پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 7:30 PM
تاریخ: 1359/06/11
بسم الله الرحمن الرحیم
رضاخان هجوم کرد به تهران و با دستیاری انگلستان حکومت ایران را به دست گرفت و بعد از چندی احمد شاه را از صحنه بیرون کرد و خودش به جای احمد شاه نشست و به تدریج ماموریت خودش را شروع کرد به انجام دادن. ماموریت های زیادی داشت. قدرت های بزرگ هر چه را که بر خلاف میل خودشان و برخلاف منافع خودشان می دیدند باید به دست این آدم نابود بشوند یا سرکوب. اول شروع کرد به سالوسی کردن و ریا کاری و در همین تهران آنطوری که آنوقت می گفتند در همه تکیه هائی که در ماه محرم برای عزا بر پا بود می گفتند با پای برهنه شمع هم دستش می گیرد و می رود. این یک چهره بود که از رضاخان در ایران نمایش پیدا کرد و بعد به اسم اینکه امنیت را می خواهد به ایران برگرداند شروع کرد به مبارزه با عشایر ایران و عشایر که یکی از پایگاه های مهم ایران بودند، گر چه نواقصی داشتند، ولی خدمت هائی هم می کردند، عشایر را یکی پس از دیگری سرکوب کرد و از محال خودشان بعضی از آنها را کوچ داد به جاهای دیگر و آنها را تقریبا از بین برد و بعد ماموریت هائی (در خلال همه اینها همه را گاهی با هم می شد) شروع کرد مخالفت با روحانیون به اسم اینکه می خواهم تصفیه بکنم و این سنگر بزرگ اسلامی را که یک خدمتگزارانی به ایران بودند و به اسلام بودند، بدون اینکه بر بودجه دولت یک شاهی تحمیل بشوند لکن خدمت هاشان، یکی از بزرگترین خدمت های آنها این بود که تربیت می کردند مردم را و شما اگر چنانچه در پرونده هائی که در دادگستری و غیر دادگستری هست و بوده، می بینید که از آنهائی که تحت تربیت روحانیون بودند پرونده جنایتی نمی بینید. برای آرامش کشور اینها یک عامل موثر بودند و برای هدایت مردم به راه صحیح و اخلاق و اعمال صحیح یک راهنماهای مهمی بودند، من آنچه که در بسیاری از صحبت هایم از روحانیون بحث می کنم نه این است که من هر که معمم است از او پشتیبانی می کنم (ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد) لکن وقتی که ما در سابق دیدیم که جزء برنامه انگلیس ها که رضاخان را آورده بودند (شاید در رأس برنامه هم بود) این بود که باید این طایفه از بین بروند. با تمام قوا، از تبلیغات مجلات و روز نامه ها و گویندگان و اینها گرفته تا هر جا که روشنفکری و روشن، - عرض بکنم که - روشن نما فکری بودند، بر ضد روحانیت بسیج شدند. کم کم آن صورت
دومش را نشان داد، آن وجهه دومش را کم کم نشان داد. در زمان این شخص نالایق که مملکت ما را به تباهی کشاند به پیغمبر اکرم در روزنامه سب کردند، در روزنامه به پیغمبر سب کردند و به مرئی و منظر این دولت بود و آن دولتمردان. مجلس درست کردند و در آنجا از پیروزی اسلام به کفر انتقاد کردند و این روشنفکرها دستمال ها را در آوردند و گریه کردند که اسلام بر شاه ایران، شاه آنوقت ایران غلبه کرده است. شعر، ایشان شعر گفتند، نویسندگانشان نوشتند، گویندگانشان گفتند. ما از اینکه انگلستان اینقدر اصرار داشت بر اینکه این طایفه را از بین ببرد می فهمیم که از این طایفه اینها رنج می بردند و باید اینها سرکوب بشوند.
و مع الاسف در آنوقت یک ارتشی درست کردند و یک ژاندارمری درست کردند و یک شهربانی درست کردند که تلخی اعمال آنها در ذائقه ملت ما بود و برای شما که الان خدمتگزار هستید زحمت ایجاد کرده شما برادرهای عزیز که الان خدمت می کنید به این کشور مواجه هستید با یک اسمی که در زمان رضاخان و در زمان بعد از او خصوصا در زمان رضاخان مردم ذائقه تلخی از همه این قوای مسلحه داشتند و دارند و این اشکالی است که برای شما پیش آورده اند که تا آمدید شماها این ذائقه تلخ را شیرین کنید خیلی زحمت دارد، خیلی باید جانفشانی کنید، خیلی باید با مردم رفتار خوب بکنید. پادگان های شما باید پایگاه اسلامی باشد و مستضعفین را همراهی کند و مستکبران را اعتنا نکند. مدتی شما زحمت بکشید تا آن ذائقه تلخی که در ملت از این جمعیت شما که آنوقت نبودید، گمان ندارم یکی از شما هم آنوقت بودید لکن این اسم به طوری شد در آنوقت که وقتی گفته می شد، تلخ بود در ذائقه مردم. آنوقت خود همین مرد، خود همین رضاخان در یک روزی که وارد شده بود در یک پادگان ژاندارمری دست هایش را در جیبش گذاشته بود و معرفی کرده بود اینها را به اینکه اینها دزدند. در عین حال که سرکرده همه دزدها خودش بود منتها دزدها یواشکی یک کتی، یک شلواری، یک کاسه مسی از مردم می بردند و این علنی مازندران را با آن طول و عرض از همه اشخاصی که دارای یک ملکی بودند گرفت و به اسم خودش ثبت کرد.
اینطور معرفی می کرد از یک جمعیتی، که اینها اینطور هستند، یا می خواست تعلیمشان بدهد که تکلیف این هست. در هر صورت شما آقایان که از پرسنل ژاندارمری هستید و اینجا آمده اید مدت ها باید زحمت بکشید تا اینکه اثبات بکنید که ژاندارمری اینجور نبود. ژاندارمری وقتی که در خدمت طاغوت بود و می دید خود آن آدمی که در رأس واقع شده سر کرده دزدهاست، قهرا این اشخاص هم تبعیت می کردند و به خیال خودشان الناس علی دین ملوکهم بودند. نه شما تنها، این شهربانی و پاسبان ها که با مردم تمامی شان در شهرها زیاد بود؛ اینها طوری معرفی شده بودند پیش مردم که اگر اسم اینها را می بردند یا شخص آنها را می دیدند چندش به آنها رخ می داد. اینطور با آنها مخالف بودند. شهربانی هم باید مدت ها زحمت بکشد تا اینکه این مطلبی که در ذهن مردم منعکس بود بیرون کند و
سایر قوای انتظامی هم اینطور. اینها هم شرارت هائی کردند در این مملکت و سرکوبی هائی از خدمتگزاران این مملکت کردند که اسم آنها هم وقتی که می آمد مردم از آنها متنفر بودند. بنابراین شما آقایان که حالا در خدمت اسلام هستید، چه شما و چه قوای مسلح دیگر مثل ارتش و مثل شهربانی، مدت زحمت بکشید و خوشرفتاری بکنید و خدمت صادقانه بکنید تا اینکه از دل مردم این مطلب بیرون برود. با اینکه ما می دانیم که شما هیچ کدام آنجا نبودید آنوقت، هیچ یک از شما نبودید. من یادم است، از اولی که رضاخان آمد به ایران، آمد به تهران تا حالا من شاهد همه قضایا بودم. این بنا داشت به اینکه این مملکت را با هر طوری که می تواند طوری بار بیاورد و بعد هم پسر خلفش آن هم طوری بار بیاورد این مملکت را که همه چیزهائی که اینها از ما می برند، هر چه که از ذخائر ما آنوقت انگلستان و حالا هم، بعدا هم آمریکا ببرند هیچ کس نباشد که کلمه ای در مقابل آنها بگوید و اگر می گفت سرکوبی می کردند و اگر مخالفت می شد می کوبیدند اینها را. مخالفت از طرف روحانیون چند مرتبه شد لکن هم با حیله و هم با قدرت آنها را کوبیدند. بعد هم که شما ملاحظه کردید که دانشگاه ما را به چه صورت در آوردند، دبیرستان های ما را به چه صورت در آوردند و از همان دبستان شروع کردند آدم غربی درست کردند، آدم معتقد به غرب و مخالف با اسلام درست کردند. از همان بچه کوچولو شروع شد و همین طور تا اینکه یک قشر زیادی مخالف با همه چیز، با همه ماثر اسلام، با همه ماثر کشور، اینها تربیت می کردند. یک همچو مملکتی را اینها درست کردند با امر انگلستان در زمان رضاخان و با فرمان آمریکا در زمان محمد رضا که حالا که اینها رفتند شما می بینید که همه چیز باید متحول بشود. البته متحول هم خیلی شد. حالا در هر جا که شما بروید محتاج به این است که از سر درست بشود. ادارات یک اداراتی است که به فرم همان ادارات زمان طاغوت است و باید تصفیه بشوند و متحول بشوند به یک اداره ای که به درد مردم بخورد.
قوای انتظامیه، قوای مسلحه باید خودشان را در خدمت مردم قرار قوای انتظامیه، قوای مسلحه باید خودشان را در خدمت مردم قرار بدهند، آنطوری که عناوین خودشان اقتضا می کند. ژاندارمری، پاسبان و امثال ذلک، ارتش، اینها باید این مملکت را حفظ بکنند، اینها برای حفاظت ملت و مملکت آمده اند و برای پاسبانی از مملکت خودشان متشکل شده اند. باید اینها توجه به این معنی داشته باشند که همه این قوای مسلحه باید در خدمت مردم باشند. اینها از بودجه ای که اینها را اداره می کند از جیب مردم است نباید از جیب مردم بدهند بودجه اش اداره بشود و به سر مردم هم تحمیل بکنند و - عرض کنم که - اذیت و آزار بکنند، چنانچه در عصر این دو غیر انسان بود. شما باید توجه به این معنا داشته باشید که باید خدمت به این کشور بکنید و خدمت به این ملت بکنید و اگر چنانچه خدای نخواسته در یک پادگانی یک نفر آدمی پیدا شد که خلاف رویه اسلامی و انسانی کرد، باید رؤسا توجه کنند، جلویشان را بگیرند. مبادا یک وقتی باز همان مسائل سابق در
پادگان های ژاندارمری یا در مراکزی که سایر قوای مسلحه هستند، یک همچو مسائلی که در سابق بود باز تکرار بشود. باید با کمال دقت کسانی که در رأس هستند اشخاص ناظر بفرستند همه جا را تحت نظر بگیرند، برای اینکه اگر خدای نخواسته از چهار نفر یک امر خلاف قاعده ای، یک امری که در زمان سابق اتفاق می افتاد، بست و بند با خان ها و کوبیدن مردم اتفاق می افتاد، اگر حالا در چهار جا اتفاق بیفتد همه تان بدنام می شوید. برای اینکه مردم ذائقه شان تلخ است و اگر ببینند که در چهار جا یک فسادی ایجاد شده است و یکی از کارهای سابق انجام گرفته است، همه شما را مردم محکوم می کنند. بنابراین همه شما موظفید که از آن چیزهائی که برخلاف واقع است هم خودتان را حفظ کنید و هم دیگران را، اگر کاری کردند به سران ژاندارمری اطلاع بدهید که آنها جلوگیری بکنند، تا این ذائقه تغییر بکند. البته بسیار تغییر کرده است، یعنی بسیار جلو رفته است این تغییر و لهذا شما الان وقتی که در جمعیت ها می روید مردم برای شما شعار می دهند. کی یک همچو مسائلی در سابق بود؟ مردم پشت به آنها می کردند. اگر بازور هم می آوردندشان یک جائی که یک فرض کنید که اشخاصی بودند، آنها بازور بودند، جمع همراه نبودند. در هر صورت الان ما و شما و همه ملت خدمتگزار به اسلام و خدمتگزار به کشور هستیم و باید همه مجتمعا با دست واحد، همه یکدست خدمت به این کشور بکنیم تا اینکه انشاء الله این کشور به قدرت کامله الهی به پیش برود و شما سرافراز باشید و کشور ما سرافراز باشد.
و نکته ای که می خواهم عرض بکنم و این اختصاص به شما ندارد این یک امر عامی است نسبت به همه قوای مسلحه اینکه اینطور تو هم نشود که حالا ما آزاد هستیم و ما آزاد شدیم و آن زد و خوردهائی که پیشتر بود نیست و آن کتک ها و حبس ها نیست و آن اعدام ها نیست، حالا باید انضباط هم نداشته باشیم. اگر چنانچه یک قوای مسلحه ای بی انضباط باشد یعنی اگر چنانچه فرمانده حکم کرد، اجرا نکند، اگر چنانچه آن طبقه بالائی که صاحب منصبند یک امری را گفتند، اینها اجرا نکنند، اگر اینطور باشد انسجام از بین می رود. آنوقت خدای نخواسته اگر یک امری پیش بیاید نمی توانید شما مقابله کنید. شما قوای مسلحه، از ژاندارمری گرفته تا ارتش تا شهربانی تا پاسدارها، همه اگر چنانچه منظم نباشید و سلسله مراتب ملاحظه نشود این اسباب این می شود که افرادی باشند یک یک. ژاندارمری وقتی می تواند خدمت بکند، ارتش وقتی می تواند خدمت بکند که اجتماع توی کار باشد یک یک افراد که کار ازشان نمی آید، این یک یک ها وقتی متصل به هم شدند و یک نظمی داشت می توانند کار انجام بدهند، اما اگر یک یک، یکی هائی باشند که با هم منسجم نیستند یا نظم ندارند، اینها علاوه بر اینکه کاری ازشان نمی آید اخلال هم می کنند.
باید توجه داشته باشید که امروز شما خدمتگزار اسلام هستید و باید برای خدا کار بکنید و امر خداست که باید این مسائل را با دقت ملاحظه کنید و نظم را حفظ کنید و سلسله مراتب را حفظ بکنید
و این یک مطلبی است که مربوط به شما تنها نیست و مربوط به همه قوای مسلحه است، چنانچه توجه به اینکه مبادا یکی خلاف بکند آن هم اختصاص به شما ندارد همه قوای مسلحه باید در این معنا باشند. امر به معروف و نهی از منکر بر همه ملت واجب است. اگر یک خلاف یکی کرد باید او را نهی بکنید، باید باز دارید او را از این کار و اگر چنانچه یک آدمی در یک پادگانی یک عملی کرد که بر خلاف وظیفه بود باید اطلاع بدهید تا اینکه این را جلویش را بگیرند. و باز این مطلب را باید به ملت عرض بکنم که سرباز بودن برای ملت امروز جزء وظایف است، نگذارد ملت که این پادگان ها در ارتش تهی بشود. سرباز حالا سرباز وظیفه است، در زمان سابق سرباز اجباری بود. به اجبار بردند، اسمش را وظیفه می گذاشتند و اما الان این اجبار در کار نیست، الان یک امر الهی است. دفاع از مملکت اسلامی، دفاع از نوامیس مسلمین از واجبات شرعیه الهیه ای است که بر همه ما واجب است و این موقوف بر این است که نظامی ها، هم منظم و منسجم باشند و هم مراتب را حفظ بکنند و هم اشخاصی که می توانند در نظام وارد بشوند خودشان را معرفی کنند و این پادگان ها را پر کنند از جمعیت ها، و از قراری که بعضی از رؤسای ارتش گفته اند، گفتند که الان پادگان های ما پر نیست برای اینکه نظام وظیفه را خیلی به آن عمل نمی کنند. لازم نیست که نظام وظیفه را با الزام بیایند شما را ببرند. شما می خواهید یک مملکتی را حفظ بکنید، ملت می خواهد که در مقابل این قدرت هائی که همه با هم منسجم شدند و اطراف کشور ما هستند، ملت می خواهد که جلوی اینها را بگیرد این تا اینکه نظام، نظام صحیح نباشد و منسجم نباشد و پادگان ها پر از جمعیت نباشد و مملکت یک نظام بزرگ نداشته باشد و انشاء الله یک نظام بیست میلیونی شما داشته باشید تا بتوانید از این توطئه ها که الان برای مملکت ما در کار است جلوگیری بکنید. خداوند انشاء الله تعالی حامی شما باشد و حامی این مملکت و انشاء الله شما پیروز باشید و با پیروزی اسلام را به پیروزی برسانید.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.