پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 9:28 AM
تاریخ: 1358/09/25
بسم الله الرحمن الرحیم
من از آقایان تشکر می کنم که زحمت کشیده اند آمده اند، خواهرها، برادرها، تا از نزدیک یک مطالبی که باید گفته بشود، لااقل بعضی از آن گفته بشود. شما لابد امروز از رادیو شنیدید که شاه از امریکا رفت به جای دیگر. این اثر جرم و این مجرم که باید بیاید و در اینجا محاکمه بشود تا ما پرده از روی جنایات امریکا یعنی رؤسای جمهور امریکا که در طول این مدت که این جانی در اینجا جنایت کرده، ریشه اصلی اش امریکا بوده، این یک شاخه ای از آن ریشه بوده است، اینجا فاش کنیم، اینها گمان می کنند که شاه را از امریکا که خارج کردند تمام شد قضیه، مثل اینکه وزیر خارجه امریکا هم گفت که حالا ببینیم که عکس العمل ایران چه خواهد بود. اگر ایران تمام حرفش این بود که شاه چرا در امریکاست دیگر حالا تمام شده بود برای اینکه شاه در امریکا نیست اما قضیه این است که شاه، شاه مخلوع که الان یک موجود مفلوکی است و به نظر من آن وقت که در اریکه قدرت بود مفلوکتر بود، مفلوک از جهت ادراکات که نمی توانست بفهمد وظیفه او با ملت چیست و ملت چه مقامی دارد در هر کشوری، این معنا را ادراک نکرده بود، از این جهت مفلوک بود و حالا هم مفلوک است چنانچه آقای کارتر هم مفلوک است، آنهائی که خودشان در اریکه قدرت نشستند و این نخوت قدرتمندی در مغزهائی که کوچکند، این اسباب این می شود که هر کاری که می خواهند انجام بدهند، هر چه دستشان می رسد به او انجام بدهند، هر ظلمی که می توانند بکنند، هر ملتی را که می توانند زیر پای خودشان له کنند. اینها جزء مفلوک های عالم هستند برای اینکه قدرت روحی ندارند که هر چه وارد در مغزشان می شود بتوانند کنترلش کنند، همانطور که آدم مفلوک نمی تواند یک راه صحیحی را پیش بگیرد، آدم علیل نمی تواند یک راه صحیحی را پیش بگیرد، آدم علیل نمی تواند یک راه صحیحی برود، آنهائی که برای خاطر قدرتمندی، کوچک بودن مغز و قدرت زیاد، در آن وارد شدند نمی توانند کنترل کنند خودشان را و حفظ کنند مغزشان را، اینها جزء مفلوک ها هستند. انبیا و اولیا که هر چه وارد می شد، هر چه قدرت در عالم وارد می شد، در اینها هیچ، در آنها تأثیری نمی کرد. آن کسی که زمام یک مملکتی از حجاز گرفته تا مصر و اینجاها را، ایران و سایر جاها تحت سلطه او بود و قدرت جسمی و روحی خودش آنطور بود، می بینیم از یکی از افراد پائین و متوسط متواضعتر است و این قدرت ها ابداً در
روح او تأثیر نکرده برای اینکه روح اینقدر بزرگ است که همه عالم را می گیرد، یک روح مجردی که از آن آلایش ها تجرد پیدا کرده است اینقدر وسیع است که همه عالم مثل یک نقطه می ماند در او، آنها لایق زمامداریند، اسلام آنها را زمامدار کرده است، وقتی هم که دست به دامن آنها نمی رسد باید آن اشخاص که نزدیکتر به آنها هستند از سایر افراد، آن اشخاص که بهتر توانند هضم کنند قدرت ها را، کمتر قدرت مابی در کله آنها تأثیر بکند، باید زمامدار باشند، مع الاسف دستمان کوتاه است. امثال اینهائی که تا یک ریاست پیدا می کنند، تا یک قدرت ریاست پیداکنند، تا یک قدرت پیدا می کنند، مثل حیوان های چموش شروع می کنند به شرارت، اینها مفلوکند، همانطوری که اینها الان اسم محمدرضا را گویند یک مریض مفلوکی که، من می گویم در آن زمان که قدرتمند به نظر شما بود مفلوکتر بود از حالا، حالا هم شما مفلوکید و همه قدرتمندهائی که به واسطه یک قدرت نمی توانند خودشان را کنترل کنند و نمی توانند هضم کنند آن قدرتی که بر ایشان وارد می شود، اینها جزء همان مفلوک ها هستند و لهذا این مفلوک ها هستند که دور هم نشینند و به تبع این مفلوک اصلی یک ملتی را محکوم می کنند.
لابد این را هم شنیدید که لاهه ایران را محکوم کرد، حالا دیگر خواب به چشم ایرانی ها نمی آید، لاهه محکوم کرد، این لاهه مدت هاست، این سازمان ها مدت هاست که اسرائیل را در این شرارت هایش محکوم کردند و هیچ اعتنا به آنها نکرد، هیچ غلطی هم آنها نکردند. ما که مسأله مان یک مسأله حق است که می گوئیم که بیائید ببینید که اینجا اصلاً سفارتخانه نیست، شما می گوئید که سفارتخانه باید جزء احکامی که کردند آقایان، سفارتخانه باید به تصرف آمریکا داده بشود، ما مدعی هستیم که اینجا سفارتخانه نیست، اصلش قضیه سفارت در کار نبوده و ما مدعی هستیم که این آدم هائی که در اینجا بودند، اینها اجزاء سفارتخانه نبودند، به اسم سفارتخانه شما یک چیزی درست کردید که لانه جاسوسی است و بیایند ببینند که آیا این چیزهائی که در این سفارتخانه هست، اینها اسباب دست جاسوس هاست یا وسائلی است که سفارتخانه لازم دارد؟ بیایند سفارتخانه های دیگر را ببینند، سفارتخانه ایران را در خارج ببینند که آیا این سفارتخانه ایران وضعش اینطور است که اینجا هست و همین طور سفرای ایران در خارج؟ یا فرض کنید اجزاء سفارتخانه ها را ببینید که آنها در آنجا یک همچو مسائلی ندارند و اگر یک وقتی مثلاً یا جای دیگر در امریکا یک جائی را به اسم سفارتخانه، مرکز توطئه و جاسوسی قرار بدهد، آقایان گویند که خوب، شما چون که یک اشخاصی بودید دیپلمات، بیائید، تشریف ببرید دیگر راه را باز کنند؟ و گر نه مسأله این نیست، شما با این حرف می خواهید کلاه سر عالم بگذارید و وقت دیر شده است و دیگر از شماها قبول نمی کنند، شما شاه را دک کردید برای اینکه مشت تان باز نشود، ما محاکمه تان می کنیم، در همین جا محاکمه رژیم این پهلوی را و محاکمه رژیم جمهوری امریکا را، در این مدتی که به ما، اینطور جرم را نسبت به ما روا داشتند و اینطور توطئه ها را کردند، آنها گفتند که، محکوم کردند ما را به اینکه سفارتخانه ها و سفارتخانه آمریکا
باید تحویل داده بشود و این دیپلمات ها را با سفرا و اجزاء سفارتخانه باید راه بیندازند، اینها بیایند به امریکا، ما می گوئیم که سفارتخانه نیست، اینجا شما سفارتخانه، ما گوئیم امریکا اصلاً سفارتخانه ندارد اینجا، ما می گوئیم که مأمور سیاسی ندارد اینجا، اینها مأمورهای امنیتی هستند نه مأمور سیاسی، اینها از اجزاء امن امریکا هستند که در اینجا بودند، اینها نیامدند برای اینکه بین ایران و امریکا را روابط سیاسی ایجاد کنند، اینها آمدند آنجا و این مرکز مهم هم برای همین است که در ایران توطئه کنند و حالا که شکست خوردند بیشتر توطئه کنند، حالا که آن شخص رفته و دست آنها هم از مملکت تا حدودی بریده شده است زیادتر می خواهند توطئه کنند، ما این معنا را می گوئیم. ما اشخاصی را که می خواهیم دعوت کنیم در اینجا، از دانشمندهای دنیا و از سیاسیون دنیا و از کارشناس های دنیا، برای این است که بیایند تشخیص بدهند که این وضعی که در اینجا بوده است و این اشخاصی که در اینجا مشغول کار بودند، این وضع سفارتخانه است؟ این وضعش وضع سفارتخانه است؟ این یک مکانی است که باید اسمش را سفارتخانه گذاشت یا نه؟ و بیایند و ببینند اشخاص را و بررسی کنند از پرونده هائی که اینها دارند و از پرونده هائی که اینها دارند و از کارهائی که آنجا انجام می دهند، می دادند، ببینند این کارهای سفارتخانه است یا کارهای سفارتخانه نیست؟ پس شما یک موضوع غلطی را در لاهه، یک موضوع غلطی را حکم کرده، یک موضوعی را حکم کرده که در اینجا نیست همچو موضوعی، او گفته است باید سفارتخانه را تحویل بدهند، ما سفارتخانه امریکا اینجا نداریم، کجاست این سفارتخانه؟ می گویند که باید دیپلمات ها را رها کنند، ما نمی شناسیم دیپلماتی در اینجا، آنها که نگفتند که باید مرکز جاسوسی را، باید یک مجلس دیگر بگویند، آنجا هم باز به اتفاق آراء بگویند که مرکز جاسوسی را باید به امریکا تحویل بدهند و جاسوس را باید رها بکنند، اگر این را گفتند یک حکمی بر ضد ما هست، اما اینهایی که گفتید، حکمی بر ضد ما نیست برای اینکه ما که مرکز جاسوسی را گرفتیم نه سفارتخانه را، اصلاً ما هیچ سفارتخانه ای را نگرفتیم، امریکا سفارتخانه ندارد اینجا، اصلاً آقایان می گویند که سفارتخانه را باید تحویل امریکا داد، نه، سفارتخانه ندارد تا ما تحویل بدهیم، آمریکا مأمورین سیاسی ندارد اینجا، اینکه می گویند باید مأمورین سیاسی را تحویل بدهید، مأمورین سیاسی کی هست، پیدا کنند تا ما تحویل بدهیم. ما مدعی هستیم که اینها هیچ کدام مأمورین سیاسی نیستند و می گوئیم بفرستید و ببینید، قضیه را بررسی کنید.
و ما می آوریم بررسی می کنیم این مطلب را، محاکمه می کنیم اینها را و محاکمه کنیم رؤسای جمهور را منتها محاکمه غیابی، دستمان به آنها نمی رسد، محاکمه غیابی آن مقداری از پرونده هایشان که در اینجا هست و آن مقداری از جنایاتشان که بر ما در اینجا ثابت است که این مقدار، من مکرراً این را گفتم، اینها یک کارهای زیر پرده ای داشتند که غیر از رئیس جمهور و شاه شاید کسی نمی دانسته آنها را، ما نمی توانیم پیدا کنیم آن مقداری که منعکس است در خارج، آن مقداری که در وزارتخانه های
ما منعکس است، آن مقداری را ما می خواهیم حالا بررسی بکنیم و پرونده هایشان را مشغول جمع آوری هستند گروه هائی تا اینکه جمع بشود و ما دعوت کنیم از اشخاص بیایند بررسی بکنند. ما یک حرف غیر حقی نداریم، این حرف ساده ای که همه عالم این حرف را باید اگر بفهمند، بپذیرند، البته آقای کارتر نمی پذیرد برای اینکه آقای کارتر اصلاً از آن مفلوک هائی هست که حق را نمی تواند بپذیرد، مغز او دیگر حق را نمی تواند بپذیرد، آن دارد شاه را از این دست به آن دست می گرداند، در یک جزیره ای در آنجاها بردند و نگهداریش می کنند مبادا گرفتار بشود و به ایران بیاید و مقداری که بین خودش و او هست هم کشف بشود، اسراری که ما بین شاه و کارتر هست و سایر چیزهای امریکا هست، باید کشف بشود. محمدرضا گفته بود که اگر چنانچه بناست من را محاکمه کنند، باید رؤسای جمهوری امریکا هم، چند نفر که در زمان من بودند، محاکمه کنند. بله، باید محاکمه کنند آنها را منتها ما دستمان به آنها نمی رسد، ما همچو قدرتی نداریم که احضار کنیم رئیس جمهور امریکا را، لکن این قدرت را داریم که در محل خودمان پرونده هایشان را رسیدگی کنیم و اشخاصی را دعوت کنیم از خارج و بیایند و رسیدگی کنند و ببینند چیست قصه. ما آنها را هم می خواهیم محاکمه کنیم، بنابراین، این فایده ندارد که ایشان بر دارد این را ببرد از یک مملکتی به مملکت دیگر و خیال کند حل شد قضایا، از اول هم همه حرف ها این بود که اگر او را تحویل ما ندهید، ما اینهائی که اینجا هست محاکمه می کنیم و حالا هم می گوئیم که ما یک محاکمه ای از رژیم پهلوی می کنیم و یک محاکمه هم از جمهوری امریکا در زمانی که این آدم، از آن زمانی، که این آدم در رأس آن بود تا حالا و تا آن وقتی که اینها در اینجا هستند و بساطشان اینجا هست. بنابراین، مسائل حل نشده است، آنها خیال می کنند که اگر چنانچه این را فرستادند آنجا، دیگر مسائل حل است.
خوب، ما یک مطلب دیگری هم غیر از اینکه اساس مطلب است که می خواهیم جرم آنها را به دنیا ثابت بکنیم و مستضعفین وظیفه شان را با مستکبرین بفهمند، مستضعفین اکثراً نمی دانند، ما هم نمی دانیم، ما هم جزء مستضعفین هستیم، نمی دانیم که اینها به سر ما چه آوردند، بعضی از ورقه های کوچکش دست ماست و می داینم، بعضی مشاهدات ما هست و چیزهائی که به چشم دیدیم اما مسائل زیاد زیر پرده را ما نمی توانیم بفهمیم، ما می خواهیم آن مقداری که امکان دارد بفهمیم این را، درست عرضه کنند به مستضعفین دنیا، به ممالک دنیا، تا بفهمند مستضعفین که این مستکبرین با آنها چه می کنند، این ابرقدرت ها با اینها چه می کنند، ما می خواهیم بفهمانیم به خود ملت امریکا که نسبت به ملت امریکا اینها چه کردند تا حالا، اینها چه جنایاتی کردند که ملت امریکا را هم از نظر مردم دارند از بین می برند، اینها چقدر به خود امریکا لطمه وارد کردند، لطمه حیثیتی، لطمه انسانی و چقدر به سایر کشورها و ملت ها و اینها.
بنابراین مسائل به اینجا ختم نمی شود، ما یک ملت ضعیفی هستیم، ما یک ملتی هستیم که
اتکالمان به خداست و ما جمعیت مان کم است، شما جمعیت تان زیاد، جمعیت شان زیاد، یعنی اینکه ملت امریکا با آنها نیست تا جمعیت شان زیاد باشد، شمائید و سرنیزه ها و فانتوم ها و آن بساطی که دارید، و مائیم و مشت و صدا و فریاد مظلومیت تا ببینیم آیا چه خواهد شد، آیا غلبه باز با ظالم هاست، این راجع به مسائل امروزی که به ما متوجه است اما مسائل داخلی خودمان. شما ملاحظه کردید که ما در آنوقت که با، ملت ما در آنوقتی که با این رژیم در افتاد، یک مقابله یک آدم هیچ، آدمی که هیچ نداشت با یک آدمی که همه چیز داشت، شما یک وقت مقابله کردید با یک رژیمی که قدرتمند بود و مجهز بود به همه جهازات جنگی و دارای قدرت زیاد که دنبال او و پشتیبان او هم قدرت های عالم بود، یعنی شما یک طرف ایستاده بودید با دست خالی، او آن طرف ایستاده بود با تمام تجهیزات و پشت سر او پشتوانه او همه عالم، بود شما خیال نکنید که از این همه عالم که می گویم، ملت ها را گویم، همیشه مقصودم دولت هاست، این دولت ها الا کمی شان، پشتیبانی از او می کردند، این قدرت های بزرگ پشتیبانشان بودند و خصوصاً امریکا و انگلستان، در یک همچو موقعی آن که شما را پیروز کرد و اینها در عین حال که همه چسبیده بودند که این آدم را نگهش دارند در اینجا و بعد هم بختیار را نگه دارند در اینجا که در آن هم خیلی جدیت کردند، اینکه موفق نشدند آنها و شما موفق شدید چه بود؟ شما قدرت نظامی داشتید؟ شما اصلاً تعلیمات نظامی دیده بودید؟ ما یک دسته طلبه بودیم که نمی دانستیم نظام چه می کند، شما هم یک دسته پزشک هستید که باز هم از نظام اطلاع ندارید، تعلیمات نظامی ما ندیده بودیم، ملت ما تعلیمات نظامی ندیده بود، آنها تعلیمات نظامی داشتند اما ما نداشتیم، هیچ نداشتیم، حالا هم که می بینید چهار تا تفنگ دست جوان های ما هست، اینها غنیمتی است که از آنها گرفتند والا قبلاً که نداشتند، این را قبلاً با زحمت، نمی دانم یک چیزی درست می کردند پرت می کردند که در مقابل آنها چیزی نبود، اینها، آنی که این ملت را پیش برد، آن یک قدرت غیبی بود، یک قدرت الهی بود، پای هیچ کس حساب نکنید شما. در عین حالی که تشکر می کنم از شما که این مقاله ها را خواندید، لکن تذکر می دهم اینقدرها تعریف نکنید از یک شخص، برای اینکه چیزی نیست، هر چه هست، اوست ما چیزی نیستیم، ما جز یک بنده ضعیف چیزی نیستیم، آنها با یک فوت می توانستند - اینها - ما را بیرون کنند، آن که این قدرت را به این ملت داد و آنطور وارد شد به میدان و بیرون کرد حریف خودش را، آن یک قدرت روحی بود که خدا داد به اینها، یک قدرت الهی و غیبی بود که این ملت را متحول کرد به یک چیز دیگری، این مردمی که وقتی اسم سازمان امنیت می آمد به خودشان می لرزیدند، ریختند و گفتند ما اصلاً نه شاه می خواهیم و نه سازمان امنیت و نه اصلاً رژیم شاهنشاهی را می خواهیم و به واسطه این امری که خدای تبارک و تعالی انجام داد به اراده مبارک خودش، و یک نکته بزرگی که شاید اکثراً از آنها غافل باشند، آن ایجاد رعبی بود که در اینها کرد. در قرآن هست که نصر گاهی به رعب، گاهی جمعیت اینها را جوری می کنند که به نظرشان زیاد می آید، گاهی قدرت نمایی اینها، ولی چیزی نیست، در نظر آنها بزرگ است. اینها همه چیز داشتند و مطمئن باشید که اگر این رعبی که خدا در قلب اینها انداخته بود، نبود، اینها می توانستند یک شب تمام تهران را خراب کنند، همه چیز داشتند،
قبلاً هم که ایشان گفته بود که اگر من بروم ایران را خرابش می کنم، خراب هم کرده، آنوقتی که اینجا بود خراب کرده، حالا که رفته، ما بتوانیم آیا آباد کنیم این خرابی را یا نه، نمی دانم، این معنا که توی دل آنها را خدا خالی کرد و از آن طرف سربازها و درجه دارهای پائین از آنها دیگر اطاعت نکردند، اینها کارهائی بود که خدا کرد، من و شما نمی توانستیم بکنیم، اینها کارهائی بود که جزء آن رده اول که آنها دیگر منقلب شده بودند به یک آدم فاسد، به یک حیوان، رده های بعد از او، هم افسرهایشان، هم درجه دارهایشان، هم سربازهایشان، اینها از آنها برگشته بودند، اگر امر هم کردند، اطاعت نمی کردند، حتی من آنطور که شنیدم بختیار وقتی که می خواسته برود، در همین راهی که داشته می رفته که برود، امر کرده است که به عنوان اینکه خوب، نخست وزیر است، امر کرده است که آن را بمباران کنید، گوش به او ندادند، این تخلف این جمعیت از آنها یک چیزی بود که خدا درست کرد برای آنها، اگر این جمعیت، این سرباز مجهز و کذا... تبعیت کرده بودند از این درجه اولی ها، از شاه و از بختیار و از آن بالاترها و بالاها، اگر اطاعت کرده بودند، حالا نه من اینجا نشسته بودم و نه آقا و نه جمع شما، نبود، یا در بیغوله ها بودیم یا در حبس بودیم یا قتل عام، ماها را می کشتند، اما غفلت نباید بشود از این نصری که خدای تبارک و تعالی، نصرتی که خدای تبارک و تعالی نصیب ما کرد، از اینکه آنی که باید مقابل ما بایستد، به ما ملحق شد. آن شبی که خواستند اینها کودتا بکنند، ما تهران بودیم و یک شب بنا بود کودتا بکنند، به ما هم اطلاع دادند حتی آمدند اصرار هم بعضی کردند که شما از این خانه بیائید بیرون، گفتم نه، همین جا هستم. آن شبی که اینها خواستند کودتا بکنند و بنای آنها، بعدها ما فهمیدیم که بنای آنها بر این بوده است که هر کس احتمال بدهند که چه باشد بکشند، از بین ببرند و اعلام کردند حکومت نظامی روز را که روز هم نباید بیرون بیائید، خدا خواست که شکسته شد، من هیچ فکر نمی کردم که این روی چیست، بعد به من گفتند کودتاست، فکر نمی کردم که این حکومت نظامی را برای چه دارند تاسیس می کنند، ما برای اینکه یک مقابله ای با آنها کرده باشیم گفتیم به این اعتنا نکنید به اینها، بعد معلوم شد که این را خدا خود پیش آورده که این نقشه ای که اینها کشیدند که حکومت نظامی روز درست بکنند و تمام خیابان ها را بگیرند و تمام قدرت هایشان را در اینجاها مجهز کنند و با هر چیزی که دارند در خیابان ها نصب کنند، کودتا کنند و بساط را تمام کنند، مردم آمدند خنثی کردند، مردم ریختند بیرون و خنثی کردند، اینها یک چیزهائی بود که ایجاد کرده بودند یک کسی نسبت به شما یا نسبت به کس دیگر بدهد، همه از اوست، همه چیز از اوست، تا روحیه شما توجه به آن مبدا قدرت دارد پیروزید، از آن منفصل نشوید، از این مبدا قدرت منفصل نشوید، اتصالتان را زیاد بکنید به مبدا قدرت.
اینها الان دست بردار نیستند، اینها یک چیز کمی از جیب، هم از حیث مال کم از دستشان نرفته که نفت های ما را همین طوری می خوردند و مهمترش آن جهات سیاسی است که یک قدرتی که تحمیل کرده بود بر دنیا که دیگر مقابل آن کسی نمی تواند بایستد، یک جمعیت کمی در مقابل آنها ایستاد و
حرفش را زد و بیرون کرد آنی که آنها می خواستند باشد، این شکست در این معنا یک شکست کمی و آسانی برای آنها نبود که آن وضع که آنها پیش آورده بودند که به همه مغزها تحمیل کرده بودند که شماها هیچ کاری نمی توانید بکنید، تا ما حرکتی بکنیم چه خواهد شد، سابق اینطور بود اگر یک کاری بکنند، یک قراردادی، یک کاری و ایران یک اهمالی می کرد، یک کشتی از انگلستان می آمد طرف های خرمشهر و آنجاها خودش را نشان می داد تمام می شد، آن قرارداد بسته می شد به هر طوری که آنها می خواستند، اگر یک کشتی از آمریکا می آمد در نزدیکی های خلیج، مطلب تمام بود، دیگر همه دست ها را رو دست هم می گذاشتند، اما حالا می بینید اینطور شده است که یک جمعیتی در این طرف دنیا قیام کرده است و کشتی های اینها همه اش می آید اینجا و سرگردان دارد می گردد، اینها هیچ ترس هم نمی کنند تا ملزم بشود به اینکه شاه را از آنجا ببرد، خوب، این یک شکستی بود، ایشان می خواست نگه دارد، مهمان عزیزش را می خواست نگه دارد آنجا، دنبال این بود که او را نگه دارند، محاجه بکنند یک قدم را که عقب رفت که از آنجا سر این را از سر خودش کند، اگر عقل حسابی به سرش، عقل حسابی بیاید و آن نخوت قدرت را کنار بگذارد، با قدرتمندی نخواهد پیش برود، به طور سیاسی پیش برود - به طوری که - نه سیاست به اصطلاح آنها با سیاست سالم پیش برود ممکن است مسائل را بشود تا یک حدودی حل کرد و آنی است که به آنکه گفته است آن را ببر آنجا، به او بگوید که ببر بده به ایران، برایش هم خیلی ننگ نیست، برایش، برای اینکه آنوقت می گفتند ننگ و سر لج ایستاده بود که از آمریکا راست بیاید اینجا، این را به شما عرض بکنم که یک نفر آمد پیش من گفت که اینها حاضرند، الان یادم نیست که از کجا آمده است، یکی از خارج آمد اینجا به من گفت، شاید بیست روز پیش از این که اینها حاضرند که این شاه را بنشانند توی طیاره ای به اسم اینکه یک جائی ببرند و بعد چند نفر از اینهائی که طیاره ها را می ربایند، اینها بربایند و بیاورند اینجا، حاضرند این کار را بکنند برای حل مسأله. من خیلی زود باور نیستم، گفتم نه، ما این کار را نمی کنیم، ما می خواهیم تحویلش بدهند، اگر چنانچه اینها درست توجه بکنند به مصالح و مفاسد خودشان، نه اینکه فکر این باشد که من قدرتمندم، هر کاری دلم خواهد می کنم به فکر این معنا، در این زمان دیگر اینطور نیست که قدرتمند هر کاری دلش می خواهد بکند، قدرتمند خیلی زیاد است در دنیا که مقابلتان می ایستند نمی گذارند بکنید، همچو نیست که اگر تو از آن طرف صدایت در بیاید، رفیقت از آن طرف صدایش در بیاید، آن رفیقت از آن طرف صدایش در بیاید، آن هم صداشان در می آید. بنابراین مطرح نیست این معنا که تو بتوانی با قدرت نظامی پیش ببری. حالا اگر درست سر عقل بیاید و آن که آن وقت هی می ترساند ما را و خیال می کرد که مثل سابق است که تا کشتی بیاید ما بگوئیم آقا، بفرمائید هر کاری می خواهید بکنید و تا یک کلمه نظامی پیش بیاید ما از آن بترسیم، حالا آن وقت گذشته و ملت ما حاضر به شهادت است، کفن پوش شده است.
سر عقل بیاید، مسائل را تواند حل بکند. اموال این را الان هر چه آنجا دارد بدهند، اموال خود ملت است. ما مدعی هستیم که، یعنی تا تاریخ هست، کتاب هست، رضاخان که آمد در این اراک بوده، رضاخان و یک سربازی، یک همچو چیزی بوده، آنجا شرح حال خودش را برای اینها نقل کرد، خودش نقل کرده است که من در اراک بودم و ماهی نمی دانم چقدر داشتیم و ما، هی دنبال این بودیم که اول ماه این را دست ما بدهند ما زندگی مان را بکنیم، ماهی هفت تومان، چقدر، چیز کمی بوده، این در آن گفتگویش که در آن وقت با وزراء خودش صحبت می کرده این را، قصه گفته این را، پس رضاخان خودش گفته که ما هیچ نداشتیم. همه ما می دانیم که یک آدم مجهولی بود و نه مالک بود و نه عرض می کنم کاسب بود و نه تاجر بود، هیچ اینها نبود، این در این حال آمد اینجا و بسیاری از شما شاید یادتان باشد و اکثرتان یادتان نیست که وقتی رضاشاه مازندران را، آنجائی که این طرف شمال را که این می خواست بگیرد، وقتی بردند آنجا نگاه کرد بعضی جاهایش یک خطی مثلاً چطوری، غیر از جاهای دیگر، گفت اینها چیست؟ گفتند اینهاست که حالا نشده، یعنی به تملک شما در نیامده، به تملک شما در نیامده، نه اینکه خریدیم، از آنها، مردم را به قباله کردن الزام کردند، انداخته دور، خوب ببرید تمامش کنید، وقتی که آمد اینجا هیچ نداشت، مازندران یا شمال را هر جائی که توانست این املاک را گرفت خوب البته بعدش دیگر نتوانستند نگه دارند، آن بعدش، بعدش، ایشان نتوانست نگه دارد ایشان هم وارث یک آدمی است که هیچ نداشته، حقوق سلطنتی هم که به زور، بیخود می برده است، برای اینکه سلطان قانونی نبوده است. من مکرراً این را ارشادش کردم، این قانونی نبوده است، آن حقوق سلطنتی هم ببینید چقدر بوده است، خرج ایشان چقدر بوده، حقوقش چقدر بوده حساب کنید ببینید که این اموالی که الان در خارج دارد، اینکه در بانک های همه جا، تقریباً در بانک ها دارد، در سوئیس دارد، در جاهای دیگر دارد، اگر طلب دارد واقعاً خوب، به او بدهند و اگر یک آدمی که هیچ ندارد حالا اینها را دارد، خوب، از او می پرسیم از کجا آورده، یک وقتی اینهاگفتند که قانون، قانون (از کجا آورده ای) ؟ حالا به خودشان می گویم، به شما، از کجا اینها را آورده اید؟ جز این است که مال ملت است، حرفمان یک حرفی نیست محتاج به تامل باشد، محتاج به بررسی باشد، یک حرف روشنی است، این آقا، آنوقتی که پدرش آمده است وضعش آن بوده به قرار خودشان، بعد هم که خودش آمده، نه تجارت و نه کسب و نه چیزی داشته و شده است اینها و این اموالی که از این ملت برده است، ما اینها را می خواهیم بگوئیم بررسی کنند ببینند اگر از ما طلب دارد به او بدهند، اگر از ما طلب دارند به فشار اقتصادی از بین ببرند.
برای یک مفلوکی حس انساندوستی این است که سی و پنج میلیون جمعیت بمیرند، یک مفلوک زنده بماند آن خیال کرده که ما را محاصره اقتصادی بکند و ما دیگر از گرسنگی چه بشویم، خوب
اینها نمی شود یک همچو چیزی، در هر صورت الان اینها به واسطه اینکه هم از جهت جنبه سیاسی شکست خوردند و هم از جهت مادی و مالی اش شکست خوردند، اینها دست بردار نیستند، اینها در خارج و داخل مشغول توطئه اند، یکی از توطئه های بزرگشان این است که نگذارند یک حکومت مستقری ما پیدا کنیم، برای اینکه اگر یک حکومت مستقر پا برجائی پیدا کنیم، دیگر گذشته است، حالائی که بین دعوا و این چیزها هست کارشکنی کنند، شما ملاحظه کردید که از آن اولی که صحبت جمهوری اسلامی شد اینها شروع کردند به کارشکنی، یک دسته ای را تراشیدند به اینکه ما هم بگوئیم جمهوری اسلامی اش چیست و عجب این بود که ملت ما جمهوری می خواهد جمهوری اسلامی یعنی چه، تا اینکه نگذارند اسلام پایش تو کار بیاید، اگر جمهوری اسلام باشد جمهوری، همه کاری می شود با آن کرد، اما اگر جمهوری اسلامی باشد اسلام نمی گذارد کسی کاری بکند، یک دسته دیگر تراشیدند بگویند که جمهوری دموکراتیک، باز از اسلامش فرار می کردند، یک دسته سومی هم که یک خرده می خواستند نزدیکتر بشوند و بازی بدهند ماها را می گفتند جمهوری اسلامی دموکراتیک، این هم غلط بود، ما همه اینها را گفتیم ما قبول نداریم، ما دموکراتیک سرمان نمی شود برای اینکه دموکراتیک در عالم معانی مختلفه دارد، یک معنی ندارد، در سابق یک معنا داشته، در حالا یک معنای دیگر دارد، ما یک مطلبی که پیشمان معلوم نیست قبولش نمی کنیم، ما آنکه پیشمان مطرح است اسلام را می شناسیم، یعنی می دانیم که احکامش چیست و چه وضعی دارد و جمهوری هم اسمش را می دانیم، می دانیم چیست، اینکه می دانیم ما به آن رأی می دهیم، آنکه نمی دانیم، توانیم رأی بدهیم. اینها نه اینکه می خواستند واقعاً یک جمهوری بیاید و یک جمهوری دموکراتیک، اینها می خواستند غائله ایجاد کنند، خواستند وضع را طوری کنند که یک تشنجاتی پیدا بشود، یک دسته آن ور بیفتد و یک دسته از آن ور و نگذارند رأی به جمهوری اسلامی داده بشود، خوب، اینجا که شکست خوردند، یعنی صد و نود و هشت یک قدری بیشتر مردم رأی دادند، یعنی، یک رفراندمی که نظیرش در دنیا نمی یابید یا کم می یابید، اینجا که باختند، بعد رفتند در درجه دوم برای اینکه مجلس خبرگان نگذارند وجود پیدا کند، هی مناقشه کردند، نگذاشتند هی چه، هی اشکال، بالاخره مجلس خبرگان هم مردم رأی دادند، تعیین کردند. از آنوقتی که مجلس خبرگان تهیه شد و آنها رفتند سراغ بررسی تا حالا همه اش اشکال می کنند. همین ها یک ریشه هایی هستند از آنها که می خواهند با اشکالتراشی نگذارند این جمهوری اسلامی پیدا بشود، هر کس یک جور اشکال می کند، یک مطلبی که یک اکثریتی که به نود و نه در صد راجع به قانون اساسی اش ملت رأی داد یک دسته فرض کنید پنجاه هزار نفری، فرض کنید، و الا کی هستند اینقدر یک دسته ای اینطوری به اسم اینکه ما می خواهیم که مملکت دموکراسی باشد، یک پنجاه هزار نفر بر یک سی و پنج میلیون نفر می گویند تحمیل کنید، بروند، بزنند و بکشند و ببرند، بگیرند، فلان جا شلوغ بکنند برای اینکه نگذارند جمهوری اسلامی تحقق پیدا بکند، نگذارند قانون اساسی، قانون اساسی گذشته را که دیگر بیجاست که کسی صحبتش را بکند، هر که صحبت بکند معلوم می شود به دموکراسی اعتقاد ندارد، معلوم می شود دیکتاتور است. شما همیشه می گوئید که
قانون اساسی، این قانون اساسی به دیکتاتوری می رسد، این یک قانون اساسی که به وفق احکام اسلام، نمایندگان خود مردم، یک سر نیزه ای که طرف مردم نبوده است که اینها را تعیین کنید، یک دولتی که تحمیل بخواهد بکند که نبوده است، تحمیلی در کار نبوده، خود مردم با آزادی رفتند یک دسته ای را تعیین کردند، این مخالف با دموکراسی است که شما می گوئید. بعد به این اکتفا نشد، بعضی از اینهائی که حالا اشکال می کنند آن وقت می گفتند لازم نیست دیگر چیز بشود، لازم نیست که دیگر رفراندم بشود، همین مجلس خبرگان کافی است، رأی به آن داد و رفراندم هم شد، حالا اشکال می کنند، این جز اینکه یک مرضی تو کار هست و آن مرض این است که مبادا یک وقت جمهوری اسلامی تحقق پیدا بکند و دست این ارباب ها کوتاه بشود، برای خاطر این الان هی شلوغ می کنند این ور، آن ور و من می دانم فردا هم که فرض کنید که می خواهند رئیس جمهور تعیین کنند، این بساط است و پس فردا هم که می خواهند وکیل تعیین کنند، مصیبت آن وقت زیادتر است.
ملت باید با تمام هوشیاری این مراحل را طی کنند، از اینکه حالا فلان جا شلوغ است، فلان جا غیر شلوغ است، از اینها هیچ نترسید، یک انقلاب بزرگی شما ایجاد کردید که این نحو انقلاب که خود ملت هیچ ندارد، انقلاب تحقق پیدا بکند، کودتا در کار نبوده، نظامی در کار نبوده، ملت بوده است، این انقلابی که شما ایجاد کردید و بعد از تمام انقلاب های دنیا این شلوغی ها هست، وقتی که یک حکومت مرکزی قوی نباشد این شلوغی ها هست، علاوه بر اینکه شلوغی ها بیشترش را همین ریشه های گندیده ای که از رژیم سابق در داخل و خارج هستند و آنهائی که برای امریکا دارند خوش رقصی می کنند، از اینهاست و از اینها هیچ خوفی نداشته باشید، یک ملت با یک قدرت الهی و اتکال به خدا تا اینجا آمده است و این اتکال به خدا و قدرت الهی را حفظش کنید و وحدت کلمه خودتان را حفظ کنید. یک عده اقلیت، خیلی اقلیتی که هر چه هم نصیحتش بکنید برایشان فایده ندارد، آنها را به چیزی حساب نکنید. و من امیدوارم که همه قشرهای ملت، همه جاهای مملکت توجه بکنند به اینکه رژیم جمهوری، جمهوری اسلامی یعنی احکام اسلام، احکام اسلام برای همه خوب است، احکام اسلام برای حتی اقلیت های مذهبی به قدری رفاه خواهد ایجاد کرد که اینها خوابش را نمی بینند، ظلم حتی به یک آدمی که منحرف است اسلام جایزداند، اصلاً ظلم پایه کن شده است در اسلام و شما مطمئن باشید که اگر چنانچه این اتکال به خدا را حفظ بکنید و توجه به خدا را و این وحدت تان را حفظ بکنید و این نهضت را همین طور گرم نگه دارید، انشاءالله امیدوارم که به زودی پیش ببرید.
و اما راجع به شما، طولانی شد، ولی خوب حالا چند کلمه ای:
همه جای این مملکت را اینها خراب کردند و رفتند، یعنی هر جا دست بگذاری خراب است،
چه کسی باید این را درستش کند؟ شما خیال کردید که یک قدرتی می تواند این را درست کند الا ملت؟ ملت یک قدرت بزرگی است، اگر بخواهد یک کاری بکند، چون یک سی و پنج میلیون فرض کنید قیام به یک امری بکند، آسان عمل به آن بکند، اگر بخواهد هر قشری بگذارد گردن دیگری، شما بگوئید خوب، دولت این کار را بکند، دولت بگوید ملت، نمی شود، باید همه دست به هم بدهیم و هر کس در هر جا هست خوب کار بکند هر کس هر چیزی را که مشغولش هست همان پست خودش را خوب انجام بدهد، نگاه نکند که چه کسی می کند یا نه، این لازم نیست که شما بروید مناقشه کنید که در عدلیه چه خواهد شد، در نظام، در فرض کنید که در دادگستری چه خواهد شد اینها به ما ربط ندارد ما پزشکیم، کار پزشکی مان را خوب می کنیم، کسان دیگر نمی کنند، خلاف وظیفه می کنند، آنها در دادگستری باید کار خودش را خوب انجام بدهد، آن شبیه خوان های سابق را یادتان است که شبیه می خواندند حالا هم خیلی می پرسند و ما هم می گوئیم بهتر این است روضه بخوانند، شمر خوب آن بود که در شمری خوب باشد و شبیه سیدالشهداء خوب این بود که شبیه او را خوب در بیاورد، در این امور آن کسی که کار خودش، این تصرف در کار او نکند، او هم تصرف در کار او نکند، هر کسی کار خودش را خوب انجام بدهد، اگر هر کسی خودش را موظف داشت به اینکه آن کاری که محول به اوست خوب انجام بدهد، خواهد خوب انجام گرفت. شما پزشکید، خداوند حفظتان کند، شما مثل یک پدری نسبت به مریض باید باشید که علاقه مند به این باشید که این خوب بشود، همانطوری که اگر خدای نخواسته فرزندتان مریض بشود، چطور علاقه مند و از روی محبت این کار را می کنید، اینها برادر شما هستند، خواهر شما هستند، خداوند عقد اخوت بین همه مؤمنین انداخته المومنون اخوه برادر شما هست، مریض شده، اینجا خواهر شماست مریض شده این را باید با کمال رافت، محبت، انجام بدهید. پرستارها اینطوری، آنکه خواهد اداره کند، این فرض کنید که، محل را، این بیمارستان را، آن هم باید با علاقه که می خواهد یک خانه خودش را اداره کند، به علاقه این کار را بکنید، هر کس باید آن کار که به او محول می شود خوب انجام بدهد، دیگری انجام می دهد یا نمی دهد، به من چه، من کار خودم را خوب انجام می دهم، او مسؤول است، نباید اگر یکی دیگر این کار را بد انجام داده، به من سرایت بکند، من کار را بد انجام بدهم، باید کار خوب شما را دیگران سرمشق قرار بدهند، کار بد دیگران را شما سرمشق قرار ندهید، اگر یک همچو روحیه ای در ملت پیدا شد و بحمدالله شده است، یک همچو مسائلی الان پیدا شده، یک همچو تعاونی الان در ملت ما هست و باید تقویت کرد این حس را، خوب، ملاحظه می کنید که الان اشخاصی که اهل مثلاً این کار نبودند که بروند در بیابان ها درو بکنند یا بروند خانه بسازند یا برای چه الان اشخاصی که از مدارس روند آنجا، از فرض کنید که پزشک است، دکتر است، چه هست، پا می شود می رود آنجا مشغول به همان کارها، این حس تعاونی است که اگر تقویت بشود، این حس تعاون به زودی این خرابی ها، اینها مرتب انشاءالله خواهد شد، خداوند انشاءالله همه شما را حفظ کند و موفق باشید.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.