0

داستان هاي كودكانه

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

مهمانى در جنگل ارواح
سه شنبه 21 دی 1389  12:17 AM



نويسنده: آن مك كى
مترجم و تصويرساز: منصوره كمرى
موش كور نامه رسان به تمام نقاط جنگل مى رفت تا نامه هاى حيوانات رو به دست صاحبانشون برسونه. يك روز صبح عمه اش، خانم موش كور نگاهى به انبوه نامه ها انداخت و گفت: «خيلى عجيبه، همه شون عين هم اند، براى همه نامه اومده، حتى براى من و تو هم هست!»
موش كور تمام صبح رو صرف رسوندن نامه ها به حيوانات جنگل كرد و به همه سر زد و در آخر به خونه گوركن رسيد. موش كور در حالى كه نامه خودش رو به دست گرفته بود، گفت: «چطوره با هم بازشون كنيم؟» و بعد از باز كردن نامه ادامه داد: «مال من كارت دعوت به يه مهمونى نيمه شبه، اون هم درست در وسط جنگل ارواح!» گوركن جواب داد: «مال من هم همين طور، خيلى مشكوك به نظر مى رسه!»
موش كور گفت: «چقدر بدبينى، بعد از مدت ها به يه مهمونى دعوت شديم. من كه حتماً مى رم.» اون روز حيوانات جنگل كارت هاى دعوت يك شكل شون رو به هم نشون مى دادند. خانم موش كور گفت: «من اصلاً خوشم نمى آد حتى نزديك اون جنگل ارواح بشم. خيلى تاريك و ترسناكه!» موش كور گفت: «اى بابا، ترس نداره. تازه فانوس هم با خودمون مى بريم. مطمئنم اگه نريم خيلى پشيمون مى شيم.» همه با حركت سر، حرف موش كور رو تأييد كردند. اونها بقيه روز رو صرف آماده كردن بهترين لباس هاشون براى مهمونى كردند و فقط گوركن تصميم گرفت كه در خونه بمونه و به هر كى مى رسيد غر و لندكنان مى گفت: «نمى دونم اين همه شور و هيجان براى چيه. من كه هنوز خيلى مشكوكم. مهمونى اون هم وسط اون جنگل روح زده. آخه ميزبان كيه؟» همين كه آفتاب رو به غروب رفت، همه حيوانات لباس هاى مهمونى شون رو پوشيدند و بى صبرانه منتظر نيمه شب شدند. بالاخره وقت رفتن فرا رسيد و اونها همه با هم در حالى كه فانوس هاشون رو به دست گرفته بودند، به راه افتادند. موش كور نامه رسون قبل از رفتن از گوركن پرسيد: «مطمئنى كه نمى خواى همراه ما بياى؟» گوركن كه چوب بلندى به دست گرفته بود با حركت سر جواب مثبت داد و گفت: «من كارهاى مهمترى دارم.» هوا خيلى سرد بود و اونها راه طولانى رو تا وسط جنگل ارواح در پيش داشتند. خرگوش كوچولو پرسيد: «حالا جدى تو اين جنگل ارواح، روح وجود داره؟» روباه جواب داد: «گوش كن! من مى تونم صداى ناله و زارى روح ها رو بشنوم» و با اين حرفش مو بر تن حيوانات كوچولوى جنگل سيخ شد. خرگوش پير با اخم و تخم نگاهى به روباه انداخت و گفت: «احمق نباشيد. روح كدومه. داره نصف شب مى شه. بهتره عجله كنيم.» خرگوش كوچولو در حالى كه مى لرزيد، گفت: «رو..ح ها هم ن-...صفه شب مى آن بيرون!» بالاخره به جنگل ارواح رسيدند، ولى فكر مى كنيد چى پيدا كردند؟ هيچ چى! اصلاً خبرى از مهمونى و اين جور چيزها نبود. خرگوش پير با ناراحتى گفت: «فكر كنم يكى سر كارمون گذاشته. مهمونى در كار نيست.» و حيوانات با ناراحتى به سمت خونه هاشون برگشتند، وقتى به نزديكى خونه گوركن رسيدند، اون رو ديدند كه دم در ايستاده و پيروزمندانه نگاهشون مى كنه. موش كور گفت: «همه ش سركارى بود» گوركن كه به پهناى صورتش مى خنديد گفت: «خودم مى دونم. من از همون اولش مى دونستم كاسه اى زير نيم كاسه است و همين جا موندم تا از ته و توى قضيه سر دربيارم و حدسم درست از آب دراومد.» حيوانات با تعجب گفتند: «از چى حرف مى زنى؟» گوركن به پايين پاش اشاره كرد و حيوانات تازه متوجه سه تا حيوان شدند كه دست و پا بسته در خونه گوركن افتاده بودند، اونها دو تا راسو و يه سمور با قيافه هاى حريص و موذى بودند و در كنارشون كلى اشياى قيمتى ريخته بود. گوركن ادامه داد: «متوجه نيستيد؟ اونها به شما دستبرد زدند!» تازه هر كسى توانست شىء آشنايى بين اون وسايل پيدا كنه. گوركن اضافه كرد: «وقتى شماها به اين مهمونى قلابى رفتيد، اين جونورهاى بدجنس وارد خونه هاتون شدند و وسايل قيمتى تون رو دزديدند. خيلى شانس آوردين كه من اينجا موندم.» همه حيوانات با حركت سر حرف گوركن رو تأييد كردند و حسابى از اون تشكر كردند و بعد هر كسى وسيله قيمتى خودش رو برداشت و به خونه اش رفت. گوركن هم موش كور رو به داخل خونه دعوت كرد. موش كور روى صندلى راحتى نشست و در حالى كه چشم هاش رو مى ماليد گفت: «چقدر خوبه كه حيوان باهوشى مثل تو بين ما زندگى مى كنه.» گوركن كه با يك دستش يك فنجان چاى و با دست ديگرش چند تا نامه گرفته بود، گفت: «خب، معلومه. من تصميم گرفتم فردا عصر يه مهمونى بگيرم و همه رو دعوت كنم. ترتيب همه چيز رو هم دادم. مى شه اين كارت دعوت ها رو فردا به دست همه برسونى؟» اما گوركن جوابى نشنيد، چون موش كور به خواب عميقى فرو رفته بود.

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها