معرفت الامام، مهمترین خصیصهی یاران و یاریدهندگان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و سایر ائمهی دین(ع) است. این «معرفت»، نوعی آگاهی و اطّلاع از مشخّصات ظاهری و شناسنامهای امام و حتّی شناسایی حاصله از آگاهی دربارهی نسبت خونی، نژادی و پیوند خانوادگی نیز نیست.
این مردان به مراتب والایی از معرفت دربارهی امام دست یافته بودند و همین امر آنان را در سیر و سفر پرمخاطره تا تجربهی بند و حصر و زندان و سرانجام شهادت در دشت پربلای «کربلا» پشتیبانی میکرد.
اجازه میخواهم عرض کنم، معرفت الامام، مدخل ورود به منظومهی بیبدیل و حوزهی نظری ولایی است که در بنیاد با تمامی حوزههای نظری موجود و مطرح در باب هستی شناسی و جهانشناسی متفاوت است. امروزه، عموم مسلمانان و شیعیان نیز به نحو شگفتی از این منظومه خارج و از این هستی شناسی بی بهره اند.
در ادامه به برخی جلوههای معرفت در کربلا اشاره میکنیم.
اوّل. معرفت حرّ دربارهی نسب امام حسین(ع)
آن هنگامی که حسين(ع) به حرّ بن یزید ریاحی به دستور ابنزیاد، مانع گذر امام حسین(ع) از کربلا شد، امام به او فرمود: مادر به عزايت بنشيند (از ما) چه ميخواهى؟ حر گفت: اگر كسى از عرب جز تو در چنين حالى كه تو در آن هستى اين سخن را به من میگفت من نيز هر كه بود نام مادرش را بعزا گرفتن ميبردم، ولى به خدا من نمىتوانم نام مادر تو را جز ببهترين راهى كه توانائى بر آن دارم ببرم، حسين(ع) فرمود: پس چه ميخواهى؟ گفت: ميخواهم شما را بنزد امير (يعنى عبيد اللَّه) ببرم، فرمود: به خدا من همراه تو نخواهم آمد، حر گفت: من نيز به خدا دست از تو بازندارم...(1)
دوم. کسانی که حقّ امام را میشناختند
در ادامهی بیعت یاران امام حسین(ع) در شب عاشورا آمده است: سپس مسلم بن عوسجهی برخاسته عرض كرد: آيا ما دست از تو برداريم؟ آنگاه ما چه عذر و بهانه در باره پرداختن حق تو بدرگاه خدا بريم؟ آگاه باش به خدا (دست از تو برندارم) تا نيزه بسينه دشمنانت بكوبم و با شمشير خود اينان را بزنم تا قائمهاش در دست من است، و اگر سلاح جنگ نيز نداشته باشم سنگ بر ايشان اندازم، به خدا دست از تو برندارم تا خدا بداند كه ما حرمت پيغمبرش را در باره تو رعايت نموديم، به خدا سوگند اگر من بدانم كه كشته خواهم شد سپس زنده شوم آنگاه مرا بسوزانند، و دوباره زندهام كنند و ببادم دهند (شايد مقصود اين باشد كه خاكستر سوختهام را بباد دهند) و هفتاد بار اين كار را با من بكنند دست از تو برندارم تا مرگ خويش را در يارى تو دريابم، چگونه اين كار را نكنم با اينكه جز اين نيست كه يك كشتن بيش نيست، سپس آن كرامتى است كه هرگز پايان ندارد.(2)
سوم. خطبه قمر بنیهاشم، بر فراز کعبه در یوم الترویّه
«حمد، خدایی را سزاست که این بیت را به برکت قدوم پدر او (اشاره به امام حسین(ع)) شرافت داد.
بیتی که تا دیروز، خانه خدا بود و امروز به این شرافت (امیرالمؤمنین(ع)) قبله گردیده است.
ای کافران فاجر و فاسق!
آیا راه را برای ادامه حجّ امام نیکان مانع میشوید؟
چه کسی از او به کعبه سزاوارتر است؟
چه کسی از او به کعبه نزدیکتر است؟
اگر حکمتهای آشکار و اسرار والا و امتحانات الهی نبود، این بیت الهی بود که به طواف امام حرکت میکرد؛ قبل از اینکه امام به سوی آن حرکت نماید.
مردم، استلام حجر میکنند؛ ولی این حجر است که او را استلام مینماید و اگر خواستِ مولای من بر پایهی مشیّت الهی نبود، هر آینه مانند باز شکاری غضبناک که بر گنجشکهای در حال پرواز هجوم میآورد، به شما حمله میبردم و جان شما را میگرفتم...»
پینوشتها:
1. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد للمفيد / ترجمه رسولى محلاتى - تهران، چاپ: دوم، بى تا. ج2 ؛ ص81.
2. همان، ج2 ؛ ص95.
منابع:
با استفاده از کتاب «معرفت امام»، اثر اسماعیل شفیعی سروستانی، تهران، انتشارات موعود عصر(عج).
با استفاده از سخنرانی استاد اسماعیل شفیعی سروستانی در نود و ششمین نشست فرهنگ مهدوی با عنوان «یاران و یاری دهندگان امام(ع)»