0

صحیفه نور امام خمینی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  9:28 AM

بیانات امام خمینی در میان جمعی از قهرمانان کشتی آزاد ایران در آسیا و اروپا و پهلوانان کشتی باستانی

تاریخ: 1358/09/28

 

وقتی که جهاد معنوی باشد تا آن فرد آخر هم برای جهاد حاضر است

بسم الله الرحمن الرحیم
من از آقایان ورزشکارها و سایر آقایان تشکر می کنم که گاهی تشریف می آورند و ما را از کارهای خودشان، از موفقیت های خودشان و از کارهائی که در سطح بین المللی انجام داده اند و موفقیت هائی که تحصیل کرده اند برای جمهوری اسلامی، تشکر می کنم و دعا می کنم که انشاءالله همیشه موفق باشند و به دشمن های ما بفهمانند که مردانی که در ایران هستند، مرد مبارزه هستند و مرد می دانند، مرد جهادند و امیدوارم که خداوند شما را تایید کند در اینوقتی که مملکت ایران مبتلاست به اینطور مصیبت ها که البته از یکطرف مصیبت است و از یکطرف هم سرفرازی برای یک ملت که در راه هدف تا پای جان ایستاده است و همه جوان های ما در این راه مشترک هستند و بسیاری از آنها برای شهادت از من دعا می خواهند و من دعای پیروزی می کنم برای آنها که خداوند همه آنها را حفظ کند و همه شما جوان ها را برای کشور ما حفظ کند.
امیدوارم که از اینجا به بعد هم که مشکلات برای کشورتان زیاد است و این ریشه های فاسد الان در ایران هستند و چون مایوس شده اند، دست به یک همچو جنایاتی مثل ترور شخصیت های محترم می زنند و البته آنها خیال این را دارند که ما را و شما را سست کنند در این جهاد اسلامی و اینها غافل از این هستند که وقتی که جهاد برای خدا شد، برای اسلام شد، جهاد معنوی، جهادی است که جهاد معنوی است، نه جهاد صوری و مادی، وقتی بنا شد که جهاد معنوی باشد تا آن فرد آخر هم برای جهاد حاضر است.
و من از حماقت اینها هم تعجب می کنم، اینها نمی خواهند که یک فردی مثل آقای مطهری و مثل آقای مفتح را از بین ببرند، اینها وسیله است برای اینکه نهضت را سست کنند حماقتشان این است که دیده اند اینها که هر فردی را که اینها ترور می کنند مردم ایران برای نهضت بیشتر وارد میدان می شوند. اگر اینطور بود که مثلاً آنوقتی که مرحوم آقای مطهری را ترور کرده بودند، یک نیمی از مردم عقب نشینی کرده بودند، آنوقت برای نیم دیگرش هم مرحوم آقای قاضی را مثلاً ترور می کردند و مرحوم آقای مفتح را و دیگران را. اما وقتی دیدند که هر شخصی را که اینها ترور کردند بازار نهضت گرمتر شد و مردم بیشتر به این نهضت اقبال کردند، این چه انگیزه ای دارد که اینها به این جنایت دست

صحیفه نور جلد 11 صفحه 44

می زنند؟ اینها همه برای این است که خدای تبارک و تعالی اینها را کر و کور کرده است، اینها را از آن ادراک راه صحیح محروم کرده است یعنی خودشان اسباب محرومیت را فراهم کردند. خودشان اسباب این شدند که عنایت خدا که باید همه قشرها را هدایت کند، اینها خودشان را محروم کردند و بعد از آنکه خودشان را محروم کردند کارهائی انجام می دهند که برخلاف مصلحت خودشان است.
 

امروز روزی نیست که کسی اتکاء به سر نیزه بکند

شما ملاحظه کنید این آقای کارتر برای رسیدن به مقام ریاست جمهور دست و پا کنند لکن خدا او را کر و کور کرده است که راه ها را اشتباهی دارد می رود. این اگر چنانچه همان وقتی که ما اشتغال داشتیم به مخالفت با این مرد، آنوقت که دید این دیگر در حال سقوط است، دید نمی تواند این را نگهش دارد، اگر کمک کرده بود به ایران و اقبال کرده بود به ایران و تصدیق کرده بود حرف های ایران را، برایش بهتر بود یا آن پافشاری که آنوقت کرد برای حفظ او و آن پافشاری هائی که کرد برای حفظ یادگار او بختیار و آن پافشاری هائی که بعد کرد؟ آن بهتر بود برای رسیدن به آن مقام، یا این؟ حالا رفت، آنها از بین رفتند، بعد بردن یک نفر آدم جانی را به امریکا و پناه دادن به اصطلاح خودش آنجا و پرستاری از یک مفلوک به اصطلاح آنها، این بهتر بود برای او یا اینکه او را نبرند؟ جای دیگر برود زندگی کند (خوب، بود جای دیگر) .
اینها از باب این است که کر و کور شده اند. یک کاری حالا، مثل این بچه ها که لج می کنند، سر آن لجبازی می کنند، حالا نتوانست او را نگه دارد، این قدم دومی بود که نتوانست نگه دارد این مرد را در آمریکا و فرستاده است او را به یک جای دیگر. خوب این بهتر بود برای او که باز سروصدا در دنیا راه بیندازد و در پاناما آنقدر تظاهر بر ضد این مرد بکنند که بر ضد آمریکاست، یا اینکه او را می فرستاد اینجا و به عالم ثابت می کرد که من هم طرفدار مظلوم ها هستم، طرفدار آنها هستم که غارت شده اند، نه طرفدار غارتگرها؟ خودش هم غارتگر است اما قاعده این بود که اگر عقلش سر جایش بود، قاعده و این بود که اگر کسی بخواهد راه خودش را، آنی که خیالش هست پیش ببرد، اینها را پیش نیاورد تا اینکه یک مملکت هائی برضد او تظاهرات در آنها واقع بشود.
امروز روزی نیست که کسی اتکاء به سرنیزه بکند دنیا عوض شده، ملت ها یکی بعد از دیگری دارند بیدار شوند، دارند از تحت سلطه استعمار بیرون می روند. در یک چنین موقعی دیگر جای صحبت اینکه ما مداخله نظامی می کنیم، یک وقت بگوید مداخله نظامی می کنیم، یک وقت بگوید نه ما مداخله نظامی نمی کنیم، همین طور مشوش هی صحبت کردن، برای همان است که چشمشان باز است و کورند، نمی بینند اینها همانی است که به چشم ها و گوش ها و عقل های آنها غل انداخته، نه از باب اینکه او ابتداء، خود آنها وسیله فراهم کرده اند تا غشاوت واقع شده است بر عقل هایشان و بر چشم هایشان و بر گوش هایشان این یک کمکی است برای مستضعفین، اینطور راه را گم کردن یک کمکی است به مستضعفین. اگر قبل از این قضایا یعنی قبل از اینکه این مرد را ببرد به امریکا و

صحیفه نور جلد 11 صفحه 45

به اصطلاح خودش بخواهد پرستاری از یک مفلوکی بکند، ما یک، بعضی از ممالک با ما متحد بودند، یعنی از ملت ها، حالا بسیاری از ملت ها با ما همراهند. نهضت ما دارد توسعه پیدا می کند و می رود توی ملت ها، ملت هائی که، ببینند که ملت ایران در مقابل یک قدرت بزرگ ایستاده و پیش برده، یک قدرت شیطانی را که همه قدرت ها دنبالش بودند یک ملتی ایستاده و ایستادگی کرده و پیش برده، سایر ملت ها هم گرفتارند دیگر، آنها هم همین گرفتاری هائی که ما داریم آنها دارند. مصر به دست سادات و جاهای دیگر هم به دست دیگران. همه ملت ها مبتلای به دولت هایشان هستند، آنها هم خواهند از زیر این بار بیرون بیایند. وقتی دیدند که ایران قیام کرد و پیش برد، ولو کشته داد اما پیش برد و دیگران هم همین فکر در مغزشان پیدا می شود، ملت های دیگر هم همین معنا را می خواهند، آنها هم همین کار را خواهند کرد.
 

نهضت ملت ایران عظمت قدرتهای بزرگ را شکست

شما بدانید که این نهضت ملت ایران، این عظمت قدرت های بزرگ که با تبلیغات تحمیل کره بودند بر دماغ ها که اصلاً نمی شود با انگلستان در افتاد، حالا هم دیگر اصلاً با امریکا نمی شود دیگر در افتاد، این عظمت را شکست. یعنی شما ملت عزیز ایران، زن و مردتان ریختند در خیابان ها و با فریاد الله اکبر، این عظمتی که در قلوب اشخاص پیدا شده بود و ملت ها را وادار می کرد که ساکت باشند مبادا یکوقتی بربخورد به آنها، این را شکست. ما در آن قضیه سابق هم کوشش می کردیم که این معنا که نمی شود با دولت در افتاد، این را بشکنیم، نمی شود در مقابل قدرت ها نفس کشید و باورانده بودند به ملت ما به طوری که به خودشان حق نمی دادند، اگر یک پاسبانی می آمد می خواست یک چیزی تحمیل کند، به خودشان حق نمی دادند که در مقابلش یک کلمه ای بگویند، سکوت پرده انداخته بود، سایه انداخته بود به سر ملت ما. این معنا کم کم شکسته شد، صداها در آمد، نهضت شما او را شکست و نهضت شما الان این معنا را هم شکست در دنیا که نمی شود در مقابل آمریکا، اول قدم این است که انسان می شود و نمی شود را ارزیابی کند. اول قدم هر مبارزه ای ارزیابی این است که در این مبارزه می شود یا نمی شود و شما ثابت کردید که نه می شود. می شود با آمریکا هم طرف شد، می شود که لانه جاسوسی آمریکا هم تصرف کرد، می شود جاسوس های آمریکائی را هم گرفت و نگه داشت و حفظ کرد شما این را ثابت کردید به دنیا. آن عظمتی که از آنها به واسطه تبلیغات زیادی که داشتند، در دنیا سایه افکنده بود که ابر قدرت است و کسی حق حرف زدن ندارد، آن شکست. معلوم شد نه، ملت ها می توانند فریاد بزنند، می توانند مرگ بر کارتر بگویند، فریاد هم الان دارند می زنند، نه اینجا جاهای دیگر هم، هندوستان هم همین است، ممالک خودشان هم، ممالک غربی هم همین است، امریکا هم همین است. امریکایی که هی می گفت ما با قدرت نظامی، هی ما را می ترساند، اینها دنبال همان بودند که سابق انجام می دادند. سابق اگر چنانچه یک کلمه ای فرض کنید که در یک روزنامه ای از ایران واقع می شد برضد انگلستان یا برضد آمریکا، با یک کلمه ای که آنها به محمدرضا می گفتند که فضولی موقوف، جلویش را اینجا می گرفت. اگر یک کاری می خواستند انجام بدهند، مثلاً - در - فرض کنید

صحیفه نور جلد 11 صفحه 46

مجلس شورای استعماری غلط، همچو که کشتی انگلستان می آمد طرف ایران مسأله ختم بود با همان حرکتش. همچو که اطلاع می رسید که کشتی انگلستان راه افتاده از آنجا به کجا، اینجا دیگر باید حتماً تسلیم شد. قراردادی اگر می خواستند ببندند و اینها یکوقتی، در آنوقتی که فرض کنید یک سرسختی می خواستند نشان بدهند، یک چیزی که در سرحدات واقع می شد، این کافی بود برای اینکه در مرکز اینها دیگر دست بردارند از مخالفت و موافقت کنند و تسلیم بشوند. اینها چیزهائی بود که اینها با بوق و کرنا، با رادیوها، با تبلیغات، تبلیغاتی که بسیاریش هم در خود کشورها بود یعنی عمال آنها در خود این کشورها تبلیغات می کردند برضد خود کشور، اینها به مردم همچو بزرگ نشان داده بودند مسائل را که مردم خیال می کردند که اگر الان یک حرفی بزنیم، یکدفعه چتربازی های آمریکا می آیند می ریزند و ایران را خراب می کنند. در همین قضیه این را کراراً برای ما آمدند گفتند که، می نوشتند، از خارج هم می نوشتند که چتربازها بناست که از بالا بیایند بالای سرسفارت، از آن بالا یک دوائی بریزند و بیهوش کنند همه را و بیایند پائین و همه را ببرند و در قم هم می خواهند بیایند و شما را بربایند، حتی بعضی آمده بودند به من می گفتند که شما نمانید اینجا شب. خوب آقا این شعر است که اینها می گویند. این حرف هائی است که در کتاب حسین کرد نویسند و می نوشتند. اینها، این حرف است که می زنند والا چتر بازها می آیند و همه را بیهوش می کنند این همان حرف هایی بود که هی دوا می زدند، همه چیزها بیهوش می شدند حرف هائی که در الف لیل می گویند. خواستند اینطوری ما را مثل سابق که از این حرف ها ترس داشتند، اینطوری ملت ما را بترسانند، غافل از اینکه مسائل این نیست، اصلاً مداخله نظامی دیگر حالا در دنیا اصلاً شکست خورده است، صحبتش هم شکست خورده. اینها به اعتبار اینکه ما را در افکار باز عقب مانده می دانستند این حرف را می زدند، بعد هم حالا می گویند که وقتی که در آمریکا چیز کردند رأی گیری کردند (حالا به آن اندازه ای که خودشان می دانند) امروز یا دیشب بود که پنجاه و پنج درصد از جمعیت آمریکا با مداخله نظامی مخالفند. یک غلطی از اول می کنند بعد می خواهند عذرش را بخواهند حالا می گویند ملت ما مخالف است. خوب ملت آنها موفق باشد بسم الله، مگر می شود حالا در دنیا یک چنین کارهائی را کرد، این حرف ها مال سابق بود، نه مال حالا، حالا دنیا یک چیز دیگر شده. حالا اگر صدای اینها در آید در اینجا. شرق منفجر می شود، نه شرق تنها، غرب هم منفجر می شود. مگر می شود حالا از این کارها کرد بعد حالا از آنجا دست بردارند. نه مداخله نظامی نه از باب اینکه مثلاً فرض کنید خوب ملت هم با آنها موافق نیست حتی گفته بودند که اینها می گویند که اگر اینها را هم بکشند، مداخله نظامی نباید بشود، اگر این جاسوس ها را بکشند هم، مداخله نظامی نباشد. خوب اگر یک چنین حرفی راست باشد معلوم می شود که آنها به عقل آمده اند که پنجاه نفر آدم جاسوس را فرضاً کشته (که بنا ندارند حالا اینها را بکشند) پنجاه نفر را بکشند اسهل است از اینکه یک مملکتی، چند تا مملکت، خود آمریکا به خاک و خون کشیده بشود. این معلوم می شود یک خرده ای به عقل آمده اند از اول هم معلوم نبود که این خیال ها باشد. حالا دیگر چسبیده اند به اینکه (ما خیر، محاصره اقتصادی می کنیم) بسیار خوب محاصره

صحیفه نور جلد 11 صفحه 47

اقتصادی بکنید ببینیم چه می کنید. اینها حرف است، محاصره مگر دنیا تابع آقای کارتر، مگر همه دنیا می خواهند زحمت بکشند که آقای کارتر بشود رئیس جمهور. سران که می شناسند هم را، سران ممالک هم را می شناسند که از چه قماشی هستند، می دانند که قضیه، قضیه ملت نیست. قضیه، قضیه این است که من می خواهم چه بشوم او می خواهد رئیس جمهور کجا بشود، او می خواهد رئیس جمهور کجا بشود. اینها که هم را می شناسند می دانند که مسأله، مسأله این نیست که برای پنجاه تا مثلاً جاسوس خیلی دلشان سوخته یا برای فرض کنید چه. این را من کراراً گفته ام، ما در فرانسه که بودیم یک نفر از اشخاص که می گفتند که این از طبقه بالاست (چه بود، من نمی دانم) از آنها می آمدند زیاد، راجع به همین مردیکه هم می آمدند، گاهی هم از آمریکا پیغام می آوردند، از رئیس جمهور آمریکا پیغام می آوردند که ما را سست کنند، این در یک قضیه ای که آمده بود و حرفش را نقل کردند، گفته بود که یک قضیه ای در چین واقع شد که سفارتخانه ما در خطر بود، ما راجع به افرادش هیچ ابداً نگرانی نداشتیم، افراد چیزی نیستند، راجع به مبلش ما نظر داشتیم، مبل هایش زیاد قیمت داشت. اینها یک چنین قماش مردمی هستند که مبل ها را اهمیت می دهند، نه آدم ها را. رئیس جمهور شدن پیش آقای کارتر ارزش دارد، نه پنجاه نفر. اینها یک چیزهائی درست می کنند برای اینکه آنجا برای خودشان یک راهی پیدا کنند و پیش ملت خودشان یک وجاهتی پیدا کنند و همانطور که گفتم خدا کر و کورشان کرده که هر راهی که اینها بروند، برخلاف مصلحتشان است، هر طریقی که بروند خلاف آن. بردند او را آنجا به خیال اینکه یک کاری بکنند، شکست خوردند، یعنی افکار مردم عوض شد، بعد لجاجت کردند در اینکه این را تحویل بدهند، باز هم به ضرر خودشان شد. نتوانستند نگه دارند، فرستادند او را به پاناما. این هم به ضرر خودشان. حالا اهالی پاناما دارند فریاد می زنند در خیابان ها، چه می کنند که این مردیکه را آورده اند اینجا چه کنند. خوب این یک بنجلی است که باید بیخ ریش ما باشد، اینها اشتباه دارند اینها باید بیاید در همین مملکت، بنجل از ماست، برای چه به پاناما برود؟ مردم پاناما را چرا اذیت می کنند؟ خوب بفرستند او را محل خودمان، ما خودمان می دانیم چه بکنیم.
 

محاکمه شاه مفلوک، محاکمه رؤسای جمهور آمریکاست

و عمده این است که خوف آنها نه برای این آدم است، نه برای آن پنجاه تاست. اینها نیست. اینکه اصرار دارند که این مردیکه نیاید، برای این است که اگر این بیاید و اینجا محاکمه بشود و محاکمه اش هم یک محاکمه همچو پنهانی و زیر جلی نیست، محاکمه ای است که با حضور اشخاص برجسته دنیا می شود برای اینکه محاکمه یک آدم مفلوک نیست، محاکمه رؤسای جمهور است. همانطوری که این مرد گفته بود که اگر من را محاکمه بخواهند بکنند، رئیس جمهور چند سال هم باید محاکمه بکنند، چند نفر از اینها هم، صحیح است، این محاکمه یک شخص نیست، یک آدم نیست، یک مفلوک نیست. ما هم او را نمی خواهیم برای اینکه یک آدم مفلوکی را چه بکنیم، ما می خواهیم این را

صحیفه نور جلد 11 صفحه 48

بیاوریم اینجا و در مقابل این مستکبرین، مستضعفین تکلیفشان را بدانند، مستضعفین دنیا یعنی مملکت آمریکا هم، ملت آمریکا هم تکلیفش را با رؤسای جمهورش بفمهد که اینها چه سنخ آدم هایی بودند که به ما حکومت می کردند. همانطوری که ما اینجا فهمیدیم که اینها چه سنخ آدم هائی بودند به ما حکومت می کردند. فهمیدیم و خدا خواست که قیام کرد ملت و خدا خواست که این را بیرونش کرد. مستضعفین دنیا بفهمند اینجا وقتی ما یک محاکمه ای راه انداختیم که دنیا را شریک کردیم در این محاکمه، از همه جا دعوت کردیم و در اینجا متفکرین دنیا، نویسندگان دنیا، سیاسیون دنیا، شخصیات معتبر دنیا را از همه جا، حتی از آمریکا، از هر جا ما دعوت می کنیم اینجا و این آدم را اینجا محاکمه می کنیم، یک محاکمه جار و جنجال دار تا معلوم بشود به همه دنیا، به همه مستضعفین که اینها خودشان را جا زدند آنجا و با یک حرف های نامربوطی می خواهند خودشان را تحمیل کنند به ملت ها. ما به ملت ها بفهمانیم که اینها لایق نیستند برای شما حکومت کنند، خودتان فکر کنید. خودتان فکر کنید بین خودتان، یک حکومتی که دست خودتان باشد، نه اینکه کسی ارباب شما باشد. ما مقصدمان یک چنین مطلبی است، مقصدمان این نیست که یک نفر آدم بیاید اینجا و مثلاً چه بکند، نه. و همه خوف آقای کارتر این است که مبادا یک چنین قصه ای پیش بیاید، پیش بینی یک چنین مسائلی می کند. دست و پا می کند، او را می رود نگه می دارد و بعد هم حالا جای دیگر و بعدش حالا چه خواهد شد نمی دانم و ملت ایران باید توجه داشته باشد که یک ملتی است که الان همه دنیا توجهشان به اینجاست. شما رادیوهای دنیا را، مطبوعات دنیا را ببینید و در راس حرف هایشان همین مسائل ایران است الان.
 

ایجاد حکومت اسلامی آرزوی رسول اکرم همه مسلمین است

وقتی یک ملتی تحت توجه همه دنیا شد، باید خودش را درست بفهمد، بفهمد که پا را غلط نگذارد. این خیانت هائی که الان در ایران می شود، در آذربایجان پیش آوردند، در بعضی جاهای دیگر پیش آوردند. این خیانت ها هم در نظر ملت ها منعکس بشود که چیست. ملتی که پا شده خودش خودش را اداره کند، از دست ابرقدرت ها می خواهد خارج کند خودش را، چپاولگری ها را می خواهد قطع کند از مملکتش، باز از اهل خود مملکت بیایند و مخالفت کنند!! همه ملت ها توجه دارند که چیست این، خودش را در دنیا رسوا می کند، همانطوری که کارتر خودش را در دنیا رسوا کرد. اینهائی هم که می گویند ما اهل ایران هستیم و به ایران علاقه داریم، به ملت علاقه داریم و اینها، در یک وقتی که ملت قیام کرده و قدرت ها را شکسته حالا می خواهند یک حکومت ملی با دست خبرگان خودشان در اینجا تصویب بشود و چه بکند، همین هائی که می گویند ما از ملت هستیم و ما علاقه به ملت داریم، همین ها مخالفت می کنند. دنیا می فهمد که این قشر مخالف چه هستند، آنطوری که شما فهمیدید و ما فهمیم، دنیا هم می فهمد. کاری نیست که فقط در آذربایجان ایجاد بشود و خدای نخواسته ملت آذربایجان را خدشه دار بکند، ملت آذربایجان خدشه دار نمی شوند همانطور که ملت ایران، همه ملت های ما (یعنی

صحیفه نور جلد 11 صفحه 49

ملت ها نیست که یک ملتند) همانطوری که آذربایجان خدشه دار نمی شود و تهران خدشه دار نمی شود و کردستان خدشه دار نمی شود و بلوچستان خدشه دار نمی شود همه اینها خدشه دار نمی شوند، همانطور هم که انظار دنیا متوجه است که این یک عده خائن اقلیت چه چیزی می گویند. این یک عده اقلیتی که ایستاده اند در مقابل سی و پنج میلیون جمعیت و در آراء آرائشان را دیدید که در رفراندم اول همه قوا را روی هم گذاشتند باز صدی هشتاد با ما بود. حالا با اینکه یک مقداری را بازی دادند و قهر کردند حالا هم صدی نود باز رأی مثبت دادند. دنیا نظر می کند که این آدم ها چه می گویند در مقابل یک ملت. این مردم چه می گویند در مقابل ملتی که همه ایستاده اند و هر روز فریاد دارند می زنند که (بعد از تصویبش هم دارند فریاد می زنند) که ما همین قانون اساسی را می خواهیم؟ این چند نفر آدم چه چیزی گویند در مقابل این ملت؟ چه حرف حسابی دارند؟ چرا باید اینها یک چنین فکر معوجی داشته باشند که یک عده یاغیگری کرده اند، یک چنین عده معدودی می خواهند بر همه ملت ما حکومت کنند. مگر حکومت محمدرضا غیر از این معنا بود که یک عده معدودی می خواست دیگران را تحت سلطه قرار بدهد؟ حالا هم همین ها نظیر او هستند. و از ریشه های او هستند چه می گویند اینها در مقابل یک ملت که زن و مردش خون دادند و بچه دادند و جوان دادند و یک حکومت اسلامی می خواهند درست کنند؟ آقایان چه می گویند در مقابل اسلام؟ چطور جواب اسلام را می دهند؟ ملت باید درست توجه کند، دشمن های خودش را در این مسائل بشناسد که چه قشرهائی با ملت دارند مخالفت می کنند و دشمن هستند با ملت ما. باید مردم بشناسند اینها را و من امیدوارم که این تحولی که پیدا شده و اینکه هر قصه ای که به نظر آنها این است که ما در این قصه یک شکستی بخوریم، بیشتر صدا در می آید بیشتر مردم با هم منسجم می شوند، من امیدوارم که انشاءالله این راه را تا آخر برویم آنی که آرزوی همه مسلمین است، آنی که آرزوی رسول اکرم است، آنکه آرزوی ائمه ما هست و آن ایجاد یک حکومت اسلامی، همه چیزی اسلامی باشد، من امیدوارم که با دعای همه شما و با توجه همه شما به خدا و با وحدت کلمه این راه را به آخر برسانیم.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها