0

برشی_از_یک_کتاب

 
rezaha44
rezaha44
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1396 
تعداد پست ها : 4589
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:برشی_از_یک_کتاب
سه شنبه 27 تیر 1396  7:26 PM

#داستان_کوتاه 

 

جلوی در ایستاده بودم و آمدنشان را تماشا میکردم ، دست هم را نگرفته بودند اما لبخندشان از دور مشخص بود ، دلم می خواست جور دیگری ببینمشان "دست در دست و دوشا دوش" ...

آمدند کفش هایشان را در آورند و وارد خانه شدند . 

زن ، کفش هایش را آنطرف جفت کرد و مرد کمی دورتر ، دلم میخواست اتفاق دیگری می افتاد "کفش هایشان را کنار هم جفت میکردند"

 

فکر مشغولم را برداشتم و یک گوشه نشستم ، با خودم گفتم از نگاه هر آدمی عشق تعاریف خاص خودش را دارد، شاید دست در دست و دوشا دوش راه رفتن یا جفت کردن کفش ها کنارهم یا اصلأ هر اتفاق کوچک دیگری بنظر خیلی ها آنقدر مهم نباشد اما من میگویم توی دنیای عشق نباید هیچ چیز را دست کم گرفت، عشق نشانه های عجیبی دارد و عاشق بودن نکته های ظریفی، که اگر نادیده گرفته شوند بلای "عادی شدن" می افتد به جان زندگی آدم !

 

نباید از کنار نشانه ها ساده بگذریم ، نباید بگذاریم عشقمان زود رنگ کهنگی به خود بگیرد و قدیمی شود...

مثلأ هیچوقت کفش هایت را دور از کفش های من جفت نکن و تنهایم نگذار , آخر میدانی من فکر میکنم " آدم اگر عاشق باشد کفش های معشوقه اش را هم تنها نمی گذارد چه برسد به خودش را "

 

بیا با همه فرق داشته باشیم و از کنار نشانه ها ساده نگذریم....

 

#نازنین_عابدین_پور

زندگی وزن نگاهیست 

که در خاطره ها می ماند 

                                                                         سهراب سپهری 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها