0

صحیفه نور امام خمینی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  9:04 AM

بیانات امام خمینی در جمع گروهی از دانش آموزان مدارس تهران

تاریخ: 1358/08/11

 

همه مسائل پیش من می آید، من بی اطلاع از مسائل نیستم

بسم الله الرحمن الرحیم
اینطور نیست که من مطلع نباشم، افراد و گروه ها مرتب می آیند و وضع مناطق خودشان را می گویند و نامه می دهند، این اجتماعات بیرونی و این اجتماعات داخلی و از این مسائلی که شما گفتید، من اکثرش مطلعم. اینکه می گوئید روزنامه ها را نمی دهند، من، روزنامه ها پیش خودم می آید خلاصه اش هم پیش من می آید هم از ناحیه ارتش، هم از ناحیه ژاندارمری، هم از ناحیه وزارت ارشاد مسائلی می آید پیش من، من بی اطلاع نیستم. اینکه می گوئید که نمی گذارند به شما برسد، روی همین حرفی است که اشخاص غرضمند گفته اند و مع الاسف شما هم با آن ذهن صافتان باور می کنید، باور کردید اما می بینید که شما اینجا هستید و از صبح تا حالا دستجات مختلف در همین اطاق بودند و در این محل جمعیت های زیاد کاغذهاشان را می دهند و منتها اکثر کاغذها چیزهائی است که به من ارتباط ندارد.
 

مقابله ملت ایران با تمام قدرتها

شما مثل اینکه از انقلاباتی که در دنیا واقع شده است، کم توجهش کردید و انقلاب مثل یک تبدیل مثلاً نخست وزیری یا یک رئیس جمهور می دانید شما می دانید که این انقلاب ایران یک انقلاب نمونه است، از حیث اینکه انقلاب هائی که در دنیا بوده است و در این صد سال اخیر زیاد هم بوده است، آنها با یک کودتای نظامی بسیاری از اوقات واقع می شده است یک قدرت شیطانی می رفته است، یک قدرت شیطانی دیگر جایش می آمده است. به مجرد اینکه انقلاب می شده است و این کودتا تحقق پیدا می کرده است، دست و دهان و قلم همه را می شکستند. در همین چند روز که ملاحظه می کنید یک انقلابی در یکی از ممالک واقع شده است و دنبالش به طوری که رسانه ها می گفتند تمام مطبوعات تعطیل، تمام فعالیت های سیاسی تعطیل، تمام احزاب تعطیل و خفقان برای همه. و باز انقلاباتی که در دنیا شده است مثل انقلاب اکتبر، انقلاب فرانسه، اینها در سال های طولانی، تا سال های طولانی این دنبالش زحمت ها، قحطی ها و کشتارهای چند میلیونی. همین شوروی ها که حالا اینقدر هو بلند کرده که شصت و چند سال است انقلاب کردند و انقلاب هم در عین حالی نظامی بوده است معذلک باز

صحیفه نور جلد 10 صفحه 99

استقرار ندارد، قتلی که در آنجا واقع شده، آنقدر کشتاری که در آنجا واقع شده است قابل احصاء نیست. انقلابی که در ایران واقع شده است اکثر مردم نمی دانند چه شده است، نمی دانند مقابله کی با کی بوده است، اطلاع ندارند که این انقلاب بی نظیر است. یک جمعیت سی و چند میلیونی دست خالی بدون ابزار جنگ و بدون اینکه نظامیگری داشته باشند، اینها برای خاطر توجه شان به اسلام، توجه شان به دیانت، آنها حرکت کردند و نهضت کردند و چه کردند.
تمام قدرت هائی که، تقریباً تمام قدرت های بزرگ و کوچک همه مخالف بودند، شوروی مخالف بود، انگلستان مخالف بود، در رأس آنها آمریکا مخالف بود، دول غربی همه مخالف بودند، بعضی اظهار موافقت می کردند، آنها برای اینکه کم کم دیده بودند که دارد جلو می رود، و الا مخالف ایران بودند. ملت ایران بود با همه رژیم ها، مقابله ایران بود با تمام قدرت ها.
یک همچو انقلابی که همه قدرت هائی که چشم طمعشان به این مملکت دوختند، دستشان از منافع زیادی که از این مملکت می بردند بریده شده است، بازار از دستشان گرفته شده است، نفت از دستشان گرفته شده است، گاز از دستشان گرفته شده است، منابع زیرزمینی و روزمینی ازشان گرفته شده است و اینها الان همه در مقابل اینها ایستادند و همه توطئه می کنند. شما در یک همچو انقلابی توقع دارید که به مجرد اینکه این انقلاب واقع شد، مثل اینکه نخست وزیری را تغییر دادند یا رئیس جمهوری را تغییر دادند. اینها، باید همه این امور درست باشد. یک نخست وزیری تغییر کرده؟ اما توجه نمی کنید که قضیه این حرف ها نبوده است، قضیه مقابله یک عده بی سلاح با تمام قدرت هائی که در عالم روابط داشتند با اینجا، چشم داشتند به اینجا، همین دول عربی که می گوئید، همین ها مخالف بودند، عراق مخالف بود، کویت مخالف بود - عرض می کنم که - یمن بود، مصر بود، چه، چه... و آمریکا و انگلیس و همه شان، فرانسه بود، همه مخالف بودند، آنوقت یک انقلاب و همه اینها را عقب زده با اینکه اکثر اینها یا بیشتر از اینها و با بسیاری از اینها منافع داشتند اینجا و حالا چشمشان را هم باز نمی توانند بپوشند از منافعشان. آمریکا نمی تواند چشم از منافعش بپوشد، انگلستان هم نمی تواند، سایرین هم نمی توانند، آنوقت شما می فرمائید که هیچ قضیه ای تا حالا تحقق پیدا نکرده است و هیچ چیز درست نشده است، عوض نشده است، در صورتی که این چیزهائی که شمردید، بسیاریش درست شده منتها عرضه نشده است. شاید من هم خیال می کردم گاهی که خوب، چه می کردند، گاهی وقتی عرضه می کنند می بینید که یک دولت هشت ماهه با این ترتیب، با اینکه وضع آشفته است از همه جهت، یعنی بعد از اینکه ملت ما پیروزی را تحصیل کرد، پشت دیواری که شکست، یک خرابه ای هم گذاشته بودند اسمش ایران بود. سی و پنج میلیون جمعیت که همه در حبس بودند، شما، برای حتی این خانم ها همچو ساده نبود که یک وقت اینجا جمع بشوید، برای ما امکان نداشت. اگر برای همچو حرف هائی راجع به اجتماع خودمان، راجع به سیاست، راجع به اجتماع، راجع به مملکت می خواستید بگوئید، امکان نداشت برایتان که بیائید اینجا بنشینید و آسوده و راحت مقاله خودتان را بخوانید و مقصد خودتان را طرح بکنید. شما اینها را کم نگیرید، کم حساب نکنید. شما نمی دانید که الان در چه حالی

صحیفه نور جلد 10 صفحه 100

هستید، پنج سال پیش از این در چه حالی بودید. شما نمی دانید که مملکت ما سی و پنج میلیون حبسی، از حبس بیرون رفته. اگر صد نفر حبسی را، در حبس را باز کنند، یکدفعه بگوئید بیائید بیرون، خراب می کنند، برای اینکه دیگر یک آشفتگی این است که خرابکاری می کنند.
سی و پنج میلیون جمعیت که در همه جایش سازمان امنیت و سایر قوای انتظامی و دولتی در همه جا مردم را به سیخ کشیده بود، یا حبس، یا نفس نکشیدن، یک روزنامه نداشت که یک کلمه بتواند بنویسد، اگر بخواهد بنویسد یک کلمه، در رادیو تلویزیون امکان نداشت که جز مدح آریامهر چیز دیگری بگویند. تمام رسانه ها، رسانه بود که برای آنها داشتند فریاد می زدند و تبلیغات می کردند. امکان نداشت که یک نفر بتواند یک اجتماعی داشته باشد، یک راهپمائی امکان نداشت. در تمام آن مدت امکان نداشت برای کسی که یک پانصد نفر جمع کند و راه بروند، بر فرضی که بخواهند یک مطلب صحیحی هم بگویند، برسد آنجائی که در مقابل دولت بخواهند یک مطلبی را بگویند، هیچ امکان نداشت برایشان. این مطلب را شما هم کم حساب می کنید که در پنج سال پیش از این نفس ها همه قطع شده بود، قدم ها و قلم ها همه شکسته شده بود، مطبوعات همه در اختناق بودند، مردم همه در گرفتاری بودند، جوان ها در حبس بودند، مردم، سیاسیون نفس شان قطع شده بود، روحانیون امکان نداشت برایشان یک مطلبی را در منابر بگویند، امکان نداشت برایشان یک مسأله مربوط به جامعه را بگویند. الان همه این مسائل یکدفعه حل شد، یکدفعه همه سر بلند کردند و دیدند و دیدند که بیرون حبسند و آزاد، آزادی بعد از اختناق و حبس پنجاه ساله، امکان ندارد که دنبالش آن تقاضاهای سی و پنج میلیونی نباشد، همه تقاضاها هم این است که شما نمی کنید، هی به من می گویند. خوب - من - مگر من همه کاره ام، من یک طلبه هستم، هستم اینجا منتها من نصیحت می کنم، اینها هم که ملاحظه می کنید از دولت و از قوای مردمی که اطراف هستند، همه مشغولند. شما نمی دانید که چقدر خانه درست شده است در این دهات و در این اطراف، چقدر اسفالت کردند، خود مردم یا دولت چند مدرسه درست کردند. همه اینها درست شده است.
 

همه باید برای هم کار بکنند

اما یک مملکتی اینطور دست شما داده است، درست شدنش، سی و پنج، پنجاه سال خراب کردند، اگر در این دو هزار و پانصد سال، پنجاه سال، تیشه برداشتند و بیل و کلنگ برداشتند و خراب کردند، مملکتی که پنجاه سال خراب شده است نمی شود هشت ماه، شما هر چه دلتان بخواهد توی سینی بگذارند جلویتان و تعارفتان بکنند، خودتان باید خدمت بکنید، شما خودتان را کنار نگذارید و بگوئید نکردند. بگوئید نکردیم. ما باید بگوئیم چه کردیم. مگر این مملکت مال وزیر است، مگر مملکت مال امیر است، مگر مملکت مال روحانی است، مملکت مال همه است، همه باید بگوئیم چه کردیم، ننشینید هی بگوئید چه کردند، آنها هم مثل شما می مانند مثل سابق نیست که یک هیأت حاکمه ای باشد که همه چیز باید دست او باشد و شما هم قدرت نداشته باشید که کاری بکنید و هیچ حرفی نزنید همه

صحیفه نور جلد 10 صفحه 101

منافع هم تو جیب او برود. سابق اینطور بود که هر چه منفعت تو جیب هیأت حاکمه می رفت و بستگان او، وقتی اینطور بود خوب مردم باید بگویند شما همه منافع را می برید و هیچ کاری هم برای ما نمی کنید جز خرابی، منتها جرات نمی کردند بگویند، مسأله اینطور بود ولی جرات نمی کرد نفس بکشد. حالا که این مملکت مال همه شده است، یک هیات حاکمه بخواهد هر چه دست می آید بگذارد جیبش، ما نداریم، شما خیال کنید اینها یک کدامشان یک شاهی استفاده نامشروع داشته باشد، نیست در کار - کارشان هست - خودشان مردم صالحی هستند منتها نباید ما بنشینیم همه مان، خانم ها و آقایان - عرض کنم - جوان ها، پیرمردها بنشینند بگویند که برای ما چه کردند. مگر آنها با شما فرقی دارند که برای شما، شما برای آنها چه کردید. همه باید برای هم کار کنند. همانطوری که آنها موظفند که کار بکنند، شما هم موظفید که کار بکنید برای مردم، من هم موظفم کار بکنم. یک مملکتی است مال همه تان، مال یک دسته خاصی نیست که شما بگوئید که این که منافعش می برد پس چرا کار نمی کند. منافع مال همه است، مضارش هم مال همه است، مملکت هم مال همه است، اما توقع نداشته باشید که یک بچه ششماهه، هشتماهه، ده ماهه این بتواند کارهای فلاسفه را بکند. این مملکت ما الان مثل یک بچه هفت هشتماهه می ماند که تازه تولد شده با همه دردها، با همه رنج ها، با همه بیماری ها یک همچو مملکتی که مثل یک طفل هشتماهه مبتلا به تمام بیماری ها خصوصاً بیماری های بعد از انقلاب زیاد است، بسیار سخت است. شما یکی تان یک روز بیائید اینجا بنشینید و ببینید این افرادی که می آیند اینجا چه می گویند، چه می خواهند. فلان مرد می گوید که من زن ندارم برای من یک زن، فلان دختر می نویسد که من یک شوهر می خواهم. خیلی از کاغذها از این سنخ حرف هاست، از این سنخ حرف ها که اینهائی که می آیند اینجا دست هاشان، شما یک وقت بیائید تماشا کنید ببینید که خیلی از اینها دست شان بلند است و یک پاکت دست شان است آنوقت شما خیال می کنید که این یک پاکت راجع به یک مسائل سیاسی و یک مسائل اساسی است و اینها را که ما نمی گیریم، اطلاع بر جائی نداریم. الان تو این اطاقی که من نشستم آن یک جای بزرگی است که برای کاغذ است، آن کاغذهائی که آمده است و ما دیدیم که چه می خواهند، چه می گویند اینها الان اینطوری هست که هر که هر گرفتاری دارد، خیال می کند، خوب ما انقلاب کردیم که زمین چطور بشود، ما انقلاب کردیم شوهر داشته باشیم، ما انقلاب کردیم چه بشود - نمی دانستیم - ما انقلاب کردیم، حالا که انقلاب کردیم خودتان درست کنید. به ما چه زحمت کشیدند، خود ملت زحمت کشیده و خودشان انقلاب کردند و خودشان این جرثومه فساد را از اینجا بیرون کردند. الان خودتان هستید، خودتان چرا، به من چکار دارد که به من مراجعه کنید. من هم مثل یکی از شما، من هم مثل شما هستم، الحمدلله نعمت جوانی هم دارید و قدرت هم دارید من آنش را هم ندارم و دولت هم مثل شما می ماند، شما دولت را - یک چیزی هست - یک چیز دیگری حساب نکنید، آن هم یک قدرت محدود دارد، یک اشخاص محدود. اینها الان وقتی که کار یک نفر را می خواهند عوض کنند مدت ها باید بگردند، فکر کنند که چه باشد، سابقه اش باید چه باشد. مثل سابق نیست که همه معلوم بشود که چه مردمی هستند، مردم جراری

صحیفه نور جلد 10 صفحه 102

هستند که معلوم می شود، آنها هم همان مردم جرار می خواستند سر کار بگذارند و می گذاشتند. حالا می خواهند یک آدمی باشد که مسلم باشد، متدین باشد، امین باشد، تمایل به راست و چپ نداشته باشد شرائط دارد برای پیدا کردن یک نفری که چه بکند و ندارند آن را من می دانم که الان در ادارات خیلی هست اشخاصی که ناباب هستند، این اداره بخواهند این را برش دارند، کسی نیست که اینجا بنشیند این کار را درست کند معذلک دارند تصفیه می کنند، مشغولند، بسیار هم از اینها بیرون کردند، بسیار هم از اینها تغییر داده شده است لکن شما توقع تان زیاد نباشد. آقا ما به شما بگوئیم که شما برای ما چه کردید، ما اینقدر زحمت کشیدیم حبس رفتیم، شما هم حبس رفتید ما هم حبس رفتیم، چرا شما به ما می گوئید که برای ما چه شده، ما به شما می گوئیم چه می کنید، برای ما چه کردید. فرقی نمی کند، همه مان باید بگوئیم که ما باید چه بکنیم (باید چه بکنیم) بگوئید. اما باید چه بکنید شما، شما باید کاری بکنید که این صداها هی کم بشود. اگر بخواهید مملکت تان را درست بکنند، با آرامش باید درست کنند. اگر یکی جائی تظاهر و دعواست نمی شود اسفالتش کرد. اگر یک مدرسه ای که صبح وارد می شوید می بینید که یک دسته از آن ور ریخته، یک دسته از آن ور ریخته، تو سر هم می زنند نمی شود تو این مدرسه درس خواند، نمی شود هم اصلاحش کرد. نمی شود بگوئید شما، آموزش و پرورش چرا کار نمی کند. خوب نمی گذارند.
 

عمال رژیم منحوس شاهنشاهی نمی گذارند برای کردها کاری انجام بگیرد

این کردستانی که الان می بینید که به این خرابی است، یک دسته از همین انگل ها و از همین هائی که مربوط به رژیم منحوس شاهنشاهی است یا مربوط به چپ و راست، یا همه راست (چپی ها فعلا دخالت و اینها نمی توانند داشته باشند، الان آمریکائی به صورت چپ و راست) خوب اینها نمی گذارند که برای کردها یک کاری انجام بگیرد. بودجه برایشان تعیین کردند اما خوب یک مملکتی که وقتی که یک فوج از آنجا راه می رود و با تفنگ می زنند، می توانند بروند آنجا آسفالت کنند، مثلاً بروند مدرسه بسازند، می توانند بروند آنجا حمام و دبیرستان و آن چیزهائی که احتیاج دارند؟ خوب نمی شود این. کوشش کنید که این منحرف هائی که هی تضعیف می کنند شماها را (هیچ کاری نشده، هیچ کاری نشده) الان تضعیف شماست. خیلی کار تاکنون شده، یعنی من باید بگویم به شما که این هشت ماهی که اینها کار کردند در یک همچو محیطی ...... که کار تمام است در یک همچو محیطی، با همچو وضعی، با همچو کارشکنی هائی، خیلی کار شده منتها این کارها عرضه نشد به مردم که بگویند چقدر کار کردیم. همین دیروز که آمدند اینجا یک دسته ای که مال قم بودند، اینجا وقتی که خواندند راجع به کارهائی که کردند، راجع به حمام ها، راجع به - عرض می کنم - اسفالت ها و راجع به خانه سازی ها و امثال ذلک، شمردند زیادش صفحه بزرگی بود که نوشته و قبل از آن هم راجع به همین جهاد - چیز - بنیاد مستضعفین، شما خیال می کنید بنیاد مستضعفین چیزی در آن نشده، نه چیز خیلی زیاد شده منتها زیادتر از آن باید بشود. مستضعفین تقریباً جندین میلیونند، چندین میلیون

صحیفه نور جلد 10 صفحه 103

اشخاصی هستند که ضعیفند و همه هم از رژیم سابق به ارث برده شده. همه اینها که می بینید که مثلاً خانه ندارند، زندگی شان درست نیست، اسفالت ندارند، اینها که در انقلاب اینجور نشده، این در رژیم سابق اینها شده. در رژیم سابق جرات نمی کردند، آب نداریم، به حبس می بردندشان اگر می گفتید اسفالت نداریم، کتک شان می زدند. حالا دیگر نه کتک است، نه حبس و نه زجر، هیچ این حرف ها نیست در کار وقتی نیست همه صداشان در می آید، تمام مستضعفین صداشان در می آید که نه آب داریم و نه برق داریم. خوب از شما می پرسم خوب شمائی که نه آب دارید نه برق، تازه این کار شده؟ می گویند نه، ما از سی سال چهل سال اینجور بوده. خوب از اول اینجور بوده، اینها هم که دارند می سازند. اگر بگویند هیچ کاری کردند، نخیر! خیلی کار کردند. اینقدرها لوله کشی کردند آب بردند و آب رساندند، اینقدر جاده ها را ساختند، در هر جا که بروید این مسائل هست، خانه ها زیاد ساخته شده، اما برای چند میلیون جمعیت به این زودی درست نمی شود آنها هم قبول دارند، البته خیلی از چیزها مانده است، اما نه این است که کاری نکردند، تا حالا هیچ کاری نشده، انقلاب شده مثل اول. اگر انقلاب نشده بود و مثل اول بود که شما اینجا ننشسته بودید، اگر شما اینجا آمده بودید، وقتی بیرون می رفتید جایتان حبس بود. انقلاب شده مثل اول یعنی چه؟ اینها تضعیف می کنند روحیه شما را. شما قوی باشید، قدرتمند باشید، با همان قدرتی که همچو سد بزرگی را شکستید، جلو بروید، درست می شود مملکت تان، نترسید از این حرف ها یک دسته ای ماندند از این دسته هائی که مثل دزدها، دزدها هم هستند که سر گردنه می روند دزدی می کنند، من خودم اطلاع دارم، از آنوقت هائی که در زمان احمد شاه یادم هست ما مبتلا بودیم به دزدها، مبتلا بودیم به این اشخاصی که می آمدند مثل رجبعلی و مثل نایب حسین کاشی و مثل آن میرزا علینقی ها و آنها که شما حالا اسم شان را هم نشنیدید، اینها می رفتند غارت می کردند، دهاتی که ما در آن بودیم غارت می کردند. کاشان، اصل حکومت در کاشان نمی توانست کاری بکند، همه اش این غارتگرها بودند، غارتگرها آنجا غارت می کردند، همه کارها را انجام می دادند، تا زمان رضاشاه همه غارت ها را منحصر کردند به یک غارتگر، همه را سرکوب می کردند، یک غارتگر جای همه نشست و آن غارت می کرد. پیشتر غارتگرها متعدد بودند بعدش همه سرکوبی شدند، آن هم به - چیزی - که دستوری که از خارج داشتند، همه را سرکوبی کردند و متمرکز شد قوا در یک نفر که آن هم غارتگر بود. شما خیال نکنید که کاری نشده. نه خیلی کار شده، معجزه شده، اعجاز شده. این فریادی که اینجا می بینید امکان نداشت که سابق یک کسی بیاید و یک صدائی بکند. می بینید آزادی، نعمت آزادی از همه چیزهای دنیا بیشتر است. شما الان طوری هستید که می آئید منزلتان فکر این نیستید که خوب اینجا هستیم، مبادا سازمان امنیت بیاید مثلاً برادرم را بگیرد، پدرم را بگیرد، شوهرم را بگیرد - عرض می کنم - آنطور چیزها، این خوف ها را داشتید. حالا راحت می خوابید نه سازمان امنیت می آید و کسی را بگیرد و نه دولت می فرستد کسی را بگیرد و نه چی و دزدها را دولت گرفته، آن غارتگرها را، آنهائی که شما را اذیت کردند در طول تاریخ، آنها را دارند خوب یکی یکی می گیرند، بعضی شان را به جز ایشان می رسانند بعضی شان را نمی رسانند. اما شما

صحیفه نور جلد 10 صفحه 104

باورتان نیاید که به شما می گویند که هی (چه شد، چه شد، چه شد) این حرف هائی است که همین کسانی که مربوط به رژیم سابق هستند این حرف ها را می زنند برای اینکه به شما بگویند که اصلاً اسلام هم مثل آنها. نمی دانند که برکت اسلام بود که دزدها را از این مملکت بیرون کرد، از برکت اسلام است که این آزادی الان هست، برکت اسلام بود که بعد از انقلاب همچو آزاد کردند همه را، تمام مطبوعات آزاد شد، منتها بعدش دیدند که، پنج، شش ماه که گذشت، دیدند که این مطبوعات وابسته به اسرائیل است بعضی شان، بعضی شان دارند توطئه می کنند بر ضد مملکت، خوب روی یک قواعدی نباشد که رسیدگی بشود و هر کدام که اینطور هستند جلوشان گرفته بشود. که هیچ انقلابی در دنیا نمی توانید پیدا کنید مثل انقلاب ایران که بعد از انقلاب ابداً گرفتاری در کار نبود و آزادی مطلق بود، اجتماعات آزاد بود و حزب ها همه آزاد بود و مردم همه شان بطور آزادی مسائلشان را می گفتند مطالبی که داشتند می کردند، انتقادات می کردند. این معنا هم که گفتید که به شما مطالب را نمی رسانند، این هم از جمله حرف هائی است که اینها می زنند برای اینکه بفهمانند به مردم که من یک آدم بی اطلاعی هستم، وقتی من یک آدم بی اطلاعی هستم نمی توانم حرفم یک حرف صحیحی باشد. من بی اطلاع نیستم. تا شما الان آمدید چقدر حرف زدید پیش من نشستید حرفتان را زدید، آن هم یک کسی او را نمی بیند. صبح و ظهر و شب و همه وقت هستم، منتها از صبح تا ظهرش بنا بود که اجتماعات باشد و بعدش من را یک قدری آزاد بگذارند. این وقت آزادی من است که الان شما دارید می بینید. انشاءالله که همه تان موفق باشید. من به همه دعا می کنم.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها