پاسخ به:بخش اول:وظائف بانوان.......
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 5:39 PM
زنهای وسواسی
بد نيست زن نسبتبه شوهرش مختصر مراقبتی داشته باشد ليكننه به حدی كه به بدگمانیو وسواسيگری منتهی شود،بدبينی يك بيماریخانمانسوز و صعب العلاجی است،متاسفانهبعضی خانمها بلكه بسياری ازآنها به اين مرض مبتلا هستند.
يك زن وسواسی خيال میكند شوهرش به طور مشروع ياغير مشروع به او خيانت میكند،فلان زن بيوه را گرفته يا میخواهد بگيرد،با منشی خود سر و سری دارد،به فلان دختر دلبسته است،چون دير بهمنزل میآيد لابد دنبال عياشی میرود،چون با فلان زن صحبت كردبه اونظر دارد،چون فلان خانم به او احترام كرد لابد با هم رابطه دارند،چوننسبتبه فلان زنبيوه و كودكانش احسان میكند میخواهد او را بگيرد،چون در اتومبيلش يك سنجاق سرپيدا شد معلوم میشود محبوبهاش را بهگردش برده است،چون فلان زن برايش نامه نوشتمعلوم میشود زناوست،چون فلان دختر از او تعريف كرد كه مرد خوش تيپ و خوشاخلاقیاست معلوم میشود عاشق و معشوقند،چون فلان وقتبه حمامرفت معلوم میشود خيانتكرده است،چون اجازه نمیدهد نامههايش رابخوانم معلوم میشود نامههای عاشقانه است،چون به من كم محبتشدهمعلوم میشود معشوقه ديگری دارد،چون به من دروغ گفتمعلوم میشودخيانتكار است،چون در فال شوهرم نوشته بود:با متولد خرداد ماهاوقاتخوشی را خواهيد گذراند معلوم میشود زن ديگری دارد،چون دوستم بهمن گفت:شوهرت به فلان خانه رفتحتما در آنجا زنی دارد،چون فالگيرگفت:يك زن مو بور چشم سياهقد بلند با تو دشمنی میكند معلوم میشود هووی من است.
خانمهای وسواسی با اين قبيل شواهد پوچ خيانتكاری شوهرشانرا باثبات میرسانند،حسبدبينی تدريجا در آنها تقويتشده به يقينتبديل میگردد،از بس در اين باره فكر میكنند ازدر و ديوار قرينهمیتراشند،شبانهروز فكر و ذكرشان همين مطلب است،با هر كهمینشيننددم از خيانت و بیوفايی میزنند،با هر دوست و دشمنی مطلب را درميانمیگذراند،آنها هم فكر نكرده به عنوان دلسوزی گفتارش را تاييد نمودهصدها داستان وحكايت از خيانت مردها نقل میكنند.
ايراد و ناسازگاری شروع میشود،اوقات تلخی و بد اخمیمیكند،به كارهای خانه و فرزندانشنمیرسد،هر روز قهر و دعوا میكند،به خانه پدر و مادرش میرود،به شوهرش بیاعتنايیمیكند،مثل سايه اورا تعقيب میكند،جيب و بغلش را میگردد،نامههايش را با حرص وولعمیخواند،تمام اعمال و حركاتش را كنترل میكند،هر حادثه بیربطی رادليل محكمی برخيانتشوهرش به حساب میآورد.
با اينگونه رفتار زندگی را به خودش و شوهر بيچاره و فرزندانبیگناهش تنگ میكند،خانه راكه بايد محيط صفا و مودت و آسايش باشدبه زندان سختبلكه جهنم سوزانی تبديل میكند،در آتشی كه روشن كردهخودش معذب است و شوهر و فرزندان بيگناهش را نيز میسوزاند،هر چهمرد دليل بياورد،سوگند ياد كند،التماس و گريه كند و بخواهد عدم خيانتخويش رااثبات كند ممكن نيست آن زن وسواسی حسود دنده كج قانعگردد.
خوانندگان محترم به طور حتم از اين گونه افراد سراغ دارند ليكن در عين حال بد نيستبهداستانهای زير توجه فرمائيد:
«خانمی در دادگاه حمايتخانواده ميگويد:تعجب نكنيد كه چرابعد از 12 سال زندگیمشترك و وجود سه بچه قد و نيم قد تصميم به جدايیگرفتهام،حالا ديگر مطمئنم كهشوهرم به من خيانت ميكند،چند روز پيشدر خيابان تخت جمشيد او را با يك خانم شيكسلمانی رفته ديدم،حتمامعشوقه او و متولد خرداد ماه بود،من هر هفته مجلهای را كه فالمفصلیدارد میخوانم،بيشتر هفتهها در فال شوهرم نوشته است:با متولد خرداد ماهاوقاتخوشی را خواهيد گذراند،من متولد بهمن هستم پس منظورش زنديگری است.
به علاوه اصلا حس میكنم كه شوهرم ديگر محبتهای گذشته راندارد،و به آرامی اشكهايشراپاك میكند.
شوهرش ميگويد:خانم شما بگوييد چه كنم؟كاش اين مجلهها فكراينطور خوانندگانشان رامیكردند،و كمتر از اين دروغها سر هم میكردند،باور كنيد روزگار من و بچههايم از دست اينفكرها سياه شده است،اگردر فال من نوشته باشد:در اين هفته پولی میرسد بلائی بروزگارممیآوردكه پولها را چه كردی؟يا اگر نوشته باشد:نامهای به دستت میرسد كه وایبه حالم،فكر میكنم حالا كه اين زن با استدلال رفتارش عوض نمیشودهمان به كه از هم جدا شويم (1) ».
مردی در دادگاه گفت:«يكماه پيش از يك مهمانی به خانه بازمیگشتم،يكی از همكارانم را كهبه همراه همسرش به آن مهمانی آمده بودبا اتومبيل به منزلشان رساندم،صبح روز بعدهمسرم از من خواست كه او را به خانه مادرش ببرم،قبول كردم و به اتفاق سوار اتومبيلشديم،در راههمسرم به صندلی عقب نگاه كرد در حالی كه يك سنجاق سر را به مننشانمیداد پرسيد اين سنجاق متعلق به كدام زن است؟من كه از ترس يادمرفته بود چه كسیسوار اتومبيلم شده نتوانستم توضيحی بدهم،او را بهخانه مادرش رساندم،شب كه برایبردنش رفتم برايم پيغام فرستاد كهديگر حاضر نيستبه خانه باز گردد،علت را پرسيدم ازپشت در گفت:بهتراستبا همان زنی كه سنجاق سرش در اتومبيل بود زندگی كنی (2) ».
زن جوان ضمن طرح شكايت اظهار داشت:«شوهرم اغلب شبها بهعنوان اينكه در ادارهاشكار دارد دير بخانه میآيد،همين امر موجبناراحتی من شده است،مخصوصا موقعی كه چندتن از زنهای همسايهگفتند شوهرت دروغ میگويد:شبها به جای كار اضافی در اداره درجایديگر سرگرم خوشگذرانی استسوءظن مرا نسبتبه او بيشتر نموده،حاضر نيستم بامردی كه به من دروغ میگويد زندگی كنم.
در اين هنگام شوهر زن چندين نامه از جيب خود بيرون آورد و درروی ميز رئيس دادگاه قرارداد و خواهش كرد نامهها را با صدای بلندبخواند تا همسرش متوجه شود كه دروغ نگفتهام وبیجهت همه شب با دادو فرياد و اعتراضات بيجای خود اعصاب مرا ناراحت میكند.
در اين هنگام رئيس دادگاه شروع بخواندن نامهها نمود،يكی ازنامهها حكم اضافه كار بود كهبه موجب آن به جوان مزبور ابلاغ شده بود كهاز ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر در برابر دريافتدستمزد چهار ساعت كاراضافی بايد انجام دهيد،نامههای اداری ديگر نيز ثابت مینمود كهبايد برای شركت در كميسيونهای مختلف در ساعات مقرر حضور يابد.
زن جوان جلو ميز رئيس دادگاه آمد پس از ديدن نامهها گفت:منهر شب كه شوهرممیخوابيد جيبهايش را جستجو میكردم ولی هيچيكاز اين نامهها را نديدم.
رئيس دادگاه گفت:ممكن است آنها را در كشوی ميز گذاشته و بهخانه نياورده باشد.
مرد جوان گفت:سوءظن همسرم به قدری مرا رنج میدهد كه دچارسوءظن شدهام،و شبهادر اثر ناراحتی خوابم نمیبرد،فكر میكنم همسرمحاضر نيستبا من زندگی كند.
در اين موقع زن جوان خودش را به شوهرش رسانيد و در حاليكهاز شدت شوق گريه میكردپوزش خواست و از دادگاه خارج شدند». (3)
دكتر دندان پزشك به دادگاه شكايت نموده گفت:«همسرمبینهايتحسود است،من پزشكدندان هستم،خانمها نيز به من مراجعهمینمايند،همين مطلب باعثحسادت همسرممیشود و هر روز بر سر اينموضوع با هم نزاع داريم،او معتقد است من نبايد زنها را معالجهكنم،منهم نمیتوانم به خاطر حسادتهای بيجای او مريضهای هميشگی خودم رازدستبدهم،من همسرم را دوست دارم او هم مرا دوست دارد ولی اين فكربيجا زندگی را بماتنگ كرده است...چند روز پيش ناگهان وارد مطب شد،دستم را گرفت و بزور خارج نمود،بهخانه رفتم و بين ما دعوا شد،گفت:
برای ديدن تو به مطب آمدم،در اطاق انتظار كنار دختر خانمی نشستم،صحبت از طرز كارمن شده،آن دختر بدون اينكه همسرم را بشناسد به او گفته بود:مرد خوب و خوش تيپیاست.گفته يك دختر سبب شده كه مرا باخفت و خواری به منزل ببرد». (4)
زنی به شورای داوری شكايت نموده گفت:«يكی از دوستانم گفت:
شوهرت به خانه زنی رفت و آمد دارد،او را تعقيب كردم متوجه شدم حقيقتدارد،به قدریناراحتشدم كه به خانه پدرم رفتم،اكنون از شما میخواهمكه شوهر خطاكارم را تنبيه كنيد.
شوهر در ضمن تاييد سخنان زن گفت:برای خريد دارو بهداروخانه رفتم،در ضمن خريدمتوجه شدم:زنی كه برای خريد شيرخشك به داروخانه آمده پولش كم است،به او كمككردم،بعدا كه فهميدمزن بيوه و بيچارهای استبه كمكهايم ادامه میدادم.
داوران پس از تحقيق متوجه حسن نيتشوهر شدند و آنها را آشتیدادند». (5)
مطلب مذكور مشكل بزرگی است كه برای بسياری از خانوادههااتفاق میافتد،دبختخانوادهايكه به چنين بلائی گرفتار شوند،روزخوش ندارند،آب خوش از گلويشان پاييننمیرود،بيچاره كودكانبيگناهی كه در يك چنين محيط بدبينی و نزاع و كينهتوزی زندگیمیكنند،آنچه مسلم است اينكه آثار سوئی در روح آنها خواهد گذاشت،در اينمحيطعقدههايی پيدا میكنند كه معلوم نيست در آينده سر از كجا در آورد.
زن و مرد اگر با همين حال صبر كنند و به زندگی ادامه دهند تا آخرعمر معذب خواهند بود،و اگر در مقابل يكديگر سر سختی و لجاجت نشان بدهند كارشان به طلاق و جدايی منتهیخواهد شد،در آنصورت نيز زن ومرد هر دو بدبخت میشوند،زيرا مرد از يك طرف خسارتهایزيادی رابايد متحمل شود،از طرف ديگر معلوم نيستبه اين آسانيها بتواند همسرمناسبیپيدا كند،بر فرض اينكه همسری انتخاب كرد معلوم نيستبهتر ازاين باشد،زيرا ممكن استعيب بدبينی را نداشته باشد ليكن امكان داردعيب يا عيبهای ديگری را داشته باشد كه بهمراتب بدتر از عيب بدگمانیباشد،به علاوه،فرزندانش بدبخت و دربدر خواهند شد،و آنگهی بامشكلبزرگتری كه عبارتست از ناسازگاری نامادری با فرزندان مواجه خواهدشد.
مرد اگر فكر كند اين زن وسواسی را طلاق میدهم و از شرشنجات پيدا میكنم،آنگاه با زنبیعيب و نقصی وصلت مینمايم و با خاطرآسوده زندگی را آغاز ميكنم بايد بداند كه اين فكرخامی بيش نيست وچنين موفقيتی خيلی بعيد است،بر فرض اينكه اين را طلاق بدهی و بازنديگری ازدواج كنی باز هم با مشكلات تازهای روبرو خواهی شد.
طلاق گرفتن سبب آسايش و خوشبختی زن نيز نخواهد شد،زيراگر چه از شوهرش به خيالخود انتقام گرفته ليكن خودش را بدبخت نمودهاست،معلوم نيستبه اين آسانيها شوهریپيدا كند،شايد تا آخر عمر بيوهبماند و از نعمت انس و مودت و تربيت فرزند محروم گردد،برفرض اينكهخواستگاری هم برايش پيدا شد معلوم نيست از شوهر سابقش بهتر باشد،شايدناچار شود با مردی كه همسرش مرده يا طلاق گرفته وصلت كند،آنوقت مجبور است در فراقفرزندان خودش بسوزد و بچههای ديگران رابزرگ كند،و دهها مشكل ديگر كه برايش توليدخواهد شد،بنابراين نه قهر و دعوا میتواند زن و مرد را از اين بن بستخطرناك نجات دهدنهطلاق و جدايی،ليكن راه سومی نيز وجود دارد كه بهترين راه است.