0

صحیفه نور امام خمینی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  9:17 AM

بیانات امام خمینی در جمع گروهی از مسؤولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

تاریخ: 1359/03/08

 

میزان حاکمیت الله در نفوس، محکی برای سنجش ایمان

بسم الله الر حمن الرحیم
از آقایان متشکرم که در اینجا مجتمع شدند و با من مواجه شدند تا چند کلمه ای عرض کنیم. خدای تبارک و تعالی یک میزانی در قرآن کریم قرار داده است که با آن میزان ما باید خودمان را و دیگران را بشناسیم. می فرماید که: (الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا اولیاء هم الطاغوت یخرجونم من النور الی الظلمات) . میزان در مؤمن و غیر مومن، مؤمن واقعی و غیر مؤمن این است که کتاب خدا می فرماید که اگر چنانچه مؤمن است، خدای تبارک و تعالی ولی اوست و مومنین را خدای تبارک و تعالی از همه ظلمت ها، از همه تاریکی ها، از همه چیزهائی که انسان ها را محجوب می کند از حق تعالی، از همه اینها اخراج می کند و در نور وارد می کند. این انسانی که در اینجا غرق حجاب هاست، غرق ظلمات است، اگر چنانچه ایمان واقعی بیاورد، از همه انواع ظلمات، خداوند او را خارج می کند و به نور وارد می کند. یک قلب ظلمانی که در این عالم تمام چیزهایش حجاب است برای او، این حجاب ها را خدای تبارک و تعالی یکی پس از دیگری بر می دارد و نور را به جای آنها می گذارد که نور مطلق همان جمال خودش هست. ما اگر بخواهیم خودمان را بسنجیم و کسانی که مدعی هستند بسنجیم، باید ببینیم که این میزان، این دو تا میزانی که خدای تبارک و تعالی برای معرفی مومن ها و غیر مومن ها فرموده است، در خودمان هست یا نیست. به مجرد اینکه من یا شما ادعا کنیم که ما مؤمن بالله هستیم، تا آن محکی که خدای تبارک و تعالی قرار داده است در ما نباشد یک ادعای پوچی است. ببینیم که ما از اولیای خدا هستیم و خدا ولی ماست، یا از اولیای طاغوت هستیم و طاغوت ولی ماست. اگر چنانچه از این گرفتاری های عالم طبیعت، از این ظلمت های عالم طبیعت شما شما دیدید که خارج شدید، علاقه هایی که انسان به این عالم طبیعت دارد، این علاقه ها برداشته شده است یا کم شده، اگر شما خودتان را یافتید که هر کاری می خواهید بکنید برای خدا می خواهید بکنید، حکومت الله در شما و در قوای شما سلطه دارد، شما همه چیزتان، تمام اعضا و قوایتان فرمانبردار حکم خداست. چشم شما احتراز کند از آن چیزهائی که موجب ظلمت قلب می شود، الله ولی است. محک بزرگی است که هرکس خودش را می تواند بشناسد، می تواند بفهمد که این ایمانی که ادعا می کند، همان ادعاست یا خیر نور ایمان در قلب او وارد شده است و ظلمت ها همه بر کنار شده

