پاسخ به:رمان رازم را نگهدار
سه شنبه 21 دی 1389 9:36 AM
آره ، درست بود من از چند اصطلاح رایج اصلا سر در نمی آوردم اما سابق بر این با اینکه یک سری اصطلاحات زبان فرانسوی را بلد نبودم به هر حال نمره ب را می گرفتم
اسم گذاری مجدد کالا ، تجزیه و تحلیل ... سود آوری ...
آقایی که کت وشلوار خاکستری به تن داشت هنوز هم وراجی می کرد و ...
دستم را دراز کردم و کارت ویزیت او را کمی جلوتر آوردم تا بتوانم اسم روی آن را بخوانم
" دگ همیلتن " . بسیار خوب . یادم می ماند . دوگ .دگ آسان بود . در ذهنم یک بیل را تصور کردم با یک تکه گوشت خوک
ای بابا ، ول کن همین حالا اسمش را یادداشت می کنم
توی دفترم یادداشت کردم دگ همیلتون و اسم گذاری مجدد
چی شده اینقدر وول میخورم . خداوندا زیر شلواریم کلافه ام کرده بود ، هیچ وقت لباس های زیرم تا این حد مرا اذیت نکرده بود . دلیلش هم این بود که دو سایز کوچک تر بود
وقتی کانر آنها را برایم خریده بود به فروشنده گفته بود من 53 کیلو هستم و فروشنده حدس زده بود حتما سایزم چهار است
شب کریسمس بود . من و کانر هدایا را رد و بدل می کردیم . او به من یک دست لباس ابریشمی صورتی هدیه داد .سایز چهار
به طور کلی دو راه داشتم :
الف : اعتراف به حقیقت : می دونی چیه ؟ این واسه من خیلی تنگه . اخه سایز من هشته . راستش وزنم 53 کیلو نیست
ب: به هر بدبختی خودم را توی لباس زیر می چپاندم
به هر حال چه میشد کرد کسی که متوجه خطوط قرمز روی پوستم نمیشد .بایستی سریع تمام برچسب های لباسهایم را که روی انها سایز هشت نوشته شده بود می کندم تا کانر متوجه نشود
از آن موقع به بعد کمتر از ان لباس زیر استفاده کردم . گهگاهی در کشو چشمم به ان می افتاد که با وجود قشنگی و گرانقیت بودنش در گوشه ای خاک میخورد . حتی تصمیم گرفتم که برای خاطر ان هم شده رژیم بگیرم و وزن کم کنم
عجب آدم خنگی بودم
متاسفانه از موقع اسم گذاری مجدد کالا ، و تجدید نظر اساسی لازمه راههای موجود اشتراک مساعی رو مد نظر ...
تا ان لحظه من فقط نشسته بودم و سرم را تکان میدادم در این فکر بودم که ان جلسه ی تجاری چقدر بی درد سر است . اما یک دفعه صدای دگ همیلتن مانند چکشی به ذهنم ضربه زد . چه میگفت : ای بابا !
دگرگونی دو محصول تولیدی ... حالتهای متناقض ...
چه چیزی متناقض بود ؟ منظورش از تجدید نظر اساسی چه بود ؟ احساس کردم ضربه ای روحی به من وارد شده است
دگ همیلتن می گفت : ما از اشتراک مساعی مفید شرکتهای پنتر و گلن اویل که در گذشته باعث رضایت خاطرمون بوده قدرانی می کنیم . حالا شما باید متوجه این نکته مهم باشین که هر دو شرکت خط مشی های مختلفی در پیش گرفتن
خط مشی مختلف ؟
احساس کردم دل آشوبه دارم
آیا او می خواست با این حرف معامله را فسخ کند ؟
با لحنی بسیار آرام گفتم : معذرت میخواهم دگ تا اینجا متوجه تمام مطالبی که گفتین شدم . لبخندی بسیار حرفه ای و دوستانه به او زدم ، اما اگر شما صرفا ...بتونین به اختصار وضعیت ...
ولی حرفهای دلم را سر زبان نیاوردم
دگ همیلتن و آن مرد دیگر نگاههایی با هم رد و بدل کردند
دگ همیلتن گفت : مرغوبیت جنس مارک دار شما کمی ناراحتمون کرده
من هاج و واج گفتم : مرغوبیت جنس مارک دار من ؟
او نگاهی عجیب و غریب به من کرد و گفت : منظورم مرغوبیت محصوله . همون طور که توضیح دادم ما در شرکت گلن اویل سعی می کنیم روند اسم گذاری مجدد محصول رو دنبال کنیم و تصور ما از این اسم گذاری بیشتر به جنبه ی مواد نفتی مربوط میشه که دقیقا علامت گل نرگس شرکتمون چنین چیزی رو اثبات میکنه . ما احساس می کنیم نوشابه پنتر پریم با تاکیدش بر روی ورزش و رقابت صرفا حالت تحمیلی داره
مات و مبهوت به او زل زدم . تحمیلی ؟ اما این نوشابه ی میوه ایه
به هیچ وجه منطقی نبود . گلن اویل شرکت فراورده های نفتی بود و پنتر پریم بینوا هم که نوشابه ای با طعم تمشک بود .اصلا این نوشابه چطور می توانست تحمیلی باشه ؟
دگ همیلتن اشاره ای به بروشور بازاریابی روی میز کرد و گفت : شرکت پنتر طرفدار این تبلیغه : محرک ، نخبه گری ، مردانگی و حتی شعار درنگ نکن این نوع تبلیغ از مد افتاده و راستش ما گمان نمی کنیم این نوآوری مشترک بین دو شرکت امکان پذیر باشه
نه ، نه ،نمی شد چنین اتفاقی بیفتد . او نمی توانست عقب نشینی کند همه در شرکت خیال می کردند مقصر من بودم و کاسه و کوزه ها سرمن می شکست
قلبم به تالاپ و تولوپ افتاد . صورتم گر گرفته بود به هیچ وجه نمی گذاشتم چنین چیزی پیش بیاید اما چه می گفتم ؟ من که مقدمات این کار را فراهم نکرده بودم . طبق گفته ی پل کارهای آگهی تبلیغاتی هم انجام شده بود و تنها وظیفه ی من این بود که به آنها بگویم شرکت میخواهد زمان تبلیغ در ماه جون باشد
دگ گفت : قبل از تصمیم گیری مجدد مسلما دراین مورد بحث می کنیم . او لبخندی مختصر و مفید به من زد همون طور که گفتم ما تمایل داریم همکاری خودمون رو با شرکت پنتر ادامه بدیم .این جلسه هم مفید بوده و به هر حال.. او صندلی خود را عقب زد تا از جا بلند شود
دلم نمیخواست او به این آسانی از دستم در برود . به هر نحوی سعی کردم او را مجاب کنم
صدای خودم را شنیدم : صبر کنید ! یک لحظه ... صبر کنین . منم باید به چند نکته اشاره کنم
یک قوطی پنتر پریم روی میز بود از بابت تحت تاثیر قرار دادن انها نوشابه را برداشتم و برای لحظه ای با آن بازی کردم ،سپس از جا بلند شدم و به وسط اتاق رفتم .قوطی نوشابه را بالا گرفتم تا همه آن را ببینند
پنتر پریم نوشابه ای انرژی زا ....
کمی درنگ کردم ، سکوتی بر اتاق حکمفرما بود .صورتم به خارش افتاد ... اووم .... این .... این نوشابه ...
خدایا ، چیکار دارم می کنم ؟
هی ، زود باش إما فکر کن .درمورد پنتر پریم فکر کن ... در مورد پنتر کولا فکر کن ... فکر ... فکر ...
بله ! البته !
از موقع تولید پنتر کولا در اواخر سال 1980 این نوشابه از لحاظ انرژی ، شور و نشاط و طعم عالی زبان زد خاص و عام بوده
خدایا شکرت .حرفهای گفته شده ،آگهی استانداردی بازاریابی مربوط به پنتر کولا بود و از آنجا که چندین مرتبه آن را تایپ کرده بودم می توانستم در خواب هم ان کلمات را از حفظ بگویم
ادامه دادم : نوشابه ی پنتر یه پدیده ی نوین در بازاره که شهرت جهانی داره . شعار کلاسیکی : " درنگ نکن " تونسته جای خودش رو در فرهنگ لغات باز کنه ما سعی می کنیم فرصتی استثنایی برای شرکت گلن اویل ایجاد کنیم تا بتونه همکاری خودش رو با این محصول مرغوب و مشهور جهانی تقویت کنه ،
اعتماد به نفسم بیشتر شد ، در اتاق قدم زدم و قوطی به دست ژست گرفتم .
خرید نوشابه ی انرژی زا پنتر به منزله ی اشاره ای از طرف مصرف کننده ایه که صرفا به دنبال بهترین هاست . با دست دیگرم محکم روی قوطی نوشابه زدم ... از نوشابه ش بهترین ها رو توقع داره از نفت مصرفیش و از خودش هم بهترین ها رو توقع داره
به به ! داشتم پرواز می کردم . معرکه بودم ! اگر پل مرا درآن وضعیت میدید در جا به من ارتفای مقام می داد
به سمت میزرفتم و در چشمان دگ همیلتن زل زدم
وقتی مصرف کننده پنتر در قوطی رو باز می کنه در حقیقت خودش رو به دنیا معرفی می کنه و حالا از گلن اویل تقاضا دارم طبق تعهدات خودش عمل کنه
وقتی حرفهایم تمام شد قوطی نوشابه را محکم به وسط میز کوبیدم و سپس با لبخندی ملیح حلقه ی روی قوطی را کشیدم و درش را باز کردم
و آتشفشانی فوران کرد
نوشابه ی تمشکی گازدار با فش فش از قوطی بیرون ریخت و کاغذها و دفتذچه های یادداشت را با مایع قرمز پررنگش حسابی خیس کرد ... و
اوه ، نه ، خدایا نه ... و نوشابه روی پیراهن دگ همیلتون هم پاشید
نفس زنان گفتم : اوه ، اوه ، واقعا متاسفم
دگ همیلتن در حالی که دستمالی را از جیبش بیرون می آورد با عصبانیت از جای خود بلند شد . خدایا جای لکه ی نوشابه می مونه ؟
نا امیدانه قوطی را در دست گرفتم .راستش نمی دونم
آن مرد دیگر گفت : الان برات یه تیکه پارچه میارم و مثل برق از جای خود پرید
در اتاق پشت سرش بسته شد و به غیر از صدای چک چک نوشابه که آهسته روی زمین می ریخت سکوت همه جا را فرا گرفته بود
با صورتی بر افروخته و گوشهایی قرمز به دگ همیلتون خیره شدم و با صدای خس خس مانند گفتم : خواهش می کنم به رئیسم چیزی نگو
****