پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 7:47 PM
تاریخ: 1360/06/16
بسم الله الرحمن الرحیم
البته این برنامه ای که جنابعالی ذکر کردید همین برنامه ای است که ما می خواهیم و من امیدوارم که موفق بشوید که از برنامه به خارج تحقق پیدا بکند و مثل دولت های زمان طاغوت نباشد که یکی می آمد برنامه می داد، دومی می آمد برنامه ای برخلاف می داد و همین طور، و در عمل هم جز ظلم و تعدی چیزی نبود.
یک دلیل بر اینکه رشد کرده است همه ارگان های ما، همین است که برنامه شما عین برنامه دولت سابق است، همچو نیست که شما حالا بخواهید یک برنامه دیگری درست کنید و چه. همه هم متحد هستید در اینکه هم امنیت داخلی و هم جنگ خارجی باید تأمین بشود و همین طور راجع به اقتصاد و رسیدگی به امور ضعفا که بالاترین چیز است. من امیدوارم که خداوند موفق کند شما را که این برنامه ها را تحقق بدهید انشاءالله، هم نزدیک مدت و هم بلند مدت، هم کوتاه مدت و هم بلند مدت را، انشاء الله موفق باشید. من خواستم چند تا نکته را عرض بکنم: یکی اینکه لابد همه آقایان دانند که در تبلیغات خارج، همه گروه ها تقریباً، همه رادیوهای فاسد تبلیغ کنند که ایران به یک مویی بند است، کانه دیگر اصلا رفته، دیگر این آخر عمرش هست، تمام می شود.ما می خواهیم ببینیم که عدم ثبات یک کشور از کجا باید سرچشمه بگیرد و آیا در ایران یک همچو مطلبی شده است یا نشده است. خوب، یکی این است که عدم ثبات برای این است که چند نفر آدم را در عین حال که بسیار عزیز بودند کشته اند، پس بنابراین حالایی که رئیس جمهور یک کشوری را می کشند، پس معلوم می شود که این مملکت ثبات ندارد. من چند نفر از رئیس جمهورها را می دانستم که، رئیس جمهورهای آمریکا را که کشته اند، لکن گفتم سوال کنم، گفتند که هشت نفر ترور شده اند که چهار نفرشان کشته شدند، چهارنفرشان هم که یکی اش این آخری بود، موفق نشدند که بکشند آنها را. خوب، هشت تا رئیس جمهور آمریکا که بزرگترین کشورهای سرمایه داری است کشته شده است، پس اگر رئیس جمهور وقتی کشته می شود ثبات از بین می رود، باید آمریکا هم ثباتش را از دست داده باشد. خوب، همین اولی که ریگان سرکار آمد ترور شد، همان تقریباً روزهای اول ترور شد، خوب چه شد که آمریکا به هم نخورد؟ و نباید هم به هم بخورد، بنا هم ندارد. دلیل بر اینکه این ترورها هر چه باشد، کشور
ما را هیچ در آن تغییر نداده، این، این است که یک نخست وزیری ترور می شود، همان روزش نخست وزیر دیگر تعیین می شود، یک رئیس جمهور ترور می شود، در موعد قانونی اش یا زودتر شاید، یک رئیس جمهور تعیین می شود.
به مجرد اینکه یک ملتی که 15 خرداد را با پانزده هزار نفر شهید به طوری که گفته شده است، پشت سر گذاشته است و 17 شهریور را با آنهمه کشتاری که در میدان شهدا شد پشت سر گذاشته است و ابداً کنار ننشسته، البته بین 15 خرداد تا زمانی که باز چیز شد، این طولانی شد، یک مقداری طولانی شد، لکن از آنوقتی که نهضت دوباره شروع کرد، خوب 17 شهریور یک قضیه ای بود برای ما و فرداست ظاهراً 17 شهریور، آن یک قضیه ای بود برای ایران و کسانی که مطلع از اسلام نیستند و روحیه مردم مسلم را نمی دانند، خیال می کردند شاید آنوقت دیگر خوب، تمام شد، سرکوب شدند و رفتند سراغ کارشان، چندین هزار نفر را در میدان شهدا به مسلسل بستند و مسأله دیگر تمام شد و ما دیدیم که دنبال او زیادتر شد همه چیزها، یعنی قدرت ملت که همان قدرت اسلام است و قدرت الهی است هیچ ابدا تزلزلی در آنها پیدا نشد و دنبال کردند مطلب را. در هر مطلبی که پیش می آید ما می بینیم که این ملت ما مستعدتر می شوند و بهتر پیش روند. بنابراین اگر تزلزل از ناحیه این است که افراد زیاد کشته شدند، در 17 شهریور و 15 خرداد هم چندین هزار کشته شده است و اگر این است که شخصیت ها از بین رفتند، البته ما متأسفیم و می دانیم که شخصیت های بزرگی از دست رفته اند و یادشان گرامی، لکن شخصیت ها اسباب این نمی شود که یک مملکتی که سی و چند میلیون جمعیت دارد و همه مصمم و همه حاضر، یک افرادی که وقتی که همین شخصیت ها به شهادت می رسند، خانواده هایشان و برادرهایشان و بچه های کوچکشان می آیند و صحبت می کنند و دلداری به مردم می دهند، بچه کوچک می آید می گوید که مردم باید به انسجام خودشان ادامه بدهند، یک همچو کشوری که اینطوری شده و این از برکت اسلام است که مردم اینطوری در صحنه حاضرند، وقتی اینطور شد دیگر معنا ندارد که کسی بگوید که به یک مویی بسته است و تزلزل حاصل شده است. خوب، یک نفر البته بسیار عزیز از دست ما رفته است، یک نفر دیگری به جای او می آید یا آمده است، اینها یک مطلبی است که آنها هی به آن می خواهند باد کنند و باد به آن بزنند و بزرگش کنند و اینها. هر قصه ای که در ایران واقع می شود، مشابهش در جاهای دیگر هم واقع شده است، حالا که در ایران واقع شد پس ایران چه خواهد شد، پس چه خواهد شد. نه اینکه اینها نمی فهمند، اینها می فهمند که مسأله ای نشده است، لکن می خواهند خوب صحبت کنند، باید یک صحبتی کرد و این مسأله اسباب هیچ چیز نشده. می گویند فلانی دلداری به مردم می دهد. مردم به ما دلداری دارند می دهند، نه من دلداری به مردم می دهم، این مردمند که دلداری به همه ما می دهند، این جمعیت ها و این زن و این مرد و این بچه و این بزرگ که همیشه حاضرند، دلداری به ما می دهند نه اینکه ما دلداری به آنها می دهیم. این مسائل اصلاً مسائلی نیست که متزلزل کند یک ملت را و یک دولت را. دولت ما الان همان دولت است و ملت ما همان ملت است و مجلس ما همان مجلس است و اگر خدای نخواسته باز هم خیانت کنند و این دولت را، ما ها را از بین ببرند باز هم همین مردمند
و باز هم همین ملتند و باز هم همین بساط. هیچ ما تزلزل روحی، هیچ نداریم ما، هیچ کداممان، بچه های کوچکمان ندارند، زن ها تزلزل ندارند، جمعیت های میلیونی مردم هیچ تزلزلی ندارند. البته آنها هر چه دلشان می خواهد گویند، ورشکسته هستند، رفته اند از بین، خوب ما متوقع نیستیم کسانی که ورشکسته اند و فرار کردند و رفتند، برای ما تعریف کنند، البته باید بگویند و بیشتر از اینها هم باید بگویند که خیر، اسلام چطور شد، اسلام.
من فکر می کردم که اسلام شناسی، قبلاً یک مقاله ای کسی می نوشت می شد اسلام شناس، چند تا مقاله در روزنامه، در یک جا می نوشت می شد اسلام شناس گاهی یک کسی یک تاریخی می نوشت، می شد اسلام شناس، بعد کتاب سوزی هم می کرد مثل کسروی، بلکه دعوی نبوت هم می کرد. اسلام شناسی تقریباً رو به تورم است، خوب صدام هم اسلام شناس شده است، آقای سادات هم جزء اسلام شناس هاست که تشخیص دهد که فلان امر موافق اسلام است، موافق اسلام نیست، اخیراً آقای کارتر هم جزء اسلام شناس هاست، در یک جلسه ای که مسافرت کرده است، گفته است این کارهائی که در ایران، فلان می کند موافق اسلام نیست، خوب معلوم شد که ما اسلام شناس داریم که به ابعاد اسلام شناسی اضافه می شود فردا بگین هم اسلام شناس می شود و یا شده است این. هی می گویند موافق اسلام نیست، اسلام چطور. خوب شما که اسلام را نمی دانید با صاد می نویسند یا با سین می نویسند، شما به اسلام چکار دارید؟ یک کتاب می نویسد بعد می گوید من اسلام شناسم، اسلام را من می شناسم. آن یکی یک مقاله می نویسد، می گوید من اسلام شناسم و اشخاصی که مثلاً هشتاد سال زندگی کردند، هفتاد سال زندگی کردند همه اش هم در اسلام بودند، نه اینها نمی دانند، لکن آقای کارتر می داند و رفقای ایشان.
در هر صورت، این مسائل برای انقلابات هست که هم آنهائی که خارج و داخل ضرر دیدند، باید البته بد بگویند. ما نباید متوقع باشیم که اینهائی که شکست خوردند و رفتند، برای ما خوب بنویسند، یا ما نباید متوقع باشیم که روزنامه های آمریکا و کسان دیگر به ما چیزهای خوب بنویسند. خوب، آنها رفته اند از بین، منافعشان از دستشان رفته است، خوب کسی که تمام منافعش را شما از او گرفتید، ملت ما همه منافع آمریکا را گرفته، الان یکشاهی ندارد که یک سیر نمی تواند نفت از اینجا صادر کند و همین طور سایر کشورهایی که منافعشان از دستشان رفته نباید ما متوقع باشیم که اینها برای ما مقاله عرض بکنم که خوب بنویسند، البته آنها باید به ما فحش بدهند. اگر یک روزی اینها به ما خوب نوشتند، آنوقت است که ما مصیبت داریم. من یک وقتی این کلمه را گفتم که اینها
نمی فهمند، اگر می فهمیدند می آمدند تعریف از فلان آدمی که مثلاً پیش مردم یک ارزشی دارد، هی شروع می کردند تعریف کردن، همین اسباب این می شد که ارزشش از بین می رفت. اگر بگین به ما فحش بدهد ما ارزشمان شاید پیش مردم، اگر باشد، زیادتر بشود. به دولت ما بد بگوید بگین یا صدام یا دیگران که در این طریق هستند، آنها اگر به ما بد بگویند، من می گویم خوب حق دارند برای اینکه صدام می خواست که سه چهار روزه یک کشوری را بگیرد حالا یک سال است که باز می بینیم که او شکستش زیاد است و ما بحمدالله جلوتر داریم می رویم و انشاءالله زودتر هم جلو خواهیم رفت. وقتی صدام می بیند تمام آبرویش بسته به این است که یک کاری بکند، یک صلحی، یک صلحی که برای او لااقل یک قدری سرپوش باشد بکند و ایران حاضر نمی شود مذاکره کند مگر اینکه او کنار برود و از بین برود، خوب البته او باید دشمن بشود و بگوید که ما پنج هزار نفر را کشته ایم. همین چند روز که شکست فاحش در دو سه جا خوردند، او گفته است که ما پنج هزار نفر از ایرانی ها را کشتیم و چه کردیم و چه کردیم. خوب اگر این را نگوید، چه بکند؟ باید یک همچو چیزهایی بگوید. یا آنهایی که از اینجا شکست خوردند و رفتند، اگر این شیطنت ها را نکنند، چه بکنند؟
اگر از یک ملتی که آنها را بیرون کرده است و بجای آنها وفاداری خودش را به اسلام اعلام کرده است و در خیابان ها می ریزد و اعلام می کند و می گوید که ما خودمان حاضریم بیاییم شماها را حفظ کنیم و دولت خودمان را، مجلس خودمان را حفظ کنیم، این چیزی را که از ملت می بینند که در غیاب آنها، آنها فرار کردند و در غیاب آنها مردم اینطور سرشوق هستند و اینطور مردم متوجه به حفظ دولت خودشان هستند و مجلس خودشان هستند، خوب آنها باید به ما بد بگویند، نمی شود نگویند، باید ما را خونخوار حساب کنند که اینها آدمکشند و اینها. آنها خودشان این آدم ها را می کشند، بسیار مردم صالح خیلی خوبی هستند که رجائی را، آقای باهنر را نمی دانم آقای قدوسی را، اینها را کشته اند، خیلی آنها کارهای بزرگ کرده اند!!
این کار بزرگی نیست که یک بمب بگذارند یک جائی، بکشند یک نفر را. این کارها، انفجارات، الان در همه دنیا هست چهارتایش هم اینجا باشد. ما وقتی مقایسه کنیم مملکت خودمان را بر همه ممالکی که در عالم هست، با ثبات تر از مملکت ما کدام مملکت است؟ کجاست که وقتی یک نخست وزیر ترور بشود به مجرد اینکه شد، یک نخست وزیر دیگری به جای او می آید و زمام امور را دست می گیرد؟ کجاست که یک رئیس جمهوری وقتی که با یازده میلیون به قول خودشان رأی دارد، وقتی مردم ببینند انحراف پیدا کرد همان یازده میلیون بر ضد او قیام می کند که نتواند در این کشور بماند و فرار کند با آن وضعی که داشته است و دنبالش رئیس جمهور تعیین کردند. کجاست که اینطور ثبات داشته باشد؟ کجاست که هیچ یک از ارگان هایی که الان هست، متزلزل نشده اند به واسطه کشتن یکی یا دو تا؟ در صورتی بود که یک شاه مردگی سابق البته اینطور بود تا یک کسی می مرد، شاهی
می مرد، فوراً در همه جا شلوغ می شد، حالا ما دیدیم رئیس جمهور شهید شد و همه ایران ثباتش محفوظ است و بالاتر شده است و همه برای او سینه زنند و عزاداری می کنند و از همه می خواهند که حفظ کنید دیگران را. چه ثباتی نیست؟ چه تزلزلی در ایران هست؟ همه جهاتش تمام است، همه جهاتش خوب است. البته ما خرابکاری هم زیاد شده است در ایران که ما باید اصلاحش بکنیم و شما آقایان باید اصلاح بکنید، باید همه، هر یک وزارتخانه خودش را بسیار در تحت نظر بگیرد و اشخاصی را که شناسند، اشخاصی را که سابقه شان را دارند بیاورند و اشخاص ناشناس را، اشخاصی که احتمالاً یک چیزی هست، امروز احتمالش منجز است، برای اینکه احتمال، احتمال کشتن یک مسلمی است یا چند تا مسلمان.
در هر صورت بحمدالله ایران با همه حرف هائی که همه بوق های خارجی دارند می زنند و ایران را کانه دیگر هیچ در ایران کسی نمی تواند در خانه خودش هم حتی زندگی کند و آنطوری که نمایش می دهند الان رفته از بین، دیگر خبری نیست در ایران جز اینکه چند نفر را هی می کشند، هی هر روز می کشند دیگر خبری در کار نیست رغم انف همه اینها، ایران باثبات ترین ممالک است الان و این انفجارات و اینطور چیزها دلیل بر ثباتش هست، اگر متزلزل بود، این کارها نمی شد، همان می گذاشتند به تزلزل خودش از بین برود. آنها طرحشان این بود که بگذارید خودشان، خودشان را از بین ببرند، دیدند نمی شود، حالا ایستاده اند که انفجار پیدا کند.
هیچ مملکتی با انفجار از بین نمی رود و هیچ مملکتی با ترور از بین نمی رود، تمام ترورها را روی هم وقتی که بگذارند تا آخر هم وقتی بشود، به اندازه 17 شهریور ما شهید نمی دهیم و مردم 17 شهریور را شهید دادند و آنطور شهید دادند و آنطور فداکاری کردند و ابداً تزلزلی در ایران حاصل نشد و پیش رفتند و آنوقت در آن حالی که آنها داشتند سرکوب می شدند، به پیش رفتند و شاه را از بین بردند و همه آنهائی که در اینجا منفعت داشتند منافعشان را قطع کردند.
حالا که بحمد الله دیگر ما مقابلی نداریم، چهار تا دزد که مقابل نمی شود، این دزدها همیشه بودند. همیشه ایران اینطور مسائل را داشته منتها ما از هر کسی از بعضی جاهایش اطلاع داریم، مثلاً ما دیدیم که در همان طرف های ما دزدها می ریزند یک ده را غارت می کنند، در زمان همان سلطنت سابق، رژیم قبل از این رژیم، می ریختند یک عده را غارت می کردند، می ریختند مردم را می کشتند. در همه جای ایران این شلوغی ها بود، منتها آنوقت وسائل نبود که همه جمع بشود توی روزنامه نوشته بشود، یا اخیراً نمی گذاشتند در روزنامه ها چیزی بنویسند یا آنوقت روزنامه ای نبود تا بنویسد، می آمدند غارت کردند، مردم را می کشتند، چه می کردند دزدهای سرگردنه، آنوقت از یک گردنه ای اگر مردم می خواستند رد بشوند، نمی توانستند رد بشوند معذلک ایران سرجای خودش بود. الان ما نه دزد سر گردنه اینقدرها داریم و نه اینقدرها کشتاری در کار هست، اینقدرها غارتگری در کار هست، اینها نیست. در هر صورت ما نمی ترسیم از اینکه به ما بگویند چه شد و ما بحمدالله در داخل مان وقتی که ملاحظه می کنیم، خوب بیایند اشخاصی هم که در خارج هستند و خیال می کنند یک همچو مسائلی است
بیایند ببینند و مطالعه کنند ایران را، ببینند دولتش آیا نقصی دارد؟ آیا تزلزلی در دولت هست؟ آیا مردم متزلزلند؟ بازارهای ایران بسته شده است؟ اعتصابات در کار است؟ از هیچ یک از اینها نیست، مردم زندگیشان سر جای خودش و به زندگی خودشان، روزمره خودشان دارند ادامه می دهند و همه هم حاضر در وقعه هستند و در صحنه هستند و کشور را از خودشا ن می دانند و دولت را از خودشان می دانند و همه چیزهابه دست خودشان هست و هر وقت هم هر یک از شما آقایان خدای نخواسته تخلفی بکنید خود مردم به حسابتان رسند، این مردمند که در صحنه هستند. بنابراین ما چه تزلزلی داریم که هی، هر روز در این مقالاتشان می نویسند و برای من می آید، این خبرگزاری ها می دهند برای من، هر روز نوشته می شود به اینکه ایران دیگر رفته از بین و تمام شد و عرض می کنم کجایش تمام شد؟ همین ایران هست و همین بازارها به جای خودش هست و وفور نعمت هم بحمدالله هست، البته گرانی هم هست، گرانی کجاست که نیست؟ جای دیگر مگر گرانی نیست؟ همه جای دنیا گرانی است، همه جای دنیاانفجار است، همه جای دنیا خرابکاری است، ایران را اگر مقایسه کنیم با ممالک دیگر، معلوم نیست که بیشتر از آنها این چیزها را داشته باشد، بنابراین ما چه گرفتاری داریم؟ شما با دل محکم و دژ شما اسلام است، پشتوانه شما خدای تبارک و تعالی است، صاحب این مملکت امام زمان سلام الله علیه است، با دل محکم مشغول کارتان بشوید و از هیچ یک از این مسائل نترسید.
البته باید اوضاع امنیتی هم با کمال دقت ملاحظه بشود برای اینکه هر یک از شما مؤظفید که خودتان را حفظ کنید، وظیفه اسلامی است که خودتان را حفظ کنید و علاوه بر این، وظیفه حالا بیشتر است از سابق از حفظ خود آدم و به مسائلی که مردم دارند رسیدگی کنید و کارها را انشاءالله بر وفق مراد اسلام و خودتان انجام بدهید و مؤفق و مؤید باشید انشاءالله و سلامت باشید انشاءالله.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.