پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 9:19 AM
تاریخ: 1359/03/20
بسم الله الر حمن الرحیم
این عید سعید بزرگ را به همه ملت ایران و تمام مسلمین و شما آقایان حاضر تبریک عرض می کنم.
زمان ها خودشان هیچ مزیتی ندارند بعضی بر بعضی، زمان یک موجود ساری متحرک است، متعین و هیچ فرق ما بین قطعه ای با قطعه ای دیگر نیست. شرافت زمان ها یا نحوست زمان ها به واسطه قضایائی است که در آنها واقع می شود. اگر چنانچه شرافت زمان به واسطه حادثه ای است که در آن زمان واقع می شود، باید عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم در سرتاسر دهر (من الازل الی الابد) روزی شریفتر از آن نیست برای اینکه حادثه ای بزرگتر از این حادثه اتفاق نیفتاده. حوادث بسیار بزرگ در دنیا اتفاق افتاده است، بعثت انبیاء بزرگ، انبیاء اولوالعزم و بسیاری از حوادث بسیار بزرگ، لکن حادثه ای بزرگتر از بعثت رسول اکرم نشده است و تصور هم ندارد که بشود زیرا که بزرگتر از رسول اکرم در عالم وجود نیست غیر از ذات مقدس حق تعالی و حادثه ای بزرگتر از بعثت او هم نیست. بعثتی که بعثت رسول ختمی است و بزرگترین شخصیت های عالم امکان و بزرگترین قوانین الهی، و این حادثه در یک همچو روزی اتفاق افتاده است و این روز را بزرگ کرده است و شریف، و همچو روزی ما دیگر در ازل و ابد نداریم و نخواهیم داشت، لهذا تبریک این روز را بر همه مسلمین و بر همه مستضعفین جهان عرض می کنم.
از اسلام و بعثت رسول اکرم برداشت های مختلفی است به حسب آن چیزهائی که در برداشت کننده موجود است. انسان ها مختلفند در دید خودشان و به واسطه اختلاف در دید، اختلاف در برداشت ها هم می شود. برداشت از رسول اکرم به حسب دیده های مختلفی که در جهان بوده و هست و خواهد بود مختلف است و برداشت از انسان هم به حسب اختلاف نظرها و اختلاف دیدها مختلف است و برداشت از قرآن هم به حسب همین اختلاف مختلف است و برداشت از احکام اسلام هم و اسلام هم مختلف. هر دیدی محدود به حدود آن کسی است که آن دید را دارد. انسان یک موجودی است محدود
لکن قابل حرکت الی غیر متناهی و دید انسان موجود محدود است مگر آنکه دید انسان غیر متناهی باشد. انسان غیر متناهی در کمال، غیر متناهی در جلال و جمال، دید غیر متناهی دارد و او می تواند از اسلام و از انسان و از بعثت و از رسول اکرم و از عالم، برداشت صحیح بکند. از انسان بزرگ که گذشت، از انسان کامل که گذشت، تمام دیدهایی که در بشر هست، در انسان ها هست، همه محدود است و برداشت صحیح نه از اسلام و نه از قرآن و نه از بعثت و نه از رسول اکرم و نه از انسان به طوری که هست می توانند برداشت کنند. محدود نمی تواند غیر محدود را در حیطه بیاورد مگر خودش هم غیر محدود بشود. انسان کامل غیر محدود، انسان کاملی که در همه صفات غیر محدود است و ظل ذات اقدس الهی است، این می تواند از اسلام آنطور که هست برداشت کند و از انسان آنطور که هست و از بعثت آنطور که هست و از قرآن آنطور که هست و از عالم آنطور که هست. دیگران به حسب مراتب وجودشان، به حسب مراتب کمالشان برداشت هایی دارند لکن محدود است، باید خودشان سیر بکنند و مراتب کمال را یکی پس از دیگری به آن برسند و به اندازه کمالی که پیدا می کنند از این حقایق و منجمله از بعثت برداشت به حسب آن مقدار از کمال که دارند بکنند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم انسان کاملی است که در راس مخروطه این عالم واقع است. ذات مقدس حق تعالی که غیب است و در عین حال ظاهر است، مستجمع همه کمال به طور غیر متناهی است، در رسول اکرم متجلی است به تمام اسماء و صفات و در قرآن متجلی است به تمام اسماء و صفات. و روز بعثت روزی است که خدای تبارک و تعالی موجود کاملی که از او کاملتر نیست و نمی شود باشد مأمور کرد که تکمیل کند موجودات را، انسان ها را که ابتدائاً یک موجود ضعیف ناقص هست لکن قابل اینست که ترقی کند، انسان را مترقی کند. ابعاد انسان ابعاد همه عالم است و اسلام برای تربیت انسان در همه ابعاد است برداشت های مختلفی که از اسلام شده است به حسب نظرهای مختلفی که صاحب نظرها داشتند و بینشی که داشتند بسیار اختلاف هست و هیچ کدامش نرسیده است به حدی که اسلام را بشناسد یا انسان را بشناسد یا رسول اکرم را بشناسد یا عالم را بشناسد همه شان در یک سطح محدود هستند، چه بسا اشخاصی که خیال می کنند که پیغمبر اکرم که آمده است یا سایر انبیائی که خدای تبارک و تعالی فرستاده است، برای این است که مردم را از این ظلم ها و بی عدالتی ها و امثال این نجات بدهد و مأموریت همین است که عدالت ایجاد کند در اجتماع و در افراد و مأموریت به همین قدر بیشتر نیست. چه بسا اشخاصی که اقتصاد را در یک مطلب با اهمیتی تلقی می کنند و ماموریت انبیا را محدود به این بکنند که اینها آمده اند مردم را به یک شکم سیر و یک زندگی رفاه برسانند و همین است ماموریت انبیا. و چه بسا اشخاصی که به حسب دید عرفانی که دارند بعثت انبیا را محدود می کنند به اینکه برای بسط معارف الهی است و غیر از این بعثت چیزی نیست. و همین طور فلاسفه یک طور فکر می کنند، فقهای اسلام، ملت ها یک طور فکر می کنند، روشنفکرها یک طور فکر می کنند و مومنین هم هر کدام به یک نحو فکری دارند و همه قاصرند از رسیدن به آنچه که هست. این روایتی که وارد شده است (من عرف نفسه فقد عرف ربه) این به ما می فهماند که انسان آنطور موجودی است که اگر چنانچه شناخته بشود،
شناسائی خدا با اوست. به هیچ موجودی این مطلب صادق نیست. رب انسان را کسی نمی تواند بشناسد الا اینکه خودش را بشناسد و خودشناسی که دنبالش خداشناسی است حاصل نمی شود مگر برای اولیاء خدا. و گمان نباید بشود که اسلام آمده است برای اینکه این دنیا را اداره بکند یا آمده است فقط برای اینکه مردم را متوجه به آخرت بکند یا آمده است که مردم را آشنای به معارف الهیه بکند. محدود کردن هر چه باشد خلاف واقعیت است. انسان غیر محدود است و مربی انسان غیر محدود است و نسخه تربیت انسان که قرآن است غیر محدود است، نه محدود به عالم طبیعت و ماده است، نه محدود به عالم غیب است، نه محدود به عالم تجرد است، همه چیز است.
