پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 7:59 PM
تاریخ: 1361/01/21
بسم الله الرحمن الرحیم
این گروه های مختلفی که امروز تشریف آوردند و ما از نزدیک خدمتشان رسیدیم که همه در ارتباط با این جنگ و در خدمت در جبهه بوده اند، از همه آنها من تشکر می کنم و امیدوارم که همه آنها موفق باشند و همانطور که تاکنون دین خودشان را به اسلام و کشور خودشان ادا کردند، این خدمت را ادامه بدهند تا انشاءالله کشورشان، کشور عزیزشان به استقلال تام و آزادی کامل برسد و اشرار را در این کشور از بین ببرند و انشاءالله همه موفق باشند.
من به مناسبت اینکه از عشایر محترم کشور عددی اینجا تشریف دارند و از رادیو و تلویزیون هم عددی هستند، بعضی از مسائلی که در رژیم سابق، در این پنجاه سال با برنامه ریزی مسلم تحقق پیدا کرده است، عرض می کنم، گرچه همه آنها را نمی شود. و من امیدوارم که تاریخ نویسان ما و آنهائی که اهل مطالعه هستند این پنجاه سال را تحت نظر قرار بدهند و ببینند که در این پنجاه سال این پدر و پسر چه به روز این کشور آوردند. ما یک بررسی کوتاه از این ارگان هائی که در این کشور می توانستند منشا اثری باشند و گروه هائی که ممکن بود در مقابل قدرت های بزرگ بایستند، ما یک بررسی مختصر گذرائی می کنیم ببینیم که اینها در همه این گروه ها و در همه این ارگان ها چطور با این کشور بازی کردند و چطور خدمت خودشان را به ابرقدرت ها اثبات کردند. در یک کشور، ما یک نظری به مراکز سیاسی آن کشور باید بکنیم و یک نظری به مراکز اقتصادی کشور و اجتماعی کشور و یک نظری به قدرت نظامی کشور و یک نظری به گروه های تبلیغاتی و مطبوعاتی کشور و یک نظری به گروه هائی که می توانستند برای این کشور یک قدرت باشند، مثل عشایر، ببینیم که در طول این پنجاه و چند سال اینها با آن قدرت هائی که ممکن بود در مقابل ابرقدرت ها بایستند چه کردند. رضاخان که آمد اول با یک صورت ظاهر اسلامی آمد و کم کم قدرت را به دست گرفت و به حسب آن چیزی که انگلستان تصویب کرد، او را آنها آوردند، آنوقت قدرت مال آنها بود و این مأمور بود به اینکه این کشور را آن مقداری که امکان دارد در مقابل قدرت های بزرگ ایستادگی بکند، آن ارگان ها را در هم بشکند با
اختلاف رویه ها. دنبال این هم پسرش که به نظر من خبیث تر از پدر بود همان معنا را دنبال کرد با یک وضع دیگری. اول هدفی که رضاخان در نظر گرفت، کوبیدن روحانیون بود به اسم اینکه می خواهم اصلاح بکنم. تمام کارهایشان از اول تا آخر به اسم اصلاح و به اسم ترقی دادن کشور. اجانب، قدرت های بزرگ که مطالعات زیادی در این کشور دارند ملاحظه کردند که یکی از گروهائی که می تواند مردم را بسیج کند در مقابل قدرت های خارجی، روحانیت است. ابتدا شروع کردند با اینها دست و پنجه نرم کردن، یعنی اینها را کوبیدن. اگر شما هم مطبوعات آنوقت را و رسانه های گروهی آنوقت را و نویسندگان و گویندگان آنوقت را در نظر بگیرید، یا آن مقداری که از آنها باقی مانده است مطالعه کنید، می بینید که تمام رسانه های گروهی و تمام مطبوعات کشور و رادیو، سینما و تئاتر و تمام اینهائی که در یک کشوری می تواند کار صحیحی بکند همه آنها در خدمت اجانب و در خدمت این رژیم فاسد، به ضدیت با روحانیت برخاسته اند. خود او مأمورین را وادار می کرد به اینکه آنها را در هر جا هستند، سرکوب کنند با اسماء مختلف و این مطبوعات، این رسانه های گروهی، اینها هم در بی آبرو کردن اینها و جدا کردن ملت از آنها کوشش داشتند. این خودش یک تاریخ طولانی است و کسانی که درست نظر بکنند به تاریخ پنجاه سال، می توانند بفهمند که قضیه چه بود، و دنبال آن هم در شکستن اسلام و شکستن قدرت اسلام کوشش های فراوان کردند و همه گروهائی که نویسنده بودند و انحراف داشتند، گوینده بودند و انحراف داشتند و رسانه های گروهی، همه در خدمت آنها با خود اسلام مخالفت کردند. در روزنامه هایشان من خودم دیدم که به پیغمبر اسلام سب کردند. این یک دسته، که احتمال می دادند که اینها بتوانند مردم را بسیج کنند در مقابل منافع اجانب و ابرقدرت ها. یک جای دیگری هم که به طور دیگر با آن مبارزه کردند، دانشگاه ها بود. دانشگاه ها هم اگر چنانچه یک دانشگاه های اسلامی ملی بود، کسانی که از آنها بیرون می آمدند توانستند در مجلس بروند و دولت تشکیل بدهند و امثال اینها و نگذارند نفوذ اجانب در این کشور زیاد بشود. اینجا را هم به یک وضع دیگری کوبیدند، یعنی خود دانشگاه ها را نریختند و تعطیل بکنند، برای اینها برنامه هائی گذاشتند، معلم هائی درست کردند، استادهائی درست کردند که آنها در خدمت آنان بودند و دانشگاه را یک دانشگاه وابسته به خارج و وابسته به انگلستان در یک وقت و به آمریکا در آخر، اینطور درست بکنند که افرادی که از اینها بیایند، الا کمی از آنها، در خدمت اجانب باشند. این هم یک باب مفصلی است که محتاج به بحث زیاد است که دانشگاه ما را به صورتی درآوردند که فرآورده های این دانشگاه، آنهائی که از دانشگاه خارج می شدند و به خارج می رفتند و از خارج سوغات می آوردند، تمامش در خدمت آنها باشد، آنها اینطور میل داشتند. البته در بین اینها بعضی هم بودند که اینطور نبودند اما در یک اقلیت ناچیز واقع بودند. این هم مراکز تعلیم ما.
مجلس هم یکی از مراکز بود که مرکز سیاست یک کشور، قانونگذاری یک کشور، مجلس را هم با فشار و با طرح های مختلف از اشخاصی فراهم کردند. اشخاصی را در مجلس آوردند که همه در خدمت آنها باشند، الا قلیلی از آنها، الا کمی از آنها، که کم کم این کم را هم از بین بردند و اخیراً من
دیگر سراغ ندارم که یک نفر وکیلی که در مجلس های اخیر بود، بعد از آنکه امثال مدرس را از بین بردند، من دیگر سراغ ندارم که یک کسی آنطوری که اسلام می خواهد، باشد. مجلس را هم قبضه کرد، یعنی مجلس را هم به خدمت اجانب واداشتند. تبع او دولت هم اینطور می شود، دولتی که این مجلس تعیین بکند و با دستور این شاه و شاه نما عمل بکند، مجلس هم افرادی را بر سر کار می آورد که همه در خدمت آنها باشند و رادیو و تلویزیون و دستگاه های تبلیغاتی تمام در خدمت آنها یکسر بودند. هر کس روزنامه های آنوقت را بخواند یا اگر نوارهائی از آنوقت باقی بود بشنود، می فهمد که نقشه این بود که یا در خدمت دولت های اجانب باشند و اخیراً خصوصاً در خدمت آمریکا و یا یک افرادی باشند که بی تفاوت باشند. این مراکزی که برای عیش و عشرت جوان ها تهیه کردند و این مغازه های زیادی که برای فروش عروسک ها و فرآورده های خارجی که بوجود آوردند و این دکان های مشروب فروشی، اینها به یک طبع خودش واقع نشده، اینها روی یک برنامه بود که آنقدری که می توانند در دانشگاه ها جوان ها را از بین ببرند و به خط آنها بکنند، آنقدری که در آنجا نمی شود، یعنی مراکز فحشا، بی تفاوتشان کنند و راجع به کشور خودشان بی تفاوت باشند، هر کاری می خواهند بکنند، بکنند، آنها کاری نداشته باشند. عشرتکده باشد، سینمای موافق میل و شهوات جوان ها باشد، دیگر این مملکت هر چه بر آن بگذرد، گذشته است. ذخایرش را دارند می برند، برده اند. نفتش را دارند می خورند، خورده اند و امثال ذلک.
و یک چیز دیگر هم ارتش بود. ارتشی که ده ها هزار نفر از خارج مستشار برایش می آید و آقابالاسر برایش می آید، نمی تواند یک ارتشی باشد که برای کشور خودش مفید باشد. او برای کشور دیگری مفید است، در خدمت دیگری است. این هم یک باب مفصلی است که دانشمندان باید مطالعه کنند و بنویسند مسائل آنوقت را. این هم راجع به ارتشش بود. راجع به عشایر، یکی از چیزهائی که آنها احتمال می دادند که یک وقت این عشایری که به دیانت اسلام اعتقاد دارند و می خواهند که اسلام تحقق داشته باشد، احتمال می دادند که اینها برخلاف آنها قیام بکنند، عشایر بودند. رضاخان عشایر را بکلی می خواست از بین ببرد و بسیار هم موفق شد در از بین بردن، یک افرادی از آنها را تربیت کنند که عشایر را اینها به طریقی که آنها می خواهند، استعمالشان کنند که بسیاری از آنها در خارج بودند و در ایران بودند و انحراف داشتند. آنها مأمور این بودند که عشایر را منحرف کنند و تضعیف کنند روحیه آنها را. همه اینها دست به دست هم داد و این کشور را اینطور که می بینید کرد.
از این طرف کارخانه ها و مزرعه ها و کشتزارهای ما، با اسم اصلاحات بکلی مسأله کشاورزی را از بین بردند. ایرانی که اگر کشاورزیش سرجای خودش درست عمل بکند باید میلیون ها تن صادر
بکند، امروز نشسته است و دستش طرف دیگران دراز است که گندم بدهید. این هم از کارهائی بود، از جنایاتی بود که رژیم برای این مملکت پیش آورد. کارخانه ها هم بالا سرش افرادی بودند که نمی گذاشتند که اشخاصی که در آنجا از خود ایرانی ها هستند، در آنجا یاد بگیرند مطالب را. کارشناس های خارجی آمدند کارهای کلیدی را در دست گرفتند و مردمی که آنجا بودند پادوی آنها بودند.
شما در هر مرکزی که پا بگذارید، در هر جائی که پا بگذارید، پای اجانب را در آنجا می بینید، یعنی سابقاً اینجور بود بحمدالله امروز اینجور نیست. اگر یک کسی وارد می شد در این مملکت و بازار می رفت، پای اجانب بود. اگر آدمی فهیمی بود، می دید چه قضیه است. اگر بازار می رفت، می دید که پای آنها آنجا هست، بازار را می خواهند فاسد کنند. اگر در دانشگاه ها رفت، می دید پای آنها در آنجا بیشتر از جاهای دیگر هست می خواهند آنجا را معوج کنند. اگر در ارتش می رفت، پای آنها را در آنجا می دید و اگر در کارخانه ها می رفت، پای آنها را می دید و اگر در مجلس هم می رفت، در دولت و هر جا می رفت، پای آنها در آنجا بود. همه جا نفوذ داشتند و این کشور را با تمام قدرت کشاندند به طرف غرب اخیراً یا به طرف شرق، و کشور ما را یک کشور وابسته شکست خورده که اگر چند سال دیگر دست آنها بود، غیر قابل اصلاح بود.
خدای تبارک و تعالی بر همه ما، بر همه ملت ما و بر مسلمین منت گذاشت و عنایت کرد، الطاف خودش را در این کشور عنایت کرد، جلوه داد و این کشور را سرتاپایش را بیدار کرد. با اینکه این مسائل که من عرض می کنم، شاید اکثر مردم نسبت به آن بی تفاوت بودند و توجهی نداشتند، لکن یک مطلب را همه یکدفعه متوجه شدند که آمریکا می خواهد ما را از بین ببرد. این مطلبی بود که سرتاپای این کشور توجه به آن کرد به اینکه آمریکا می خواهد ما را مستعمره خودش بکند و تمام حیثیت ما را، حیثیت اسلامی ما را، حیثیت ملی ما را و ذخایر ما را می خواهد از بین ببرد. این یک مطلبی بود که در سرتاپای این کشور منعکس شد و مردم باورشان شد و باورکردنی هم بود برای اینکه همه چیز را می دیدند. این روحیه ای که در این کشور پیدا شد، به عنایت خدا پیدا شد. این را هیچ کس نمی تواند ادعا کند که من این کار را کرده ام. امکان نداشت که بشر بتواند، از بچه که تازه زبان درآورده تا پیرمردی که در بیمارستان خوابیده و دم مرگش هست، این کشور را اینطور توجه بدهد به اینکه ما می خواهیم مسلمان بشویم و ما می خواهیم مملکت مان مملکتی آزاد باشد، مستقل باشد، اسلامی باشد، این یک دست غیبی، یک عنایت غیبی بود که به سر این کشور انعکاس پیدا کرد، کشیده شد و این کشور را بیدارش کرد. و امروز این کشور ما بحمدالله تعالی طوری است که هر جا بروی توجه به اسلام هست. شما در هرجا، در عشایر بروی، عشایر از این زیر بارهای سنگین که رژیم سابق به آنها تحمیل کرد، بیرون آمده اند، متوجه به اسلام شده اند. بروید در دهات دور افتاده این کشور، هر جا شما بروید، می بینید که بچه و بزرگشان از اینکه استقلال و آزادی را ما می خواهیم، می گویند و از آمریکا انتقاد می کنند و از اجانب انتقاد می کنند.
این اشخاص منحرفی که در داخل و خارج شیطنت هائی می خواهند بکنند، اینها بسیار ابله هستند. اینها عقلشان را از دست داده اند و حب مقام و جاه اینها را اصلاً نابینا کرده، بصیرتشان را از آنها گرفته، اینها نمی دانند در یک کشوری که وضعش اینطوری است، همه مردمش فریاد می زنند و به جنگ می روند و عشق به فداکاری دارند، در یک همچو کشوری نمی شود از این کارها کرد، نمی شود با این کشور مبارزه کرد، نمی شود در این کشور کودتا کرد. کشوری که همه قوای نظامیش دنبال شهادت دارند می روند و همه قوای نظامی و انتظامی، پاسدار مسلحش و همه عشایری که آنها هم در جنگ ها وارد می شوند، همه دارند با روی گشاده طرف شهادت می روند، با یک همچو کشوری نمی شود با یک گروه چند صد نفری یا بیشتر یا کمتر معارضه بکنند. اینها اشتباهشان همه اش این است که نه قدرت اسلام را اینها می توانند بفهمند و نه ملت خودشان را شناخته اند. از این جهت خارج و داخل توطئه های بچگانه، توطئه های ابلهانه ای به خیال خودشان درست می کنند. در هر رشته ای که می خواهند توطئه بکنند، نمی دانند که چشم های بینای این کشور به همه کارهای اینها از صبح تا آخرشان نظارت دارد. نمی فهمند این مسائل را اینها، از این جهت خودشان را به مهلکه می اندازند. بچه های عزیز ما را می خواهند گول بزنند. این بچه های ما، جوان ها، دختر و پسر که از اینها گول خورده اند، مطالعه کنند ببینند که اینها چه وضعی دارند و مملکت ما چه وضعی دارد، دولت چه وضعی دارد و آنها چه وضعی دارند، آنها به کجا پناه بردند و دولت چه می گوید در مقابل آنها.
من امیدوارم که انشاءالله این روحیه قوی که در این کشور هست، این روحیه اسلامی و توحیدی که در این کشور هست، باقی باشد. این کشور را ما به صاحب اصلی او امام زمان سلام الله علیه تحویل بدهیم. انشاءالله به خدمت ایشان، همه، انشاءالله همه برسیم و کشور را و ملت را تسلیم ایشان بکنیم، خداوند انشاءالله همه شما را و همه ما را و همه ملت را و همه مسلمین را موفق کند که به تکالیف اسلامی مان عمل بکنیم.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.