پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 7:33 PM
می دیدیم، باید اگر یک نفر از ما کشته می شود بنشینیم عزایش را بگیریم، لکن وقتی یک موجود، موجود اسلامی و برای مقصد اسلامی دارد کوشش می کند، تمام کوشش ها را می کند و در عین حال در خودش اصلاً شکست نمی بیند. میدان های جنگی که شما الان ملاحظه می کنید و همه رفتند و اشخاصی رفتند و ملاحظه کردند، این جوان هائی که در آن میدان دارند جنگ می روند و برادرهایشان می بینند کشته شد و افتاد، هیچ فترت و فتوری در آنها دست نمی دهد، به همانطوری که از اینجا با شوق رفتند، با همانطور در جنگ هم با اشتیاق و با دلاوری و با جرات، با آغوش باز شهادت را استقبال می کنند. این یک مسأله ای است، ایران یک وضعی پیدا کرده است که ما نمی توانیم این وضع را تعبیری از آن بکنیم جز اینکه بگوئیم یک مملکت الهی است، یک مملکتی است که فهمیدند افرادش و اشخاصش که برای اسلام باید جانفشانی کرد. شما مقایسه ای بکنید بین ملت ما و سایر ملت ها (نه، ملت ها همه خوبند، آنها باز یک قدری به واسطه آن فشارهائی که بر آنها می آید نمی توانند درست قیام کند و انشاء الله می کنند) یک مقایسه ای بکنید بین سردمدارهای ممالک دیگر با رؤسای این مملکت. آقای کارتر در کدام جنگ ها رفته است توی جبهه جنگ؟ ایشان در همان کاخ سفید و آن کاخ ییلاقی اش نشسته و وا می دارد اشخاص را جنگ بکنند، کشته هم بشوند به جهنم، شما برای من کار بکن، بمیر و بدم. و آقای صدام در کدام جبهه ها آمده است و سرکشی کرده؟ این از سربازهای خودش هم می ترسد، از ملت خودش هم می ترسد. در کجا شما سراغ دارید که رئیس جمهورش در جبهه دائماً در جبهه از این شهر به آن شهر باشد؟ و رؤسای دیگرش، این آقای رئیس مجلسش هم جبهه برود؟ کجا این مسائل هست؟ امام جمعه ها را در کجا شما دیدید که مثل جندی ها لباس بپوشند و در جبهه بروند؟ کجا هست اینها؟ در کجا شما دیدید که سربازهایش و ارتشی هایش و رؤسای ارتشش اینطور فداکاری بکنند از آنها کشته می شود، باز جلو بروند. در کجا هست این مسائل؟ یک مسائلی است که جز در راه صراط مستقیم انسانی حل نمی شود. برای این است که ملت ما با دولتش، با ارتشش، با این چیزهایش دو تا نیستند، همه از هم هستند، از هم نمی ترسند. کی ما الان گرفتاری این را داریم که تهران مان یا اصفهان مان یا شیرازمان یا کجا حکومت نظامی بشود؟ کی ما نگرانی داریم که نبادا فلان قشر، فلان عشیره، فلان - عرض کنم که - جمعیت در اطراف ایران به ضد ما قیام کنند؟ ما همچو نگرانی نداریم. یک چهار نفر بچه و جوان گول خورده ای که هستند، اینها هم حالا دیگر فهمیدند نباید این کارها را بکنند، انشاء الله درست بفهمند. این یک مملکت نمونه است الان و ما دلمان می خواهد که این مملکت نمونه آن نمونه عالی بشود و الگو بشود برای همه مملکت ها. این یک مملکت، شما در تاریخ نگاه کنید از صدر تاریخ تا آخر اگر پیدا کردید یک جایی را که زن ها و زن های جوانی که حالا باید فرض کنید که بروند سراغ جوانی شان، و پیرزنش، و پیرمردش، پیرزنش اینطور کوشش کند در اینکه پشتیبانی از ارتشش بکند، پشتیبانی از پاسدارهایش بکند. شما کجا، اگر دارید سراغ بگوئید ما هم بفهمیم. کجا شما همچو چیزی دارید که دوش به دوش مردها و پاسدارها و ژاندارمری و ارتش و همه قوای مسلح، دوش به دوش اینها زن ها هم همراهی بکنند؟ هر که هر قدری می تواند. عراق اینطوری است؟ همه مردم
عراق ؟! خیلی مضحک است این مطلب، ایشان گفته بودند که، آقای صدام، که فرق ما بین اینهائی که داوطلب شدند برای ما که چهار صد هزار نفرند با آنهائی که در ایران هستند، اینها به ما احترام می گذارند و به ما توجه دارند، آنها اصلاً پشتشان را کردند به پاسدارها و نظامی ها. خوب، انسان دهنش باز است، هر چه دلش بخواهد می گوید. اما خوب وقتی مطالعه کنید، وقتی، ایشان خیال می کند که عراق را توی محفظه ای گذاشتند هیچ کس نمی بیندش یک محفظه ای هست که جمعیت عراق توی آن محفظه است فقط، هر چه به آنها نسبت بدهند هم چیزی خوب، اگر اینطوری هست، که این حکومت نظامی ها چیست؟ اگر مطلب این است که همه همراه شما هستند، خوب، شما یک وقتی صاف و پاک برو تو این جمعیت ها ببین می توانی قبل از این، همانطوری که زمان محمد رضا بود، شما دیدید که اینها اگر یک، اگر محمدرضا می خواست از یک خیابانی عبور کند، در عین حالی که اتومبیلی که نشسته بود، مسلح به همه جور چیزی بود و شیشه هایش هم ضد گلوله و همه بساط بود، معذلک از یک هفته قبل می رفتند همه خانه ها را تخلیه می کردند و جایش نظامی ها و ساواکی ها را می نشاندند تا ایشان بیایند از اینجا عبور کنند بروند آن طرف. حالا ما می بینیم که همه این اشخاص، این نخست وزیر ما می رود توی جمعیت با آنها صحبت می کند، رئیس جمهور ما هم همین طور می رود آنجا و همه ارکان ما. این، اگر ایشان درست می گوید، خوب، برود توی جمعیت ها، چرا خودش را قنداق کرده آن کنار؟
خوب، چه داعی داشت ایشان که بی مطالعه، بدون اینکه بفهمد قصه چه است، بدون اینکه ملت ها را در حساب بیاورد، همین که بعضی از شیاطین مثل خودش، به گوشش خواندند که الان وقت این است که حمله بکنیم و ایران را، یک شخصیتی برای خودمان درست کنیم (اینها راهش انداختند برای همچو جنایتی) چه داعی داشت این کار را بکند که حالا افتاده به این طرف و آن طرف که بیائید ما را صلح بدهید؟ چه جوری صلح بکنیم ما؟ با کی صلح بکنیم؟ این همانی است که یک کسی بگوید که فرض کنید که پیغمبر اسلام با ابوجهل صلح بکنند، آخر این قابل صلح نیست. توئی که اینهمه جنایات وارد کردی به کشور خودت و کشور ما، توئی که اینهمه مسلمان ها را به کشتن دادی، توئی که این جنایات را که گمان ندارم در تاریخ نظیرش زیاد باشد، اینهمه جنایات را کردی، توئی که در دزفول آنطور جنایات را کردی، حالا ما فرض کنید رئیس جمهور ما و مجلس ما و نخست وزیر ما بنشینند در یک جلسه ای با شما جلسه کنند و دست بدهند و احوالپرسی کنند و بگویند بیائید، بسم الله! شط العرب مال شما، دیگر ما را رها کنید مسأله این است ؟! ما جواب ملت عراق را چه بدهیم؟ حالا ملت خودمان هیچ، جواب ملت عراق را چه بدهیم که یک رژیمی که چندین سال بر او حکومت کرده است غاصبانه و آنقدر از جوان های آنها را کشته و آنقدر از جوان های آن را معیوب کرده و آنقدر از علمای آنجا را شهید کرده و حالا ما بنشینیم، ما که ادعا می کنیم مسلمانیم، بنشینیم سر یک میز و با ایشان صحبت کنیم که بیائید با هم مصالحه کنیم؟ جواب ما، حالا جواب خدا هیچ که جواب باید بدهیم، جواب انبیا هیچ که
جواب باید بدهیم، جواب ملائکه الله هیچ که جواب باید بدهیم، جواب مستضعفین جهان هیچ که باید جواب بدهیم، جواب این ملت عراق را ما چه بدهیم اگر از کربلا یک طوماری برای ما برسد که شما چرا با یک آدمی که علمای ما را شهید کرده، روشنفکرهای ما را در حبس کرده (حبس هایشان الان جا نمی شود، یک جاهایی را تخلیه کردند برای حبس از برای اینکه، از طوری که نقل کردند برای ما) شما نشستید با اینها صلح می کنید؟! چه صلحی ما داریم؟ ما با این شهدائی که داریم چه جواب بدهیم؟ ما اینقدر شهید دادیم حالا بنشینیم سر یک میز و با ایشان صحبت کنیم؟! مسأله ما، مسأله مکتبی است، مسأله دلخواهی نیست، ما سر اسلام دعوا داریم، ما می گوئیم که یک نفر آدمی که اسلام را اصلش مخالف با حزب خودش می داند، اسلامش اسلام عفلقی است که از اسلام کارتری هم بدتر است، یک نفر آدم و حزبی که اسلام را مخالف همه چیز خودش می داند و با تمام قوا اگر دستش برسد می کوبد اسلام را، ما با او می توانیم مصالحه کنیم؟ یعنی اسلام را ما فدا کنیم؟ مگر اسلام زمین است؟ مگر اسلام آسمان است؟ همانطوری که در زمان شاه مخلوع اگر به ما گفتند بیائید با هم مصالحه (گفتند هم) ، با ما بیائید مصالحه بکنید، خوب، ما حق داشتیم مصالحه کنیم، یک کسی که با اسلام مخالف است؟! باز مخالفت او کمتر از این است، منتها همان حقه بازی هایی که آن مردک می کرد و در ایران او می رفت به چیز حضرت رضا می آمدند عکسش هم می انداختند، همان کارها را این می کند، حالا می رود، در رادیو بود، کجا بود، نوشته بود که بی رکوع نماز خوانده، حال این اشکال به او نیست، ما با اینها هیچ راه مصالحه ای نداریم برای اینکه مقصد ما یک مقصدی است و آن اسلام است، همه ملت ما اسلام را می خواهند، مقصد آنها هم یک مقصد ضد اسلامی است، و آن اسلام است، همه ملت ما اسلام را می خواهند، مقصد آنها هم یک مقصد ضد اسلامی است، اسلام و ضد اسلام نمی شود با هم تفاهم کنند. بله، اسلام اجازه داده به اینکه یک کسی اگر مسلمان شد و به آداب اسلامی اش رفتار کرد و فهمیدید که مسلمان است و اینها، او را قبول کنید. ایشان خودش را دست بردارد از این کارها و از مملکت عراق هم دست بردارد و بشود یک نفر مثل افراد عادی و توبه کند و بگوید من مسلمان شدم حالا الاسلام یجب ماقبل و اما خدا همچو قلب های اینها را در آن مهر زده است و سیاه کرده است به واسطه اعمال خودشان که اینها دیگر قابل اصلاح نیستند، هیچ قابل نیستند، اینها دیگر نمی توانند اصلاً توبه کنند، اینها کارهای خودشان را، اینها آدمکشی را، آنطور جنایت را به اینها تبریک گفته، به اینهائی که جنایت ها را کردند، این اصلاً قابل اصلاح نیست و ما هم حق نداریم اصلاح کنیم، فرضاً من بخواهم، فرض کنید شهوت نفسانیم اقتضا کند، اما تکلیف الهی را چه بکنیم؟ ما مکلف هستیم،ما همانطوری که با محمد رضا نمی توانستیم اصلاح بکنیم، جواب نداشتیم از اینهایی که شصت هزار جمعیت از آنها مرده است و کشته شده و شهید شده، اگر آن پیرمرد، من بعضی وقت ها با کسانی که خیر خواهی می کردند، می گفتم خوب، من جواب این پیرزنی که جوانش را از دست داده، چه بگویم؟ ما بیائیم آقای محمدرضا را با او مصالحه کنیم به اینکه او حکومت نکند، سلطنت بکند!! معنی سلطنت این است که ایشان آن بالاها بنشینند و ما اعلیحضرت آریا مهرش را بگوئیم و عرض می کنم همه تشریفات و همه تجلیلات را از او بکنیم، منتها او دیگر تو سر ما نزند. من می گفتم من جواب این
پیرزنی که آمده می پرسد از من که تو چکاره بودی که جوان من از دستم رفت تو او را اعلیحضرت همایونی می خوانی؟ الان هم همان حرف است، ماها چکاره هستیم که برویم بنشینیم با اینها صلح کنیم. این دنیایی که هی فریاد می زنند به اینکه بیائید با هم مصالحه کنید و به اسلام برگردید، اینها اسلام را مثل اینکه نشناختند، بعضی از این آخوندهای درباری که ما را نصیحت می کنند که بیائید به اسلام برگردید، اینها اسلام را نمی دانند چه است، اینها اسلام را جز خوردن چیزی نمی دانند، همان مسائل حیوانی اگر اینها اسلام را می دانستند، اینها که می دانند که این مردک، این حزب عفلقی مسلمان نیست و هجوم کرده به یک مملکت اسلامی، تکلیف آن کسی که هجوم می کند به مملکت اسلامی، تکلیف همه مسلمین است که به او هجوم کنند، تازه آن آخوند درباری می گوید که بیائید با هم به اسلام برگردید !! آخر تو بیا به اسلام برگرد، تو بیا بفهم اسلام چه است. اگر اسلام خلاصه می شد در اکل و شرب و مارب حیوانی، آنوقت بله باید بیائیم با هم بنشینیم به آن اسلامی که شما می گوئید برگردیم، اما اسلام آن است که آن شهدا را داده است، اسلام آن است که برای رسیدن به مقصد آنهمه زحمت را نبی اکرمش و اولیائش متحمل شدند، حالا ما برای اینکه چند نفر جوان از دستمان رفته است (با اینکه خیلی عزیزند) از اسلام دست برداریم و برویم بنشینیم مصالحه کنیم؟ ما و ملت ما همانی است که در این خیابان های تهران و در شهرستان های دیگر آنهمه جوان ها را از دست داد و مصالحه نکرد، در صورتی که همه قدرتها دست آن شخص خبیث بود و دنبال کرد مقصد خودش را تا به مقصد رسید. جوان های ما، مردم ما، زن و مرد ما اینها هستند که دنبال مقصد و مکتب شان هستند و مصالحه نخواهند کرد با هیچ قدرتی و با هیچ ابر قدرتی. فرق ارتش ما و ارتش آنها این است که ارتش ما دستش بسته است، ارتش ما اسلام برایش تکلیف معین کرده، ارتش آنها دستشان باز است، توپ، موشک زمین به زمین به اصطلاح خودشان می اندازند، نه متری، ده متری، یک شهر هم همه اش را خراب کنند، آنوقت تبریک می شنوند. ارتش ما نمی کند این کار را، نمی تواند این کار را بکند و نخواهد کرد، ارتش ما فقط موارد جنگی آنها و اشخاصی که مخالف اسلام و قیام بر ضد اسلام کردند، می کوبد و خواهد کوبید. من باید یک تسلیت به سرتاسر ایران و تبریک عرض کنم و خصوصاً به خوزستان و اخص، بالاخص به دزفول تبریک عرض کنم برای اینکه آنطور روح مقاومت دارند و آنطور مردانه قیام کردند و مشغول به مقابله با دشمن هستند و تسلیت به کسانی که جوان هایشان را از دست دادند و ما همه هستیم، همه شریک هستیم، جوان ها مال همان تنها پدر و مادرها نبود، جوان ها مال اسلام بود. پیغمبر اسلام تسلیت به شما می گوید، مصیبت بر اسلام وارد شده به آنها از آنها تشکر کنم به اینکه برای اسلام خوب قیام کردید و اجر شما با اسلام است، با خدای اسلام است و تشکر کنم از همه قوای مسلحه ای که در این جنگ بین اسلام و کفر، قیام به وظیفه کردند و خوب هم قیام کردند، شهید دادند و خرابی برای مملکت مان وارد شد، اینها هم شهید دادند و کوشش کردند و مردانه قیام کردند، از آنها هم همه و از همه رده های بالائی که (بالا و پائین ما نداریم انشاء الله) برادرهایی که در این مسائل وکیل بودند رفتند آنجا، نخست وزیر است نمی دانم رئیس جمهور است، امام جمعه
است، همه اینها که مشغولند به این خدمت و صادقانه هم مشغولند، از آنها تشکر کنم و ملت ما باید قدردانی بکنند از آنها. اینها برادرهای شما و ما هستند که در جبهه ها رفتند و شهید می دهند و جدیت می کنند و انشاء الله پیروز می شوند، کسانی که بر ضد اسلام هستند، به جای خودشان می نشانند. و از مملکت عراق و از ملت عراق تشکر کنم که در این وقت آنها هم به آنقدری که میسورشان هست پشتیبانی می کنند از مملکت ایران که پشتیبانی از اسلام است، از آنها هم تشکر کنم و از همه جوان هایی که، و غیر جوان هایی که از همه بلاد عالم، از اقصی بلاد، از آمریکا، از اروپا و از پاکستان، از هندوستان، از همه جا پشتیبانی کردند از ما، اظهار پشتیبانی کردند، مهیا بودن خودشان را برای دفاع از اسلام اعلام کردند، از همه آنها هم تشکر کنم و از خدای تبارک و تعالی توفیق سعادت برای همه بخواهم و انشاء الله به آنجا نمی رسد که محتاج بشود که همه جوان ها از همه اطراف و همه مردم دنیا و متعهدین از همه جا هجوم کنند و یک همچو آدمی را از بین ببرند، ما جوان های خودمان و ارتش خودمان کافی است برای این امر و عمده این است که خدای تبارک و تعالی با ماست و ما اتکال به خدای تبارک و تعالی داریم و امیدواریم که این اتکال را تا آخر داشته باشیم تا عنایات حق تعالی را حفظ کنیم. از خداوند تعالی سلامت و سعادت همه ملت ها را، مستضعفین را خواستارم.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.