پاسخ به:بخش اول:وظائف بانوان.......
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 5:41 PM
به حرف بدگويان گوش نده
يكی از صفات زشتی كه در بين مردم شيوع دارد صفت عيبجويی وبدگويی از ديگران است.اين صفت كثيف علاوه بر زشتی ذاتی كه داردمفاسد بيشماری را نيز ايجاد ميكند،سبببدبينی و سوءظن میشود،نفاق ودشمنی بوجود میآورد،مردم را بجان هم میاندازد،رشتههای انس و مودترا قطع ميكند،صفا و صميميت را از بين میبرد،كانون گرم خانوادگیراسرد میكند،در بين زن و مرد جدايی میافكند،باعث قتل و جنايتمیشود.
متاسفانه اين عيب بزرگ به طوری در بين ما شايع شده كه زشتیخود را از دست داده است،نقل هر مجلس و زينتبخش هر محفل و يكسرگرمی رسمی بشمار میرود،كمتر مجلسیاتفاق میافتد كه از كسیبدگويی نشود،مخصوصا اگر مجلسی زنانه باشد،وقتی دو زن با همبرخوردنمودند بدگويی و ولنگاری شروع میشود،از اين بد بگو از آن بد بگو،پشتسر اين بدبگو پشتسر آن بد بگو،گويا در عيبجويی مسابقهگذاشتهاند،بدتر از همه اينكه گاهی ديگرانرا رها كرده به شوهرانيكديگر مشغول میشوند،بالاخره عيب و نقصی برای شوهر ديگریپيداكرده میگويد،يا از قيافه و شكلش مذمت میكند،يا از شغل و كارشبدگويی مینمايد،يابه مراتب تحصيلاتش ايراد میگيرد يا از اخلاق وآدابش انتقاد ميكند يا به اوضاع مالیاشخردهگيری ميكند،اگرنفت فروش باشد ميگويد شوهرت بوی نفت میدهد چگونه با اوبسرمیبری؟اگر كفاش باشد میگويد چرا به كفاش شوهر كردی؟اگر رانندهباشد ميگويد:شوهرت هميشه در سفر است،خيری نمیبينی،اگر قصاب باشد میگويد:بوی دنبه ميدهد.اگر اداری باشد ميگويد:در زندگی و محلشغل آزادی ندارد،اگر ندار و كم درآمد باشدميگويد:چگونه با اين شوهرندار میسازی؟حيف از تو خانم به اين خوشگلی كه شوهرتزشت وبد تركيب است،شوهرت كوتاه قد يا سياه رنگ يا لاغر اندام است،چرا بهيك چنينمردی شوهر كردی؟مگر پدر و مادرت از تو سير شده بودند كهترا به يك چنين مردی شوهردادند؟تو كه صدها خواستگار داشتی،حيفنبود به يك مرد بیسواد كوتاه فكر شوهر كنی و ازتمام خوشيها محرومگردی؟نه سينما نه تفريح،پس چی؟
راستی چه شوهر بد اخلاقی داری هر وقت او را میبينم صورتشدرهم كشيده و عبوس است،چه طور با او زندگی ميكنی؟واه!بعد از اينهمه تحصيلات رفتی به يك دهاتی شوهر كردی؟
سخنان مذكور و صدها مانند اينها است كه در بين خانمها رد و بدلمیشود.اصولا با اين قبيلولنگاريها عادت كردهاند،در آثار و نتائجسخنانشان اصلا فكر نمیكنند،فكر نمیكنند كهممكن استبا يك جملهكوتاه زنی از شوهرش دلسرد شده كار به طلاق و جدايی بلكه به قتلوجنايت منتهی شود.
اينگونه زنها واقعا شيطانی هستند به صورت انسان،دشمن آسايشو خوشی خانوادههاهستند،همانند شيطان ايجاد نفاق و دشمنی و اختلافمیكنند،كانونهای گرم زناشويی را بهزندانهای تاريك و دردناك تبديلمیسازند.چه بايد كرد؟اينهم يكی از صفات زشت وبیادبيهای اجتماع مااست،با اينكه اسلام شديدا از اين عمل نهی كرده ما حاضر نيستيماينخوی پليد را از خود دور سازيم.
