0

بخش اول:وظائف بانوان.......

 
13691367
13691367
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1394 
تعداد پست ها : 2603

پاسخ به:بخش اول:وظائف بانوان.......
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396  5:40 PM

راه سوم اينست كه زن و مرد دست از لجاجت و سرسختی برداشته‏با عقل و تدبير رفتار كنند،مخصوصا مرد مسئوليت‏بيشتری دارد،تقريبامی‏توان گفت كه كليد حل اين مشكل در دستاو قرار دارد،اوست كه اگرقدری بردباری و از خود گذشتگی بخرج دهد هم خودش را بدردسرنمی‏اندازد،هم همسر بيمارش را از اين مهلكه نجات خواهد داد.

اكنون روی سخن با مرد است.

آقای محترم!اولا بدين نكته توجه داشته باش كه همسر تو در عين‏وسواسيگری ترا دوستدارد،به زندگی و فرزندانش علاقه‏مند است،ازجدايی وحشت دارد،از اوضاع اسفناك زندگیشما قالبا در عذاب وشكنجه است،اگر شما را دوست نمی‏داشت‏حسادت نمی‏كرد،نمی‏خواهداوضاع چنين باشد ليكن چه كند بيمار است؟بيماری فقطدل درد و آپانديس و زخم معده ورماتيسم و سرطان نيست،بلكه امراض‏عصبی نيز بخش مهمی از بيماريها بشمار می‏روند،خانم شما گر چه دربيمارستان روانی بستری نيست ليكن به طور تحقيق يك بيمارروانی‏است،اگر قبول نداری به يك روانپزشك مراجعه كن،با يك چنين‏خانمی با ديدهدلسوزی و ترحم بايد نگاه كرد نه با ديده انتقام و كينه‏جويی،به حال زار و افكار پريشانشترحم كن،كسی با بيمار دعوا و داد و قال وكشمكش نمی‏كند،در مقابل بی‏ادبيها وناسازگاری‏هايش عكس العمل‏شديد نشان نده،دعوا و داد و فرياد راه نينداز،به كتك و دشناممتوسل مشو،به دادگاه حمايت‏خانواده مراجعه نكن،قهر و باد نكن،دم از طلاق و جدايی نزن،هيچيك از اين كارها نمی‏تواند بيماری اين خانم را معالجه‏كند بلكه شديدترش می‏گرداند،رفتار تند و نامهربانيهای ترا دليل بر صدق‏عقيده‏اش می‏گيرد.

راه كار اينست كه تا می‏توانی اظهار محبت كنی،ممكن است ازوسواسيگريها و ناسازگاريهایاو بتنگ آمده قلبا منزجر شده باشی ليكن‏چاره‏ای نيست‏بايد به طوری اظهار محبت كنی كهيقين پيدا كند كه شش‏دانگ دل تو مسخر اوست و شخص ديگری در آنجا راه ندارد.

ثانيا سعی كن با هم تفاهم نماييد،چيزی را از او مخفی نكن،بگذارنامه‏هايت را حتی قبل ازخودت بخواند،كليد كمد اختصاصی يا صندوق‏اسناد و مدارك را در اختيارش قرار بده اگرميل داشت‏بدانها مراجعه‏كند،بگذار جيب و بغلت را بررسی كند،اجازه بده تمام اعمال وحركاتت‏را تحت نظر بگيرد،از اين قبيل كارها نه تنها اظهار ناراحتی نكن بلكه آنرايك امرعادی و از لوازم صفا و صداقت‏خانوادگی محسوب بدار،بعد ازمشاغل روزانه اگر كاری نداریزودتر به منزل بيا.و اگر كاری پيش‏آمد كرد قبلا به همسرت بگو:من به فلان جا می‏روم و درفلان ساعت‏برميگردم،سعی كن از موعد مقرر تخلف نشود،چنانچه اتفاقا نتوانستی سرموعدحاضر شوی هنگام مراجعت علت تاخير را بالصراحه بيان كن،مواظب باش در تمام اينمراحل كوچكترين دروغی از تو صادر نشود،و الابد گمانی او تشديد خواهد شد،در كارها باوی مشورت كن،هيچ عملی را ازاو مخفی نكن بلكه كارهای روزانه‏ات را برايش شرح بده،صداقت وراستی را هيچگاه از دست نده،خواهش كن در هر جا نقطه ابهامی دارد كه‏اسباببدگمانی او می‏شود بدون پروا توضيح بخواهد،و عقده‏ايرا در دل نگيرد.

ثالثا ممكن است جنابعالی شخص پاك و حتی از قصد خيانت هم‏منزه باشی ليكنبدگمانيهای زنها نيز غالبا بی‏منشا نيست،لابد در اثرغفلت و صداقت،عملی از تو صادر شده كهدر روح او اثر گذاشته و رفته‏رفته توليد سوءظن نموده است،لازم است در اعمال و رفتاركنونی وگذشته‏ات دقت نمايی و عامل اصلی و منشا بدگمانی همسرت را يافته و دررفع آنكوشش كنی،اگر با خانمهای بيگانه خيلی شوخی و شيرين زبانی‏می‏كنی اين عمل را ترك كن.چه ضرورتی دارد خانمها ترا جوانی‏خوش اخلاق و خوش تيپ بشمارند ليكن همسرت بدبينشده زندگی‏داخلی شما به بدترين وجوه بگذرد؟چه لزومی دارد با خانم منشی خودت‏شوخیو خنده بكنی تا همسرت خيال كند با او سر و سری داری؟اصلا درصورتيكه همسرت بدبيناست چه ضرورتی دارد كه منشی زن استخدام‏كنی؟در مجالس با خانمهای بيگانه گرم نگير،زياد بآنها توجه نكن،پيش‏همسرت از آنها تعريف نكن،اگر به زن بيوه بيچاره‏ای می‏خواهیاحسان‏كنی چه بهتر كه قبلا با همسرت مشورت كنی بلكه می‏توانی اين عمل خيررا به وسيلهاو انجام دهی.نگو:مگر من اسير و برده هستم كه اينقدر مقيدزندگی كنم؟نه خير اسير و بردهنيستی ليكن مرد عاقل و با تدبيری هستی‏كه با همسرت پيمان وفا و همكاری بسته‏ای،بدينجهت‏بايد زن داری كنی‏و با عقل و تدبير بيماری او را بر طرف سازی،بايد با فداكاری ورفتارعاقلانه،خطر بزرگی را كه متوجه كانون مقدس خانوادگی شما شده مرتفع‏كنی،دراينصورت هم به همسر بيمارت بزرگترين خدمت را نموده‏ای هم‏فرزندان بيگناهت را ازسرگردانی و غم و اندوه نجات داده‏ای،هم خودت را از ضررهای روحی و مادی رها كرده‏ای،البته مردی كه در يك چنين‏موقع حساسی فداكاری كند در نزد خدا هم پاداش بزرگیخواهد داشت.

حضرت علی عليه السلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا كنيد.باخوبی با آنها سخن بگوييد تاافعالشان نيكو گردد. (6)

امام سجاد عليه السلام فرمود:يكی از حقوقی كه زن بر شوهر دارداينست كه جهالت ونادانيهای او را ببخشد. (7)

رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود:هر مرديكه با همسربد اخلاقش بسازد خداوند متعال،در مقابل هر دفعه كه صبر كند،به مقدارثواب صبر حضرت ايوب عليه السلام،به او ثواب عطاخواهد كرد. (8)

اكنون بايد چند مطلب را به خانمها يادآوری كنم.

مطلب اول-خانم محترم،موضوع خيانت‏شوهرت،مثل همه‏موضوعات ديگر،احتياج به دليلو برهان دارد،ماداميكه خيانت او با ادله‏قطعيه باثبات نرسيده شرعا و وجدانا حق نداری ویرا متهم سازی،آياسزاوار است‏به صرف يك احتمال،شخص بيگناهی را مورد تهمت قراردهی؟اگر كسی بدون دليل و برهان ترا متهم كند آيا ناراحت نمی‏شوی؟

مگر با يك يا چند شاهد سفيهانه و غير عقلايی می‏توان موضوع مهمی مثل‏خيانت را باثباترسانيد؟

خداوند بزرگ در قرآن مجيد ميفرمايد:ای كسانيكه ايمان آورده‏ايداز بسياری از گمانهااجتناب كنيد،زيرا بعض گمانها گناه است. (9)

امام صادق عليه السلام فرمود:بهتان زدن به شخص بيگناه از كوههای بزرگ سنگين‏تر است. (10)

رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود:هر كس به مرد مؤمن يا زن‏مؤمنه تهمت‏بزند خدا درقيامت او را بر تلی از آتش نگه ميدارد تا به كيفراعمالش برسد. (11)

خانم محترم،دست از نادانی و احساسات خام و عجله بردار،متين‏و عاقل باش،موقعيكهعصبانی و ناراحت نيستی در گوشه‏ای خلوت كن،قرائن و شواهد خيانت‏شوهرت را در نظربگير،بلكه روی كاغذ يادداشت‏كن،سپس وجوه و احتمالات قضيه را در مقابل آن بنويس،آنگاهمانند يك‏قاضی درستكار و با انصاف،در مقدار دلالت آنها تامل كن،اگر ديدی‏يقين‏آور نيستندباز هم مانع ندارد،تحقيق كنی ليكن موضوع را مسلم وقطعی نگير و به صرف سوءظن وتوهم بی‏دليل زندگی را به خودت وشوهرت تلخ نكن.

مثلا وجود يك سنجاق سر در اتومبيل چندين علت می‏تواند داشته‏باشد:

1-متعلق باشد به يكی از خويشان شوهرت مانند:خواهر،خواهرزاده،برادرزاده،عمه و عمه‏زاده،خاله و خاله‏زاده.ممكن است‏يكی‏از آنها را سوار ماشين كرده و سنجاق مال او باشد.

2-شايد مال خودت باشد،و قبلا كه به ماشين سوار شده‏ای ازسرت افتاده باشد.

3-شايد يكی از دوستان يا خويشانش را با خانمش سوار ماشين كرده و سنجاق متعلق به آنخانم باشد.

4-شايد خانم درمانده‏ای را سوار كرده به منزلش برساند.

5-شايد يكی از دشمنانش عمدا سنجاق را در ماشين انداخته تاترا بدبين نموده اسباببدبختی شما را فراهم سازد.

6-شايد منشی خودش يا يكی از همكارانش را سوار كرده وسنجاق متعلق به او باشد.

7-احتمال هفتم اينست كه معشوقه‏اش را سوار نموده عياشی‏رفته باشد:اين احتمال به طورحتم از ساير احتمالات بعيدتر است و نبايدزياد بدان ترتيب اثر داد.در هر صورت احتمالیبيش نيست،نبايد آنرا يك‏دليل قطعی و مسلم فرض كرد،و ساير احتمالات را به كلی ناديدهگرفت،وداد و فرياد و بی‏آبروئی راه انداخت.

اگر شوهرت دير به منزل می‏آيد دليل خيانتش نيست،شايداضافه كار داشته باشد،شايد كارفوق العاده‏ای پيدا كرده،شايد به منزل يكی‏از دوستان يا همكاران يا خويشانش رفته باشد،شايد در يك جلسه علمی يادينی شركت نموده باشد،شايد برای تفريح سالم و قدم زدن دير بهمنزل‏آمده باشد.

اگر خانمی از شوهرت تعريف كرد و او را جوان خوش تيپی شمردتقصير او چيست؟خوشاخلاقی دليل خيانت نيست،چه كند اگر بد اخلاق‏باشد كسی به او مراجعه نمی‏كند،انتظارداری بد اخلاقی كند تا همه او رابد اخلاق شمرده يك فرسخی از او فرار كنند؟

اگر به زن بيوه و يتيمانش احسان می‏كند دليل خيانتش نمی‏شود،شايد آدم خيرخواه ودلسوزی باشد و از باب نوع پروری و دستگيری از بيچاره‏گان و برای رضای خدا به آنها احسانكند.

اگر شوهرت جعبه يا كمد مخصوصی دارد يا اجازه نمی‏دهدنامه‏هايش را بخوانی دليلخيانتش نيست،زيرا بسياری از مردها ذاتامحافظه‏كار و راز نگهدارند،و دوست ندارند كسی ازامورشان مطلع شود،شايد شغلش ايجاب ميكند كارهايش را مخفی بدارد،شايد ترا رازنگهدارنمی‏داند.

به هر حال،يك دليل احتمالی بيش از يك احتمال نتيجه نمی‏دهد،نبايد آنرا يك دليل قطعیبدون ترديد محسوب داشت.

مطلب دوم-در هر جا سوءظن پيدا كردی فورا موضوع را باشوهرت در ميان بگذار،به قصدكشف حقيقت،نه به عنوان اعتراض،رسماو بدون پروا بگو:من نسبت‏به فلان كار بد گمانهستم،خواهش ميكنم‏واقع مطلب را بيان بفرماييد تا خاطرم آسوده گردد،آنگاه خوببه‏حرفهايش گوش بده،و در اطراف آنها تامل كن،اگر بدگمانی تو بر طرف‏شد كه چه بهتر،ليكن اگر قانع نشدی می‏توانی بعدا در اطراف قضيه‏تحقيق كنی تا حقيقت‏برايت روشن گردد،اگر در ضمن تحقيق به‏موضوعی برخورد كردی كه شوهرت دروغ گفته و مطلب را بر خلافواقع‏توضيح داده صرف اين دروغ را دليل خيانت او نگير،زيرا ممكن است‏شخص بيگناهیباشد ليكن چون از بدگمانی تو اطلاع داشته عمدا مطلب‏را بر خلاف واقع گفته مبادا سوءظنتو زياده گردد،بهتر است در اين‏مورد هم باز به خودش مراجعه كنی و علت‏خلافگوئيش رابپرسی،البته مردكار خوبی نكرده كه مرتكب دروغ شده و بهتر بود حقيقت را می‏گفتزيراچيزی از صداقت‏بهتر نيست.ليكن اگر او اشتباه كرد تو نادانی و جهالت‏بخرج نده،بلكه باتصميم قاطع از او بخواه كه ديگر دروغ نگويد،اگرتوضيح خواستی و شوهرت نتوانست توضيحقانع كننده‏ای بدهد،عجز ازجواب را يك دليل مسلم و قطعی خيانت مشمار،زيرا ممكن استمطلب‏را واقعا فراموش نموده باشد،يا اينكه چون از بدگمانی تو اطلاع داشته‏دست و پایخويش را گم كرده نتوانسته جواب قانع كننده‏ای بدهد.دراينجا سخن را كوتاه كن و در يكموقع مناسب مطلب را در ميان بگذار وعلت قضيه را بپرس.و اگر اظهار داشت:واقع رافراموش نموده‏ام از اوبپذير زيرا انسان محل سهو و نسيان است،اگر باز هم ترديد داشتهباشی‏می‏توانی از راههای ديگر در صدد تحقيق بر آيی.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها