0

حکایت های آموزنده

 
rezaha44
rezaha44
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1396 
تعداد پست ها : 4589
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:حکایت های آموزنده
جمعه 23 تیر 1396  5:18 PM

🌴خوف داخل محبت!!🌴

 

 گويند: 

 

شخصى از يكى اولياء الهى (مستجاب الدعوه) درخواست كرد كه: از خدا بخواهد به من چيزى از محبتش چشاند. او دعا كرد و مستجاب شد. چون خداوند محبتى به او چشاند، حالش پريشان شد و از هر چه داشت دست كشيد و در بيابان رفت و با حيوانات و كوه و جنگل محشور شد، و روزگارش به اين طريق مى‏گذشت. آن ولى خدا عرض كرد: خدايا! چرا در مقام محبت فلان بنده ‏ات اين طور رفتار كردى؟

 

 خطاب رسيد: صد هزار نفر از من درخواست محبت كرده بودند؛ صبر كردم و ندادم تا تو براى اين شخص درخواست كردى؛ پس به جاى همه آنها يك ذره از محبتم را تقسيم كردم و از آن ذره هم يك ذره‏ اش به او رسيد و اين طور شد.

 

 عرض كرد: درمانش چيست؟ فرمود: چاره ‏اش اين است كه قدرى خوف داخل محبتش نمايم تا به حد اعتدال باز آيد.

 

برگرفته از کتاب شریف تحفه جوانان 

زندگی وزن نگاهیست 

که در خاطره ها می ماند 

                                                                         سهراب سپهری 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها