پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 9:20 AM
تاریخ: 1359/04/15
بسم الله الر حمن الرحیم
اولاً از آقایانی که زحمت کشیدند و تشریف آوردند در این محل تنگ و زحمت زا، تشکر می کنم و توفیق و سعادت همه را از خدای تبارک و تعالی مسئلت دارم. وضع اسلام در همه ابعادی که دارد با وضع حکومت های دیگر بلکه با وضع ادیان دیگر آنچه که الان در دست است مغایرت دارد. در تمام دوران بشریت آنقدر که تاریخ به ما اطلاع می دهد هیچ حکومتی و هیچ دیانتی مثل دیانت اسلام و حکومت اسلام نبوده است و بعدها هم نخواهد بود. اسلام یک حقیقتی است که انسان را در تمام ابعادی که دارد، چه از بعدهای مادی و چه بعدهای معنوی تا برسد به آنجائی که آنچه در وهم تو ناید آن شود، در همه این ابعاد نظر دارد و طرح تربیتی. شما به حکومت های دنیا، غیر ادیان وقتی که نظر بکنید چه حکومت های شرق و غرب و چه حکومت هائی که در بین شرق و غرب هستند هیچ حکومتی را نمی بینید که با کیفیت بارداری زن ها کار داشته باشند، بابچه های شیرخوار کار داشته باشند، با کیفیت ازدواج که چه وقت باشد، چه وقت نباشد کار داشته باشد، با بچه های کوچکی که در دامن مادرشان هست و تکلیف پدر و مادر، با آنها کار داشته باشد، بلکه هیچ حکومتی با اخلاق افراد هم کار ندارد الا آن چیزی که به حکومت ضرر بزند. نظر حکومت هائی دنیائی این است که یک کسی مخالفت با نظم نکند، مخالف با حکومت آنها نکند، بیرون نیاید و عربده بکشد و بخواهد نظم را به هم بزند تا این حدود کار دارند آنها، اما در باطن منزل ها چه می گذرد و غیر از توطئه که این هم مربوط به نظام است این آدم در خانه خودش چه می کند ابداً کاری به این ندارد، هر کاری می خواهد بکند. آزادی که حکومت مادی به مردم می دهند غیر از آن آزادی است که حکومت های معنوی و خصوصاً اسلام به جامعه می دهد. طرز حکومت اسلام با سایر حکومت ها در تشکیلات، طرز نیروهای مسلح اسلامی با سایر نیروهائی که غیر اسلامی هستند همه اینها فرق دارند. اسلام از قبل از اینکه شما ازدواج بکنید، با ازدواج شما سروکار دارد، می خواهد نتیجه این ازدواج یک انسان سالم باشد، مثل حیوانات نباشد که به طور هرج و مرج هر کاری می خواهند می کنند. از قبل از ازدواج قوانین اسلام هست که چه شخصی را زن قبول کند به ازدواج و چه زنی را مرد قبول کند برای ازدواج، اوصاف مرد، اوصاف زن، اینها در اسلام مطرح است، در هیچ حکومتی این مطرح نیست که مرد اوصافش چه باشد، زن اوصافش چه
باشد. در اسلام این مطرح است، وقت ازدواج چه وقت باشد، بعد از ازدواج چه روابطی بین زن و مرد باشد، وضع زندگی زن و مرد با هم چه جور باشد. وقتی زن و مرد با هم خلوت می کنند وقت این خلوت چه وقت باشد.
همه اینها برای این است که می خواهد، مقصد عالی اسلام و همه مکتب های توحیدی این است که انسان درست بشود، این انسان اگر چنانچه سر خود باشد و مهار نداشته باشد، از همه حیوانات درنده تر و موذی تر است. شما می بینید که این جنایاتی که الان بر بشر واقع می شود از طرف قدرت های بزرگ که به خیال خودشان اینها تربیت شده هم هستند، این جنایاتی که از طرف این دولت ها بر بشر و بر همجنس خودشان وارد می شود و در طول تاریخ از هیچ حیوان درنده ای واقع نشده است. حیوان درنده هم طعمه می خواهد آن طعمه که دستش آمد و شکمش سیر شد دیگر نمی خواهد یک عده از حیوانات را استثمار کند و تحت سلطه در می آورد. این انسان است که سیر نمی شود، این انسان است که هواهای نفسانیه اش آخر ندارد. اگر چنانچه یک مملکت را به او بدهند، دنبال یک مملکت دیگر است آن مملکت را هم که گرفت دنبال یکی دیگر است اینطور نیست که حدود داشته باشد آمال انسان، هر چه که یافت دنبال این است که آنچه را که نیافته او را هم بیابد، انسان اگر به حال خودش باشد در شهوت غیر متناهی است آمالش، و در غضب هم غیرمتناهی است و در حس سلطه جوئی هم غیرمتناهی است. شما گمان نکنید که اگر منظومه شمسی را تمامش را یک انسانی به دست بیاورد باز بنشیند که خوب، بس است و می گوید یک منظومه دیگری برویم ببینیم چه خبر است. شما می بینید که الان دنبال این هستند که به مناطق دیگری که غیر زمین است، به سیارات دیگر هم دست یابند اینطور نیست که اگر دست یافتند به یک سیاره ای، دنبال سیاره دیگر نباشند اینطوری انسان خلق شده است، غیرمتناهی در غضب، غیر متناهی در شهوت، غیر متناهی در خودخواهی. هیچ چیز انسان را سیر نمی کند مگر اینکه تربیت بشود که با این تربیت به منتهای سیری که در این سیر آن منتها تمام چیزهائی است که انسان می خواهد و آن رسیدن به کمال مطلق، به کمال مطلق اگر رسید این طمانینه برایش حاصل می شود، اطمینان قلوب به رسیدن به خداست، به غیر او هیچ آرام نیست قلوب، خودشان هم ملتفت نیستند که این نفس توجه به کمال مطلق دارد، منتها کمال را گم می کنند، نفس انسان متوجه به این است که برسد به کمال مطلق، تشخیص اینکه این کمال است، آن کمال است اشتباه در اینجاهاست. یک کسی علم را کمال می داند، دنبال علم می رود، یک کسی قدرت را کمال می داند، دنبال قدرت می رود، همه اینهائی که دست و پا می زنند در دنیا، دنبال این هستند که کمال مطلق را پیدا کنند، همه دنبال این هستند خدا را پیدا کنند، متوجه نیستند خودشان.
اسلام آمده است راه را نشان بدهد، سرگردانی ها را از بین می برد و راه را نشان می دهد که از این راه باید رفت، اسلام نیامده است که سلطه پیدا کند بر این مملکت و آن مملکت و آن مملکت، اصلاً مطرح نیست پیش اسلام سلطه جوئی، مطرح نیست پیش اسلام غلبه به یک قومی و زیر بار قرار دادن و به استعمار کشیدن آنها، هیچ مطرح نیست پیش اسلام. اسلام اگر چنانچه ارتش دارد برای این دارد که این ارتش مردم را بیاورد برای هدایت نه ارتش برود یک جائی را بگیرد. ارتش می خواهد قلوب را جلب کند. ارتش اسلام، اسلام آمده است که قلوب یک انسان را، قلب های انسان را که سرگردان هستند و کمال مطلق دنبالش هستند و نمی دانند کجاست، این سرگردان را می خواهد هدایت کند و راهنمائی کند به آن راهی که به آنجا می رسند. در قرآن و در نماز می خوانید (اهدنا الصراط المستقیم) یک راه مستقیمی هست که این راهی است که انسان را به کمال مطلق می رساند و آن سرگردانی که از برای انسان از بین می رود و بشر این راه مستقیم را اگر خودش می خواهد طی کند نمی تواند، اطلاع در آن ندارد. خداست که اطلاع دارد بر این راه مستقیم، یعنی آن راهی که انسان را از این آشفتگی ها و از این حیرت ها بیرون می آورد، می فرستد او را طرف یک راهی که منتهی الیه اش خداست. ما از خدا در نمازهایمان می خواهیم که خدا هدایت کند ما را به راه مستقیم، نه راه کج و نه راه از این طرف کج، راست و چپ. (غیرالمغضوب علیهم ولاالضالین) اینها راه هایشان علیحده است و هر چه جلو بروند دور می شوند از آن مقصد. ارتش اسلام، ارتش هدایت است، سردارهای صدر اسلام اساتید اخلاق بودند، کسانی بودند که مردم را در همان حالی هم که جنگ می کردند، هدایت می کردند با اسم خدا شروع می کردند. دستور بود که تا آنها، تا آن مقابل های ما شروع نکنند، شما بایستید. شروع هم اینطور نبود که همانطور که آنها می خواستند اینها را مغلوب کنند و یک غنیمتی به دست بیاورند و یک کشوری را بگیرند اینها هم آنطور باشند، خیر، اینها می خواستند قلوب را به دست بیاورند، ارتش اسلام هر جا رفته است و سردارهای اسلام هر جا پا گذاشتند همانجائی که پا گذاشتند اول مسجد درست کردند، وقتی به قاهره رسیدند اول خط کشیدند برای مسجد. و هر جا اینطور بود، مسجد مطرح بود، معبد مطرح بود و ارتش اسلام برای آباد کردن مساجد و محراب ها کوشش می کردند و پیغمبرها برای همین آمده بودند که مردم را هدایت کنند به آن راهی که می رسند به آن کمال مطلق و از این حیرت ها و از این سرگشتگی ها نجات پیدا می کنند، برای نجات انسان است از این ظلمت طبیعت به نور، بلکه از حجاب های نور و ظلمت برای ماورای اینها. در دعای شعبانیه می خوانید: (الهی هب لی کمال الا نقطاع الیک و انرابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور) ما را هدایت کن به آنجائی که دیدگان قلوب ما، چشم های قلب ما، حجاب های نورانی هم از بین بردارد، به تو برسد. اسلام آمده است که انسان را از این ضلالتی که دارد، از این حجاب هائی که دارد، حجاب هائی که بالاتر از همه حجاب خودبینی است، خود گنده بینی، تا انسان یک چیزی دستش می آید یک غروری در او پیدا می شود و خودش را بزرگ می بیند، اسلام آمده است که سرکوب کند این غرور را، مادامی که انسان خودش را می بیند نمی تواند به آن راهی که راه هدایت است دست پیدا بکند. باید پا بگذارد روی این، اول امر این است که پا بگذارد روی این شهواتی که دارد، هواهای نفسانیه ای که دارد.
و ارتش اسلام برای این آمده است که مردم را صید کند و قلوب آنها را به دست بگیرد، نه مردم را بخواهد جهات مادی به دست بیاورد. هیچ جنگی در دنیا که بین انبیا بوده و غیرشان، نبوده است الا اینکه می خواستند این سرکش ها را آرام کنند و این انانیت ها را بکوبند. خدای تبارک و تعالی وقتی به حضرت موسی و هارون امر می فرماید، می فرماید بروید این فرعون را نصیحت کنید شاید، شاید، به راه بیاید. مطرح این است که فرعون آنهائی که همه شان نفس فرعونی دارند، خیال نکنید که یک شخصی یا یک اشخاصی بودند، فرعون بودند، انسان تا تربیت اسلامی یا ترتیب مکاتب توحید پیدا نکند، این فرعونیت در باطنش است شیطنت هم در باطنش هست، خودخواه است و اسلام برای این آمده بود که این خودخواهی هائی که مانع از رسیدن به آن هدایت مطلقند، از پیش پای مردم بردارند. در نقل است که پیغمبر اسلام دید یک عده ای را گرفتند، اسیر کردند دارند می آورند فرمود که ما باید با زنجیر اینها را به بهشت ببریم. آنقدر پیغمبر غصه می خورد به اینکه این مردم هدایت نمی شوند که خدا به او تسلیت می فرماید: (فلعلک باخع نفسک علی آثار هم ان لم یومنوا هذا الحدیث اسفاً) . قضیه، قضیه ایمان است نه قضیه گرفتن یک جائی و سلطه پیدا کردن به یک کشور است، قضیه این است که ایمان بیاورند. جمهوری اسلامی باید مشی اش این باشد که هدایت کند مردم را، خدا انشاءالله این منحرفینی که الان در کشور ما و در سایر کشورهای اسلامی هستند هدایت کند که اینها به راه بیایند. اسلام می خواهد که مردم بیایند در تحت لوای او و آنها را از این گرفتاری هائی که دارند و سرگشته اند و حیرانند و این ور و آن ور می زند برای پیدا کردن کمال، خودشان هم ملتفت نیستند که کمال مطلق چی هست، آمده است اینها را از این سرگردانی ها بیرون بیاورد، همه را به یک راه مستقیم هدایت کند و تا آخر برساند، چرا از این اسلام فرار می کنند؟ در اسلام هر چه هست برای صلاح حال ملت هاست، برای صلاح حال بشر است. اسلام می خواهد اینهایی که منحرف هستند اینها را برگردانند به یک راه راستی، به یک راه سلامتی، همه با هم برادر باشند، همه با هم دوست باشند، محبت داشته باشند، مثل اهل بهشت باشند که (اخوانا علی سرر متقابلین) برادرند همه، هیچ حقد و حسدی آنجا دیگر نیست، شستشو شده اند، اگر خدای نخواسته هم جهنمی باشیم در جهنم شستشو می شود، جهنم راه بهشت است. اسلام آمده است که همه این گرفتاریهائی که در بشر هست زائل کند و همه را به راه راست و با برادری، با برابری، با خوشی اینها را ببرد، راه ببرد همانطوری که چوپان گوسفندهای خودش را راه می برد، همانطور که چوپان علاقه دارد که این گوسفند در یک جای خوبی چرا بکند، پیغمبرها می گویند غالباً یا همه چوپانی هم کردند. چرا این گروه های منحرف از آغوش اسلام کنار می روند؟ بیایند ببینند که اسلام چه می گوید و از اولی که بشر می خواهد ازدواج کند همراهش هست که این بچه ای که می خواهد از این بشر تولید بشود یک بچه خوبی باشد. بعد هم در دامن مادرش اینطور، بعد در دبستانش اینطور بالا و پایین تا آخر. اسلام می خواهد شما را هدایت کند به یک راه راستی، اسلام اینطور نیست که بخواهد به شما یک سلطه ای پیدا کند و یک آقایی بفروشد، خیر، پیغمبر اکرم که
شخص اول بود و بنیانگذار اسلام و بنیانگذار هدایت مردم، سیره اش را بروید ببینید چه جور بوده، آیا هیچ وقت سلطه جو بوده است؟ وقتی با همین اشخاصی که رفقایش بودند، دوستانش بودند دیگر سیاه و سفید و اینها مطرح نبود، نشسته بودند همه با هم دور هم می نشستند یکی آنجا بنشیند یکی پهلویش، یکی بالا و پایین باشد این هم نبوده. از اول بنا بوده است که یک اخلاق صحیح انسانی آنکه برای انسان صالح است، آن را تربیت کنند به آن اخلاق و تربیت کنند به آن عقاید و تمام اعمالی که دستور داده اند همه اش برای این است که این را تربیت کنند، که به آن مقصدی که بر حسب فطرت دارد (فطره الله فطرالناس علیهاً) این فطرت توحید است فطرت خداجوئی است در همه هست کافر هم که دارد می رود دنبال اینکه یک چیزی پیدا بکند خودش ملتفت نیست این دنبال کمال مطلق است این را کمال خیال کرده است. هر کس هر عملی انجام می دهد برای اینکه آن را یک چیز خوبی می داند یک کمالی داند. این دزدهای سر گردنه هم این را یک کمالی می دانند که بروند دزدی بکنند به هم فخر می کنند، همه دنبال کمالند، همه دنبال خدا هستند ملتفت نیست. بشر خداخواه هست، لکن اعوجاجات نمی گذارد، فطرت را خاموش می کند.
شما برادران ارتشی، نیروهای دریائی که امروز اینجا تشریف آوردید بعضی هایتان توجه داشته باشید که شما امروز لشکر پیغمبر اسلام هستید، لشکر امام زمان ارواحنا فداه هستید، الان نظر دارد به شماها. نامه اعمال شما به او عرضه می شود بر حسب روایات، طوری باشد که نامه ها وقتی عرضه می شود ایشان را متأثر نکند. نیروهای ما نیروهائی باشند که مردم را بخواهند هدایت کنند به انسانیت، فرق ما بین نیروی توحیدی و طاغوتی همین است. نیروی طاغوتی می خواست تو سر مردم بزند از مردم فاصله می گرفت. توجه داشته باشید که هر چه قدرت پیدا کنید شما به اندازه محمدرضا پیدا نمی کنید و حالا او در یک بستری خوابیده است که مرگ برای او عروسی است، دنیا این است! و آنهائی که اهل معرفت خدا هستند هر چه نزدیک تر به آن عالم بشوند ابتهاجشان زیادتر می شود، کمالشان زیادتر می شود، کوشش کنید که ارتش اسلامی باشید، نیروی اسلامی باشید، نیروئی باشید که بخواهید با این نیروی خودتان اشخاصی هم که خلاف می کنند اینها را تربیت کنید. ضربه، ضربه تربیتی باشد (ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین) این روایتی است از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) . ضربه، یک ضربه یک دست بالا بردن و فرود آوردن و یک نفر آدم را سر آن خندق کشتن. البته از جهت سیاسی چون که این ضربه، ضربه ای بود که اسلام را از شر کفار نجات داد. ولی از آن جهت، جهت معنویش است، این دست بالارود و پایین می آید یک وقت آدم خیال می کند منم که این کار را می کنم، من بودم که این کردم، من بودم که اینجور کردم، این شیطان است. یک وقت این را قدرت خدا می داند خودش را هیچ می داند برای خودش چیزی قائل نیست این دست را از خدا می داند شمشیر را هم از خدا می داند. هیچی ما نداشتیم، ما قبل از چند سال پیش از این هیچ بودیم آنی که ما را هست کرد
و همه چیز به ما داد و همه قدرت ها داد و زمین را به این وسعت در اختیار ما گذاشت و آسمان و زمین را در اختیار ما و برای منافع ما گذاشت خدا بود، ما خودمان که چیزی نبودیم، چیزی نداشتیم حالا هم هیچ هستیم. بفهمیم این را که ما چیزی نیستیم هر چه هست اوست. هی نگویید که فلان این کار را کرد، خیر، اینها حرف است مبدأ مطلب را پیدا بکنید، آن که انجام داده کارها را، آنکه شما ملت ضعیف را غلبه داد بر یک همچو قدرتهای بزرگی، آن او بود. تا تمسک به او دارید از هیچ چیز، از هیچ آسیبی نترسید، کسی که به خدا متمسک است از هیچ چیز نمی ترسد برای اینکه آخرش این است که انسان را بکشند، آخرش شهادت است از این ترسی ندارد. جوان های ما از باب اینکه از شهادت دیگر ترسی نداشتند بلکه استقبال می کردند از شهادت، این قدرت را پیدا کردند که همه به هم دست دادند و این مملکت را نجات دادند، می خواهیم مملکت نجات پیدا بکند از شرک، نجات پیدا بکند از این الحادها، همه بیایند، همه با هم وارد بشوند در این مکتبی که برای خداست و شما را هدایت به روی خدا، به طرف خدا می کند، نروید این طرف و آن طرف. هیچ جا بهتر از قرآن نیست، هیچ مکتبی بالاتر از قرآن نیست. این قرآن است که هدایت می کند ما را به مقاصد عالیه ای که در باطن ذاتمان توجه به او هست و خودمان نمی دانیم. شما ارتش عزیز ایران، شما نیروهای انتظامی ایران از هر طبقه ای که هستید شما امروز، تمام نیروهای شما امروز نیروی امام زمان سلام الله علیه است. کوشش کنید که رضای او را به دست بیاورید، توجه کنید به اینکه شما الان مستخدم او هستید و همه هستیم کوشش کنیم همه که رضای او به دست بیاید که رضای او رضای خداست و اگر آن بدست آمد ما دیگر آسیب نمی بینیم و خوفی از چیزی نداریم. انشاءالله خداوند به همه شما سلامت، عزت، قدرت عنایت کند و شماها را غلبه بدهد بر شیاطینی که در باطن خودتان و خودمان هست، غلبه بدهد بر همه اشخاصی که بر ضد اسلام، بر ضد این هدایت که هدایت خودشان هم هست بر همه غلبه بدهد.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.