0

زندگی نامه امام رضا(ع)

 
13321342
13321342
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 3394
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:زندگی نامه امام رضا(ع)
سه شنبه 24 مرداد 1396  11:47 PM

 

قبول ولايتعهدي

مامون پس از خود داري امام از قبول خلافت، پيشنهاد جانشيني خلافت را به امام رضا (ع) عرضه داشت. مامون گفت: پس ولايتعهدي را به تو واگذار مي كنم.
امام فرمودند: از اين كار مرا معاف كن. مامون گفت: ناچار بايد اين امر را قبول كني وقتي امام امتناع خويش را بيان فرمود مامون طي پاسخي تهديد اميز گفت: عمربن خطاب شوري را با شش نفر مقرر داشت كه يكي از انان نياي تو امير المومنين علي ع بود و عمر شرط كرد هركس با انان مخالفت كند. گردنش را بزنند. بايد چيزي كه مي خواهم بپذيري و از ان راه فرار نيست.
حضرت رضا ع در پاسخ مامون فرمودند كه پدران من خبر از جانب رسول خدا (ص) داده اند كه من پيش از تو از دنيا خواهم رفت و در كنار هارون الرشيد مدفون خواهم شد. مامون گفت: تا من زنده باشم چه كسي مي تواند تو را بكشد. حضرت فرمود: اگاه باش اگر من مي خواستم بگويم كه كيست ان شخصي كه مرا ميكشد هر اينه مي گفتم، مامون گفت با اين سخن مي خواهي تواضع كني و ولايتعهدي مرا قبول نكني تا مردم بگويند تو ترك دنيا كرده اي. حضرت فرمود: به خدا سوگند از روزي كه پروردگار مرا افريده است هرگز دروغ نگفته ام و بي ميلي من از دنيا به جهت دنيا نيست و من مي دانم تو چه اراده كرده اي مامون گفت چه اراده كرده ام. حضرت فرمود: با اين قصد خود ميخواهي مردم بگويند كه علي بن موسي الرضا ترك دنيا نكرده بلكه دنيا او را ترك كرده بود. اكنون كه دنيا از براي او ميسر شد ولايتعهدي را قبول كرد. مامون كه در برابر منطق محكم امام عاجز شده بود با حالت خشم گفت: تو هميشه سخن ناگوار در برابر من مي گويي و از سطوت من ايمن شده اي به خدا سوگند تو را اجبا بر اين كار ميكنم و اگر ولايتعهدي مرا قبول نكني تو را خواهم كشت. اينجاست كه سر گفتار امام در برابر اصرار مامون تا اندازه اي اشكار مي شود كه فرمود: «اگر ناچار بايد اين پيشنهاد را بپذيرم، مشروط بر اين است كه در هيچ كاري از امور مربوط به حكومت، قضاء، فتوي، عزل و نصب شركت و دخالتي نداشته باشم» به عبارت ديگر«نبايد به نام من كارهايي صورت گيرد و يا قلمداد شود، با وجود انكه من در اين دستگان حضور دارم ان كارها انجام ميگيرد و تصميماتي اجرا مي شود كه من ناظر انها هستم با توجه به انكه صاحب منصبي عالي هستم بنابراين كارها مورد رضايت من است؟ نه به هيچوجه.» اري امام چگونه مي توانست در چنان دستگاهي باشد كه امور اساسي ان مورد تصويب اسلام نيست به هر حال موقعيت عجيبي است كه در تاريخ اسلام پيش امده است.
هر كس در اين زمينه به دنبال هدف و مقصدي به تناسب شخصيت و موقعيت خويش است.
هدف و مقصد امام نيز جز احياء حقايق دين و استفاده از هر موقعيتي براي معرفي چهره واقعي دين نمي تواند باشد.
سرانجام مامون شروط امام را قبول مي كند و در روز ششم ماه رمضان 201 هجري به پسرش عباس دستور داد كه پيش از همه مردم با ان حضرت بيعت كند، بعد از ان ساير مردم بيعت كردند. چون مراسم بيعت انجام شد مامون رو به امام رضا ع كرد و گفت: اكنون برخيز و براي مردم خطبه اي بخوان و با انان سخن بگوي. امام رضا (ع) پس از حمد و ثناي الهي فرمودند:
همانا ما را به واسطه رسول خدا ص بر شما حقي است و شما را نيز به خاطر همان حضرت بر ما حقي است و هرگاه شما حق ما را پرداختيد بر ما نيز واجب است حق شما را بدهيم و پيش از اين مقدار در ان مجلس سخني از ان حضرت نقل نشده است، چون مراسم ولايتعهدي ان حضرت انجام شد، مامون دستور داد به نام ان حضرت سكه ضرب كنند و در تمام شهرها به ولايتعهدي علي بن موسي الرضا (ع )خطبه خوانده شد و در همان سال در مدينه بر منبر رسول خد ص به نام ان حضرت خطبه خواندند. ايا مامون واقعا قصد داشت خلافت را به امام رضا (ع) واگذار نمايد؟
هنگامي كه مامون والي خراسان بود اين سرزمين بيشتر شيعي و طرفدار اهل بيت (ع) بودند از طرف ديگر مردم خراسان از هارون و حاكم ظالم او چون علي بن عيسي سخت متنفر بودند. همين نارضايتي ها بود كه مامون را وادار كرد تا محبوبيت مردم را به دست اورد چرا كه ايرانيان گرد او جمع شده بودند و در مقابل امين برادرش تقويتش كردند و بالاخره به تدبير و كفايت فضل بن سهل سرخسي بر امين غالب گرديد.
مامون ولايتعهدي را به حضرت تحميل كرد و به ظاهر همه گونه تعظيم و احترام را به حضرت مي نمود تا به اين وسيله مردم را فريب دهد ولي در باطن مزورانه از هيچ نوع اهانت نسبت به ان حضرت خودداري نمي كرد. خود حضرت هم بارها اين مطلب را به دوستان وشيعيان مي فرمود: در حديث است كه علي بن الجهم در يكي از مجالس مباحثه ان جناب شركت داشت. چون فضيلت و مقام علمي ان حضرت بر همگان اشكار شد و مامون از ان حضرت احترام زيادي به جا اورد علي بن الجهم عرض كرد خدا را حمد مي كنم كه مامون را مطيع شما گردانيد و اين دو در اكرام شما مبالغه مي دارند. حضرت فرمود كه اي ابن جهم ترا فريب ندهد. اين محبتها نسبت به من رياكارانه است، زيرا به زودي او مرا شهيد خواهد كرد و اين خبري است كه از پدرانم به من رسيده و اين سخن را پنهان دار و تا من زنده ام به كسي نگو. پيوسته ان حضرت از سوء معاشرت مامون ناراضي بود.

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها