0

دیوان مهدی اخوان ثالث !

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

هنگام
دوشنبه 20 دی 1389  10:37 PM

هنگام رسیده بود ، ما در این
کمتر شکی نمی توانستیم
آمد روزی که نیک دانستند
آفاق این را و نیک دانستیم
هنگام رسیده بود ، می گفتند
هنگام رسیده است ؛ اما شب
نزدیک غروب زهره ، در برجی
مرغی خواند که هوی کو کو کب
آن مرغ که خواند این چنین سی بار
این جنگل خوف سوزد اندر تب
آنگاه دگر بسا دلا با دل
آنگاه دگر بسا لبا بر لب
پیری که نقیب بود ،‌ آمد ، گفت
هنگام رسیده است ؛ اما باد
انگیخته ابری آنچنان از خک
کز زهره نشان نمانده بر افلک
جمعی ز قبیله نیز می گفتند
هنگام رسیده است ؛ مرغ اما
دیری ست نشسته خامش و گویا
رفته ست ز یاد و رد جاودییش
ناخوانده هنوز هفت باری بیش
سرگشته قبیله ،‌ هر یک سویی
باریده هزار ابر شک در ما
و افکنده سیاه سایه ها بر ما
هنگام رسیده بود ؟ می پرسیم
و آن جنگل هول همچنان بر جا
شب می ترسیم و روز می ترسیم

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها