0

حکایت های آموزنده

 
zahra1347
zahra1347
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1396 
تعداد پست ها : 163
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:حکایت های آموزنده
چهارشنبه 28 تیر 1396  9:08 PM

گناهی از جنگ جهانی دوم

 

مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت و گفت: «پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم.»

کشیش: «مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم.»

مرد: «اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد.»

کشیش: «خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی.»

مرد: «اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»

کشیش: «چی می خوای بپرسی پسرم؟»

مرد: «به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟»

 



تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها