0

بخش اول:وظائف بانوان.......

 
13691367
13691367
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1394 
تعداد پست ها : 2603

پاسخ به:بخش اول:وظائف بانوان.......
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396  5:39 PM

 

زنهای وسواسی

بد نيست زن نسبت‏به شوهرش مختصر مراقبتی داشته باشد ليكن‏نه به حدی كه به بدگمانیو وسواسيگری منتهی شود،بدبينی يك بيماری‏خانمانسوز و صعب العلاجی است،متاسفانهبعضی خانمها بلكه بسياری ازآنها به اين مرض مبتلا هستند.

يك زن وسواسی خيال می‏كند شوهرش به طور مشروع ياغير مشروع به او خيانت می‏كند،فلان زن بيوه را گرفته يا می‏خواهد بگيرد،با منشی خود سر و سری دارد،به فلان دختر دلبسته است،چون دير به‏منزل می‏آيد لابد دنبال عياشی می‏رود،چون با فلان زن صحبت كردبه اونظر دارد،چون فلان خانم به او احترام كرد لابد با هم رابطه دارند،چون‏نسبت‏به فلان زنبيوه و كودكانش احسان می‏كند می‏خواهد او را بگيرد،چون در اتومبيلش يك سنجاق سرپيدا شد معلوم می‏شود محبوبه‏اش را به‏گردش برده است،چون فلان زن برايش نامه نوشتمعلوم می‏شود زن‏اوست،چون فلان دختر از او تعريف كرد كه مرد خوش تيپ و خوش‏اخلاقیاست معلوم می‏شود عاشق و معشوقند،چون فلان وقت‏به حمام‏رفت معلوم می‏شود خيانتكرده است،چون اجازه نمی‏دهد نامه‏هايش رابخوانم معلوم می‏شود نامه‏های عاشقانه است،چون به من كم محبت‏شده‏معلوم می‏شود معشوقه ديگری دارد،چون به من دروغ گفتمعلوم می‏شودخيانتكار است،چون در فال شوهرم نوشته بود:با متولد خرداد ماهاوقات‏خوشی را خواهيد گذراند معلوم می‏شود زن ديگری دارد،چون دوستم به‏من گفت:شوهرت به فلان خانه رفت‏حتما در آنجا زنی دارد،چون فالگيرگفت:يك زن مو بور چشم سياهقد بلند با تو دشمنی می‏كند معلوم می‏شود هووی من است.

خانمهای وسواسی با اين قبيل شواهد پوچ خيانتكاری شوهرشان‏را باثبات می‏رسانند،حسبدبينی تدريجا در آنها تقويت‏شده به يقين‏تبديل می‏گردد،از بس در اين باره فكر می‏كنند ازدر و ديوار قرينه‏می‏تراشند،شبانه‏روز فكر و ذكرشان همين مطلب است،با هر كهمی‏نشيننددم از خيانت و بی‏وفايی می‏زنند،با هر دوست و دشمنی مطلب را درميان‏می‏گذراند،آنها هم فكر نكرده به عنوان دلسوزی گفتارش را تاييد نموده‏صدها داستان وحكايت از خيانت مردها نقل می‏كنند.

ايراد و ناسازگاری شروع می‏شود،اوقات تلخی و بد اخمی‏می‏كند،به كارهای خانه و فرزندانشنمی‏رسد،هر روز قهر و دعوا می‏كند،به خانه پدر و مادرش می‏رود،به شوهرش بی‏اعتنايیمی‏كند،مثل سايه اورا تعقيب می‏كند،جيب و بغلش را می‏گردد،نامه‏هايش را با حرص وولع‏می‏خواند،تمام اعمال و حركاتش را كنترل می‏كند،هر حادثه بی‏ربطی رادليل محكمی برخيانت‏شوهرش به حساب می‏آورد.

با اينگونه رفتار زندگی را به خودش و شوهر بيچاره و فرزندان‏بی‏گناهش تنگ می‏كند،خانه راكه بايد محيط صفا و مودت و آسايش باشدبه زندان سخت‏بلكه جهنم سوزانی تبديل می‏كند،در آتشی كه روشن كرده‏خودش معذب است و شوهر و فرزندان بيگناهش را نيز می‏سوزاند،هر چه‏مرد دليل بياورد،سوگند ياد كند،التماس و گريه كند و بخواهد عدم خيانت‏خويش رااثبات كند ممكن نيست آن زن وسواسی حسود دنده كج قانع‏گردد.

خوانندگان محترم به طور حتم از اين گونه افراد سراغ دارند ليكن در عين حال بد نيست‏بهداستانهای زير توجه فرمائيد:

«خانمی در دادگاه حمايت‏خانواده ميگويد:تعجب نكنيد كه چرابعد از 12 سال زندگیمشترك و وجود سه بچه قد و نيم قد تصميم به جدايی‏گرفته‏ام،حالا ديگر مطمئنم كهشوهرم به من خيانت ميكند،چند روز پيش‏در خيابان تخت جمشيد او را با يك خانم شيكسلمانی رفته ديدم،حتمامعشوقه او و متولد خرداد ماه بود،من هر هفته مجله‏ای را كه فالمفصلی‏دارد می‏خوانم،بيشتر هفته‏ها در فال شوهرم نوشته است:با متولد خرداد ماه‏اوقاتخوشی را خواهيد گذراند،من متولد بهمن هستم پس منظورش زن‏ديگری است.

به علاوه اصلا حس می‏كنم كه شوهرم ديگر محبتهای گذشته راندارد،و به آرامی اشكهايشراپاك می‏كند.

شوهرش ميگويد:خانم شما بگوييد چه كنم؟كاش اين مجله‏ها فكراينطور خوانندگانشان رامی‏كردند،و كمتر از اين دروغها سر هم می‏كردند،باور كنيد روزگار من و بچه‏هايم از دست اينفكرها سياه شده است،اگردر فال من نوشته باشد:در اين هفته پولی می‏رسد بلائی بروزگارممی‏آوردكه پولها را چه كردی؟يا اگر نوشته باشد:نامه‏ای به دستت می‏رسد كه وای‏به حالم،فكر می‏كنم حالا كه اين زن با استدلال رفتارش عوض نمی‏شودهمان به كه از هم جدا شويم (1) ».

مردی در دادگاه گفت:«يكماه پيش از يك مهمانی به خانه بازمی‏گشتم،يكی از همكارانم را كهبه همراه همسرش به آن مهمانی آمده بودبا اتومبيل به منزلشان رساندم،صبح روز بعدهمسرم از من خواست كه او را به خانه مادرش ببرم،قبول كردم و به اتفاق سوار اتومبيلشديم،در راه‏همسرم به صندلی عقب نگاه كرد در حالی كه يك سنجاق سر را به من‏نشانمی‏داد پرسيد اين سنجاق متعلق به كدام زن است؟من كه از ترس يادم‏رفته بود چه كسیسوار اتومبيلم شده نتوانستم توضيحی بدهم،او را به‏خانه مادرش رساندم،شب كه برایبردنش رفتم برايم پيغام فرستاد كه‏ديگر حاضر نيست‏به خانه باز گردد،علت را پرسيدم ازپشت در گفت:بهتراست‏با همان زنی كه سنجاق سرش در اتومبيل بود زندگی كنی (2) ».

زن جوان ضمن طرح شكايت اظهار داشت:«شوهرم اغلب شبها به‏عنوان اينكه در اداره‏اشكار دارد دير بخانه می‏آيد،همين امر موجب‏ناراحتی من شده است،مخصوصا موقعی كه چندتن از زنهای همسايه‏گفتند شوهرت دروغ می‏گويد:شبها به جای كار اضافی در اداره درجای‏ديگر سرگرم خوشگذرانی است‏سوءظن مرا نسبت‏به او بيشتر نموده،حاضر نيستم بامردی كه به من دروغ می‏گويد زندگی كنم.

در اين هنگام شوهر زن چندين نامه از جيب خود بيرون آورد و درروی ميز رئيس دادگاه قرارداد و خواهش كرد نامه‏ها را با صدای بلندبخواند تا همسرش متوجه شود كه دروغ نگفته‏ام وبی‏جهت همه شب با دادو فرياد و اعتراضات بيجای خود اعصاب مرا ناراحت می‏كند.

در اين هنگام رئيس دادگاه شروع بخواندن نامه‏ها نمود،يكی ازنامه‏ها حكم اضافه كار بود كهبه موجب آن به جوان مزبور ابلاغ شده بود كه‏از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر در برابر دريافتدستمزد چهار ساعت كاراضافی بايد انجام دهيد،نامه‏های اداری ديگر نيز ثابت می‏نمود كهبايد برای شركت در كميسيون‏های مختلف در ساعات مقرر حضور يابد.

زن جوان جلو ميز رئيس دادگاه آمد پس از ديدن نامه‏ها گفت:من‏هر شب كه شوهرممی‏خوابيد جيبهايش را جستجو می‏كردم ولی هيچيك‏از اين نامه‏ها را نديدم.

رئيس دادگاه گفت:ممكن است آنها را در كشوی ميز گذاشته و به‏خانه نياورده باشد.

مرد جوان گفت:سوءظن همسرم به قدری مرا رنج می‏دهد كه دچارسوءظن شده‏ام،و شبهادر اثر ناراحتی خوابم نمی‏برد،فكر می‏كنم همسرم‏حاضر نيست‏با من زندگی كند.

در اين موقع زن جوان خودش را به شوهرش رسانيد و در حاليكه‏از شدت شوق گريه می‏كردپوزش خواست و از دادگاه خارج شدند». (3)

دكتر دندان پزشك به دادگاه شكايت نموده گفت:«همسرم‏بی‏نهايت‏حسود است،من پزشكدندان هستم،خانمها نيز به من مراجعه‏می‏نمايند،همين مطلب باعث‏حسادت همسرممی‏شود و هر روز بر سر اين‏موضوع با هم نزاع داريم،او معتقد است من نبايد زنها را معالجهكنم،من‏هم نمی‏توانم به خاطر حسادتهای بيجای او مريضهای هميشگی خودم رازدست‏بدهم،من همسرم را دوست دارم او هم مرا دوست دارد ولی اين فكربيجا زندگی را بماتنگ كرده است...چند روز پيش ناگهان وارد مطب شد،دستم را گرفت و بزور خارج نمود،بهخانه رفتم و بين ما دعوا شد،گفت:

برای ديدن تو به مطب آمدم،در اطاق انتظار كنار دختر خانمی نشستم،صحبت از طرز كارمن شده،آن دختر بدون اينكه همسرم را بشناسد به او گفته بود:مرد خوب و خوش تيپیاست.گفته يك دختر سبب شده كه مرا باخفت و خواری به منزل ببرد». (4)

زنی به شورای داوری شكايت نموده گفت:«يكی از دوستانم گفت:

شوهرت به خانه زنی رفت و آمد دارد،او را تعقيب كردم متوجه شدم حقيقت‏دارد،به قدریناراحت‏شدم كه به خانه پدرم رفتم،اكنون از شما می‏خواهم‏كه شوهر خطاكارم را تنبيه كنيد.

شوهر در ضمن تاييد سخنان زن گفت:برای خريد دارو به‏داروخانه رفتم،در ضمن خريدمتوجه شدم:زنی كه برای خريد شيرخشك به داروخانه آمده پولش كم است،به او كمككردم،بعدا كه فهميدم‏زن بيوه و بيچاره‏ای است‏به كمكهايم ادامه می‏دادم.

داوران پس از تحقيق متوجه حسن نيت‏شوهر شدند و آنها را آشتی‏دادند». (5)

مطلب مذكور مشكل بزرگی است كه برای بسياری از خانواده‏هااتفاق می‏افتد،دبخت‏خانواده‏ايكه به چنين بلائی گرفتار شوند،روزخوش ندارند،آب خوش از گلويشان پاييننمی‏رود،بيچاره كودكان‏بيگناهی كه در يك چنين محيط بدبينی و نزاع و كينه‏توزی زندگیمی‏كنند،آنچه مسلم است اينكه آثار سوئی در روح آنها خواهد گذاشت،در اين‏محيطعقده‏هايی پيدا می‏كنند كه معلوم نيست در آينده سر از كجا در آورد.

زن و مرد اگر با همين حال صبر كنند و به زندگی ادامه دهند تا آخرعمر معذب خواهند بود،و اگر در مقابل يكديگر سر سختی و لجاجت نشان بدهند كارشان به طلاق و جدايی منتهیخواهد شد،در آنصورت نيز زن ومرد هر دو بدبخت می‏شوند،زيرا مرد از يك طرف خسارتهایزيادی رابايد متحمل شود،از طرف ديگر معلوم نيست‏به اين آسانيها بتواند همسرمناسبیپيدا كند،بر فرض اينكه همسری انتخاب كرد معلوم نيست‏بهتر ازاين باشد،زيرا ممكن استعيب بدبينی را نداشته باشد ليكن امكان داردعيب يا عيبهای ديگری را داشته باشد كه بهمراتب بدتر از عيب بدگمانی‏باشد،به علاوه،فرزندانش بدبخت و دربدر خواهند شد،و آنگهی بامشكل‏بزرگتری كه عبارتست از ناسازگاری نامادری با فرزندان مواجه خواهدشد.

مرد اگر فكر كند اين زن وسواسی را طلاق می‏دهم و از شرش‏نجات پيدا می‏كنم،آنگاه با زنبی‏عيب و نقصی وصلت می‏نمايم و با خاطرآسوده زندگی را آغاز ميكنم بايد بداند كه اين فكرخامی بيش نيست وچنين موفقيتی خيلی بعيد است،بر فرض اينكه اين را طلاق بدهی و بازن‏ديگری ازدواج كنی باز هم با مشكلات تازه‏ای روبرو خواهی شد.

طلاق گرفتن سبب آسايش و خوشبختی زن نيز نخواهد شد،زيراگر چه از شوهرش به خيالخود انتقام گرفته ليكن خودش را بدبخت نموده‏است،معلوم نيست‏به اين آسانيها شوهریپيدا كند،شايد تا آخر عمر بيوه‏بماند و از نعمت انس و مودت و تربيت فرزند محروم گردد،برفرض اينكه‏خواستگاری هم برايش پيدا شد معلوم نيست از شوهر سابقش بهتر باشد،شايدناچار شود با مردی كه همسرش مرده يا طلاق گرفته وصلت كند،آنوقت مجبور است در فراقفرزندان خودش بسوزد و بچه‏های ديگران رابزرگ كند،و دهها مشكل ديگر كه برايش توليدخواهد شد،بنابراين نه قهر و دعوا می‏تواند زن و مرد را از اين بن بست‏خطرناك نجات دهدنه‏طلاق و جدايی،ليكن راه سومی نيز وجود دارد كه بهترين راه است.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها