0

برشی_از_یک_کتاب

 
rezaha44
rezaha44
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1396 
تعداد پست ها : 4589
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:برشی_از_یک_کتاب
سه شنبه 27 تیر 1396  7:24 PM

یه وقتايي لازمه

اين گوشيه لعنتي رو خاموش كني، تكيه بدي به ديوار دلت، بگي امروز فقط با هميم،

هرچقد دوست داري حرف بزن، هرچقد دوست داري گله كن، حق با توعه، من زياد وقت گذاشتم واسه بعضيا. من زياد از خودم وخودت خرج كردم واسه بعضيا، من زياد سوختم پاي بعضيا. 

 

يه وقتايي لازمه در گوش دلت بگي: قول ميدم ديگه به اين زوديا خر نشم، بعد برداري اين دل بيچاره رو ببري سينما، ببري پارك، ببري يه رستوران، بشينين لذتش رو ببرين. يه پيرهن زيبا براش بخر، يه عطر تازه كه تو رو ياد دلت بندازه. دلت رو ياد تو 

 

يه وقتايي لازمه، گاز بگيري زبونت رو، بگي ساكت شو، اصلا نميخوام حرف بزني، غيبت نامردا رو نكن، ولشون كن،ما خودمون با هم باشيم كافيه.

 

يه وقتايي لازمه رووو قلبت بزني،

آقا... خانوم

تعطيل شد، داريم ميريم سفر، ميريم عشق و حال، ميريم واسه خودمون باشيم.

،شرمنده، من و قلبم بايد بشينيم پاي حرفاي دلم،فعلا تعطيليم، فعلا سفريم

 

يه وقتايي واقعا لازمه اين گوشيه لعنتي رو خاموش كني،

دلِ... يهو ميگيره... يهو ميميره.

 

#حسين_سليماني

زندگی وزن نگاهیست 

که در خاطره ها می ماند 

                                                                         سهراب سپهری 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها