پاسخ به:حکایت های آموزنده
یک شنبه 25 تیر 1396 1:35 PM
🌴عفاف و حجاب🌴
(قرار)
بلوز سفيد تميزوقشنگي با يك دامن سرخ تنش بود.جلوي آينه ايستاده بود وبا وسواس موهايش را شانه مي كرد.گفتم مزاحم شدم . جايي مي خواي بري...؟
گفت ː جايي كه نه اما...
حرفش را نصفه گذاشت . موهايش را بافت و پشت سرش انداخت.
همين طور كه با من حرف مي زد صورتش را آرايش كرد . مليح و زيبا شده بود.كم كم نگران شدم نكند مهمان دارد و من بي موقع مزاحمش شده ام.
بين رفتن و ماندن مردد بودم كه بوي عطر خوشي فضا را پر كرد.
يادته! اين عطر رو خودت براي تولدم خريدي...
وقتي حسابي مرتب و خوش بو شد.
آمدوكنار من نشست تصميم گرفتم بروم.
گفتː كجا ؟ من كه جايي نمي خوام برم فقط ساعت 05ː12 دقيقه قرار دارم...
بعد به ساعتش نگاهي انداخت.ساعت 05ː12 دقيقه بود.
سجاده نماز را پهن مي كرد تازه فهميدم
با چه كسي قرار دارد... .
امام علي(ع)ːبهترين لباس ، لباسي است كه تورا از خدا به خود مشغول نسازد.
چهل حدیث امام خمینی ره
سهراب سپهری