ماجرای فدک
سه شنبه 21 شهریور 1396 8:39 AM
«فدك كجاست؛ چگونه به پيامبر رسيد؛ به چه دليل، به حضرت فاطمه (س) به ارث رسيد و سرانجام آن چه شد»؟ اینها سؤالاتی است که از قدیمالایام مطرح بوده و پاسخهای اقناعی به آنها داده شده است. در نوشتار حاضر نیز سعی شده به صورت نسبتا مبسوط و کامل به آن پرداخته شود:
درباره فدك و ماجراهاى پيرامون آن، به چند نكته زير باید دقت كرد:
1. فدك، يكى از دهكدههاى آباد و حاصلخيز نزديک شرق خيبر است و تا مدينه، 165 كيلومتر فاصله دارد(1).
2. درسال هفتم هجرى، قلعههاى خيبر، يكى پس از ديگرى فتح شدند و قدرت مركزى يهود در هم شكست. ساكنان فدک تسليم شدند و در برابر پيامبر (ص) متعهد شدند كه نيمى از زمينها و باغهاى خود را به آن حضرت واگذار كنند و نيمى ديگر را براى خود نگه دارند. افزون بر اين، آنها كشاورزى سهم پيامبر (ص) را هم بر عهده گرفتند؛ تا در برابرش مزدى دريافت كنند.
3. سرزمينهايى كه بدون هجوم نظامى، و با صلح به دست مسلمانان مىافتد، به شخص رسول خدا (ص) تعلق دارد و مسلمانان در آن هيچ حقى ندارند.
فدک نيز اين گونه به دست مسلمانان افتاد و به گفته مورخ بزرگ، طبرى، «فدک ملک خالص پيامبر خدا (ص) بود؛ زيرا مسلمانان آن را با سواره نظام و پياده نظام نگشودند» (2).
4. وقتى آيه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ ... » (3)؛ «حق خويشان خود را بپرداز» نازل شد، پيامبر اسلام (ص) دخترش فاطمه (س) را خواست و فدک را به او بخشيد (4).
5. پس از پيامبر اسلام (ص) و در روزهاى نخست خلافت ابوبكر، در راستاى غصب خلافت و به منظور محدودسازى اهل بيت (ع)، حضرت فاطمه (س) از فدک محروم گرديد. آن حضرت براى پس گرفتن فدک كوشيد؛ ولى دستگاه خلافت، از اين كار سرباز زد. ابن ابى الحديد مىنويسد: «فاطمه (س) نزد ابوبكر رفت و به او فرمود: پدرم فدک را به من بخشيد وعلى و امّايمن بر اين مطلب گواهند. ابوبكر گفت: تو جز حق و راستى، چيزى به پدرت نسبت نمىدهى؛ من آن را به تو بخشيدم و بعد تكهاى از پوست طلبيد و سند فدک را براى حضرت زهرا (س) نوشت. حضرت از نزد او خارج شد و در بين راه به عمر رسيد. عمر پرسيد: اى فاطمه! از كجا مىآيى؟ گفت: از نزد ابوبكر مىآيم و به او گفتم كه رسول خدا (ص)، فدک را به من بخشيد و على و امّايمن نيز بر اين مطلب گواهند. وى نيز فدک را به من برگرداند و اين نوشته را به من داد. عمر نوشته را از آن حضرت گرفت و نزد ابوبكر آمده، گفت: تو فدک را به فاطمه دادهاى و سندش را نوشتهاى؟ گفت: آرى. عمر گفت: على به سود خود گواهى مىدهد و امّايمن، يک زن است و بعد آب دهان بر روى آن سند انداخته، نوشته را پاک و سند را پاره كرد (5).
6. حضرت زهرا (س) تمام فدک را شرعا از آنِ خود مىدانست و چون ادعاى بخشش از سوى او را نپذيرفتند، از حكومت خواست ميراث پدرش را كه فدک از جمله آن است، به او بدهند (6). وى در پاسخ ادعاى ابوبكر كه مدعى بود انبيا از خود ارث باقى نمىگذارند، فرمود: چگونه است كه هرگاه تو درگذشتى، فرزندانت از تو ارث مىبرند، اما ما از رسول خدا (ص) ارث نمىبريم؟ (7) بعد به آياتى از قرآن كه در آنها از ارث پيامبران ياد شده، اشاره كرد(8) و ادعاى او را مخالف با آيات صريح قرآن دانست.
