پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 9:38 AM
تاریخ: 1358/10/09
بسم الله الرحمن الرحیم
من از خدای تبارک و تعالی سلامت و سعادت ملت شریف ایران و قوای انتظامی، نیروهائی که برای خدمت به اسلام آماده هستند، طلب می کنم و امیدوارم که ما همه، همه ما پاسدار اسلام باشیم. شما برادرها بدانید آن را که در پناه اسلام، در پناه قرآن کریم اگر چنانچه ما باشیم، در زیر پرچم توحید به همه قوای شیطانی پیروزی خواهیم پیدا کرد، لکن مهم این است که ما چطور در زیر پرچم اسلام باشیم، چکار بکنیم تا زیر پرچم اسلام باشیم یعنی اسلام ما را معلوم کند در یک همچو موقعی که اسلام گرفتاری دارد. آنهائی که از اینجا منافع را می بردند، ذخایر شما را می بردند، آنها طمع نبریدند از اینجا و باز در صددند که اعاده کنند جرائم خودشان را. ما چه بکنیم که اسلام ما را قبول بکند و ما خدمتگزار اسلام باشیم. آیا قوای انتظامیه ما، چه ژاندارمری، چه ارتش، چه سایر قوا، پاسدارهای اسلامی و چه شهربانی که به منزله ستون فقرات یک ملت است، در این موقع گرفتاری باید چه بکنند که در مقابل این قدرت های بزرگ شیطانی بتوانند مقاومت کنند. و ملت ما چه بکند که در مقابل این سیل توطئه های خارجی داخلی بتواند آسیب ناپذیر باشد. هر جمعیتی هر چه زیاد باشند، هر مقدار جمعیت شان زیاد باشد، اگر چنانچه واحد، واحد باشند، دسته، دسته باشند، اینها آسیب پذیر هستند، از باطن خودشان هم آسیب می بینند. اگر در یک مملکتی سی و پنج میلیونی که ما در آن زندگی می کنیم یک جمعیت هائی باشند متفرق، احزاب مختلفه، جمعیت های مختلفه باشند و انسجام با هم نداشته باشند که یک نیروی واحد بشوند، آسیب پذیرند. شما فرض کنید اگر یک نیروی نظامی باشد، چه ارتش، چه ژاندارمری، چه شهربانی، چه پاسدارها و فرض کنید که این نیرو قدرت نظامی اش زیاد است، عدد آن هم زیاد است، پنج میلیون فرض کنید نظامی داریم اگر پنج میلیون نظامی انسجام نداشته باشند یا گروه گروه بشوند و فرد، فرد، صد میلیون، یکی از او کاری نمی آید، مثل این قطرات منفصله از هم است که فرض کنید از باران باشد، صدها میلیون قطره از آن کاری آید، آنوقت از آن کار می آید که این قطرات با هم منسجم بشوند و یک رودخانه راه بیندازند. وقتی آنها با هم منسجم شدند و به یک وجهه هجوم بردند. این شهرها را خراب می تواتند بکنند، دیوارها را از بن بکنند، اما مادامی که یکی یکی هستند کار از آنها نمی آید. افراد انسان هم همانطور است مثل قطرات باران می ماند که اگر مادامی که یکی یکی
هستند، هر که برای خودش یک فکری می کند، هر کسی برای خودش یک راهی دارد، هر چه زیاد باشند، فساد آن زیادتر می شود عوض اینکه وقتی عدد زیاد باشد کار را انجام بدهد، وقتی اینطور شد، کارها معطل می ماند. حالا اگر بنا شد این قطره ها به هم اتصال پیدا بکند، اگر بنا شد که یک قطراتی با هم متصل شدند لکن یک قطرات دیگری هم علیحده متصل شدند، یک قطرات دیگر هم علیحده متصل شدند و اینها هر کدام یک راهی گرفتند، باز هم کاری از آنها نمی آید و اگر اینها مثلاً فرض کنید که قوای نظامی، انتظامی اگر چنانچه یک میلیون جمعیت باشد لکن دستجات مختلفی که هر کدام برای دیگری کارشکنی کند، این از باطن می پوسد به جای اینکه با روش های مختلف یک قوه ای باشد که در مقابل دشمن بایستند قوای مختلفه ای است که خودشان به هم ریزند. اگر در باطن یک ارتشی، پوسیدگی پیدا بشود خودش وا می رود دیگر محتاج به این نیست که یک قدرتی بیاید او را بخواهد از بین ببرد، این خودش از بین می رود، خودش از باطن مثل یک خربزه کرم زده، از باطن فاسد می شود، ملت هم همین طور است.
اگر چنانچه 35 میلیون جمعیت، 35 میلیون یک نفری باشد، یا 35 میلیون جمعیت 35 دسته باشند هر کدام فرض کنید یک میلیون، این 35 دسته ای که هر کدام یک میلیون می شوند وقتی در داخل یک مملکتی با آراء مختلف، با نظرهای مختلف، اینها آسیب می بینند، محتاج نیست که از خارج به ما حمله کنند خودمان در داخل خودمان را می خوریم، تمام می کنیم.
الان آنهائی که دیدند که 35 میلیون با هم منسجم شده بودند این قدرت بزرگ را از بین بردند و قدرت های خارجی که قدرت عالم بود نتوانست آن آدم را نگه دارد، ملت پیش برد، آنها هم مطالعه دارند ببینند که این خیلی هم مطالعه نمی خواهد، مطلب واضحی است که 35 میلیون جمعیت با هم باشد وقتی 35 میلیون جمعیت یک ملت با هم شدند، این آسیب نمی بیند، وقتی هم هجوم کند اینها پیش می برند، دیدند که این انسجام ما را پیش برد، به ما کمک کرد، پیش برد و پیروز کرد این انسجام را می خواهند به هم بزنند. در همه جا اینها اشخاصی دارند که دنبال همین معنا هستند، همه جا، در دانشگاه دارند، بازار هم دارند، خیابان ها هم دارند، از آنجاها بیشتر در ارتش دارند، در ژاندارمری، در شهربانی، در پاسداران، اینها همه جا آدم دارند و همه هم مقصدشان این است که ما را از باطن بپوسانند. مقصد این است که بگذارند خودشان خودشان را بخورند، محتاج نیست به اینکه یک حمله ای از خارج بشود، زحمتی به خودشان بدهند که از خارج بشود که بگذارند خودشان خودشان را بخورند. هر جا یک بساطی درست کردند که انسجام را از دست بگیرند، جائی که باید نظم برقرار باشد تا منسجم بشود، تا نظم نباشد انسجام نیست، می روند نظمش را از بین ببرند، وسوسه بکنند، این جوان ها عقده هائی از سابق دارند، این عقده هایی که از سابق، اینها در آن عقده ها انگشت می گذارند و وسوسه می کنند، این عقده ها را دم به آن می دهند، این عقده ها را باد به آن می زنند و از آن راه نظم را به
هم می زنند. نظم به هم خورد، انسجام به هم می خورد، یک دسته می آیند ارتش، این کار را می کنند و امیدوارند که نظم را به هم بزنند. نظم به هم زدن چیست؟ این است که از پائین، از بالا اطاعت نکنند، اطاعت این طبقه پائین و سرباز از درجه دار، درجه دار از افسر، افسر از بالاتر اطاعت نکند، اطاعت که نکردند نظم از بین می رود، وقتی بنا باشد که از پایین از بالا اطاعت نکند، معنایش این است که نظمی در کار نیست. نظم که از بین رفت، انسجام وقتی که نشود، خودش پوسیده می شود. دیگر احتیاج نداریم که از خارج یکی بیاید، پوسیده، خودش پوسیده است. یک صدا یک جائی در بیاید، خود این می پوسد، تمام می شود. در ژاندارمری هم همین بساط را درست می کنند، در شهربانی هم همین بساط را درست می کنند، تو پاسدارها هم همین بساط را درست می کنند، یکوقت چشم باز می کنید می بینید که قوای انتظامی از حالی که باید همه هماهنگ باشند و منسجم باشند از آن حال بیرون رفته است، خود ارتش خودش دارد خودش را می خورد، ژاندارمری همین طور و سایر قوا هم همین طور. اینها یک نقشه است، اما اینها شما بینید که یک وقتی این حرف ها اصلاً نبود که یک فرض کنید یک درجه داری از یک افسر اطاعت نکند یا سرباز از بالا دست ها، آن وقت این حرف ها نبود، حالا پیدا شده، حالائی که شما زدید آن قوای چپاولگر را و از مملکت تان بیرون کردید و می خواهید یک مملکتی باشد که مال خودتان، نظمش را خودتان بدهید، منافع آنها هم مال خود ملت باشد، حالا افتادند توی همه این دستگاه ها و دارند خودشان را توی خودشان منحل می کنند. اگر یک قوای انتظامی که هر دسته ای یک مطلبی بخواهند بگویند، هر دسته ای یک مطلبی مقابل مطلب دیگر، مخالف دسته دیگر، این دیگر محتاج به این نیست که یک تفنگی طرف آنها بکشد، این خودش خودش را می خورد. آنها نشستند سیگارشان را می کشند و شما تو سر هم می زنید تا خودتان را از بین ببرید. وقتی بنا شد که پائین از بالا اطاعت نکند معنای آن این است که نظمی تو کار نیست. وقتی بنا شد که متفرقات باشید هر کسی رائی برای خود آنها داشته باشد - این - معنای آن این است که نظم تو کار نیست، انسجام تو کار نیست، انسجام تو کار نباشد تمام می شود، خودش تمام می شود، این سرایت می کند به خارج و در بین ملت هم همین مسائل هست. احزاب مختلفه بعد از این انقلاب از قراری که می گویند حدود دویست گروه پیدا شده، دویست گروه به این معنا - این - است که یک جمعیتی که باید منسجم باشند دویست گروه شدند که از هم جدا بکنند مردم را هم در تهران اگر بنا باشد دویست تا حزب و گروه و امثال اینها باشد و هی اظهار وجود، هر روز تو روزنامه فلان گروه هم اظهار وجود کرد، این به این معنا این است که سی و پنج میلیون جمعیت می خواهد از هم منفصل باشد، یعنی آن انسجامی که باعث پیروزی شما شد، آن کارشناس هایی که ملت ها را شناختند و راه ملت ها را مطالعه کردند، راه شکست آنها را مطالعه کردند و طرح دادند برای آن، بهتر از این چه بکنند، بدون اینکه محتاج باشد که یک قدرت و یک قوائی بیاید، خودشان را به جان هم می اندازند. احزاب را دست شان قلم بدهند - چیز بکند - تهمت به او بزند، این تهمت به او بزند او را تضعیف کند. من گمان می کنم که از اول که احزاب پیدا شده در امثال ایران، این یک طرحی بوده است از خارج، آنها احزاب
دارند، آن مملکت های دیگر است لکن احزابی که آنها دارند فرم آنها یک جور دیگر است اینطور نیست که یک کاری بکنند که برای کشورشان مضر باشد، لکن وقتی صادر شد به این مملکت ها برای اینکه توجه به عمق مسائل ندارند، احزابی درست می شود که به حال کشورشان مضر است. اینها یک چیزی درست می کنند که اینها خیال می کنند باید ما احزاب داشته باشیم. عمق این مطلب که احزاب آنجا، ضعف آنها چه جور است و احزاب اینجا باید چه جور باشد، این را درست ادراک نکردند، احزاب درست کردند لکن هر حزبی برای دیگری کارشکنی می کند، آن حزب هم برای او. یک مملکتی که محتاج به این بود که همه احزاب آن مجتمع باشند برای پیشرفت مملکت، همه احزاب درست شد و همه با هم مخالف هستند، مع الاسف از این ممالک ما که تعلیماتش تعلیمات الهی باشد، باید ببینند چه گفتند تا اطاعت بکنیم.
خلاف تعلیمات اسلامی مجتمعات مختلف درست می کنند. قرآن می فرماید که: المومنون انما المومنون اخوه و غیر از برادری پیش مؤمنین پیش مؤمنین چیزی نیست، منحصر برادرند نه غیر برادر، هیچی نیستند الا برادری. این هیچ نیست الا برادری، برای این است که اگر ما هیچ جهتی را ملاحظه نکنیم الا برادری خودمان را، انسجام پیدا می کنیم. همه مؤمنین را، همم مؤمنین را قرآن می خواهد که با هم برادر باشند و غیر از این هم نباشند در بین، اگر همه مؤمنین در قطرهای اسلامی، در تمام کشورهای اسلامی همین یک دستور خدا را که خدا عقد اخوت بینشان انداخته است همین یک دستور را عمل بکنند، قابل آسیب دیگر نیست. اگر یک میلیارد جمعیت مسلمان، یک میلیارد جمعیت مسلمان که مع الاسف یک میلیارد جمعیتی هستند که تحت سلطه غیر هستند، یک میلیارد جمعیت تحت سلطه دویست و پنجاه میلیون، اگر این یک میلیارد جمعیت به این یک حکم خدا سر نهاده باشند، اطاعت کرده بودند همین یک حکم را که انما المومنون اخوه برادرند اینها، اگر این برادری در همه جا بود، اگر این برادری در تمام قشرهای ملت ها بود، این گرفتاری ها برای ما پیدا نمی شد، برادری این نیست که من یک کاری بکنم بر خلاف دستور، بر خلاف نظام، شما هم یک کاری، این خلاف برادری است.
حضرت امیر هم برادر بود با همه، مسلمان بود، مومن بود، برادر بود، راس مؤمنین بود و برادر بود. عقیل هم برادر حضرت امیر بود، عقیل حق داشت بگوید که من و تو برادریم، من از تو اطاعت نمی کنم، این خلاف برادری بود برای اینکه برادرند در اینکه آن معنایی که اسلام می خواهد با هم پیش ببرند، این برادری است، برادری را برای این درست کردند که منسجم بشوند به هم و با هم یک ندا پیش ببرند. اگر در یک نظامی فرض کنید در ژاندارمری یک دسته بایستند بگویند که ما به تو اطاعت نداریم، ما از تو اطاعت نمی کنیم، این اینطور نیست که بتواند یک همچو نظامی برای آن مقصدی که خدای تبارک و تعالی فرموده است شماها برادر هستید، بتوانید برادری کنید. برادری در این مقصد این است که پشت به پشت هم بدهند و همه پشتیبان هم باشند برای پیشبرد مقصد. پشتیبان هم بودن این
است که این نظم را ملاحظه بکنند، این درجاتی که ارتش دارد و روی آن نظم پیدا کرده، درجاتی که ژاندارمری دارد و روی آن نظامی است و هکذا سایرین و هکذا همه مردم، باید اینها برادر باشند، یعنی محبت برادری به هم داشته باشند و همه پشتیبان هم باشند برای آن مقصد، برای اینکه پیش ببرند، برای اینکه نجات بدهند ملت خودشان را. این برادری اقتضا می کند که چون روی این مقصد است که باید پیش ببرند، اقتضا می کند که این برادر کوچک از آن برادر اطاعت کند در این مقصد، آن برادر بزرگ هم به این برادر کوچک محبت کند برای این مقصد، آن رئیس باید برادر اینها باشد در پیشبرد مقصد و فرمان بدهد، فرمانی که برادر بزرگ به برادر کوچک می دهد که همه آن رحمت است.
این پائین دست، رده پائین به حسب نظام، اطاعت باید بکند از او و الا برادری نکرده است، همه مقصد راه خداست، همه مقصد واحد جامعه اگر بنا بشود اینطور باشد جامعه توحیدی می شود یعنی توحید در مقصد. اگر ما یک جامعه توحیدی پیدا بکنیم یعنی اینطور باشد که هر کدام در محل خود، کار خودشان را انجام بدهند برای آن مقصد، شمائی که در ژاندارمری هستید کار ژاندارمری را به همان نظم که در آن جا مقرر است انجام بدهید برای مقصد واحد و آن حفظ کشورتان، آنها هم در ارتش هستید، آنها هم نظم خودشان حفظ بکنند برای همان مقصد، ماها هم که طلبه هستیم نظم خودمان را حفظ کنیم برای آن مقصد، آنها هم که اداری هستند، آنها هم که در راس کار هستند، آنها هم در پائین هستند و بالا همه حفظ بکنند همه جهات را برای یک مقصد، همه مقصدشان این باشد، انسجام پیدا بکنند یعنی روی مقصد و الا. انسجام که معنای آن این نیست که ما دوتا به هم بچسبیم، معنای آن این است که ما همه با هم یک مقصد داریم و روی آن مقصد راه برویم. اگر اینطور شد، جامعه توحیدی است و اگر بنا شد که نظم را از دست بدهیم، جامعه از توحیدیت بیرون می رود. اگر شما از بالا اطاعت نکنید بالا به شما تعدی بکند، من از بالاترم اطاعت نکنم بالاتر به من تعدی بکند، این انسجام از بین می رود، این جامعه توحیدی از بین می رود و جامعه توحیدی این است که همه کار خودشان را انجام بدهند روی نظام و همه هم مقصدشان یکی باشد، این جامعه توحیدی است. اینهائی که می آیند در داخل ارتش، در داخل ژاندارمری، در داخل پاسبان ها، در داخل شهربانی، توی جمعیت ها، توی دانشگاه ها، همه جا این شیاطین هستند، همه جا اینهائی که می آیند با اسم اینکه جامعه توحیدی، می خواهند توحید را از بین ببرند. اینها هم نقشه دارند برای اینکه همه را بپوسانند، این جامعه را بپوسانند، مقصد دارند اینها. ما باید آگاه باشیم از این معنا، جوان های ما را باید آگاه بکنند، شماها باید آگاه باشید، جوان ها را آگاه بکنید که مقصد این است.
آقایانی که روابط دارند، با شما هستند، آنجا باید آشنا بکنند جوان ها را به اینکه جامعه توحیدی معنای آن این نیست که هرج و مرج باشد، جامعه توحیدی معنای آن این است که همچو با هم پیوست باشند که آسیب دیگر نبینند که یکی بشوند کانه یک موجود، نه این است که جامعه توحیدی معنای آن این است که بالا و پائین تو کار نباشد، مگر امکان دارد یک همچو چیزی، مگر انسجام حاصل بشود. که اگر چنانچه پائین و بالائی نباشد و همه خودسر باشند، پائین و بالا نبودن معنای خودسری است،
نظم نبون معنای خودسری است، خودسری منافی با جامعه توحیدی است، اطاعت نکردن مخالف با جامعه توحیدی است. آنهائی که به خورد جوان ها می دهند، جوان های ما می دهند که جامعه توحیدی می خواهیم پس نه افسری و نه درجه داری و نه چیزی، همه ما سرباز باشیم، کی از کی اطاعت کند. چه وقت می توانید وحدت پیدا کنید، هر کدام اینها مثل او، انسجام از کجا پیدا بشود. وقتی نظم نباشد، وقتی هر کسی برای خودش علیحده باشد و سرخود باشد، انسجام پیدا نمی شود. شما صد میلیون قاطر چموش را می توانید وادار کنید به یک کار، صد میلیون کاری یک کار انجام می توانند بدهند، همه تو سر هم می زنند صد میلیون جمعیت اگر چنانچه نظم در کارشان نباشد. حضرت امیر در دستوری که می دهد می گویند که امورتان را نظم بدهید. نظم همین، نظام همین است. همه جامعه باید نظم داشته باشند، انحصار به ژاندارمری و انحصار به ارتش و اینها نیست، همه جامعه نظم لازم دارد، اگر نظم از کار بداشته بشود جامعه از بین می رود. حفظ نظام، یکی از واجبات شرعیه و عقلیه است که نظام باید محفوظ باشد. آنهائی که می گویند نظام به این معنا نمی خواهیم و همه مان یک جور، همه مان بدون اینکه یک ضابطه ای در کار باشد عمل بکنیم، خلاف قرآن دارند عمل می کنند، خلاف اسلام دارند عمل می کنند، خلاف مصالح مملکت دارند عمل می کنند. آنها در خارج نشسته اند و می خندند به ما که اینها را ما بازی دادیم، خودشان را به جان هم انداختیم. آنها در خارج نشسته اند و به ما می خندند که ما احزاب را وادار کردیم که به جان هم بیفتند. هر کس برای دیگری حرف می زند. شما روزنامه ها را که می خوانید می بینید که در روزنامه زیاد این به چشمتان می خورد که این به او بدگوید، این به او بد می گوید. حالا که قلم آزاد شد باید اینطور باشد که هر کس به دیگری هر چه دلش بخواهد بگوید و هر کس به دیگری کاری بکند که این مملکت از نظم بیرون برود، از نظام بیرون برود، این معنای آزادی است؟ آن آزادی که در ممالک که ما را می خواهند بخورند هست، اینطوری است؟ اگر اینطور بود، انسجام را پیدا نمی کردند، این ترقیات را پیدا نمی کردند. آنها با اسم آزادی که در این مغز این جوان ها می اندازند، با اسم آزادی می خواهند شما را تحت حمایت خودشان قرار بدهند و آزادی را از شما سلب بکنند، آنها دارند می فهمند چه می کنند به اسم اینکه انقلاب کردید آزادید دیگر، آزادند دیگر، تو به او بد بگو، او به او بد بگوید، او قلم بردارد و به ضد تو بگوید، تو قلم بردار به ضد او بگو، آنها می دانند دارند چه می کنند، می خواهند آزادی شما را با آزادی سلب کنند، آزادی ناسالم در شما ایجاد کنند و آزادی حقیقی را از شما بگیرند و یک روزی همه ما باز گرفتار یک همچو مسائلی بشویم یا بدتر از آن. باید دانشمندها، روحانیین، خطبا، سران لشگر، سران ژاندارمری مردم را آگاه کنند، جوان ها را آگاه کنند که دارند گول می خورند، دارید به یک راهی می روید که راه دشمن تان است گولتان زدند و من امیدوارم که خداوند ماها را بیدار کند و به وظائف اسلامی خودمان آشنامان کند و انشاءالله من به شما مژده پیروزی می دهم برای اینکه ما برای خدا می خواهیم کار بکنیم انشاءالله و کسی که برای خدا کار می کند شکست در آن نیست ولو کشته بشویم شکست نداریم. حضرت سیدالشهدا هم کشته شد لکن شکست خورد؟ الان بیرق او بلند است و یزیدی تو کار نیست.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.