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود:ای كسانيكه به زبان مدعیاسلام هستيد ليكن ايماندر دلتان راه نيافته،از مسلمانها بدگويی نكنيد ودر صدد عيبجويی نباشيد.زيرا هر كس ازمردم عيبجويی كند خدا نيز درعيوب او دقتخواهد نمود،و در آن صورت رسوا خواهد شد ولو درخانهاش باشد. (1)
اين زنهای ديو صفتيكی از چند منظور را میتوانند داشته باشند:
يا به قصد دشمنی و كينهتوزی بدگويی ميكنند تا خانوادهای را از همبپاشند،يا رشك و حسدبه عيبجويی وادارشان ميكند،يا منظورشان تفاخرو خودستايی است و به وسيله بدگويی ازديگران ميخواهند خوبی خودشانرا جلوه دهند،يا به علت اينكه در خودشان عيب و نقصیسراغ دارند بهمنظور عقدهگشايی انتقاد ميكنند،يا قصدشان اغفال و فريب دادنخانمسادهلوحی است،يا منظورشان تظاهر به خيرخواهی و دلسوزی است،گاهی هم جزسرگرمی و ارضای يك عادت كثيف نفسانی هدفی ندارند،بههر حال آنچه مسلم است اينكهقصد خيرخواهی و دلسوزی ندارند،اينخوی زشتی كه در بين زن و مرد ما كاملا رواج داردآثار بسيار خطرناك وبدی در بردارد،چه دوستيهايی را بر هم زده!چه جنگ و ستيزههايیبوجودآورده!چه زندگيهای گرمی را از هم متلاشی نموده و چه قتل و جنايتهايی رابوجودآورده است؟!
خوانندگان محترم،مسلما نمونههای فراوانی از اين قبيل حوادثسراغ دارند ليكن باز همبداستان زير توجه فرمائيد:
«زنی بنام...در دادگاه گفت:مردی بنام...برای بر هم زدن صميميت من و شوهرم تامیتوانست از او بد ميگفت.ميگفت...بدرد تونمیخورد،حيف از توست كه با او زندگی میكنی،ترا درك نمیكند،عاطفه ندارد،از شوهرت طلاق بگير تا با تو ازدواج كنم...در اثر القاآتاوگمراه شده با كمك هم شوهرم را كشتيم.» (2)
خانم محترم،اكنون كه بمقاصد پليد اين افراد پی بردی چاره كاربدست تو است،اگر بهسعادت و خوشبختی خودت و شوهر و فرزندانتعلاقه داری مواظب باش تحت تاثير القاآتاين شيطانهای انسان نما قرارنگيری،گول دلسوزيهای ظاهری آنها را نخور،يقين بدان كهدوست تونيستند،بلكه دشمن سعادت و خوشبختی تو هستند،قصدشان اينست كه ترابهبدبختی و سيه روزی بيندازند،ساده لوح و زودباور و خوشبين نباش،بازيركی و هوش مقاصدپليدشان را درياب،و به مجرد اينكه خواستند ازشوهرت عيبجويی كنند جلوشان را بگير،بدون ملاحظه و خجالتبگو:اگرميخواهيد دوستی و رفت و آمدمان برقرار باشد بعد از اينحق نداريد يككلمه درباره شوهر من بدگويی كنيد،شوهرم را دوست دارم و هيچ عيبیهمندارد،كاری به زندگی و شوهر و فرزندان من نداشته باشيد.
اگر اين صراحت لهجه را از تو ديدند و فهميدند به شوهر وفرزندانت علاقهداری از گمراهكردنت مايوس ميگردند و برای هميشه ازشر ولنگاريها و بدگوييهای آنها راحت میشوی.فكرنكن رنجيده خاطرمیشوند و رفاقتتان برهم میخورد،زيرا اگر دوست واقعی باشند نهتنهارنجش پيدا نمیكنند بلكه از تذكرات خردمندانه تو متنبه شده تشكرمینمايند،و اگردشمنانی هستند بصورت دوست،همان به كه رفت و آمد را ترك كنند،و اگر ديدی حاضرنيستند دست از اين خوی پليد بردارندصلاحت در اينست كه بطور كلی با آنها قطع رابطهكنی.زيرا دوستی ومعاشرت با آنها ممكن استبدبختی و سيهروزی ترا فراهم سازد.
رضايتشوهر نه مادر
دختر ماداميكه در خانه پدر و مادر زندگی ميكند بايد رضايت آنهارا فراهم سازد،ليكن وقتیكه پيمان زناشويی را امضاء نمود و بخانه شوهرقدم نهاد وظيفهاش تغيير ميكند.
در آنجا بايد شوهرداری كند و رضايت و خشنودی او را بر همه چيزمقدم بدارد،حتی درجاييكه بين خواستههای پدر و مادر و بين خواستههایشوهرش تزاحم پيدا شد صلاحش دراينست كه از شوهر اطاعت نمودهاسباب رضايت او را فراهم سازد،گر چه پدر و مادرشرنجيده شوند،زيرابا جلب رضايتشوهر،رشته انس و محبت كه بهترين ضامن بقایعقدزناشويی است محكم ميگردد،ليكن اگر مطابق ميل مادرش رفتار كردممكن است آنپيمان مقدس متزلزل يا از هم گسيخته شود،زيرا بسياری ازمادرها از تربيت صحيح و رشدفكری بهره كافی ندارند.
آنها هنوز اين مطلب را درك نكردهاند كه بايد دختر و داماد رابحال خود آزاد گذاشت تا با هممانوس شده تفاهم نمايند،برنامه زندگی رابر طبق اوضاع و شرائط خودشان تهيه نموده باجراگذارند،و اگر در اينبين بمشكلی برخورد نمودند با مشورت و تفاهم حل كنند.
چون اين مطلب را كه عين صلاح است درك نكردهاند در صددهستند بخيال خودشان،دامادرا بر طبق دلخواه بار بياورند،بدين جهت مستقيم و غير مستقيم در امور آنها دخالت ميكنند.در اين راه از دخترشانكه جوان است و سرد و گرم روزگار را نچشيده و بهمه مصالححقيقیخودش آگاه نيست استفاده مینمايند.او را آلت و ابزار نفوذ در داماد قرارمیدهند،مرتبا دستور میدهند با شوهرت چگونه رفتار كن،چه بگو،چهنگو.دختر سادهلوح هم چونمادرش را خيرخواه و آشنای بمصالح میدانداز او اطاعت نموده نقشههايش را پياده ميكند.اگر داماد تسليم خواستههایآنها شد حرفی نيست ليكن اگر خواست اندكی مقاومتی نشانبدهد كار بهنزاع و كشمكش و لجبازی خواهد كشيد،در آنصورت آن زنهای نادانممكن استآنقدر پافشاری كنند كه دختر و دامادشان را فدای لجبازی وخيرهسری خويشتن ساختهزندگی آنها را از هم بپاشند،بجای اينكه دختررا بزندگی و سازگاری تشويق نموده دلداريشبدهند مرتبا از شوهرشبدگويی ميكنند:دخترم را بدبخت كردم.چه شوهر بدی نصيبش شد!چهخواستگارهای خوبی برايش آمدند!پسر عمويت چه زندگی خوبی دارد!
دختر خالهات چه سر و لباسی دارد!فلانی برای خانمش فلان لباس راخريده!دختر خانم مناز كی كمتر است؟چرا بايد اينطور زندگی كند؟آخبميرم برای دختر بدبختم!
با اين قبيل سخنان كه بعنوان دلسوزی و خيرخواهی ادا میشوددختر سادهلوح را از شوهر وزندگی دلسرد نموده اسباب نارضايتی وبهانهگيری او را فراهم میسازند.به وسيله اينتلقينات سوء وادارشميكنند ناسازگاری و بهانهجويی كند،و كار را به شوهرش سختبگيرد،درموارد لازم خودشان نيز بحمايتبرخاسته قولا و عملا او را تاييدمینمايند،و برای پيروزی،بهمه چيز حتی طلاق گرفتن و بدبخت كردن دخترشان حاضرند.
به داستانهای زير توجه فرماييد:
«زن 30 سالهای بنام...مادر 50 سالهاش را كه باعث جدا شدن اواز شوهرش شده بود كتك زد.زن گفت:از بس مادرم نزد من از شوهرم بدگفت و او را متهم به بیاعتنايی نسبتبخانوادهكرد با شوهرم اختلاف پيداكردم،و حاضر شدم از او طلاق بگيرم،ولی فورا پشيمان شدم.ليكن اينپشيمانی سودی نداشت.زيرا شوهرم شش ساعت پس از جدا شدن از مندخترخالهاش را نامزد كرد و من از فرط ناراحتی مادرم را كتك زدم.» (3)
«مرد 39 سالهای بنام...از دست زن و مادر زنش فرار كرد و درنامهای كه بجای گذاشته نوشتهاست:بخاطر اينكه زنم راضی نشد بهآبادان بيايد و با رفتار ناشايستخود مرا آزار ميداد ازدست او فرار كردم.
مسئول مرگ من زن و مادر زنم میباشند.» (4)
«مردی كه از دخالتهای مادرزنش ناراحتبود خودكشی كرد». (5)
مردی كه از دخالتهای بيجای مادرزنش بتنگ آمده بود او را ازتاكسی بيرون انداخت» (6)
ناگفته پيداست دختريكه از اين قبيل مادران نادان و خودخواهاطاعت كند و از افكارغلطشان سرمشق بگيرد بدون ترديد به سعادت وخوشبختی خودش لطمه غير قابل جبرانیوارد خواهد ساخت.