0

دیوان مهدی اخوان ثالث !

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

پرنده ای در دوزخ
دوشنبه 20 دی 1389  11:48 PM


نگفتندش چو بیرون می کشاند از زادگاهش سر

که آنجا آتش و دود است


نگفتندش : زبان شعله می لیسد پر پک جوانت را


همه درهای قصر قصه های شاد مسدود است


نگفتندش : نوازش نیست ، صحرا نیست ، دریا نیست


همه رنج است و رنجی غربت آلود است


پرید از جان پناهش مرغک معصوم


درین مسموم شهر شوم


پرید ، اما کجا باید فرود اید ؟


نشست آنجا که برجی بود خورده بآسمان پیوند



در آن مردی ، دو چشمش چون دو کاسه ی زهر


به دست اندرش رودی بود ، و با رودش سرودی چند


خوش آمد گفت درد آلود و با گرمی


به چشمش قطره های اشک نیز از درد می گفتند


ولی زود از لبش جوشید با لبخندها ، تزویر


تفو بر آن لب و لبخند


پرید ، اما دگر ایا کجا باید فرود اید ؟


نشست آنجا که مرغی بود غمگین بر درختی لخت


سری در زیر بال و جلوه ای شوریده رنگ ، اما


چه داند تنگدل مرغک ؟


عقابی پیر شاید بود و در خاطر خیال دیگری می پخت


پرید آنجا ، نشست اینجا ، ولی هر جا که می گردد


غبار و آتش و دود است


نگفتندش کجا باید فرود اید


همه درهای قصر قصه های شاد مسدود است


دلش می ترکد از شکوای آن گوهر که دارد چون


صدف با خویش


دلش می ترکد از این تنگنای شوم پر تشویش


چه گوید با که گوید ، آه


کز آن پرواز بی حاصل درین ویرانه ی مسموم


چو دوزخ شش جهت را چار عنصر آتش و آتش


همه پرهای پکش سوخت


کجا باید فرود اید ، پریشان مرغک معصوم ؟

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها