پاسخ به:زندگی نامه امام رضا(ع)
سه شنبه 24 مرداد 1396 11:45 PM
مامون با از بين بردن امين برادرش به خلافت رسيد. اما بعد متوجه يك مساله اساسي گرديد و ان اين بود كه مردم ايران از رفتار پدرش هارون و ستمكاري هاي حكام او كه بخصوص نسبت به شيعيان مي شد نارضايتي هاي عميق ايجاد كرده است. از طرف ديگر مردم ايران نسبت به ال علي علاقه و محبتي خاص داشتند مامون از اين جهت به وحشت افتاد. لذا با فضل بن سهل ذوالرياستين وزير خود كه مردي سياستمدار بود به مشورت پرداخت. پس از شور فضل بن سهل به مامون پيشنهاد نمود كه امام رضا (ع )را به خراسان دعوت كند تا شايد بدين وسيله از شورشها جلوگيري كند. رجاءبن ابي ضحاك دائي مامون و همراهانش چون وارد مدينه شدند حضور امام رسيده دعوت رسمي مامون را ابلاغ كردند. در ابتدا حضرت از قبول دعوت مامون خوداري و امتناع نموده ان را نپذيرفت. ولي با اسرار پي در پي انها كه توام با تهديد بود حضرت دعوت انها را اجبارا قبول فرمودند. حضرت رضا ع چون قصد سفر كردند، ابتدا با قبر پيامبر وداع نمودند سپس خانواده خود را جمع كردند و خبر شهادت خودشان و از اينكه از اين سفر باز نخواهند گشت را دادند و با اهل بيت خود وداع نمودند. به خدمت ان حضرت مشرف شدم و براي مسافرت ان حضرت تهنيت و مبارك باد گفتم! حضرت فرمودند چه تهنيت ميگويي مرا از سفري كه از جوار جد بزرگوارم دور مي شوم و در غربت شهيد خواهم شد و در (توس) در كنار بدترين خلق خدا(هارون الرشيد) مدفون خواهم شد. من در خدمت ان حضرت بودم تا انچه فرموده بود واقع شد سرانجام امام رضا (ع) از مدينه به سوي خراسان و شهر مرو مركز خلافت ان روز حركت كردند.