پاسخ به:برشی_از_یک_کتاب
سه شنبه 27 تیر 1396 6:25 PM
ميدانى من هميشه از آخرين ها متنفر بودم. مثلا از آخرين بار كه ديدمت، آخرين حرفى كه به من زدى، آخرين جايى كه باهم رفتيم، آخرين چيزى كه بينمان مانده بود و حتى از آخرين لقمه غذا سر سفره هم كه دست هيچ كس براى برداشتنش دراز نميشد متنفر بودم.
من جديدا دارم فكر ميكنم هفته آخر اسفند از وحشتناك ترين نوع آخرين هاست. هزار خاطره توى يك فايل فشرده يك هفته اى ميريزد توى جان آدم. اصلا ياد آخرين چهارشنبه سورى بيچاره ات ميكند. از شنبه تا جمعه اش اگر خودت هم نخواهى برايت پيام ميفرستند و به يادت مى آورند كه مثلا آخرين پنجشنبه ۹۵ ات بخير! اصلا ميدانستى مردم چرا همش توى اين هفته لعنتى ميروند بيرون و تا ميتوانند خريدهاى هيستريكى ميكنند، من فكر ميكنم ميخواهند يادشان برود چه آوارى از آخرين خاطره ها توى قلبشان ريخته است.
هفته آخر اسفند بدى اش اين است كه خودش را چسبانده به عيد، ما فكر ميكنيم هفته خوب و شادى است. فقط اگر سايه عيد روى سرش نبود، ميشد عنوان هفته مرگ را روى سينه اش سنجاق كرد.
#دلارام_انگورانى
سهراب سپهری