پاسخ به:بخش اول:وظائف بانوان.......
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 5:37 PM
خطاهای شوهرت را ببخش
به غير از معصوم همه كس خطا و لغزش دارد.دو نفر كه با همزندگی ميكنند و از جهتیتشريك مساعی و همكاری دارند بايد لغزشهایيكديگر را ببخشند تا زندگی آنها ادامه پيداكند.اگر بخواهند در اين بارهسختگيری كنند ادامه همكاری غير ممكن ميشود.دو نفر شريك،دو نفرهمسايه،دو نفر رفيق،دو نفر همكار،دو نفر زن و شوهر بايد در زندگیاجتماعی دارایگذشتباشند.هيچ زندگی اجتماعی به مقدار زندگیخانوادگی احتياج به گذشت ندارد.اگراعضاء يك خانواده بخواهند سختگيری بعمل آورند و خطاهای يكديگر را تعقيب كنند يازندگی آنها ازهم میپاشد يا بدترين زندگی را خواهند داشت.
خانم محترم،ممكن است از شوهر شما خطا يا خطاهايی صادرشود.ممكن است از روی خشمو غضب به شما اهانت كند.ممكن استناسزائی از دهانش بيرون آيد.ممكن است از خودبيخود شده شما رابزند،ممكن استيك مرتبه به شما دروغ بگويد،ممكن است كاری راانجامدهد كه مورد پسند شما نباشد،از اين قبيل خطاها برای هر مردیامكان دارد،اگر بعدااحساس كردی كه از كردار خويش پشيمان شده او راببخش و موضوع را تعقيب نكن.اگرعذرخواهی كرد فورا قبول كن.اگرپشيمان شده ليكن زير بار عذرخواهی نمیرود در صددنباش مجرميت ویرا باثبات رسانی،زيرا به شخصيت او لطمه وارد ميشود،ممكن استدرصدد تلافی برآيد،خطاهای شما را تعقيب كند،ممكن است كارتان بهنزاع و جدال و حتیجدائی بكشد اما اگر سكوت كردی و خطايش راناديده گرفتی در شكنجه وجدان قرارمیگيرد و به طور مسلم از كردارخويش پشيمان خواهد شد،آنگاه شما را يك زن با گذشتفهميده فداكارعاقل خواهد شناخت،میفهمد كه به زندگی و خانواده و شوهرعلاقهمندهستی،قدر ترا میشناسد و محبتش چند برابر خواهد شد.
رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود:«زن بد،عذر شوهرش رانمیپذيرد و خطاهايش رانمیبخشد (1) ».
حيف نباشد زن آنقدر كم گذشتباشد كه يك خطای جزئیشوهرش را نتواند تحمل كند وبدان علت پيمان مقدس زناشويی را بر هم بزند؟!
«زنی به رئيس دادگاه حمايتخانواده گفت،شوهرم قبل از ازدواجبه من نگفت كهدمتسربازی را انجام نداده و اين موضوع را از منمخفی كرده بود.چند روز پيش متوجهشدم كه به همين زودی بايد بخدمتبرود.و من نمیتوانم با مردی كه به من دروغ گفتهزندگی كنم (2) ».
با خويشان شوهرت بساز
يكی از مشكلات زندگی،اختلاف زن و بستگان شوهر است.
اكثر زنها با مادر و برادر و خواهر شوهرشان ميانه خوبی ندارند،وبالعكس،پيوسته نزاع و قهرو دعوا دارند.از يك طرف زن كوشش ميكندشش دانگ شوهرش را تصاحب كند به طوريكهبه ديگری حتی مادر وبرادر و خواهرش توجه نداشته باشد.سعی ميكند علاقه آنها را قطعكند،بدمیگويد،دروغ میسازد،قهر و دعوا ميكند.از طرف ديگر مادر شوهر،خودش را مالكپسر و عروس ميداند.سعی ميكند به هر طور شده پسرشرا نگهدارد،نگذارد يك زن تازه وارد،شش دانگ او را تصاحب كند.
بدينمنظور به كارهای عروس ايراد ميگيرد،بدگويی ميكند،دروغ جعلميكند.هر روز جنگ ودعوا دارند مخصوصا اگر در يك منزل زندگیكنند.اگر يكی از آنها يا هر دو نادان و لجبازباشند ممكن است كار بهجاهای باريك حتی ضرب و خودكشی منتهی شود.ماهی نيست كهچندينعروس از دست مادر شوهر خويش خودكشی نكنند.شما میتوانيد اخبارآنها را درجرائد بخوانيد.
از باب نمونه:«تازه عروسی...كه از بدرفتاريهای مادر شوهرشبتنگ آمده بود خود را آتش زد (3) ».
«زنی به علتبدرفتاری و بهانهگيری مادر شوهرش خودسوزیكرد (4) ».
آنها شب و روز در مبارزه و زورآزمايی هستند ليكن غم و غصه وناراحتی آن مال مرد است.
عمده اشكالش اينست كه دو طرف نزاع افرادی هستند كه مردنمیتواند به آسانی از آنهادستبردارد.از يك طرف همسرش را میبيندكه از پدر و مادر چشم پوشيده و با صدها اميد وآرزو به خانه شوهر آمدهاست،آمده تا مستقل و صاحب خانه و زندگی باشد.وجدانش ميگويدبايداسباب خوشی و رضايتخاطر او را فراهم سازم و از وی حمايت كنم.بهعلاوه همسر دائمیو شريك زندگی اوست نمیتواند از حمايت او دستبردارد.از طرف ديگر فكر ميكند:پدر ومادرم سالها برايم زحمتكشيدهاند.با صدها اميد و آرزو بزرگم كردهاند،با سوادم نمودهاند،شغلبرايم تهيه كردهاند،زن برايم گرفتهاند،اميد و آرزو داشتهاند بهنگامناتوانی دستشان رابگيرم.خلاف وجدان است قطع رابطه كنم و اسبابناراحتی آنها را فراهم سازم.به علاوه،دنياهزار نشيب و فراز دارد،سختیو سستی دارد،بيماری و ناتوانی دارد،گرفتاری و درماندگی دارد،دشمنیو دوستی دارد،تصادف و مرگ دارد.در اين مواقع حساس احتياج بهمددكار دارم و تنهاكسانيكه ممكن استبهنگام گرفتاری دستم را بگيرند و از خودم و خانوادهام حمايت كنندپدر و مادر و خويشانم میباشند.در ايندنيای تاريك نمیتوانم بیپناه باشم و خويشانمبهترين پناهند.پسنمیتوانم از آنها دستبردارم.
در اينجاست كه يك مرد عاقل خودش را در بين دو محذور بزرگمشاهده ميكند.يا بايدگوش به حرف همسرش بدهد و دست از پدر و مادربردارد،يا مطابق ميل پدر و مادر رفتاركند و همسرش را برنجاند،وهيچيك از اين دو امر برايش امكان پذير نيست.
بدين جهت ناچار استبا هر دو بسازد.و تا حد امكان هر دو راراضی نگه بدارد.آن هم كار بسياردشواری است.ليكن اگر زن حرف شنوو عاقل باشد و سرسختی و لجاجتبخرج ندهد حلمشكل آسان ميگردد.
از اين رهگذر است كه مرد از همسرش كه از همه كس به اونزديكتر و مهربانتر است انتظاردارد كه در حل اين مشكل به وی كمككند.عروس اگر در مقابل مادر شوهر قدری تواضعكند،حالت تسليم بخودبگيرد،به او احترام كند،اظهار محبت نمايد،در كارها با او مشورتكند،گرم بگيرد،مانوس شود،استمداد كند همان مادر شوهر بزرگترين پشتيبانشخواهد شد.
انسان كه میتواند با اخلاق خوش و اظهار محبتيك طائفه رادوست و غمخوار خويشگرداند آيا حيف نيست كه به واسطه لجاجت وتكبر و خودخواهی اين همه يار و ياور را ازستبدهد؟
آيا فكر نميكند كه در نشيب و فرازها و سختيها و گرفتاريهایروزگار به ياری ديگران نيازمنداست،و در آن مواقع حساس كمتر كسی بهفكر انسان است،تنها خويشان و اقاربند كه بداد اومیرسند. آيا بهتر نيست كه با اخلاق خوش و مهربانی با خويشانش معاشرتو رفت و آمدكند تا از لذائذ انس و محبتبرخوردار گردد و يك طائفهدوست و پشتيبان واقعی داشته باشد؟
آيا سزاوار استبا بيگانگان طرح دوستی بريزد و دوست و رفيقپيدا كند ليكن با خويشان واقاربش قطع رابطه كند؟در صورتيكه به تجربهثابتشده كه در مواقع گرفتاری اكثر دوستانانسان را رها ميكنند ولیهمان خويشان متروك به ياريش میشتابند،زيرا پيوند خويشی يكپيوندطبيعی است كه به آسانی بريده نمیشود.
در مثلهای عاميانه گفته شده:خويش و اقوام اگر گوشت انسان رابخورند استخوانش را دورنمیريزند.
حضرت علی عليه السلام فرمود:«انسان هيچگاه از خويشانشبینياز نمیشود،و لو مال و اولادهم داشته باشد.به ملاطفت و احترام آنهااحتياج دارد.آنها هستند كه با دست و زبان از اوحمايت ميكنند.خويشان واقارب بهتر از او دفاع مینمايند.در مواقع گرفتاری زودتر از ديگرانبهياريش میشتابند.هر كس از خويشانش دستبكشد يك دست از آنهابرداشته ليكندستهای زيادی را از دستخواهد داد (5) ».
خانم محترم،برای خوشنودی شوهرت،برای راحتی و آسايشخودت،برای اينكه يك طائفهدوست و حامی واقعی پيدا كنی،برای اينكهمحبوب شوهرت واقع شوی بيا و با خويشانشوهرت بساز.از لجاجت وخودخواهی و تكبر و جهالت دستبردار.عاقل و دانا باش.افكارشوهرت را پريشان نساز.فداكاری و شوهرداری كن تا نزد خدا و خلق محبوب باشی.