می گویند اول سوره ای هم که به پیغمبر وارد شده است (اقرا باسم ربک) است نگفته است اقرا باسم الله، نگفته است اقرا باسم الناس، فرموده است اقرا باسم ربک، یعنی رب رسول، یعنی آن که تربیت کرده است رسول اکرم را، یعنی خدای تبارک و تعالی به تمام اسماء و صفات، با تمام اسماء و صفات. اینکه رب رسول اکرم است، انسان کامل است، ذات مقدس حق تعالی با تمام اسماء و صفات است و اسماء و صفات حق تعالی احاطه بر تمام موجودات دارد و با یک تعبیر دیگر همه موجودات ظهور اسماء و صفات الهی هستند. و خدای تبارک و تعالی که امر می فرمایند که (اقرا باسم ربک) یعنی به این اسمی که تمام اسماء و صفات در آن است و مربی به تمام معنای تربیت در عالم طبیعت، تربیت در عالم ماورای طبیعت، تربیت های مناسب با عالم مجردات، با عالم جبروت، با تمام عوالم، این رب رسول است و پیغمبر هم مأمور است که قرائت بکند و اول چیزی که به او حسب این روایت امر شده است، امر به قرائت است و تعلیم و تربیت. کانه می خواهد بفرماید که آن ربی که رب تو است و احاطه به همه موجودات دارد، تو باید قرائت کنی و تربیت کنی مردم را به آن راه، همان راه رب رسول، آن هم رب رسول خاتم. پیغمبر مأمورند که مردم را دعوت کنند به رب رسول، به رب رسول اکرم و رب رسول خاتم. و قرآن برای همین آمده است و اسلام برای همین آمده است که تربیت کند انسان ها را که اگر تربیت برایشان نباشد، از همه حیوانات درنده تر و موذی تر است. انسان یک چنین موجودی است که اگر در تحت تربیت واقع نشود، هیچ حیوانی در عالم، هیچ موجودی در عالم به خطرناکی این موجود نیست و به موذیگری این موجود نیست. همه انبیا که آمدند، برای تربیت این موجودند که اگر سر خود باشد عالم را به هم می زند و مع الاسف انبیا هم موفق نشدند به اینکه مأموریت خودشان را تحقق بدهند.
(والعصر ان الانسان لفی خسر) عصر هم محتمل است که در این زمان حضرت مهدی سلام الله علیه باشد یا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم و ائمه هدی و در عصر ما حضرت مهدی سلام الله علیه است. قسم به عصاره موجودات عصر، فشرده موجودات، اینکه فشرده همه عوالم است، یک نسخه ای است، نسخه تمام عالم. همه عالم در این موجود، در این انسان کامل عصاره است و خدا
به این عصاره قسم می خورد و می فرماید که (ان الانسان لفی خسر) انسان در خسارت است، انسان شقی است (الا الذین امنوا) یعنی الا آن اشخاصی که تحت تربیت واقع شده اند. نه اسلموا، آمنوا. غیر مومن ها، غیر اشخاصی که در تحت تربیت انبیا عظام واقع شدند و در این زمان در تحت تربیت رسول اکرم واقع شده اند، همه شان خسارت دارند، در زیان و خسر هستند، مستثنی فقط مومنینند که مومنین البته دارای این صفات هم هستند (و عملوا و تواصوا بالحق وتواصوا بالصبر) این استثناست، ما بقی همه ما دیگر در خسران هستیم و اسلام آمده است که این همه خسارتمندها را، همه این ناقص ها را بیاورد در این جمعیت مومنین. اسلام نیامده است که جنگ بکند، اسلام نیامده است که کشورگیری بکند، نیامده است که فتح بکند، اسلام و سایر ادیان حقه آمده اند که مردم را از این خسران بیرون کنند و وارد کنند در این حصار ایمان و مع الاسف موفق نشدند، کوشش خودشان را کردند و موفق نشدند الا مقداری. این مقدار از کمال هم که در انسان ها در عالم هست به تبع انبیاست، اگر انبیا نیامده بودند، شاید همه مردم، الا نادری، همه شان مثل حیوانات جنگل و بدتر از او به جان هم می افتادند. حالا هم می بینید که آنهایی که به این حصار ایمان نزدیکترند از این جنایات دورترند. حالا هم که شما در دادگستری های عالم و در محکمه های قضائی همه جا مراجعه کنید، مومن ها پرونده ای اینجا ندارند پرونده مال آنهائی است که ایمان ندارند، پرونده های قتل و پرونده های در می زدی و فحشا و امثال ذالک مال آنهائی است که ایمان به اسلام یا ایمان به خدا ندارند. این مقدار هم توفیق زیادی است که گروه های زیادی از انسان را تربیت کردند ولو همین مقدار از تربیت و اگر این تربیت نبود، همه کارتر بودند و همه هیتلر بودند. تربیت های انبیاست که نجات داده این مردم را از حد حیوانیت و آن جنونی که انسان دارد در قدرت طلبی و شهوترانی باز یک مقدار زیادی توفیق حاصل شده لکن باز توفیقی که آنها می خواستند نشده است، این که انبیا می خواستند باز نشده، پیغمبر غصه می خورد برای اینکه دعوت می کند و اجابت کم می شود.
(فلعلک باخع نفسک) و یکی از غصه های انبیا هم همین است که تعلیماتشان را نتوانستند به ثمر برسانند به آن طوری که تعلیم اقتضا می کند. پیغمبر می خواست همه مردم را علی ابن ابیطالب کند ولی نمی شد و اگر بعثت هیچ ثمره ای نداشت الا وجود علی ابن ابیطالب و وجود امام زمان سلام الله علیه این هم توفیق بسیار بزرگی بود. اگر خدای تبارک و تعالی پیغمبر را بعث می کرد برای ساختن یک چنین انسان های کامل، سزاوار بود لکن آنها می خواستند که همه آنطوری بشوند آن توفیق حاصل نشد. اسلام یک قوانینی است که انسان می خواهد درست کند، قرآن هم کتاب انسان سازی است می خواهد انسان درست کند، پیغمبر هم از اول که مبعوث شد تا آخر وقتی که از دنیا تشریف بردند در صدد این بود که آدم درست کند، در فکر این بود. تمام جنگ هائی که در اسلام واقع شده برای این بوده است که این جنگلی ها و وحشی ها را وارد کنند در حصار ایمان، قدرت طلبی توی کار نبود و لهذا در سیره نبی اکرم و سایر انبیا و اولیاء بزرگ، حضرت امیر سلام الله علیه، اولیای بزرگ در سیره آنها می بینیم که اصل قضیه قدرت طلبی در کار نبوده و اگر برای ادای وظیفه نبود و برای ساختن این
انسان ها نبود، حتی این خلافت ظاهری را هم قبول نمی کردند، می رفتند، اما تکلیف بود، تکلیف خداست باید قبول کند تا بتواند آن مقداری که می تواند انسان درست کند، مع الاسف نتوانست معاویه را آدم کند چنانکه پیغمبر نتوانست ابوجهل و ابولهب و این صنف جمعیت را آدم کند، امیرالمومنین هم نتوانست معاویه و اتباع معاویه را آدم کند اما آمدند برای این کار، گمان نشود که اسلام شمشیر کشیده است برای این که قدرت پیدا کند مثل سایر حکومت ها، حکومت اسلامی اینطوری نیست، اگر کسی برای قدرت اقدام بکند و برای تحصیل قدرت شمشیر بکشد، این از اسلام دور است، این وارد در اسلام نشده است باز، ظاهراً مسلم است اما آن ایمانی که باید داشته باشد ندارد. انبیا آمده اند برای اینکه این قدرت ها را بشکنند، این قدرت های شیطانی را سرکوب کنند و نبی اکرم هم آمده بودند، آمدند برای اینکه این قدرت ها را بشکنند. این یکی از کارهائی است که انبیا دارند نه اینکه فقط این است. کار مهم انبیا این است که مردم را برسانند به آن نقطه کمال و سایر کارها وسیله است غایب، کمال مطلق است. انبیا می خواهند که همه مردم بشوند مثل امیرالمؤمنین سلام الله علیه، لکن نمی شود، توفیق پیدا نمی کنند. اینطور نیست که انبیا برای دنیا آمده باشند، دنیا یک وسیله ای است برای کمال، چنانکه اهل دنیا هم این وسیله را به ضد کمال استعمال می کنند. جنگ علی ابن ابیطالب با جنگ معاویه ماهیتاً فرق دارد، ذاتاً فرق دارد، یکی شمشیر می کشد و ظل الله است، ظل خداست، یکی شمشیر می کشد و ظل شیطان است، ماهیتاً این دو تا با هم فرق دارند. آن که برای قدرت طلبی و شیطنت فعالیت می کند با آن که برای خدا فعالیت می کند، ذاتاً این دو تا با هم فرق دارند و کارهایشان ذاتاً فرق دارد. انبیا برای ثروت و قدرت و دنیا و رسیدن به حکومت ابداً یک قدم برنداشتند و اگر کسی گمان کند که انبیاء یا اولیاء بزرگ قدمی برای مسند برداشتند، این نمی شناسد آنها را، این انبیا را نشناخته است. مسندها همه در نظر انبیا پوچ است و قدرت همه پوچ.
در اعمالی که ما انجام می دهیم و شما آقایان هم یک مصداق خوبش را دارید انجام می دهید و آن تکفل صندوق های قرض الحسنه است، گاهی عمل، خوب عملی است، نماز دیگر از اعمال بسیار بزرگ است لکن نمازگزار بد است، نماز خوب است، نمازگزار این را به ریا انجام می دهد، جهنم می رود، با نمازش جهنم می رود. صندوق قرض الحسنه خوب است، صندوقدار خیلی کارش مشکل است، جدیت کنید که صندوقدار امینی باشید که برای ملت خودتان، برای مستمندان خودتان با فایده باشید و قصد اینکه به آنها یک مثلاً چیزی هم بفروشید نداشته باشید، برای خدا کار کنید و امانت را حفظ. این پول هایی که مردم به صندوق قرض الحسنه می دهند اینها یک امانت هائی است دست صندوقدارها. من هیچ یک از آقایان را هم می شناسم بله بعضی آقایان را می شناسم نمی دانم که این بعضی آقایان واردند یا من باب اتفاق آمدند اینجا، لکن به عنوان صندوقدار کسی را نمی شناسم - شما همه خودتان می شناسید خودتان را، هر آدمی خودش را خوب می شناسد
یعنی نه به آن خوبی که مراتب کمال را بشناسد، راجع به اعمال خودش می داند دارد چه می کند، شماها هم می دانید که در این امانت آیا چه می کنید؟ آیا به این طوری که رضای خداست عمل می کنید؟ و انشاءالله امیدوارم عمل بکنید و اگر خدای نخواسته قصوری در این امر دارید، جبران کنید، کار بسیار خوبی است، مسؤولیتش هم بسیار زیاد است. کار هر چه بزرگتر باشد مسوولیت هم به حجم آن بزرگ است.
قرض الحسنه از اعمال بسیار خوبی است و بهتر از همین طور پول دادن است و نکته اش هم، شاید یکی از نکته هایش هم این باشد که در قرض الحسنه، فعالیت دنبالش هست، در مجانی، شاید گدا درست کردن باشد، از این جهت این یک فعالیتی ایجاد می کند، آن کسی که قرض می کند و موظف است که بدهد این به فعالیت می افتد که در وقت خودش بتواند قرضش را ادا کند و بعد هم مازادی که پیدا کرده است ادامه بدهد به کار خودش لکن آن کسی که نشسته کنار کوچه و از مردم چیزی می خواهد، آن هیچ وقت در فکر این نیست که یک کاری بکند برای اینکه مطالبی ندارد، کسی نمی آید از او مطالبه کند که این که گرفتی بده. قرض بسیار اهمیت دارد و قرض الحسنه بسیار اهمیت دارد و در کمتر جاهائی است که به اندازه ربا در قرآن و سنت به او اهمیت داده شده باشد و او را مطرود کرده باشد و نکته اش هم این است که اگر ربا رواج بگیرد، فعالیت کم می شود، یکی از نکاتش در مقابل کار نیست این سودی که می برد، این توی خانه اش نشسته و عیاشی می کند و پولش دارد می زاید، یک همچو چیزی را که بخواهد ربا بگیرد آدم و تحمیل بکند به مسلمین، این از یک طرف یک ظلمی است به حسب آیه شریفه که تعبیر ظلم کرده است و از یک طرف دیگر بیکاری درست می کند، این پول باید راه بیفتد و کار انجام بگیرد از آن و رزق پیدا بکند. اینها پول را همین طور می گذارند آنجا دست یک کسی و می خواهند این پول بزاید برایشان بدون کار و این در جامعه فساد بزرگی است و این را ظلم گفته است قرآن شریف (لا تظلموا و لا تظلموا) و آنطور تشبیه کرده است (فاذنوا بحرب من الله) این اهمیت زیاد دارد و به همان اندازه ای که قرض به ربا محکوم است به همان اندازه قرض به حسنه و بدون ربا و همین طور قرض دادن مطلوب است. و شما تکفل به یک امر بسیار بزرگی کردید و انشاءالله با اعمال شما و امثال شما ربا از مملکت اسلامی کوچ می کند لکن توجه به خودتان باید داشته باشید. هر شخصی باید خودش را محاسبه کند. یکی از مناطق سیر، محاسبه آدم است، نوع انسان مراقبت از خودش بکند در روز که مشغول عمل است که خلاف نکند، شب هم که، آخر شب هم که می رود از منزل خودش محاسبه کند، مثل یک کسی که از او استنطاق می خواهد بکند، بازرسی می کند، خودش را بازرسی کند ببیند که امروز چه کرده است. شما از خودتان هر شب بازرسی کنید و ببینید با این صندوق چه عمل کردید، آیا این بیچاره ای که آمده است قرض بگیرد با تلخی با او روبرو شدید؟ خیلی این اهمیت دارد ممکن است که یک نفر آدم هم قرض بدهد، جان هم بدهد، قرض الحسنه بدهد لکن ترشروئی کند یعنی قلب این قرض گیرنده را آزرده کند یعنی قلب محل تجلی خداست، قرض که می دهید با خوشروئی، زود عملش را انجام بدهید هی مثل ادارات دولتی نباشد، زود کار را
انجام بدهید با خوشروئی، با بشاشت، با احترام. آن که آمده است قرض می کند خوب یک نقیصه ای در خودش می بیند، به واسطه این نقیصه شاید یک خجالتی برای خودش خیال بکند و حالا آنکه نه فقر خجالت دارد و نه قرض خجالت دارد لکن خوب یک احساس حقارتی ممکن است بکند، شما با اعمالتان رفع کنید این را، شمائی که متکفل قرض الحسنه دادن هستید، با خوشروئی و عمل خوب این نقیصه ای که آن آدم در خودش مثلاً می بیند و حقارتی که شاید در خودش می بیند، شما آن را رفع کنید، این از قرض الحسنه دادن بهتر است حسنه او قرض الحسنه دادن بالاتر است. دلجوئی از مستمندان و از ضعفا و از مستضعفان از اعمال دیگر محتمل است بسیار بزرگتر باشد و شما در حالی که آن عبادت را انجام می دهید که متکفل شدید برای یک عبادتی که قرض الحسنه بدهید و صندوق را باز کنید به روی اشخاص احتیاج دار، این مطلب، این عبادت بزرگ را هم انجام بدهید، این عبادت بزرگ که دلجوئی از یک نفر انسان، از یک نفری که ممکن است از خود شما شریفتر باشد و شما نمی دانید، ممکن است از خود شما ایمانش به خدا بالاتر باشد و شما مطلع نیستید، دلجوئی از او از آن کار دیگرتان، بالاتر است و اگر کسی صدقه بدهد و منت بگذارد، مطرود است، پیش خدا مطرود است این صدقه است اصلاً مطرود است. باید انسان در فکر این باشد که خودش را مهذب کند، تهذیب کند خودش را. و من از خدای تبارک و تعالی می خواهم که همه ما، همه ملت ما متوجه به اسلام باشند و همه منزه باشند باشند از صفات بد.
