0

رمان خاطرات پوسیده کامل

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:رمان خاطرات پوسیده کامل
چهارشنبه 22 دی 1389  12:59 AM

قسمت نوزدهم
دلم برای نگار تنگ شده بود . اون هم مدام تماس می گرفت و ازم می خواست که به شیراز برم . شاید هم برای روحیه ام مناسب بود .
نیما مدتها بود که دیگه باهام حرف نمی زد . دیر از سرکار برمی گشت و صبح زود به شرکت می رفت . تنها کلماتی که بین ما جاری بود سلام و علیک بود . نیما باور داشت که رضا اون کار رو کرده بود . اما ....من هم باور داشتم؟ آره . اگه نداشتم چرا همچین کاری رو باهاش کردم ؟ اگه این موضوع رو قبول نداشتم چرا اون طوری بی رحمانه و خصمانه سرش فریاد کشیدم ؟ اگه کار رضا نبود چرا در جواب اون همه بی احترامی که بهش کردم چیزی نگفت؟ پس کار خودش بوده ، اگه من جای اون بودم مثلماً جواب دندون شکنی به طرف مقابلم می دادم .
باید همه چیز رو درست می کردم . نمی تونستم با این وضع به زندگی ادامه بدم . اگه خودم قبول داشتم که این کار رضا بوده پس باید زندگیم رو نجات می دادم .
بی حال از روی مبل بلند شدم . نگاهی به درون آینه داخل پذیرایی انداختم !!!!!
این منم؟؟؟ نه باورم نمی شه . چرا این جوری شدم؟ پس نیما حق داشت .
دستی به موهای آشفته ام کشیدم .
حوله ای برداشتم و به حمام رفتم . باید روشی جداگانه انتخاب می کردم . این روشی نبود که من همیشه برای زندگیم می خواستم . در آینه حمام به خودم نگاه کردم . صدای شر شر آب روحم رو نوازش می کرد . لبخندی بی رمق روی لبهای سردم نشست . پلک های خیم رو بستم و به تصمیمی که گرفته بودم لبخند زدم .
-سلام ماندانا خانوم حال شما چطوره؟
-سلام . ممنون به لطف شمات خوبیم. کارها خوب پی می ره؟
- به لطف شما عالیه.
-خدا رو شکر .
-جانم؟ کاری از دست من ساخته است؟
لبخندی به روی لب هام نشست و به آینه روبرو خیره شدم و گفتم:
-می خوام یه دستی به موهام بکشی.
-حتماً چرا که نه .
دستهای کیمیا خانوم روی موهایم می لغزید و در حالی که با من صحبت می کرد لبخندی را هم هدیه چشمان مشتاقم در آینه می کرد .
-خوب پس که اینطور؟
-آره دیگه تصمیم گرفتم یه دستی بهشون بکشم .
-خوب کاری کردی .
بعد لبخندی شیطنت آمیز زد و گفت:
-میدونم امشب دیگه نیما خان طاقت نمیاره .
به شیطنتش خندیدم و از تصور قیافه نیما لبخندی بی جان روی لبهایم جان گرفت .
-خوب آماده شد . حالا نگاه کن ببین چطوره؟
پیش بندی رو که روی لباسم انداخته بود باز کرد و من از جا بلند شدم و به آینه روبرو ذل زدم . چشمهایم به موهایم لبخند می زد . از این کاری کرده بودم به شدت راضی بودم . همه چیز عالی بود . موهایم که بی رمق بلند شده بود حالا کوتاه شده و خرد به روی شانه هایم ریخته بود و رنگی خرمایی زینت بخش خوش حالتیشان شده بود .
-بهتره بری سرت رو بشوری ، تا بیای و من یه آرایش خوشگل هم صورتت رو بکنم .
دوباره خندیدم .
به سمت کمد لباس هایم پر کشیدم . لبخندی شیطنت بار لبهایم رو به بازی گرفته بود . برای بار آخر نگاهی به ردیف لباس هایم انداختم و پیراهن آبی رنگی کوتاه را که بلندایش به روی زانوهایم می رسید را انتخاب کردم . پیرهن رو روی تنم گذاشتم و دوری داخل اتاق زدم . هنوز خنده روی لبهایم موج می زد .
***
بوی خوش خرشت قورمه سبزی در فضای اتاق طنین انداز شده بود . به سمت عود رفتم و در حالی که هنوز لبخند شیطنت بارم رو حفظ کرده بودم خاموشش کردم . رایحه ی آلبالو با رایحه ی قرمه سبزی در فضا طنین انداخته شده بود و لب های من هنوز لبخندی را حفظ کرده بود .
نگاهم به ساعت روی دیوار ثابت مونده بود .
چشم از ساعت که لجوجانه حرکت کند عقربه هایش را به رخم می کشید برداشتم و به میز رویایی که چیده بودم خیره شدم . نگاهم گیج روی ظرفها می چرخید و بی قرار بودم . اما ........ اما هنوز سر سختانه لبخندی شیطنت بار را روی لبهایم حفظ کرده بودم .
***
با دیدن من آشکارا رنگ از رخسار زیبایش پرید . خستگی در نگاهش موج می زد . هنوز بین چارچوب در و اتاق ایستاده بود و نگاهم می کرد . این من بودم؟ حتماً این را از خودش می پرسید!
شاخه گل رزی را که آماده کرده بودم از بین دست هام رد کردم و روی گونه های رنگ پریده اش کشیدم .
لبخندی زیبا زد و صورتش رو به کناری کشید .
-شَرَف یاب نمی شید و ما رو از حضور خودتون بهره مند نمی کنید ؟
به دنبال حرفم دستش رو کشیدم و به داخل بردمش .
-عزیزم تا لباست رو عوض کنی و یه دوش بگیری شام رو کشیدم .
از کنارش که هنوز گیج من رو نگاه می کرد ، بدون اینکه حرفی بزنه گذشتم ؛ هنوز چند قدم برنداشته بودم که برگشتم و گفتم:
-بیشتر از این منتظرم نذار ..........
و به ساعت روی دیوار که عقربه هاش ده و نیم رو نشون می داد اشاره کردم . دقیقاً سه ساعت و نیم دیرتر اومده بود خونه . شاید خواستم با این حرکتم بهش بگم که دیر کرده و من از این موضوع دلگیرم .
ادامه دارد ....

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها