پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 8:16 PM
تاریخ: 1362/09/26
بسم الله الرحمن الرحیم
من توفیق آقایان را در خدمت به جمهوری اسلامی و اسلام از خدای تبارک و تعالی خواستارم و امیدوارم که همه آقایان موفق باشند که به این ملتی که اینهمه در تحت ظلم و فشار بوده است خدمت بکنند و همه با هم همصدا و هم عمل منظورشان همین باشد که نجات بدهند این کشور را از مسائلی که برایش پیش می آید.
من امروز مغتنم است که در حضور آقایان یک مطلبی را عرض کنم و این مطلب مال همه است.
نه مال شماها، مال همه. هم مسؤولین کشور است و هم مردم. ما تجربه هایی که برایمان نقل شده است یا از تجربه هایی که خودمان در جریانش بودیم باید یک مطالبی را در نظر داشته باشیم. در دوران مشروطه را که همه آقایان شنیده اند یک عده ای که نمی خواستند که در این کشور اسلام قوه داشته باشند و آنها دنبال این بودند که اینجا را یا به نحوی طرف خودشان بکشانند، آنها جوسازی کردند به طوری که مثل مرحوم آقا شیخ فضل الله که آنوقت یک آدم شاخصی در ایران بود و مورد قبول بود همچو جوسازی کردند که در میدان علنی ایشان را به دار زدند و پای آن هم کف زدند. و این نقشه ای بود برای اینکه اسلام را منعزل کنند و کردند. و از آن به بعد دیگر نتوانست مشروطه یک مشروطه ای باشد که علمای نجف می خواستند، حتی قضیه مرحوم آقا شیخ فضل الله را در نجف هم یک جور بدی منعکس کردند، که آنجا هم صدائی از آن در نیامد. این جوی که ساختند در ایران و در سایر جاها، این جو اسباب این شد که آقا شیخ فضل الله را با دست بعضی از روحانیون خود ایران محکوم کردند و بعد او را آوردند در وسط میدان و به دار کشیدند و پای آن هم ایستادند کف زدند و شکست دادند اسلام را در آنوقت. و مردم غفلت داشتند از این عمل، حتی علما هم غفلت داشتند. این که آنجا بود. ما در زمان خودمان هم آقای کاشانی را دیدیم. آقای کاشانی از جوانی در نجف بودند و یک روحانی مبارز بودند. مبارزه با استعمار، آنوقت البته انگلستان بود مبارزه با او. در ایران هم که آمدند تمام زندگی شان صرف همین معنا شد و من از نزدیک ایشان را می شناختم. در یک وقت وضع ایشان طوری شد که وقتی که از منزل می خواست حرکت کند فرض کنید بیایند به مسجد شاه، مسجد شاه مطلع می شد، در نظر داشتند،
اعلام می شد، اینطور بود وضع ایشان، بعدش دیدند که اگر چنانچه یک روحانی در میدان باشد لابد اسلام را در کار می آورد، این حتمی است و همین طور هم بود. از این جهت شروع کردند به جوسازی. آنطور جوسازی کردند که یک سگی را عینک به آن زدند و آنطور که من شنیدم عینک زدند و از طرف مجلس آوردند این طرف و به اسم آیت الله. و من خودم در یک مجلسی بودم که مرحوم آقای کاشانی وارد شد در آن مجلس، مجلس روضه بود، هیچ کس پا نشد، من پا شدم و یکی از علمای تهران که الان هم هستند و من جا دادم به ایشان (جا هم ندادند) . این جو را درست کرده بودند برای آقای کاشانی که دیگر از منزلش نمی توانست بیرون بیاید، در یک اطاقی محبوس بود در منزلش طوری که نمی توانست بیرون بیاید. چند دفعه هم گرفتند چه کردند. آنجا هم شکست دادند، مسلمین را شکست دادند.
من حالا می خواهم یک هشداری به آقایان بدهم. مسأله الان به یک وضعی در آمده است که انسان می بیند که مشغول جوسازی هستند، می شنود که مشغول جوسازی هستند و به تدریج می خواهند این کار را عملی اش کنند. یعنی دیدند که ایران با این مسائلی که در دنیا می خواهند حل کنند نتوانسته اند کاریش بکنند، حمله کردند، حمله نظامی کردند - عرض می کنم که - اقتصادش را چه کردند، محصور کردند و همه کاری کردند، نشد آن کاری را که آنها می خواهند، یعنی منعزل کردن اسلام را می خواهند. الان آنها آنقدری که از اسلام خوف دارند، نه شوروی از آمریکا آنقدر خوف دارد، نه امریکا از شوروی برای اینکه تمام این مصالحی که آنها به خیال خودشان می خواهند - از مصالحی که برای خودشان تهیه کنند و تمام سوء استفاده هایی که از تمام دنیا می خواهند بکنند، می بینند که اگر چنانچه این ترتیبی که ایران روی کار آمده است و مشغول است، این عملی بشود همه جا لنگ خواهد شد، مسأله، مسأله ایران نیست حالا، آنوقت ها صحبت، صحبت ایران بود. الان وضع جوری شده است که هر جا می بینی که الان فرض کنید که در پاکستان دارند می گویند که اسلام، خوب، دولتش هم ملغی می شود، این را می گویند. در جاهای دیگر هم همین طور دارند می گویند، در سیاهپوستان امریکا هم صدا در آمده است. اینها الان خودشان هم می بینند که در شوروی هم که... صدا در آمده، خوب، مسلمین هم آنجا زیادند، آنها می بینند که اگر مهلت به این کشور بدهند ممکن است که منافع آنها را در تمام دنیا به خطر بیندازد. جنگ عمومی هم که نمی توانند راه بیندازند بخواهند جنگ راه بیندازند دنیا به هم می خورد، نمی کنند. آنها عاقل تر از آن هستند که جنگ عمومی راه بیندازند. اینها می خواهند با وسیله هایی با حیله هایی از اینجا شروع کنند، از ایران شروع کنند. از ایران شروع کردن هم یکدفعه نمی شود بروند سراغ روحانیون. می دانند که نمی شود که از اول بروند سراغ روحانیون، روحانیون را شکست بدهند. می آیند هی از پایین تر شروع می کنند، از پائین تر جوسازی می کنند. مثلاً حالا برای دولت جوسازی می کنند، برای دولت جوسازی می کنند. انسان هر جا که الان اطلاع پیدا می کند می بیند که با دولت دارند ور می روند. این مسأله این نیست که ما نظرمان به این است که دولت، دولت خیلی مثلاً اعلائی هست، هیچ.
الان شما ملاحظه بفرمائید با این وضعی که ایران دارد که در جنگ است چند سال، انقلاب
است، آن انقلاب و هجوم طوایف مختلف از همه جا به اینجا، افغانستان نمی دانم بیشتر از یک میلیون و یک میلیون و نیم - عرض می کنم که - از عراق آنهمه اسیر، آنوقت خود ما در داخل کشورمان اینهمه فراری وارد شده و اینهمه مردم آمده اند ریخته اند از جاهای دیگر. اینها یک چیزهایی است که اگر در یک کشوری غیر از کشور ایران بود، به هم خورده بود، یعنی شیرازه اش به هم ریخته بود. لکن ایران از باب اینکه مردم در صحنه هستند اینطور نشده، اما می خواهند این کار را شروع کنند.
من الان به شما آقایان و به ملت ایران این گزارش را می دهم که سن من دیگر مقتضی این نیست که ببینم این چیزها را، من می روم، اما شما توجه بکنید، شما متوجه باشید. اینها شروع کردند که از اول یک جوی بسازند که این حکومت را بشکنند و بعد بروند سراغ رئیس جمهورتان و مجلس تان و بعد بروند سراغ روحانیون و مسأله را از حالا - از - اینجوری شروع کردند و شما از حالا باید بیدار این مطلب باشید. بیخود نیست که انسان یکدفعه می بیند که در قم حرف در می آید، در بازارها حرف در می آید، در مساجد حرف در می آید، در منابر حرف در می آید، در منزل های علما حرف در می آید، همه اش هم شبیه هم. اگر شما دیدید که یک مطلبی شبیه به هم در همه جا شد بدانید که این دست دیگری در کار است، همین طور من باب اتفاق نشده است.
الان وضع این شده است که انسان می نشیند در اینجا می بیند که همه چیز یادشان رفته، الا اینکه کمبود، گرانی. مگر کسی منکر این است که گرانی است. اما شما یادتان رفته است و شاید بعضی هایتان یادتان است قضیه زمانی که متفقین ریختند اینجا، شما دیدید که نان چه وضعی داشت، برنج چه وضعی داشت، گرانی ها چه وضعی داشتند. آنوقت به پول آنوقت که یک قرانش به قدر صد تومان حالا گاهی ارزش داشت، آنوقت برنج نمی دانم شده بود 12 تومان، قند شده بود 40 تومان، نمی دانم چی از این بساطی بود که بعضی آقایان مطلع اند. الان شما با این وضعی که دارید، که همه دنیا با شما دشمن هستند بلا استثناء، مگر بعضی ها که خیلی کم است، همه با شما مخالفند، همه دنیا دست شان به این دراز است که یک بساطی اینجا درآورند. شما رادیوها را ملاحظه کنید. در کویت یک قصه ای واقع شده است، الان هم عراق اعلام کرده است به اینکه این عراقی بوده و این ... بوده، معذلک دست بر نمی دارند می گویند عراقی ها طرفدار ایرانند، چون طرفدار ایرانند، پس ایران کرده. ایران همه مردم دنیا طرفدارش هستند، ایران کاری کرده است که مظلوم های دنیا همه طرفدارش هستند. پس مظلوم های دنیا هر جا کاری می کنند ایران کار می کند؟ وضع اینجور شده است که الان برای شما همه رادیوها دست می گیرند. یک قضیه ای - در چیز واقع می شود - در فرض کنید که کویت واقع می شود، یکی در لبنان واقع می شود، یکی در جای دیگر واقع می شود، هی ایران. الان شروع کردند در خود ایران این کار را دارند می کنند.
من به شما عرض می کنم نه دولت با من - عرض می کنم که - قوم و خویش است و نه من
افرادش را اکثرش را می شناسم، اما من کلی قضیه را دارم می گویم. دولت با اینهمه کاری که می بینید کرده است، یعنی این مملکتی که به هم خورده است و اینطوری است، نگذاشته به هم بخورد. نگذاشته که اینهمه جرح هائی که، اینهمه، این مصایبی که و مجروحینی که هر روز دارند می آورند، اینها زمین بمانند. نگذاشته است که مردم گرسنه بمانند. نگذاشته چه بشود. البته همه قبول دارند، خود دولت هم قبول دارد، گرانی هست. گرانی اولاً همه جا هست، اینجای تنها نیست، ثانیاً وضع انقلابی همچو اقتضا می کند، وضع جنگ اینطوری است. نباید ما وقتی که وضع جنگ را می بینیم داریم، ما وضع انقلاب را می بینیم داریم، وضع دشمنی همه دنیا را داریم، همه مان بریزیم سر دولت. الان می بینیم در مجلس به دولت حمله می شود، در محضر علما به دولت دارد حمله می شود، در بازار به دولت حمله می شود، مصاحبه های تلویزیونی - با - به دولت ور می روند، عرض می کنم که بساط وقتی درست می کنند به دولت ور می روند، این بی جهت نیست. خود آقایان ملتفت نیستند. آقا خودش خیلی خیلی آدم خوبی است می رود ده نفر آدم از همین اشخاصی که می خواهند این کارها را بکنند، ایران فراوانند از این اشخاص، الان در ایران سلطنت طلب ما داریم، در ایران مخالف با جمهوری اسلامی در این طبقات بالائی که می خواستند عیاشی بکنند، حالا نمی گذارند عیاشی بکنند داریم، از منافقین موجودند، از اقلیت موجود است، از احزاب موجود است، هستند همه، زیادند. آقایان عرض می کنم که با ظاهر خیلی خوب می روند پیش فلان آقا می نشینند می گویند هی اسلام دارد از بین می رود، دیدید چی شد، چه شد، اینها می خواهند اینجا را چیزش بکنند مثل شوروی بکنند. آقا فوراً باور می کند، می رود می گوید نخیر آقا، چه واقع شد، ادارات چه شده، چه شده در ادارات الان همچو ادارات صد در صد مورد مطلوبیت نیست، اما ما اساس را باید حفظش بکنیم. اگر اساس را ما حفظ نکنیم، نه اداره برای ما باقی می ماند، نه مجلس باقی می ماند، نه مدرسه باقی می ماند، هیچی. این دفعه اگر اینها تسلط پیدا بکنند بر ما، هیچی نمی گذارند. مثل زمان آقای کاشانی نیست حالا، مثل زمان مرحوم - عرض می کنم که - آقا شیخ فضل الله نیست حالا. حالا یک زمانی است که ادراک کردند که اگر این جمهوری رشد پیدا بکند نخواهد گذاشت که اینها منافع خودشان را ببرند و این را با همه جدیت می خواهند ببرند. و اسلام اگر اینجا سیلی بخورد، بدانید که دیگر تا آخر سرش بلند نمی شود، مگر اینکه باز یک وضع دیگری در دنیا پیش بیاید.
الان ماییم که باید این را حفظ بکنیم. ایران است که باید حفظ کند خودش را، مجلس باید همراهی بکند. می دانم شکایت هست، می دانم که همه چیز هست، لکن همه همراهی بکنید آقا، دست به دست هم بدهید که هیچ ارگانی به زمین نخورد. زمین خوردن دولت امروز برای روحانیت هم مضر است، برای مجلس هم مضر است. همین طوری که مجلس زمین بخورد برای همه مضر است. همین طور که مجلس زمین بخورد برای همه مضر است همین طور که عرض می کنم که این دستگاه قضائی به زمین بخورد. من هم می دانم شکایت زیاد هست. مگر کجا شکایت نیست؟ در امریکا شما خیال می کنید شکایت نیست؟ در امریکا بیشتر از اینجا هست، در هر چند دقیقه ای یکی کشته می شود، در هر چند دقیقه فحشا واقع می شود، در هر چند ثانیه حتی چه
می شود.شما می خواهید بعد از انقلاب، بعد از دشمنی همه کشورهای عالم همین طور به طور رفاه بنشینید کار بکنید و به طور رفاه زندگی بکنید؟ نمی شود بازار می بیند که دولت نمی رسد، خوب خودش همراهی بکند. الان دولت در اطراف، در جاهایی که باید باشد برنج دارد، گندم دارد، همه چیز دارد، کامیون نیست. خوب همه علمای بلاد بنشینند با هم فکر بکنند کامیون درست کنند. اگر در هر شهری چهار تا کامیون برود به اینجاها، تمام حل می شود مسأله اگر همه بلاد دست به هم بدهند. بدانند که می خواهند ریشه این اسلام را بکنند، همه مردم این توجه را داشته باشند، علمای بلاد این توجه را داشته باشند، وکلا این توجه را داشته باشند، دولت این توجه را داشته باشد، این اسباب این می شود که اگر شکایت بشود بدانند که اینطوری است، حل کنند خودشان، با هم بنشینند صحبت بکنند. نمی شود، این شکایت حل نشدن اسباب این نمی شود که ما به دولت فشار بیاوریم، دولت را تضعیفش کنیم که دولت ناتوان بشود. دولتی که الان باید همه کارها را انجام بدهد، ناتوانش نباید بکنیم. مجلسی که باید همه کارها را تسهیل بکند، نباید ناتوانش بکنیم و همین طور قوه قضائیه هم همین طور.
و مسأله، مسأله مجلس نیست، مسأله دولت نیست، مسأله قوه قضائیه نیست، مسأله روحانیت نیست، مسأله اسلام است، مسأله این است آنهائی که دشمن اند، با اسلام دشمن اند. با قوه قضائیه دشمن نیستند، با مجلس کار ندارند، با روحانی هم کار ندارند، همه اینها برای اینکه اینها دارند برای اسلام سینه می زنند، با شما مخالفند. نه برای اینکه خودشان، مجلس یک چیزی است، نه، برای اینکه اگر مجلس مطابق میل آنها بود، خیلی هم خوب بود، چنانکه بود و دیدید. اگر دولت هم مطابق میل آنها بود خیلی هم تأییدش می کردند، اما آنها دولتی که بخواهد مخالف با آنها باشد، مجلسی که بخواهد مخالف با آنها باشد، از ارتشی که بخواهد مخالف آنها، با همه اینها مخالفند و شما بدانید که اگر ما دست به دست هم ندهیم، همه مان با هم نباشیم، زمین مان خواهند زد. مجلس را زمین می زنند، دولت را زمین می زنند، روحانیت را زمین می زنند، همه زمین می خورند. پس عقل اقتضا می کند که ما الان مشکلات را تحمل کنیم، مردم مشکلات را تحمل کنند. مشکلات کمتر است از مشکلات ما تا زمان رسول الله. و آن مشکلات زمان رسول الله، آن مسؤولیت رسول الله بدتر از این مسؤولیتی است که ما داشتیم. مشک را مجبور بودند بخورند برای رفع حاجت شان، آنجا آنطور بود امیرالمؤمنین بدتر از ما زندگی کرد و از بین بردندش. الان اینطوری است که ما باید تحمل بکنیم، مملکت ما دشمن دارد، یعنی دشمن، دشمن ایران نیست. دشمن دشمن اسلام است.
الان دشمن های ما از ایرانی اش گرفته که در خارج نشسته اند دارند بر ضد اسلام صحبت می کنند، منتها شما، این را من گفتم سایر جاها، در مجالس اینها ضد اسلام اصلاً صحبت می شود، اینهائی که در خارج رفتند، اینها همه اینطوری هستند. خوب، ما یک عده اینجا ماندیم، خودمان هم بریزیم به جان خودمان چه خواهد شد؟ مجلس با دولت مخالف، دولت با مجلس مخالف، اینها چه
خواهد شد؟ اینها البته انشاءالله مخالف هم نیستند. اما باید بیشتر توجه بکنیم، علمای بلاد باید توجه بکنند که هر که آمد یک نقی زد فوراً باور نکنند و صحبت بکنند و به رادیو برسد و به نمی دانم چه برسد. اینطور صحبت نکنند، به مجالس نبرند، - به - ائمه جمعه نبرند به مجالس صحبت ها را، می توانند حلش بکنند، نتوانستند حزم کنند. ما باید امروز تحمل کنیم، صبر باید بکنیم. (فاستقم کما امرت و من تاب معک) این چیزی بود که پیغمبر اکرم گفت: (من شیبتنی سورة هود) من به واسطه این، آن هم به خاطر اینکه (و من تاب معک) بود برای اینکه می دید نمی تواند استقامت کند، ما باید استقامت کنیم، باید حفظ کنیم، باید صبر کنیم.
خداوند انشاءالله همه را توفیق می دهد. و این مسائلی که می فرمایید، من هم اطلاع دارم که این مسائل سوال می خواهد ولیکن اینطور نباشد که هر روز یک وزیر را بیاورید اینجا بنشانید، دعوا بکنید با او و تضعیف کنید دولت را. کاری بکنید تضعیف نشود. همه تان را دارند تضعیف می کنند، شما نیستید، همه است. خیال نکنید که شما دولت را تضعیف می کنید، نخیر. شما هم دولت را تضعیف کنید، تضعیف شماست. این مقدمه است برای او و الان یک خطی در این کار هست، مشغولند الان. و شما باید خیلی توجه کنید، چشم هایتان را باز بکنید. ملت باید چشمش را باز کند، این دولت را، این مجلس را، این جمهوری اسلامی را حفظ کنند، مردم باید حفظ کنند، بازار باید حفظ کند اینها را.
آقا می نویسد مالیات نباید داد. آخر شما ببینید بی اطلاعی چقدر. آقا، ما امروز روزی نمی دانم چند صد میلیون ما الان خرج این - چیزمان است - جنگ مان است. روزی چند صد میلیون خرج جنگ با سهم امام می شود درستش کرد حالا؟ حالا ما می توانیم مردم را همه را بنشانیم اینجا و به زور از سهم امام بگیریم؟ سهم امام حالا به اندازه ای است که همین حوزه ها را بگردانیم، بیشتر از این هم نیست، یک کمی اگر بیشتر باشد می دهند به دولت. یکدفعه آدم بگوید که نخیر، ما می گوییم که دولت مالیات نگیرد، سهم امام بگیرد. چه جور؟ از کجا بیاوریم سهم امام اینقدر؟ ما از کجا سهم امام و سهم سادات پیدا کنیم که دولت را اداره بکنیم، مملکت را اداره بکنیم، اینهمه اشخاصی که ریخته اند به جان دولت و خرج دارند و چی دارند اداره بکنیم.
خوب، بی فکر حرف می زنند آقایان، یک کسی می رود یک چیزی به آنها می گوید آنها هم باورشان می آید. آقایان دیگر هم همین طورند، با سلامت نفسی که دارند باورشان می آید. باید آقایان فکر بکنند که هر کس آمد هر چی زد، باید از اول حمل بر فساد بکنند که او می خواهد یک کاری بکند. امروز که فساد زیاد است، حمل به صحت صحیح نیست، که هر که آمد فکر کنیم راست می گوید... خوب، من یک ماه، بیست و چند روز یکی از همین منافقین با صورت صالح، با ژ- 3، با همه چیز آمد آنجا نشست در نجف، من بودم. برای من گفت، هر روز گفت، هر روز گوش کردم، از مرحوم آقای طالقانی سفارش آورده بود، از یکی از علمای دیگر سفارش آورده بود، آنها را هم بازی داده بود، آمد
گفت، من دیدم خیلی این مسلمان است، خوب ما که اینقدر مسلمان نیستیم. من به او سوءظن پیدا کردم، من هیچ جوابش را ندادم. فقط گفت ما می خواهیم قیام مسلحانه بکنیم، گفتم نمی توانید، خودتان را به کشتن ندهید و ولو دیگر جوابی به او ندادم. اینها از آن وقت نقشه می کشیدند برای این کار، حالا هم هستند در میدان، نرفته اند. حالا آن جهانی که رفته است البته کاری نمی توانند بکنند، اما این شیطنت را می توانند بکنند که بیایند بروند در قم پیش آقایی، بروند در فرض کنید که اصفهان پیش آقایی، بروند در شیراز پیش آقایی، یک کاری بکنند که صدا در بیاید. حالا از اول - از - کی از همه ضعیف تر است برای این کار، به روحانیت حمله کنیم، نه. به مجلس، نه به دولت باید حمله کنیم، حالا به دولت. مجلس را وادار می کنند به دولت - عرض می کنم - روحانیون را وادار می کنند به دولت، بازار را وادار می کنند به دولت، همه جا به دولت، خوب دولت از بین رفت. فردا می آیند سراغ شماها. فردا می روند سراغ رئیس جمهور و یا - نمی دانم - مجلس. همه اینها مسائل، مسأله دولت نیست. مسأله، مسأله اسلام است. من این را برای خاطر اینکه آقایان توجه بکنند و برای خاطر اینکه تکلیفی را ادا کرده باشم عرض کردم و امیدوارم که خداوند به همه ما توفیق بدهد که همه مان با هم در رفع این گرفتاری ها بکوشیم. خوب، اگر آمدند شکایت کردند، بروید سراغ رفعش، نرویم سراغ اینکه دولت را تضعیف کنیم یا برویم مجلس تضعیف بکنیم یا برویم اشخاص را چه بکنیم. این مسأله ای است که من عرض کردم و من امیدوارم که موثر واقع بشود در این امور.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.