0

برشی_از_یک_کتاب

 
rezaha44
rezaha44
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1396 
تعداد پست ها : 4589
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:برشی_از_یک_کتاب
سه شنبه 27 تیر 1396  9:07 AM

#برشی_از_یک_کتاب 📚

 

وقتى داشتم روى کاپوچينوى دخترکى کف میريختم که رفته بود توى نخ على که داشت آن گوشه براى خودش نماز مى خواند و پاک توى اين دنيا نبود، و طرف مثل اينکه برد پيت را توى لباس احرام ديده باشد، چشمهايش از حدقه بيرون زده بود. داشتم به اين فکر میکردم که چقدر اين ناجور بودن هاى ظاهرى و اين غيرمترقبه بودن ها قشنگ است. اينکه يک اسپرسو خور حرفه ای مثل على را ببينى که گوشه ى يک کافه ى پر از خرت و پرت هاى دنياى مدرن، يک جانماز پر نقش و نگار دست دوزى شده پهن کرده زمين و داره نماز سر وقتش را مى خونه.

يعنى من میميرم براى کسى که، حالا هرکجا که هست، عين خودش باشه و خودش رو از ترس اينکه ديگران چه قضاوتى درباره اش میکنند، یکطورى که نيست جلوه نده ...

 

#فرهاد_جعفرى

از کتاب: کافه پیانو

زندگی وزن نگاهیست 

که در خاطره ها می ماند 

                                                                         سهراب سپهری 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها