0

صحیفه نور امام خمینی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  9:00 AM

بیانات امام خمینی در جمع اعضای هیأت دولت جمهوری اسلامی به مناسبت سالروز هجرت ایشان از نجف اشرف به پاریس

تاریخ: 1358/07/10

 

خداوند در همه مسائل از اول نهضت تا حالا با ما و با شما و با ملت ایران همراهی فرمود

بسم الله الرحمن الرحیم
من مختصرا قصه ای که واقع شد عرض می کنم. ما که از ترکیه وارد عراق شدیم و بعد هم وارد نجف، از طرف دولت عراق کراراً آمدند و اظهار داشتند که عراق مال شماست و هر جا باشد، هر جا بخواهید هر کاری داشته باشید انجام می دهیم، تا دولت ها تغییر کرد، یکی پس از دیگری تغییر کرد و منتهی شد به این اواخر که ما مقتضی دیدیم بیشتر از آن مدت در عراق فعالیت بکنیم. کم کم دولت عراق به طور تدریج در صدد جلوگیری شد.
ابتدا چند نفری در منزل ما به عنوان حفاظت، شایعه هم درست می کردند که اشخاصی آمده اند برای ترور شما، بلکه یک دفعه گفتند پنجاه نفر آمده اند که من گفتم آن متنش دلیل بر دروغ بودن است برای آنکه ترور پنجاه نفری هیچ وقت نمی شود، باید یک نفر بیاید کم کم مامورها زیاد شدند، باز هم همین که (ما می خواهیم حفاظت کنیم) لکن من از اول به بعضی دوستان می گفتم قضیه حفاظت نیست، قضیه مراقبت از این است که ما چه می کنیم.
کم کم از بغداد یک وقت رئیس امن آمد، او آدم ملایمی بود و صحبت هایش هم همه تعارف بود و اینکه شما هر کاری بخواهید بکنید مانعی ندارد و هر عملی انجام بدهید مانعی ندارد و فلان، ایشان رفت و بعد از چند روز یک نفری دیگری آمد که گفتند او مقدم است بر آن رئیس امن، ایشان به طور رسمی به ما گفت که ما چون یک معاهداتی، تعهداتی با دولت ایران داریم از این جهت نمی توانیم تحمل کنیم که شما اینجا فعالیت می کنید و شاید امروز همان مقدار گفت و روز بعدش باز آمد و بیشتر و گفت که نباید شما چیزی بنویسید یا در منبر صحبتی بکنید یا نواری پر کنید و بفرستید برای اینکه این مخالف تعهدات ماست، من به او گفتم که این یک تکلیف شرعی است که به من متوجه است، من هم اعلامیه می نویسم و هم در موقعش در منبر صحبت می کنم و هم نوار پر می کنم و به ایران می فرستم و این تکلیف شرعی من است، شما هم هر تکلیفی دارید عمل کنید. بعد صحبت هائی کرد و چه بالاخره منتهی شد به اینکه من همچو علاقه ای به یک محلی ندارم من هر جایی که بتوانم خدمت بکنم، آنجا خواهم رفت نجف پیش من مطرح نیست که من آنجا بمانم. گفت که شما هر جا بروید همین مسائل

صحیفه نور جلد 9 صفحه 242

هست یعنی جلوگیری می شود. گفتم که من (در صورتی که هیچ در ذهن من این نبوده، آنوقت هم نبود) می روم خارج، من می روم پاریس که مملکتی است که آن دیگر وابسته به ایران و مستعمره ایران نیست. البته ناراحت شد اما حرفی نزد. بعد آقای دعائی هم بودند آنجا برای ترجمه آقای دعائی که الان سفیر هم بعد من دیدم که اینها بنا دارند که با دوستانمان بدرفتاری کنند، گفته بودند (آقای دعائی گفت به من) که ما با خودش کاری نداریم. لکن ما آنهائی که اطراف او هستند چه خواهیم کرد، چه خواهیم کرد. من خوف این را داشتم که به اینها صدمه ای وارد بشود. به آقای دعائی گفتم که شما برای من بروید، تذکره ببرید و ویزا بگیرید، البته قبلاً هم یک دفعه ایشان برده بود پیش رئیس امن، ایشان با ناراحتی گفته بود که شما می خواهید ما را با فلانی طرف بکنید؟ نه، نمی دهیم، لکن این دفعه ویزا دادند برای خروج و ما می خواستیم به سوریه برویم که آنجا اقامت کنیم لکن اول بنا گذاشتیم کویت برویم و از کویت که دو، سه روز ماندیم برویم به سوریه و هیچ هم در ذهن من این نبود که به فرانسه بروم. بنابراین گذاشتیم. بین الطلوعین یک روزی با هم ما تحت مراقبت مامورین آنجا، از در که من بیرون آمدم آقای یزدی را دیدم، آقای یزدی از همان در که من آمدم بیرون دیگر همراه ما بود تا حالا، بعد حرکت کردیم طرف کویت و به سرحد کویت که رسیدیم، بعد از یک چند دقیقه ای که مثل اینکه حالا روابط بود با ایران، چه بود، نمی دانم، گمانم این است که رابطه با ایران بود، آمد آن مامور و گفت که نه، شما نمی توانید بروید کویت. من گفتم به او بگوئید که خوب ما می رویم از اینجا به فرودگاه، از آنجا می رویم. گفت خیر، شما از همین جا که آمدید از همین جا باید برگردید. از همانجا برگشتیم ما آمدیم به عراق و شب بصره بودیم و فردایش در بغداد و من در بصره بنابراین گذاشتم که نروم به سایر بلاد اسلامی برای اینکه احتمال همین معنا را در آنجاها می دادم، بنا گذاشتیم برویم فرانسه و بعد در همانجا هم یک حالا بصره بود یا بغداد یادم نیست) اعلامیه ای باز من نوشتم خطاب به ملت ایران، وضع رفتنمان، کیفیت رفتنمان را برایشان گفتم. ما هیچ بنا نداشتیم که به پاریس برویم. مسائلی بود که هیچ اراده ما در آن دخالت نداشت. هر چند بود و تا حالا هر چه هست و از اول هر چه بود، با اراده خدا بود. من هیچ برای خودم یک چیزی که، عملی که خودم کرده باشم، یک چیزی برای خودم قائل باشم نیستیم، برای شما هم قائل نیستم، هر چه هست از اوست، کارهائی که می شود که ما اصلاً در ذهنمان نمی آمد که این کار مثلاً باید بشود، می شد و می دیدیم که نتیجه دارد. در همین آخر که می آمدیم تهران و آقایان هم به عنوان وزارت بودند، حکومت نظامی اعلام کردند، من اصلاً نمی دانستم که اینها برای چه حکومت نظامی اعلام کرده اند، بعد به ما گفتند، لکن به ذهنم آمد که ما بشکنیم این حکومت نظامی را. آنها روز اعلام کردند که از ظهر به آن طرف حکومت نظامی و من نوشتم و شکسته شد و بعد ما فهمیدیم که توطئه بوده است، این حکومت نظامی برای این بوده است که بعدش مستقر بشوند در خیابان ها، نظامی ها و قوائی که دارند و شب کودتا کنند و همه ماها و شماها را از بین ببرند. این را هم خدا کرد، هیچ ما در ذهنمان یک مسأله ای نبود، ما به حسب آن عادت که نباید حکومت نظامی اینقدر باشد و می دادم مخالفت کنند. ما در پاریس که وارد شدیم، البته دوستانمان آنجا آقایانی که بودند همه به ما محبت

صحیفه نور جلد 9 صفحه 243

کردند، منجمله آقای حبیبی تشریف داشتند، آقای بنی صدر بودند، آقای قطب زاده بودند، آقای یزدی که همراهمان بودند و دوستانی که در آنجا بودند و بعد هم در خود پاریس یک جائی بود که من گفتم اینجا مناسب ما نیست، رفتیم به همان دهی که نزدیک بود، آنجا هم از اطراف کم کم هی آمدند، البته دولت فرانسه ابتدائا حالا چه جور بود، یک قدری احتیاط می کرد لکن بعدش نه، به ما محبت کردند و ما مطالبمان را در پاریس بیشتر از آن مقداری که توقع داشتیم منتشر کردیم و گاهی خبرگزاری های آمریکا می آمدند آنجا و ما صحبت می کردیم و به من می گفتند که این در تمام آمریکا و یک مقداری هم در خارج آمریکا پخش می شود.
ما مسائل ایران را، آنکه واقع بود در ایران، آن مسائلی که بر ملت گذشت، آنجا گفتیم و قشرهای مختلفی که از دوستان و جوانان ایران در خارج بودند از همه اطراف هر روز تقریباً دسته ای، دسته هایی می آمدند و آن هم اسباب باز تقویت ما بود، آنها هم فعالیت می کردند، صحبت می کردند، مجالس داشتند. ما اخیراً که بنا گذاشتیم که بیائیم به ایران، فعالیت های شدید شروع شد برای آنکه نیائیم ایران، البته قبلش هم از طرف دولت آمریکا و آنها خیلی پیغام ها می دادند که بعضی وقت ها خودشان می آمدند، یک نفر می آمد به عنوان می گفت من بازرگانم، لکن معلوم بود که یک مرد سیاسی بود و صحبت ها می کرد که شما حالا نروید به ایران، حالا زود است رفتن به ایران، نورس است الان، بعد هم که پشتیبانی از شاه می کردند زیاد و بعد هم که شاه رفت و شاه سابق رفت و بختیار وارث بحقش یعنی در جنایت جای او بود، آنوقت هم فعالیت ها شروع شد به اینکه شما نیائید به ایران، حتی از ایران که به وسیله از کجا بود به وسیله دولت فرانسه برای ما آوردند خواندند که شما حالا نیائید ایران و اسباب چه هست و چه می شود، اگر شما بروید به ایران حمام خون راه می افتد و از این حرف ها زیاد زدند و این اسباب این شد که من در ذهنم آمد که رفتن ما به ایران برای اینها یک ضرری دارد. اگر چنانچه نفع داشت برایشان و می توانستند که ما وقتی رفتیم ایران فوراً ما را توقیف کنند، این حرف ها را نمی زدند می گفتند بیائید ایران. ما عازم شدیم و آمدیم و خدای تبارک و تعالی در همه مسائل از اول نهضت تا حالا با ما و با شما و با ملت ایران همراهی فرمود و یکی از بزرگترین همراهی هائی که خدای تبارک و تعالی با ملت ما کرد این بود که اینها را از مقابله جدی منصرف کرده. اگر اینها می خواستند که مثلاً مثل حالای افغانستان رفتار می کنند، خوب خیلی زیاد ما ضایعه داشتیم که بکوبند و بزنند و چه بکنند، حالا رعبی در دل بسیاریشان افتاد یا چه شد که انصراف حاصل شد و بحمدالله تا اینجا که رسیده است خوب بوده است، ضایعه بوده است اما کم بوده است و آن چیزی که ما دریافتیم زیاد بوده است و من امیدوارم که از این به بعد هم با همت آقایان، آقای بازرگان و آقایان وزراء که من همه شان را علاقه دارم و اکثرشان را می شناسم و امیدوارم که همه دست به هم بدهند و این بار را به منزل برسانند.
 

آمال ما این است که همه جا احکام اسلامی جاری باشد

و من از ملت ایران می خواهم که کمک کنند به این نهضت، کمک کنند به این دولت، امروز

صحیفه نور جلد 9 صفحه 244

دولتی است که خدمتگزار مردم است، مثل دولت های سابق نیست که می خواست تحمیل به مردم بشود، خواست که ذخائر مردم را به باد بدهد. این دولتی است که می خواهد حفظ کند ذخائر ملت را، می خواهد حیثیت ملت را حفظ کند و خواهد خدمت کند به ملت، البته در یک همچو موقع و انقلابی مخالفین هم زیاد هستند مادامی که آنهائی که منافع خودشان را در خطر می بینند و جیبشان رفته است، اینها زیادند و ریشه هائی هستند که متفرق هستند در کشور و البته کارشکنی می کنند و تبلیغات سوء می کنند لکن ملت باید بداند که انشاء الله ما پیروز هستیم و خواهیم مطلب را به آخر رساند و خواهیم مملکت را یک مملکت مستقل، آزاد، اسلامی متحقق کنیم و آمال ما این است که احکام اسلام در همه جا، در همه قشرها، در همه وزارتخانه ها، در همه مملکت هر جا که هست، در بازارها، در کشاورزی ها، در دور و نزدیک یک مملکت، همه جا احکام اسلامی جاری باشد و آقایان وزراء توجه دارند البته که مملکت اسلامی است، نباید در وزارتخانه ها یک چیزی که بر خلاف اسلام است، بر خلاف مصالح مملکت است، خدای نخواسته عمل بشود، تصفیه باید بشود این وزارتخانه ها و این مملکت و همه جا.
 

مادامی که نیت ما خالص است و برای خداست، خدای تبارک و تعالی با ماست و پیروز خواهیم شد

و باید انشاء الله با قدرت و با حسن نیت که بحمدالله دارید، این مملکت اداره بشود و انشاء الله مسائل حل بشود و مسلماً مادامی که نیت ما خالص است و برای خداست، خدای تبارک و تعالی با ماست و پیروز خواهیم شد، چنانچه در این راه قدرت بزرگی که در مقابل ما بود و پشتیبان او تمام قدرت ها اعم از ابرقدرت ها و غیره بودند لکن چون حسن نیت بود و مردم متحول شده بودند به آن مردمی که در صدر اسلام بود، الان هم زن ها به من می گویند، بعضی زن ها، که شما دعا کنید که ما شهید بشویم برای کردستان، بعضی از زن ها می آمدند اینجا می گفتند که شما اجازه بدهید ما برویم کردستان، برویم در آنجا جنگ بکنیم من گفتم نه، صلاح نیست، خود ملت، خود ارتش کار را انجام می دهد. یا مثلا زن ها و مادرهائی که بچه هایشان شهید شده است می گویند ما مفتخر هستیم و یکی دوتای دیگر که داریم اینها را هم می خواهیم شهید بشوند و دعا کنید که شهید بشوند. این یک تحولی بود که، همان تحولی که در صدر اسلام بین مسلمین حاصل شده بود که شهادت را برای خودشان فوز می دانستند و نمی ترسیدند از اینکه کشته بشوند، کشته شدن را شهادت می دانستند، دنیا را راه عبور می دانستند، عالم آخرت را مستقر و مقر انسانی می دانستند. از این جهت این پیروزی ما مرهون همچو تحول روحی است که در مردم پیدا شد و الا ما که نه اسلحه داشتیم و نه نظام بود در کار و نه یک کارهائی داشتیم که مطابق اصول جنگی و اینها باشد، فقط چیزی که بود ایمان در مردم بود و بحمدالله وحدت کلمه و من می خواهم از خدای تبارک و تعالی که این وحدت کلمه محفوظ بماند و انشاء الله تمام مشکلاتمان حل شود.

صحیفه نور جلد 9 صفحه 244

 

اکنون کم کاری حرام است

و هم آقایان وزرا و خصوصاً وزیر نفت زیاد توجه داشته باشند که در آن محلی که هستند خیلی باید با دقت عمل بکنند و باید اشخاصی هم که در آنجا هستند و کارگرانی که در آنجا هستند و کارمندانی که در آنجا هستند پشتیبانی کنند از ایشان. ایشان مردی است صادق و محتاط که من در احتیاط ایشان یک قدری اشکال دارم لکن آدم درستی، محتاطی است و انشاء الله امیدوارم که در آنجا به طور شایسته عمل بکنند و من از کارمندان و کارگران نفت می خواهم که پشتیبانی کنند، کار کنند برای مملکت و کم کاری نکنند، تعطیل نکنند، الان مملکت دیگر مال خودشان است، نفت از خودشان است، هدر نمی رود، به مصالح مملکت خرج می شود، وقتی که مال خود شد موظفیم که همه مان خدمت بکنیم.
الان مملکت مثل عائله خود ما هست همانطوری که ما برای عائله مان باید با محبت عمل بکنیم، الان باید ما برای مملکتمان با محبت، هم آقایان وزراء و هم مردم و هم کارگران و کارمندان و گاهی من می شنوم که در ادارات یک قدری کم کاری هست، گاهی بیکاری هست و این موجب تعجب من است. اگر چنانچه خدای نخواسته اینها از رژیم سابق هستند و می خواهند برای آنها خدمت کنند، خوب موظفند آقایان که آنها را یادداشت کنند اسم هایشان را و تصفیه کنند و اگر چنانچه اینطور نیست و خود مردم هستند و علاقه دارند به اسلام و علاقه دارند به مملکتشان، من نمی فهمم کسی علاقه داشته باشد به مملکتش و آنوقت از مملکتش اجر ببرد و عمل نکند. خوب یک اجرتی که اینها می گیرند در مقابل عمل است، اگر عمل کم بکنند حرام است این اجرت، جایز نیست استفاده بکنند از این. بنابراین آنهائی که اعتقاد به اسلام، اعتقاد به مملکت خودشان، اعتقاد به این نهضت دارند، آنها باید عمل بکنند، بلکه زیاد بکنند عملشان را که جبران بکند این چیزهایی که در سابق بود و این نقیصه هایی که در سابق بود جبران بشود. کم کاری اصلش دیگر معنا ندارد، حالا باید پرکارتر بشوند، دو مقابل کار بکنند. شما می بینید که ادارات، می بینید که الان قشرهای مختلفی می روند حتی در بیابان ها خدمت می کنند، می روند در مدارس خدمت می کنند، به ادارات هم باید خدمت بکنند تا مزد و اجرتی که می گیرند اجرت مشروع باشد. من از خدای تبارک و تعالی می خواهم که همه ما را بیدار کند و همه ما را خدمتگزار این ملت و همه ما را به سعادت و سلامت، این راه را که راه الی آخرت و الی الله است با سلامت طی بکنیم که در وقتی که در معرض حساب واقع می شویم، حسابمان سالم باشد و آبروی ما در پیشگاه خدا و اولیای خدا نریزد. خدا همه شما را حفظ کند. و با سلامت و سعادت مشغول عمل باشید.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها