پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 7:30 PM
تاریخ: 1359/06/06
بسم الله الرحمن الرحیم
آن چیزی که همه مطالب را آسان می کند این است که ما و ملت ما و آقای صدر سلمه الله تعالی به دنبال مکتب، یک گرفتاری پیدا کردیم بوده است وقتی که مسأله، مسأله وظیفه است، وظیفه ما این است که برای اسلام خدمت بکنیم و در این وظیفه اگر هر مقداری که موفق به اجرای آن اموری که در نظر داریم بشویم، این یک خیری است فوق اصل خیر و اگر موفق نشویم، اصل خیرش که عبارت از این است که ما در راه خدمت به اسلام و مکتب هستیم، آن جائی نمی رود. آقای صدر را که من سال های طولانی دیده ام بلکه باید بگویم من بزرگ کرده ام ایشان را، من فضائلشان را می دانم و خدمت های هم که بعد از آنکه به لبنان رفته اند کرده اند، آن را هم می دانم و آنچه که لبنان احتیاج به ایشان دارد، باز آن را هم می دانم و من امیدوارم که انشاء الله ایشان برگردند به محل خودشان و مسلمین آنجا از ایشان استفاده کنند. همین حالا هم که ایشان می گوئید که شواهد داریم که در لیبی هستند، همین امر، در راه خدمت به مکتب و خدمت به اسلام است، این هم برای ایشان عبادت نوشته می شود و برای ماها هم این اموری که واقع می شود، باید سهل باشد از باب اینکه در راه اسلام است و ما مطلعیم که اولیاء اسلام که در رأس آنها رسول خداست، آنقدر زحمت کشیدند، تمام مدت عمرش را پیغمبر در زحمت و تعب بوده است و بعد از او هم ائمه ما همین طور بوده اند که یک روز خوش به اصطلاح مادیین نداشتند، گرچه همه خوش بودند به یک راه به اصطلاح عرفا و اسلام شناس ها. در هر صورت، این یک شیوه ای بوده است که از اول اولیاء اسلام داشتند و در راه هدف خودشان حبس رفته اند و کشته شدند و زجر کشیدند و آقای صدر حالا دو سال است که در حبس هستند، لکن جد ایشان هفت سال می گویند، مسلم بوده، احتمال چهارده سال هم هست. این یک راهی بوده است که همه اولیاء خدا نه فقط آنهائی که در زمان اسلام بودند، قبل از اسلام هم انبیا و اولیائی که بودند راهشان همین بوده اینطور نبوده است که آنها در رفاه مادی باشند و در - عرض کنم - کارهای چه. وقتی که تاریخ انبیا را ملاحظه کنید می بینید که سرتاسر تاریخ انبیا مجاهده و زحمت و تعب بوده است لکن آنها خوش بودند به اینکه در خدمت آن هدفی که دارند بودند و این مایه هم افتخار شما هست و خانواده آقای صدر که یک فرد لایقی که خدمت می کرد، در راه خدمت گرفتاریی پیدا کرده است و من امیدوارم که این گرفتاری عملش زود
سر بیاید و من دعای به ایشان می کنم و خواهم کرد و امیدوارم که زودتر انشاء الله ایشان خلاص بشوند. و برگردند.
و قضیه لبنان و ایران و اینها شما می دانید که اینها قضایای مختلفی نیستند، مسلمان ها هر جا هستند، باید با هم باشند و آن چیزی که رنج است برای یک طایفه ای، برای طایفه دیگر هم همان مسأله رنج باشد، مسائلشان جدا نباید باشد. اینکه ما ایرانی هستیم و آنها لبنانی هستند یا جای دیگری هستند. در اسلام مطرح نیست. اسلام همه افرادی که ایمان به خدا آورده اند همه آنها را برادر می داند و حساب جداگانه ندارد که حسابی برای عرب باز کرده باشد، یک حسابی برای عجم باز کرده باشد، یک حسابی برای ایران باز کرده باشد و یک حسابی برای کجا. این حساب هائی که پیش مردم مادی که مطرح است که ما ایرانی هستیم و برای ایران باید چه بکنیم یا اینکه بگوید ما عراقی هستیم و برای چه. این حساب ها در اسلام نیست. اسلام می خواهد که همه دنیا یک عائله باشد و یک حکومت در همه دنیا آن هم حکومت عدل برقرار باشد و همه افراد، افراد همان عائله باشند و لهذا ما مکرر این معنا را گفته ایم که این قضیه ای که شاید صحبتش در همه جا هست که ملت ایران مثلاً جدا، ملت عراق جدا، هر کدام یک عصبیتی برای او داشته باشند و حتی به اسلام کار نداشته باشند و به ملت و ملیت کار داشته باشند، این یک امر بی اساس است در اسلام بلکه مضاد با اسلام است.
اسلام در عین حالی که وطن را، آنجایی که زادگاه است احترام می گذارد، لکن مقابل اسلام قرار نمی دهد. اساس، اسلام است، اینها دیگر بقیه اش فرع هستند و اساس آنهائی که مکتبی هستند خدمت به اسلام است؛ این خدمت اگر در لبنان باشد خدمت است، اگر در ایران باشد خدمت است، اگر در هر جا، اگر در حبس هم باشد خدمت است، اگر بیرون هم باشد خدمت است. ایشان الان هم در خدمت است، برای اینکه وقتی در راه اسلام یک کسی این مصائب رادید (که نباید اسمش را مصائب گذاشت) وقتی در راه اسلام باشد همه چیز آسان می شود، هین می شود. شما می بینید که حتی این جوان هایی که الان در اینجا و در لبنان و اینها مشغول خدمت هستند چه روحیه هایی دارند. همین دیروز یک جوانی آمده بود اینجا می خواست یک زنی را عقد کند. بعد از اینکه صحبت از مهر شد، آن زن گفت که مهر من را این قرار بدهد که به مکه من را ببرد. این جوان می گفت که من زنده نیستم تا تو را به مکه ببرم من شهید می شوم. بالاخره با مدتی صحبت ما راضیش کردیم به اینکه نه، انشاء الله شما هستید و خدمت می کنید. این یک روحیه خیلی خوبی است که در جوان ها پیدا شده است و امیدوارم که در همه ما این روحیه ها پیدا بشود و آن روحیه مکتبی توجه به مکتب، نه توجه به امور دیگر. من از خدای تبارک و تعالی مسئلت می کنم که ما را و شما را دلخوش کند به اینکه ایشان برگردند پیش ما و به خدمت خودشان ادامه بدهند. انشاء الله خداوند به همه عائله ایشان در این فراق صبر بدهد و چشم همه را به وجود ایشان انشاء الله روشن کند تا ایشان برگردند و به خدمت به مکتب موفق بشوند و شیعه های لبنان هم از وجود ایشان استفاده بکنند بلکه همه مسلمان ها، انشاء الله.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.