متأسفانه اهل سنت با تكيه بر اين سخن ابوبكر، بر عدم ارث بردن فاطمه پاى مىفشرند، امّا ادعاى عايشه را در ارث بردن اموال شخصى پيامبر (ص) و حجره آن حضرت، محق مىدانند! (9)
7. از عايشه نقل شده است كه حضرت فاطمه (س) پس از امتناع خليفه از بازگرداندن فدک، با او قهر كرد و تا هنگام وفاتش، حتى يك كلمه با ابوبكر سخن نگفت(10).
8. مصادره فدک، آن روى سكه غصب خلافت از سوى حاكمان وقت بود و تلاشى براى در تنگنا قرار دادن اميرمؤمنان (ع) و اهل بيت (ع) تفسير مىشود. در نهجالبلاغه، درباره فدک، چنين آمده است: «از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، تنها فدک در دست ما بود كه گروهى بر آن بخل ورزيدند و گروهى هم از آن چشم پوشيدند و خداوند، بهترين داور است» (11).
شخصى از امام كاظم (ع) پرسيد: چرا على (ع) فدک را پس نگرفت؟ امام (ع) در جواب فرمود: ما خاندانى هستيم كه وليّمان خداست؛ حق ما را تنها او مىگيرد و ما اولياى مردم هستيم و حقوق آنان را از ستمگران باز پس مىگيريم؛ ولى براى خودمان باز پس نمىگيريم(12).
9. پس از آنكه معاويه به قدرت رسيد، فدک را ميان مروان، عمرو بن عثمان و پسرش يزيد، تقسيم كرد. در دوران خلافت مروان، همه فدک در اختيار وى قرار گرفت و او آن را به پسرش عبدالعزيز داد. عبدالعزيز نيز فدک را به پسرش عمر داد.عمربن عبدالعزيز، فدک را به فرزندان حضرت فاطمه (س) برگردانيد.
فدک، مسألهاى سياسى به شمار مىآمد، نه انتفاعى و اقتصادى و براى همين، وقتى عمر بن عبدالعزيز فدک را به فرزندان فاطمه (س) بازگرداند، بنىاميه او را سرزنش كردند و گفتند:
تو با اين كار، ابوبكر و عمر بن خطاب را تخطئه كردى (13).
پس از درگذشت عمر بن عبدالعزيز، فدک در اختيار خلفاى بعدى قرار گرفت و تا روزى كه حكومت امويان ادامه داشت، در اختيار آنان ماند. وقتى حكومت به بنىعباس رسيد، سفّاح آن را به عبدالله بن حسن برگرداند. پس از سفاح، منصور دوانیقى فدک را از فرزندان زهرا (س) گرفت. فرزند منصور (مهدى) فدک را به فرزندان زهرا (س) بازگردانيد. پس از مهدى، موسى و هارون دوباره فدک را از فرزندان حضرت فاطمه (س) پس گرفتند. وقتى خلافت به مأمون عباسى رسيد، به طور رسمى، فدک را به فرزندان حضرت زهرا (س) بازگردانيد و پس از مأمون نيز وضعيت فدک چنين بود كه گاهى بر مىگرداندند و گاهى پس مىگرفتند.
سرانجام در دوران متوكل عباسى، فدک از فاطميان پس گرفته شد؛ درختانش به دستور شخصى به نام عبدالله بن عمر بازيار قطع گرديد و روسياهى آن براى بدخواهان باقى ماند(14) (15).
(1). حموی، معجمالبلدان، ج5، ص417.
(2). تاریخ طبری، ج2، ص302.
(3). اسراء/ 26.
(4). مجمعالبیان، ج3، ص411.
(5). شرح نهجالبلاغه، ج16، ص274.
(6). همان، ص217.
(7). همان، ص218.
(8). مریم/ 6؛ نمل/ 16.
(9). محمدباقر صدر، فدک فی التاریخ، ص149.
(10). صحیح مسلم، ج3، ص1380.
(11). نهجالبلاغه، ترجمه فیضالاسلام، نامه45.
(12). بحارالانوار، ج29، ص395.
(13) . جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج2، ص669.
(14). ر. ک: محمدباقر انصاری و سید حسین رجائی، اسرار فدک.
(15). پرسشها و پاسخهای دانشجویی، دفتر بیست و چهارم، صص212- 215.