و اخیراً عرض می کنم که سستی در این نهضت نکنید، شما بین راه هستید و این راه با قدرت، با تصمیم و با ارادت، با مشت محکم به پیش ببرید این نهضت را و مادامی که مشت شما گره کرده است آسیبی به شما نخواهد رسید. مشت خودتان را باز نکنید. رفتن دنبال اینکه فلان کار را کی انجام خوب می دهد، کی انجام بد می دهد و من چه می خواستم به من نرسید، من خانه می خواستم به من نرسیده، این مشت گره کرده را باز کردن است. مشت خودتان را پیش خدای تبارک و تعالی باز نکنید. به همانطوری که در اول نهضت گره کرده بودید مشت را و هیچ اعتنا نداشتید به اینکه به یک منصبی برسید و جوان ها را زن ها دادند و هیچ نظری نداشتند که برایشان یک چیزی بشود، برای خدا بود و شما هم همه برای خدا عمل می کردید، این را حفظش کنید، این مشت گره کرده را همین طور گره کرده نگه دارید و در مقابل قدرت هائی که هست، از آن قدرت ها نترسید، اینها قدرت هائی هستند که پیش آن قدرتی که شما اتکال به آن دارید هیچ نیست، هیچ نیست، اینهمه کوشش هم که دارند می کنند و از همه اطراف دارند کوشش ها می کنند برای اینکه این جمهوری اسلامی را نگذارند به محتوای حقیقی خودش برسد موفق نمی شوند، ملت ما تصمیم خودش را گرفته است. اگر چهار نفر هم پیدا بشوند که بر خلاف مسیر ملت هستند اینها چیزی نیستند، اینها قابل ذکر اصلاً نیستند و با این همتی که ملت ما کرده است و الان هم بحمد الله محفوظ است آن اراده و عزمشان، ما پیروزی را انشاءالله با تمام
حدودش، با تمام وجودش ادراک می کنیم. شما بنای بر این داشته باشید که این نهضت را پیش ببرید، پیش بردن نهضت برای آن اشخاصی که در کارخانه ها کار می کنند این است که کار کنند، از کارشان ندزدند، آنهائی هم که در صحراها و در محل زراعت کار می کنند کار کنند و ملت ما هم به این کشاورزها که زحمت کشیدند از قراری که می گویند بسیار زیاد امسال کار کردند لکن ممکن است نتوانند خودشان جمع بکنند یا شیاطین نگذارند که اینها جمع بکنند باید کمک بکنند، این نهضت باید اینطور پیش برود. اگر شما توانستید که زراعت خودتان را و صنعت خودتان را و فرهنگ خودتان را و اینها را درست بکنید، این نهضت را تا یک حدودی پیش بردید. و من امیدوارم که این نهضت، یک نهضت نفسانی هم باشد، روحانی هم باشد و همانطوری که کارهای زراعی و دیگر کارها انجام می گیرد مجاهده با نفس هم انجام بگیرد و همانطوری که در اول نهضت تحول بزرگی برای ملت ما حاصل شد، این تحول محفوظ باشد و رو به کمال برود. از هیچ بوقی نترسید. اینها همه این حرف هائی را که آقای کارتر می فرمایند، اینها یک بوقی است، یک طبل میان تهی است، دنیا اینها را محکوم کرده است، دنیا الان، دنیای آزاد و بیدار دنبال شماست، نهضت شما پیش دنیا معجزه است این نهضت را با همین بعد اعجازیش حفظ کنید و با اتکال به خداوند و وحدت کلمه پیش بروید و من امیدوارم که ما به مطلوب حقیقی برسیم و متصل بشود این نهضت به نهضت بزرگ اسلامی و آن نهضت ولی عصر سلام الله علیه هست. خداوند همه شما را موفق و مؤید کند و ملت ما را به پیش ببرد و کسانی که با ما مخالف هستند تأدیب کند.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.