صحیفه نور جلد 12 صفحه 125

است. ما، هر کس، در هر جا که هستیم و شما در هر محلی که هستید، چه در بازار باشید و چه در مدرسه و چه سپاه پاسداران باشید و چه قوای انتظامیه دیگر و چه رئیس جمهور باشید یا وزیر باشید یا وکیل باشید یا سایر قشرهای دیگر، این حکم عمومی، این میزان عمومی، این محکی که برای عموم است در این معنا، این محک را باید ما خودمان پیش خودمان وقتی که آن در شب خلوت هست و شما فارغ هستید، فکر کنید که آیا قلب شما یک قلب نورانی متوجه به نور است یا یک قلب ظلمانی متوجه به آمال شیطانی یا الله است یا طاغوت، این از این دو حال خارج نیست، یا حکومت در ما، حاکم در ما الله است یا حاکم در ما طاغوت است. اگر چنانچه ما توجه مان به این دنیا و به این مسائلی که بر ما عرضه می شود در دنیا، توجه مان به عالم طبیعت است، هر چه می خواهیم برای خودمان می خواهیم، هر کاری می کنیم خدا در کار نیست، ما از طاغوتیم و اولیاء ما هم طاغوت است و اگر چنانچه خودمان را تهذیب کنیم، خودمان را تربیت کنیم و از این غلاف هائی که هست خارج کنیم و به مبداء نور برسیم و قلب ما متوجه به حق تعالی باشد، به نور مطلق باشد، خدمتگذار حق باشیم هر چه نعمت خدا به ما داده است در خدمت او صرف کنیم، این علامت این است که ما از ظلمت ها یا از بعضی ظلمت ها خارج شدیم و به نور و بعض مراتب نور وارد شدیم. شما آقایان که در راس سپاه پاسداران هستید، خودتان را، توجه کنید به خودتان، توجه کنید ببینید که در این خدمت، اخلاص دارید برای خدا، برای خدا خدمت می کنید، برای احکام خدا خدمت می کنید، برای جمهوری اسلام خدمت می کنید یا اینکه نه، مقصدتان چیزهای دیگری است و این بهانه است. این محک را در خودتان آزمایش کنید، اگر دیدید اغراض خیلی دنبال هم اغراض است که پیش می آید، غرض های نفسانی است، این (من باید چه باشم، او باید چه باشد) غرض های حیوانی است، اگر دیدید اینطور است، باید خودتان را از این ورطه ای که مهلک است نجات بدهید. مبادا یک وقت تمام عمر انسان در خدمت طاغوت بوده و خودش نمی فهمیده. این از اموری است که اینقدر دقیق است که خود انسان هم خودش را نمی تواند بفهمد. گاهی انسان از اول عمرش تا آخر عمرش دارد رو به جهنم می رود و نمی فهمد. از اول عمر تا آخر عمر دارد روی اغراض نفسانیه عمل می کند، پاسداری هم اگر می کند، روی اغراض نفسانیه است و به خدا ارتباط ندارد، در ارتش هم که هست، خدمت نظامی هم که می کند روی اغراض نفسانیه است و ارتباط به خدا ندارد، طلبه هم هست و درس هم که می خواند روی اغراض نفسانیه است به خدا ارتباط ندارد، ملا هم هست و فتوا می دهد روی اغراض نفسانیه است به خدا ارتباط ندارد. این معیاری که خدا تعیین فرموده است اینهاست که (والذین کفروا و اولیاءهم الطاغوت) میزان ایمان و غیر ایمان، ممکن است که ما بالفظ و با شهادت به آن چیزهائی که میزان است در اسلام، شهادت بدهیم، شهادتمان هم جدی باشد لکن باز در آن محکی که خدا قرار داده است ببینیم که ما در آن، در آن جمعیتی که دو دسته کرده خدا، (الذین امنوا و الذین کفرواً) بخواهیم بفهمیم که ما از سنخ کفار هستیم ولو در مسلمین، مسلمین و احکام اسلام به ما....، ما مسلمانیم، مسلمان هم این است که شهادتین را بگوید و آدابش هم بجا بیاورد لکن ایمان یک مسأله فوق این است، یک مطلبی بالاتر از این است. ما باید خودمان را امتحان کنیم به همین میزانی که

صحیفه نور جلد 12 صفحه 126

خدا قرار داده، بفهمیم ولی ما خداست یا ولی ما طاغوت است، ما داریم خدمت به شیطان می کنیم یا خدمت به خدا می کنیم. ما که داریم درس خوانیم، برای خدا درس می خوانیم یا برای هواهای نفسانیه که همان شیطان است. ما که داریم فتوا می دهیم، برای خدا فتوا می دهیم یا برای هواهای نفسانی که همان شیطان است. ما که در ادارات کار می کنیم، برای خدا کار می کنیم یا برای هواهای نفسانیه که همان طاغوت است و شیطان است. این محکی است که خدا قرار داده. برادرها! اینجا یک منزلی است که شما هستید، از این منزل باید بروید، این خرقه را باید تهی کنید، زود و دیر دارد اما اینطور نیست که نباشد، هست، ممکن است یکی صدسال هم زنده باشد لکن خواهد رفت. آیا وقتی می رود در نور وارد می شود، یا در ظلمت؟ میزان همین جاست. شما که پاسدارهای اسلام هستید و رفقایتان پاسدار اسلام هستند، ببینید که اغراض هست که شما را وادار کرده به اینها و هر روز یک بهانه ای می گیرند و یک کار مثلاً خدای نخواسته می کنید یا نه شما یک راه مستقیم را، یک صراط مستقیم را دارید می روید، انحراف از این طرف و آن طرف نیست؟ صراط مستقیم آن صراطی است که یک طرفش اینجاست و یک طرفش خداست، مستقیم که راه صاف است، هر انحرافی از هر طرف، انحرافی است که انسان را از راهش باز می دارد و می کشدش به طرف ظلمت ها.
 

ولایت خدا و روحیه الهی زاییده از نهضت را حفظ کنید

شما کوشش کنید که اغراضتان را کم کنید حتی الامکان تا انشاءالله موفق بشوید که اغراض در شما بمیرد، شما خدمت برای اسلام می خواهید بکنید، از اول هم همین طور، وقتی که این نهضت و این انقلاب اسلامی بپا شد همه گروه هائی که در ایران بودند (الا آن منحرف هائی که همیشه منحرفند) اینها همین طور به طور خودکار، هیچ کس نیامد به شما بیخ گوشتان بگوید بیا برویم چه، خودتان اصل فهمیدید که باید این راه را رفت، این راه، راه خداست، شما یک مرتبه اش را طی کردید و او اینکه موانع را که برای پیشرفت اسلام بود و برای پیشرفت احکام اسلام بود، از بین برداشتید، البته بعضی موانع هست اما مهمش را از پیش برداشتید و همه تان با هم، همه اهالی این مملکت با هم یکصدا شدند و در آن حالی که همه با هم یکصدا مشغول به فداکاری بودند، هیچ طاغوت در کار نبود، الله بود، یک تحول عجیب معجزه آسایی در شما و در سایر قشرهای ملت پیدا شده بود که اصلا فکر اینکه ما یک مقامی داشته باشیم یا این کار را می کنیم برای مقامی، این کار نبوده است. آن کسی که با مشت گره کرده جلوی تانک می رود و زیر تانک می رود این برای مقام دیگر نیست، این برای خداست. آن کسی که بدون اسلحه حمله می کند به اسلحه دارهائی که آنها بدون ملاحظه می زنند، این دیگر برای این نیست که برسد به یک نوای دنیائی، دارد جانش را می دهد، کسی که از دنیا می خواهد بگذرد، دیگر نمی شود برای دنیا باشد. در آن تحول همه تان، تقریباً همه آنهائی که در میدان وارد بودند زن ها، مردها، بچه ها، بزرگ ها، زن ها با بچه های کوچکی که در آغوش شان بود، در آن حال هیچ ابداً شبهه شیطانی نبود، هیچ آمال شیطانی توی آن نبود، آن حالتان را یاد بیاورید. آن حالی که بالای پشت بام ها می رفتید و الله اکبر

صحیفه نور جلد 12 صفحه 127

می گفتید و شیاطین در اطراف بودند که شما را نشانه بگیرند. در خیابان ها می ریختند و مقابله می کردید با آنهائی که از خدا نمی ترسیدند و شما را زیر تانک می خواستند بگیرند. آن حالتان را یاد بیاورید. آن حال - حال - حالی است که ولی شما خدا بود یعنی همه چیزتان الهی بود، همه حرکت، حرکت الهی بود، شماها یدالله بودید در آنوقت و این جماعت، این جماعت هائی که با هم یکصدا فعالیت کردند اینها یدالله بودند (یدالله مع الجماعه) آن حال را یادتان باشد، همان حال را حفظش کنید، نگوئید حالا تمام شد قضیه و حالا بیائیم سر تقسیم، تقسیمی توی کار نیست، تقسیمی که نیست، تقسیم مال آنهائی است که برای آمال دنیایی کار کردند، شما رفتید جانتان را در طبق اخلاص گذاشتید و هدیه کردید، برای شکم رفتید این کارها را کردید که حالا می خواهید تقسیم کنید؟! تقسیمی توی کار نیست، از خدا بخواهید، از خدا اجر بخواهید. آن چیزهائی که در دنیاست اجر این نیست که شما جانتان را فدا کردید و در طبق اخلاص گذاشتید حالا عوض اینکه جانتان را فدا کردید یک خانه می خواهید، یک دکان خواهید، یک پست می خواهید، اصلاً می شود این عوض او باشد؟! کسی که همه چیزش را، خودش را، جوانش را، همه چیزش را فدا کرده است این حالا بیاید بگوید که یک خانه ای بدهید عوض این، این عوض دارد اصلش؟! این فداکاری جز خدا کسی نمی تواند عوض بدهد، اگر همه این دنیا را به شما بدهند، عوض او نیست. آن حال را حفظ کنید، برگردید به آن حال، دوباره شما تحت رهبری شیطان نباشید، ولی شما طاغوت نباشد. آن حال اگر حفظ بشود، الان هم شما، همان ولایت خدا در شما حکومت می کند و هیچ چیز هم عوض این نمی شود. شمائی که می روید در کردستان و فداکاری می کنید، این فداکاری در دنیا عوض ندارد که شما عوض بگیرید. اگر توی ذهن تان آمد برویم یک عوضی بگیریم، معلوم می شود برای خدا نبوده، برای دنیا بوده اگر قضیه تقسیم اموال است این معلوم شد مال دنیا بوده که حالا می خواهند تقسیم اموال بکنند. در جنگ حنین که مسلمین پیش بردند و غنائمی به دست آوردند، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام این غنائم را داد به همین اهالی مکه و ابوسفیان و امثال اینها، همه غنائم را به آن کسانی که مخالفش بودند داد بعضی ها گله کردند که آخر مثلاً چه، ما هم بودیم فرمود که شما حاضر نیستید که آنها شترها را ببرند و شما پیغمبر همراهتان باشد آنها شتر بردند، قسمت شما پیغمبر است. حیف است انسان فداکاری بکند آنوقت شتر بخواهد. شمائی که الان بعضی تان در، شاید خودتان هم بودید در کردستان و آن وقایع کردستان و آن فداکاری ها، حالا که برگردید شتر می خواهید؟! برای خودتان یک چیزی می خواهید؟! چیزی می تواند مقابل این فداکاری باشد؟! بگذرید از این علائق، اینها، این علائق همه اش ظلمت است، همان ظلماتی است که خدا می فرماید و (الذین کفروا اولیاء هم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات) . فطرت همه بر نورانیت است. فطرت شما فطرت نورانی است، فطرت توحید است، به دست خود ما این فطرت به جهالت ها، به ظلمات کشیده می شود و ما باید خودمان را مواظبت کنیم، باید مجاهده بکنیم خودمان را، باید حساب خودمان را بکشیم قبل از اینکه آنجا حساب از ما بکشند. خودتان حسابتان را بکشید قبل از اینکه حسابگرها حساب شما را بکشند. همه لحظات چشم های شما، همه خاطرات ذهن

صحیفه نور جلد 12 صفحه 128

شما، تمام تفکرات باطن شما در حضور خداست و در نامه ها هم در پرونده ها ثبت است. هر لحظه ای که در لحظات چشم شما بر خلاف آن چیزی که دستور است واقع بود، در حضور خداست و ثبت است و در روایات هم هست که اینها هفته ای دو مرتبه اعمال عرضه می شود بر ولی امر، بر امام زمان سلام الله علیه. توجه داشته باشید که در کارهایتان جوری نباشد که وقتی عرضه شد بر امام زمان سلام الله علیه خدای نخواسته آزرده بشود و پیش ملائکه الله یک قدری سرافکنده بشود که اینها شیعه های من هستند، اینها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل کردند. رئیس یک قوم اگر قومش خلاف بکند، آن رئیس منفعل می شود. ای پاسدارهای عزیز و ای سربازهای اسلام! در هر جا هستید از خودتان هم پاسداری کنید تا به پیروزی بر نفس خودتان و پیروزی بر همه شیاطین نائل شوید. من امیدوارم که شماهائی که در این نهضت با آن جوش و با آن خروش و با آن فداکاری شرکت کردید، در این بین راه، یک کسی نباشید که نارفاقتی بکنید و بین راه رها کنید. این قافله راه افتاده است و دارد طرف خدا می رود، همه با هم باشید در این راه، وقتی همه با هم شدید در این راه، خداوند با شماست، تفرقه نکنید، با هم برادرند همه (انما المومنون اخوه) برادرید. باید باز این یک محکی است که ما ببینیم که به دیگران به چشم برادری نگاه می کنیم و برادروار با هم هستیم یا نه خدای نخواسته یک خصومتی توی کار هست و یک گرفتاری هائی هست. مؤمن آن است که با مؤمن دیگر برادر باشد، این عقد برادری را خدا در اصل برای شما ایجاد کرده. برادرها! ما بین راه هستیم و دشمن در کمین. یک راهی است که شخصی ما داریم می رویم که این صراط الهی است دشمن ابلیس است و می خواهد نگذارد شما این راه را طی کنید، مراقبت از خودتان بکنید که این راه را با سلامت طی کنید و در آنجا که می روید با سلامت وارد بشوید. یک راهی هم، راهی است که اجتماعی باید برویم و بروید و او پیشبرد اهداف اسلامی است که بحمدالله تا اینجا که آمدید، خوب آمدید و از اینجا به بعد هم با سلامت و خوبی پیش بروید. اگر چنانچه همان حالی که در زمان انقلاب و آنوقتی که همه تان در خیابان ها و در میدان ها وارد می شدید آن حال را به نظر بیاورید، حالا هم همان حال را در خودتان احیاء کنید، ایجاد کنید آن حال را اگر چنانچه در خودتان ایجاد کنید، همه با هم برادر خواهید بود و این آمالی که در همه ممکن است خدای نخواسته باشد اینها از بین می رود و به جای او صفا، برادری می نشیند.
 

جمهوری اسلامی امانتی در دست ملت

شما الان یک امانتی دست تان هست باید حفظش کنید، آن امانت جمهوری اسلامی است این را خدا داد به ما، ما نباید خیال کنیم که ماها چه کردیم. اگر ما بگوئیم ماها چه کردیم، این همان حرف های شیطان است، این را خدا به ما داده. یک جمعیت کمی که هیچ چیز نداشت، خدا به او عنایت کرد که آن قدرت های بزرگ را شکست و جمهوری اسلامی را هم با همه نهادهائی که دارد بحمدالله تعالی تحقق پیدا کرد. الان جمهوری اسلامی امانتی است دست ما، اگر ما در اینجا یک وقتی خدای

صحیفه نور جلد 12 صفحه 129

نخواسته با هم خلاف بکنیم، سپاه پاسداران بین خودشان اختلافی باشد، بین خودشان با سایر قوای انتظامیه خلافی و اختلافی باشد، آنها با شما خلاف و اختلافی بکنند، قشرهای دیگر ملت با هم سر دنیا هی خلاف کنند، اگر اینطور بشود، این امانت را ما نمی توانیم به صاحبش رد کنیم. باید امانت را به اهلش رد بکنیم، جمهوری اسلامی را به آخر برسانیم و احکام اسلام را در کشور خودمان اول و انشاء الله در همه کشورها بسط بدهیم. این امانتی است که باید حفظش بکنیم. نروید دنبال آمال و آرزوها و مسائل دیگری که پست هست و شیطانی. باید علو همت داشته باشید. همانطوری که جان را که می خواستید فدا کنید بالاترین علو همت بود، حالا هم علو همت پیدا بکنید و از اینکه یکی جلو و یکی عقب، هیچ ابدا اعتنایی به این مسائل نکنید، همه در محضر خدا با هم هستند و همه انشاء الله از جنود خدا و ولی همه انشاءالله خدای تبارک و تعالی است و شما را از همه انواع ظلمات انشاءالله خارج می کند و به نور مطلق می رساند. خداوند همه تان را تایید کند، موفق باشید.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها