پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 9:06 AM
تاریخ: 1358/08/13
بسم الله الرحمن الرحیم
شما برادرها و خواهرها چه فکر می کنید راجع به امور انقلاب و چه تزریقاتی به شما می کنند راجع به این نهضت؟ من باید به شما عرض بکنم که نهضت ما با پیروزی آمده است و با پیروزی جلو می رود و هیچ نگران این معنا نباشید برای اینکه یک ملتی وقتی که یک مطلبی را خواست آن هم مطلبی که حق است، حق ملت هاست، یک ملتی که تمام قشرهایش نهضت کرد و بپا خاست و این قیام هم قیامی بود که حق خودش را مطالبه کرد، آزادی را مطالبه می کرد، استقلال را مطالبه می کرد و چون مسلم است جمهوری اسلامی را، یک همچو ملت بپاخاسته برای مطالبه حق خودش، همین اسباب این شد که نتوانستند. این ابر قدرت ها سال های دراز این حق را از این ملت سلب کرده بودند و آزادی به هیچ وجه نبود، استقلال نبود، رژیم، رژیم غیر قانونی سلطنتی بود، نتوانستند که حفظ کنند آن رژیم را و نتوانستند آن اختناقی که سابق بود و سابقه داشت در این مملکت، باز نگهش دارند و نتوانستند وابستگی ما را به غیر حفظ کنند.
ما الان مستقلیم، مملکت مال خود شماست، نه شرق، نه غرب، نه قدرت های بزرگ، هیچ کدام تصرف در اینجا ندارند و توانند داشته باشند. با همان قدرتی که شما بیرونشان کردید، با همان قدرت حفظ می کنید استقلال خودتان را، حفظ می کنید این آزادی خودتان را، حفظ می کنید رژیم حاضر که جمهوری اسلامی است. هیچ نگرانی نداشته باشید، من به شما اطمینان می دهم که با این روحیه ای که در ملت ما پیدا شده است و با این قیام مردانه ای که ملت ما کرد، شکست داد قدرت های بزرگ جهانی را، قضیه، قضیه محمد رضا تنها نبود، قضیه، قضیه آمریکا بود، شوروی بود، انگلستان بود، قضیه اینها هم نبود، قضیه همه ممالک، دولت هائی که یک روابطی با اینجا داشتند، همه دولت ها مخالفت می کردند، منتها بعضی ها به صراحت مخالفت می کردند و بعضی ها به کنایه. در عین حال که شما یک طرف بودید همه قدرت ها یک طرف و نباید به حسب حساب هائی که این حسابگرها کنند، نباید ما پیروز بشویم، نباید این سد را ما بشکنیم برای اینکه ما چه دستمان بود، حالا چهار تا
تفنگ شما می بینید دستتان است اینها از غنائم جنگی است، شما قبل از این دستتان چیزی نبود، آنها تا دندان مسلح بودند، همه چیز داشتند و شما با دست خالی لکن با قلب پر از ایمان، قلب های نورانی پر از ایمان و فریادهای الله اکبر، در مقابل فریاد الله اکبر نمی تواند کسی بایستد. یک ملت سرتاسر، یک بچه اینقدری که تازه زبان باز کرده، با سایر مردم هم صدا الله اکبر و مرگ بر شاه، این سیل خروشان خراب کرد همه سدهائی که در مقابل شما بسته بودند و الان شما پیروز هستید منتها آنها حالا به دست و پا افتادند که ناراضی درست کنند در صورتی که شما از این پیروزی خودتان راضی هستید، شما همان ها را که می خواستید دستتان آمد. این فریادها چه بود؟! این بود، (آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی) ، الان دست شماست. چطور این خانه خراب ها می گویند چیزی گیر ما نیامده، اینهائی که خواهند شما را باز مأیوس کنند، سست کنند، اینها می گویند چیزی نشده است. مگر ملت چه می خواست که بشود. شما هیچ وقت صدا، فریاد کردید که نان می خواهیم؟! فریاد کردید منزل می خواهیم کی همچو فریادی؟ همه تان با هم جمع شدید، زن و مرد، بچه و بزرگ فریاد کردید آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی. همانی که ملت ما خواست دستش آمد، چطور اینها می گویند که جمهوری اسلامی، انقلاب شد چیزی دست ما نیامد. مگر انقلاب برای چه شده بود. انقلاب برای این سه تا مقصد، سه تا مطلب بود که اساس مطلب است. آقا شما آزادی را کم چیزی فرض می کنید. از بالاترین نعمت هائی که در عالم هست آزادی انسان است. انسان حاضر است همه چیزش را فدای آزادی خودش بکند. این حبس سی و پنج میلیونی شکست و شما آزاد شدید. انقلاب شما کاری ازش نیامد؟ اینها اینطور تحقیر می کنند ملت ما را، این نویسنده های ما اینطور تحقیر می کنند ملت را که ملت انقلاب کرد چیزی گیرش نیامد.
ملت هر چه خواست گیرش آمد. ملت گندم نمی خواست، آن هم گیرش می آید، اما هیچ کس فریاد کرد در این فریادها - که ما فریاد کنند - که ما گندم می خواهیم؟ فریاد کرد که ما خانه می خواهیم؟ ما اجاره خانه می خواهیم؟ ما منفعت می خواهیم؟ اینها اصلاً مطرح نبود پیش ملت ما، ملت ما هر چیزی که خواست به تمام عیار گیرش آمده، البته رژیم جمهوری اسلامی آمده است، لکن خوب، باید محتوایش هم به تدریج گیر بیاید. هیچ از این صحبت هائی که این گوینده ها می کنند، از این مقالاتی که این نویسنده ها می نویسند و از این شب نامه هائی که این چپی ها منتشر می کنند هر روز منتشر امروز شاید هفت، هشت تایش پیش من آمد، این خانه خراب ها می گویند که حالا بدتر از زمان محمدرضا شد، برای اینکه الان زندانی سیاسی بیشتر از آن وقت ها، سرتاته بگردید اگر یک زندانی سیاسی آدم پیدا کردید که توی حبس باشد، بله، زندانی سیاسی به آن معنا که می خواهد این مملکت را به عقب براند، هست در حبس هاشان از همان رژیم سابق، از همان رژیم سابق باز هم هست، اما آنی که آن وقت بود، با اینی که حالاست مقایسه بکنید، آنی که آن وقت بود، بهترین فرزندهای اسلام و بهترین
فرزندهای ایران زیر شکنجه بودند و زیر ظلم بودند و در حبس بودند و حالا بدترین خیانتکارها آنجا هستند. اینها فکر نمی کنند، می دانند اما برای اینکه مردم را بازی بدهند، جوان های ما را بازی بدهند این را نویسند که حالا هم با آن وقت فرقی نکرده، آن وقت زندانی سیاسی داشتیم حالا هم زندانیان سیاسی. اولاً دروغ می گویند که این سرتاسر مملکت پر زندانی، خوب، حالا که می گوئیم که صحیح، اما کی ها آن وقت زندان بودند، کی ها حالا زندان هستند، آن وقت امثال طالقانی و امثال اینها زندان بودند، حالا امثال نصیری زندان است. حالا فرقی نکرده با آن وقت؟! حالائی که تمام آزادگان از زیر بند ستم بیرون آمدند و آزادند الان، الان همه مان با هم آزادانه نشستیم صحبت می کنیم که پیشتر امکان نداشت بر ایمان، اینها آزاد، خائن ها در حبس، آن وقت خادم ها به ملت، خادم های به انسانیت، به اسلام در زندان بودند، خائن ها بیرون بودند اشتلم می کردند، حالا خادم های ملت، دوست های ملت، خدمتگزارهای به ملت بیرون هستند، خیانتکارها، آن هم یک مشتشان، خیانتکارها بیش از اینهاست بسیارشان فرار کردند، بسیاریشان هم این زیرها گم شدند و بسیاریشان هم خودشان را جا زدند که اینها باید به تدریج درست بشود. پس فرقی مابین آنوقت و حالا نیست؟! در نظر توی بی اطلاع از همه چی یا بااطلاع و خائن فرق نیست. تو فرقی مابین طالقانی و نصیری چون نمی گذاری، از این جهت نصیری در حبس باشد یا طالقانی، پیشت فرق نمی کند بلکه بعکس است، تو می خواهی او آزاد باشد و او در حبس باشد. حالا که امثال اینها بیرون آمدند و دارند - و دارند - خدمت می کنند و امثال آن خیانتکارها یا فرار کردند یا چیز کردند، این فرق کرده است. البته جنابعالی و امثال شما و امثال شب نامه نویس ها و امثال آنهائی که می خواهند باز رژیم سابق را یا امثال او را به میدان بیاورند، به این معنا می گوئید فرقی نکرده شما، البته پیش شما هم باز فرق کرده، شما متأسفید از اینکه این جمعیت خدمتگزار بیرون بیایند و آن جمعیت در حبس باشند، برای این حبسی حالا دارد فریاد می زند که ای حبسی های ما چه، ای حبسی های ما چه. این حبسی هائی که الان هستند، این آقای نویسنده ای که به یک گروهی هستند، نمی دانم چه گروهی، زهر ماری هستند، این اظهار تأسف می کند بر اینهائی که حالا در زندان هستند مثل اظهار تأسف امریکا بر قتل نصیری و هویدا و امثال اینها. البته همه از این سنخ هستند همه چون باهمند، برادرها! با هم باشید، جوان ها خواهرها! عزیزان من! همه تان با هم باشید. این حرف هائی که اینها می زنند درست تأمل کنید در آن که اساس چه است که می گویند چیزی نشده است، می گویند آنجا هم حالا حبسی هست، این اساس مطلب درد اینها ببینید چه است، نمی فهمند اینها که آنی که ملت می خواهد، شد. نشد یعنی چه؟ یعنی حالا باز رژیم سلطنتی است؟ حالا باز امریکا در اینجا حکومت می کند؟ حالا باز مستشارهای آمریکا در اینجا حکومت می کنند؟ حالا باز ما در توی حبس و تبعید - عرض می کنم - اینها هستیم؟ حالا مملکت ما مال خودمان نیست، دیگران می برند؟ حالا باز آن ظالم هائی که آنقدر ستم به ما می کردند باز مشغول همان کارها هستند؟ اینها نیست در کار، همه چیز تحقق پیدا کرد یعنی آنی که ملت می خواست، ما خواست ملت را از فریادش باید بفهمیم، خواست ملت، یعنی همه ملت خواستشان این بود که داد می زدند، خواستشان این بود که - می توانستند -
می گفتند، فریاد می زدند روز و شب در پشت بام ها و در توی خیابان ها به فریاد می نشستند و فریاد می کردند، سر تا ته فریادشان هر چه بپرسید جز این سه تا کلمه نبود، ما در هیچ یک از این فریادها نشنیدیم که خانه ما مثلاً خانه خوبی نیست، حتی این زاغه نشین ها به فکر این نبودند که توی زاغه نشستند، تمام نظر، تمام خواست، این سه تا مطلب بود و این سه تا مطلب تمامش حاصل است.
چطور جمهوری، انقلاب واقع شد و هیچ چیز نشد؟ انقلاب برای آن که واقع شد، شد، انقلاب برای چیزهای دیگر نبود، برای این بود. بله، جمهوری اسلامی شده است اما محتوایش الان محتاج به یک زمانی است که اسلامی بشود. شما توقع دارید که دو هزار و پانصد سال تعلیمات غلط، حالا ما از آن دو هزار و پانصد سال و اینها را گذاشتیم، پنجاه سال در مرئی و منظر ما بود، شما توقع دارید که یک جمعیتی که پنجاه سال جوان هایش با این تبلیغات بزرگ شدند، بچه ها از سن کوچکی که چشمشان را باز کردند تا وقتی که به دانشگاه رفتند، تا وقتی که به بازار رفتند، تا وقتی که به کارگری رفتند، به دهقانی رفتند، هی در گوششان خواندند که تمدن بزرگ و آریامهر کذا، و یک رژیمی که تمام اداراتش اداراتی بود که برخلاف مصالح کشور بود، از همه اش، حتی هر جایش بگردید، مصالح کشور مطرح نبود، مصالح خود آنها یا مثلاً فرض کنید که ارباب ها. اگر دانش به ما می خواستند به جوان های ما دانش بیاموزند، یک دانش استعماری می آوردند، اگر تعلیم و تربیت بود، تعلیم و تربیتی بود که به نفع آنها باشد، تعلیم و تربیتی که به نفع خود کشور باشد، در کار نبود. شماها توقع دارید که اینها که پنجاه سال در این اداره کار خلاف کردند، فوراً متبدل بشود یک شیطان به یک ملائکه؟ امکان ندارد، تدریج لازم دارد، بخواهند اینها را، ادارات را خالی کنند از این جمعیتی که اینقدر تربیت شدند، خوب، اداره نمی شود، این باید به تدریج هی فرد خوب پیدا بشود جای این بگذارند، فرد بد را بگذارند کنار باید بشود، هیچ چاره ندارند. اگر مملکت بخواهد یک مملکت مستقل برای خودتان باشد، باید این تحولات حاصل بشود، یک فرهنگ استعماری برگردد به یک فرهنگ استقلال، مستقل. همه چیز باید عوض بشود، مغزهای استعماری برگردد به یک مغزهای مستقل، تا این نشود، ما نمی توانیم به آن پیروزی نهائی برسیم. به این پیروزی رسیدیم که این پیروزی یعنی آنی که ملت خواست اولش بود و از دلش فریاد می کرد، به او رسید، خدا به او داد، لکن خوب، تتمه دارد. حالا خواست های ثانی هست، خواست های ثانی این است که همه ادارات ما اسلامی باشد - بشود - بازار ما یک بازار اسلامی باشد، در کشاورزی که می رویم، ببینیم که اسلامی است، در ادارات می رویم در کارخانه ها می رویم، هر جا برویم ببینیم که قدم اسلام در آنجاست. خواست دوم هر مسلمانی است - و تو نگوید، اگر صحبتش نکند او خواست است، - هر مسلمانی می خواهد که اسلام که یک مذهب مترقی است و ابعادش تمام اینجاها را می گیرد به همان تربیت و تعلیم اسلامی که با آن تربیت و تعلیم انسانی یک جوان هائی رشد بکنند، یک ملتی رشد بکند و به آن تربیت تمام چیزهایش درست می شود، دیگر از
استعمار بوئی پیدا نخواهد شد، از استعمار بوئی نخواهد شد، از استعمار بوئی نخواهد بود، از این اشتباهاتی که می شود و از این غلط اندازی هائی که می شود و از این کاغذ بازی هائی که می شود و از این رفتن توی عدلیه، در این گیر و بندی های عدلیه، از اینها هیچ اسمی نخواهد بود. این خواست ماست، خواست ملت است لکن خواست دومی است که اولش حاصل شد، آنی که ایستاد و گفت می خواهم، او شد. بیخود این را می گویند که انقلاب شد و چیزی نشد، می دانند هم، بعضی از اینها شیاطینند می دانند، لکن می خواهند اینطوری بگویند برای اینکه شماها را، مردم را سست کنند. جوان های ما باید متوجه این معنا باشند که این شیاطین را بشناسند و این وسوسه ها، وسوسه های خناس است، اینها را بشناسند و به خدا پناه ببرند از وسواس خناس که در رأسشان آمریکاست و اذناب او تا برسد به آنهائی که در بین قشرهای ما هم از اذنابشان موجود است.
خداوند همه شما را انشاء الله حفظ کند، موفق باشید، مؤید باشید و همه با هم باشید و من هم به خدمتگزاری قبول کنید که من خدمتگزار هستم و تا آخر خدمتگزارم.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.