پاسخ به:زندگی نامه امام رضا(ع)
سه شنبه 24 مرداد 1396 11:51 PM
مامون بعد از قتل فضل بن سهل تغيير سياست داد و براي جلب نظر عباسيان به سوي خود كه با ولايتعهدي حضرت رضا (ع) بر اشفته و با ابراهيم بن المهدي بيعت كرده بودند مامون در صدد بود كه قبل از ورود به بغداد به طور محرمانه امام را به شهادت برساند.
مامون براي اجراي نقشه خود منطقه توس را انتخاب كرد. قبلا نيز امام در ابتداي ورود به خراسان در مسير مرو در توس توقف كرده بودند. در همين توس يا مرو دعبل خزاعي شاعر مشهور حضور امام رسيد و حضرت توس را براي او توصيف فرمودند.
مورخين روايت مي كنند هنگامي كه دعبل خزاعي كه شاعر اهل بيت مشهور شده است با قصيده اي حدود هشتاد بيت به حضور حضرت رضا (ع) رسيد و به امام عرض داشت كه من با خود عهد بسته ام كه پيش از شما بر كسي اين اشعار را نخوانم امام فرمود اي دعبل شعر خود را بخوان.
دعبل اشعار خود را در حضور امام قرائت كرد. خلاصه اين قصيده چنين است: وقايعي كه از زمان رحلت پيامبر اتفاق افتاده است به نظم در مي ايد. جريان سقيفه برخورد مسلمانان با خلافت، شهادت مظلومانه امام حسين (ع) و ديگر ائمه تا امام موسي الكاظم و ويژگيهايي كه خداوند به اهل بيت ارزاني داشته است در اين قصيده امده است. وقتي دعبل به اين بيت رسيد امام متاثر گرديد. مي بينم كه حق انها و غنيمت انها ميان ديگران بخش شده امت.
شاعر بزرگ دعبل چون به اين ابيات رسيد امام سخت متاثر شد و مي گريست.
قبرهايي در كوفه و ديگري در مدينه و يكي ديگر در مكه كه درود من بر انها باد و قبري در بغداد متعلق به نفس زكيه اي است و خداوند در اسمان هفتمش جاي داده است.
چون دعبل به اين ابيات رسيد امام فرمود ايا مي خواهي دو بيت بر اشعارت اظافه كنم كه قصيده ات كامل شود؟ دعبل گفت: اري اي پسر رسول خدا امام فرمود: و قبري در توس است كه چه مصيبتي بر صاحبش رفت كه دل و جگر را به درد مي اورد. دعبل با تعجب به امام رضا (ع) گفت: من قبري در توس نمي شناسم اين قبر از ان كيست؟ امام فرمود: ان قبر من است و هيچ سال و روزي نمي گذرد جز اينكه شيعيان من در اين سرزمين غربت به زيارتم مي ايند. نقل كرده اند چون دعبل شعر خود را به نام توس به پايان برد امام كيسه اي كه در ان صد دينار بود شاعر صله دادند، امام همچنين پيراهن خود را به او هديه كردند و از دعبل خواستند ان را هميشه همراه خود داشته باشد.
دعبل محضر امام را ترك كرد و عازم سفر شد. در راه همراه كاروان دزدان سر راهشان قرار گرفتند و اهل كاروان را غارت كردند. چون براي تقسيم غنايم گرد هم جمع شدند يكي از ايشان شعري از اشعار دعبل را مي خواند.
دعبل چون شنيد به او گفت اين بيت شعر را كه خواندي از ان كيست؟
گفت متعلق به مردي از خزانه است كه دعبل بن علي نام دارد. گفت: من دعبل هستم و اين پيراهن امام است كه به من هديه فرموده اند. دزدان تمام انچه را از او و اهل كاروان همراه گرفته بودند به ايشان برگردانند.