0

صحیفه نور امام خمینی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  9:00 AM

بیانات امام خمینی در جمع افسران و پرسنل نظامی سازمان اتکا

تاریخ: 1358/07/06

 

فرق بین نظام جمهوری اسلامی و نظام طاغوت

بسم الله الرحمن الرحیم
من هر وقت مواجه با امثال آقایان می شوم لازم می دانم که بعضی مسائل لازم گفته بشود و به گروه های مختلف هم همین طور گفته ام. یک فرق مابین جمهوری اسلامی و نظام فاسد شاهنشاهی این است که در نظام شاهنشاهی از باب اینکه آنهائی که در راس هستند، خیانتکار هستند، بر حسب نوع شاید کم پیدا بکنید نباشد، اینها از ملت می ترسند، برای خیانتی که کرده اند از ملت خودشان می ترسند، وقتی از ملت ترسیدند، برای اینکه حفاظت کنند خودشان را و صیانت کنند از مسیر ملت، ارتش را طوری بار می آورند که در مقابل ملت بایستند. ملت و ارتش در آن نظام ها همیشه مقابل هم بودند، ارتش ایجاد رعب می کرده در مردم و مردم هم تا آنجا که می توانستند، اگر می توانستند کارشکنی می کردند. اگر یک نفر از اینها می خواست عبور کند از یک خیابان، مثلاً محمدرضا وقتی که می خواست عبور کند از یک خیابانی، قبل از اینکه عبور بکند، آن خیابان و خانه های آن خیابان و اطراف آنجا به توسط سازمان امنیت کنترل می شد به طوری که خانه ها بعضی خالی می شد و اگر هم گاهی یک زنی در آن پیدا می شد، در آنجا پاسداری می کردند تا این شخص بیاید و از آنجا عبور کند.
این برای این است که این خوف را همیشه داشت که مبادا ملت که دشمن اوست او را ترور کند یا آسیبی به او برساند. ارتش و سازمان امنیت و ژاندارمری و شهربانی و تمام اینها در خدمت آن رژیم طاغوتی برای حفاظت خودش، افراد آنها را یک طور خاصی تربیت می کرد که با ملت به طور خشونت رفتار کند و از کسی اگر احتمال می رود، نتواند به او بزنند، همیشه این مطلب بوده است. اگر یک نظامی می رفت توی بازار، این وقتی که وارد بازار می شد این دلش می خواست که به طور حکومت با مردم رفتار کند و هیاهو راه بیندازد، مردم هم پشت به او می کردند تنفر از او داشتند، از پاسبان ها هم همین طور، از سازمان امنیت دیگر بدتر، برای اینکه اخیراً از همه بدتر بود. این وضع رژیم طاغوتی و ارتشی که در خدمت او باشد و ژاندارمری و سایر قوای انتظامی که در خدمت او باشد. وضع را این طوری درست کرده بودند که همه حافظ شاه باشند و مردم را بترسانند که مبادا یک وقت به فکر یک کسی بیفتد که مخالفتی بکند.

صحیفه نور جلد 9 صفحه 220

 

کسی که به نفع ملت ها و مسلمین کار می کند از ملت ترسی ندارد

اما رژیم اسلامی آن است که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که در زمان خودشان در راس بودند به حسب اطلاع ما، در مسجد می آمدند و می نشستند با مردم و اشخاصی که وارد می شدند دور هم می نشستند و همچو می نشستند که معلوم نبود که کدام یک پیغمبر است، همین طور حلقه ای می نشستند اینطور هم نبود که صدر و ذیلی داشته باشد، یک پتوئی مثلاً افتاده باشد و تشکی و صندلی باشد و تخت و تاجی باشد، شاید مسجدشان حصیر هم نداشت به این معنائی که مسجدهای شما دارد و حتی اینطور نبوده، اگر هم بود و یک چیز مختصری، مسجدشان دیوارش هم اندازه قامت یک آدم، شاید هم یک قدر هم کمتر بوده، به اندازه یک قامت. در بین مردم آنطور می نشست که وقتی از خارج یک کسی می آمد و وارد نبود، بر حسب روایت این طوری است که می گفت کدام یک از شما پیغمبر است، اینطور نبود که در نشستن و آداب جوری باشد که وقتی هر کس وارد می شود بفهمد که این آریامهر است، این حرف ها در کار نبود و امیرالمومنین سلام الله علیه آن روزی که با او بیعت کردند، بیعت بر یک مملکتی که چندین مقابل ایران بود، خود ایران هم جزئش بود که آن وقت ایران هم جزء ممالک اسلامی بود، حجاز و مصر و بسیاری از جاهای دیگر در حیطه او بود، همان روز که بیعت کردند، بعد از بیعت بیل و کلنگش را برداشت و رفت سراغ یک کاری که انجام بدهد. در بین مردم هم از مردم هیچ با کی نداشت برای اینکه مردم با او بد نبودند، خیانتی نکرده بود که از مردم بترسد، او هر چه کرده بود به نفع خودش، به نفع مسلمین انجام داده و کسی که به نفع مسلمین، به نفع ملت ها، ملت کارهائی را انجام می دهد دیگر از ملت نمی ترسد، ملت پشتیبان اوست. شما ملاحظه بکنید همین دو دوره ای که همه مان دیده ایم منتها من زیادترش را دیده ام و شما کمترش را، در دوره سابق و این دوره اگر یک مشکلی پیدا می شد برای دولت سابق و شاه و وزیر و دبیر و همه و همگی فریاد می زدند، مشکل حاصل شده، مردم چه می کردند، آن که می توانست می گفت خدا کند زیادتر بشود و اگر می توانست کمک می کرد برای زیاد شدن مشکل، آن هم که نمی توانست، بی تفاوت بود، کار نداشت به این کارها،خوب جهنم که برای تو مشکل پیدا شده، بهتر. شماها یادتان نیست وقتی که این سه مملکت هجوم کردند و ایران را گرفتند، من یادم هست و قم بودم، همه چیز مردم در خطر بود سه تا لشگر دشمن وارد شده بود، همه چیزشان در خطر بود، لکن آن روزی که صدا در آمد که رضاشاه را بیرونش کردند، مردم راحت شدند، مردم دعا کردند، به هم شاید تبریک می گفتند. و من به این دومی چیز کردم که کاری نکن که وقتی رفتی، مردم شادی کنند چنانچه با پدرت کردند، این را دیگر خود شما دیدید، من نبودم اینجا که وقتی ایشان رفت مردم چه کردند، خیابان ها را چراغانی کردند علاوه بر اینکه کمک نمی کردند اینطور بودند برای اینکه جبهه را یک جبهه مقابل قرار داده بود، مسأله ملت اصلاً مطرح نبود پیش اینها، هیچ کاری به ملت اینها نداشتند. اینها برای سرکوبی ملت هر چه می توانستند قواشان را صرف سرکوبی ملت می کردند، وقتی سرکوبی ملت در راس مقاصدشان بود، خوب، دیگر نباید توقع داشته باشند که ملت با آنها چه می کنند. در این حکومت دوم که باز تمام اسلامی نیست، باز یک نسیمی

صحیفه نور جلد 9 صفحه 222

از اسلام است، یک نسیم جزئی از اسلام در ایران آمده است، شما دیدید که وقتی قضیه کردستان پیش آمد چه کردند مردم از همه اطراف، نه نظامی تنها و نه پاسداران تنها با اقشار مردم، مردم کوچه و بازار، زن ها از اینجا آمده اند که شما اجازه بدهید ما برویم کردستان، گفتم نه، لازم نیست، شما بروید و اگر چنانچه آن وقت جلو گرفته نشده بود برای اینکه خوب، خیلی آنجا شلوغ نشود، شاید آنجا بسیار می رفتند برای کمک کردن، منتها احتیاج پیدا نشد، بحمدالله خود ارتش و پاسدارها حل کردند. این برای چه بود؟ برای اینکه حالا مردم می بینند که این حکومتشان نمی خواهد آزارشان بکند، نمی خواهد اذیتشان بکند، بیخودی کسی را نمی گیرد، خودش هم می آید توی مردم، نخست وزیرتان هم می آید توی مردم و راه رود و توی همین شلوغی ها می آید و مردم هم به او تنه می زنند برای اینکه آن هم یکی از افراد است دیگر و مردم پشتیبانش هستند و آن روزی که برایش و برای مملکت یک مشکلی پیدا بشود، مردم مملکت را از خودشان می دانند، نمی گویند که منافع ما را آنها می برند، خوب خودشان هم جلو بگیرند، می گویند منافع مال خودمان است، خودمان هم باید حفاظت کنیم. برای ارتش و تمام قوای انتظامیه، این باید یک عبرت باشد، آن دو قطب را مطالعه کنند و عبرت بگیرند که آنطور وقتی عمل می شد مردم با آنها آنطور بودند، کارشکنی می کردند، هر چی می توانستند از زیر بار بیرون می رفتند و اگر می توانستند کارشکنی می کردند، در این قطب مردم موافقند، همراهی می کنند. این جهاد سازندگی، شما خیال می کنید در آن وقت اگر بود این جهاد سازندگی، هر چه فریاد می کردند، می گفتند غلط کردند. این جهاد سازندگی با یک ندا، جهاد سازندگی اینطور شد که از آمریکا می آیند اینجا جوان ها، چند وقت پیش از این آمدند و می روند سراغ دهات اینجاها برای سازندگی و در تلویزیون لابد دیده اید که زن و مرد، زن های محترم، مردهای محترم، اینها خودشان را الان از ملت می دانند و می روند با ملت و با برادرهای خودشان مثل خانه خودشان کار می کنند.
 

مردم تکلیفشان را می فهمند چیست و این برای ما خیلی امیدواری دارد

اینها یک مسائلی است که ما باید از آن عبرت بگیریم که وقتی مسائل اسلامی شد، ملی شد، کار برای خود مردم شد، اینطور نبود که بخواهند آقائی بفروشند، بخواهند قدرت بفروشند و قدرت نمائی کنند، ارتش باید این را بفهمد که با قدرت نمائی نمی شود تا آخر یک مملکتی را اداره کرد، با تفاهم می شود. وقتی مردم فهمیدند که ارتش مال خودشان است و در منافع خودشان دارد قدم بر می دارد آنوقت گل می ریزند سرشان، چنانچه دیدید ریختند و به آنان تظاهر می کنند و شعار می دهند اما وقتی ببینند که هر جا پا بگذارند، اینها می کوبند اینها را، بخواهد برود توی فرض کنید کلانتری که عرض حال بدهد، این هم که می خواهد برود، دلش می لرزد که حالا برویم اینجا گرفتاری برای ما پیدا می شود، اینطور بود دیگر. اینهائی که پاسدار و پاسبان اسم خودشان گذاشته بودند، مردم را می گویند اذیت می کردند، جرم می کردند و همین طور کسانی که باید پشتیبان ملت باشند، بر خلاف مسیر ملت بودند. حالا که همه شان بحمدالله خداوند انشاء الله همه شما را حفظ کند - در مسیر ملت وارد شده اند و

صحیفه نور جلد 9 صفحه 223

همراه با ملت هستند و خدمتگزار ملت هستند، ملت هم با آنها خدمت می کند. خدمت، خدمت متقابل است، شما به آنها خدمت می کنید، آن هم به شما خدمت می کند، این یک عبرتی است برای همه ماها که بفهمیم برنامه باید چی باشد.
 

در دولت اسلامی برادری جایگزین دشمنی و خیانت می شود

عرض کردم باز در ایران محتوایش تحقق پیدا نکرده، یک اسمی و یک کمی هم صورتش پیدا شده، حالا اینطور شده و اگر انشاء الله اسلام در ایران آنطوری که خدا و رسول می خواهند پیاده بشود، آنوقت معلوم می شود که دولت اسلامی یعنی چه و دولت طاغوتی یعنی چه، آنوقت برادری همه شما درست مستحکمتر می شود و مملکت هم آبادتر می شود و جنایت ها و خیانت ها از بین می رود، برادری ها شروع می شود و من امیدوارم که بشود این و ما و شما بتوانیم باهم دست به دست هم بدهیم و همه پشتیبان هم و خدمتگزار به اسلام و خدمتگزار به خدای تبارک و تعالی برای درست کردن یک مملکتی و نجات دادن مملکت از دست دشمن ها، آنهائی که الان هم باز چشم هاشان به اینجا دوخته شده است و منافع خودشان را می بینند از دست رفته، چشم ها را به اینجا دوخته اند که بلکه به خیال خودشان باز یک رژیمی نظیر او یا بدتر از او را ایجاد کنند و من امیدوارم که دیگر مؤفق نشوند.
 

همه قدرت اوست و ما در مقابل او هیچیم

و آن عمده امید این است که یک ملت الان بیداری پیدا کرده، ملت ما یک هوشیاری پیدا کرده که حالا در هر جای مملکت شما بروید بینید مردم روشن هستند، مردم تکلیف شان را می فهمند چیست و این خیلی امیدواری برای ما دارد که دیگر قیام به شخص و به این آدم و آن ندارد. همه اش قیام به خداست، همیشه هست اینطور، همیشه اینطور است که کار، کار الهی است، دیگران هیچ هستند، هیچ کس در مقابل آن قدرت هیچ ندارد و هر چه هست از اوست، همه قدرت ها قدرت اوست والا شما از کجا قدرت دارید، بشر چیست که قدرت داشته باشد، بشر که هیچ، هیچ کس، نه ملائکه مقربین، نه انبیاء مرسلین، نه سایر، دیگر هیچ کس از خودش چیزی ندارد. هر چه هست از مبداء خیر است و توجه به او داشته باشید و متوجه باشید که پیروزی را از او ما داریم. و من این را گفتم، تمام وسائلی که کوبنده بود و با دو ساعت می توانستند این مملکت را بریزند به هم، خود او هم گفت که من اگر بروم خراب می کنم و می روم، لکن خدا خواست که یک رعبی که در دل اینها افتاده که دیگر گوش نکردند، بزرگ ها که می خواستند خرابکاری بکنند، این یک کمکی بود که خدای تبارک و تعالی به ملت ما کرد که اینها به فکر این نیفتادند که توپ و تانک را بریزند و مردم را بکشند و تهران را خراب کنند و به هم بریزند و هر چه می خواهد بشود، اگر هم یکدفعه نقشه را کشیدند که در زمان بختیار این نقشه کشیده شد. آن روزی که اعلام حکومت نظامی - روز دادند. بعدها به ما گفتند بنای این بود تانک ها و توپ ها را بیاورند در خیابان ها و مستقر کنند و شبش بریزند و اشخاصی که احتمال می دهند که مخالف

صحیفه نور جلد 9 صفحه 224

با آنها باشند، آنها را از بین ببرند، آن را هم خدا خواست که نشد. اینها یک چیزهائی بود که خدا انجام داد، ماها چیزی نیستیم، هر چه بود او کرد، همه کارهای او بود.
 

ذکر خدا قلب ها را مطمئن می سازد

و توجه به او را از یاد نبرید، توجه به او منشا همه خیرات است برای دنیای شما، برای آخرت شما. به ذکر خدا مطمئن می شود قلب ها (الا بذکر الله تطمئن القلوب) قلب ها اگر بخواهد مطمئن باشد که بهترین نعمت این است که انسان مطمئن باشد. الان شما که اینجا نشسته اید، نه شما از من می ترسید، نه من از شما، برادریم همه، این اطمینان است دیگر خوب، این با آنوقت فرق دارد که اگر یک اجتماعی در یک جائی می شد همه دلشان لرزه داشت. خوب، ما حالا اینجا هستیم، بیرون برویم چه می شود و حتماً اگر یک اجتماع این طوری در اینجا بود، بیرون که می رفتید سرنوشت شما هم حبس بود و سرنوشت ماهم حبس. و این الان یک نعمتی است که خدا به ما داده که همه مطمئنا برادر وار پیش هم نشسته ایم، حرف هایمان را می زنیم، این را حفظش کنید، توجه به خدا را حفظش کنید. توجه به ملت را حفظ کنید. خودتان را خدمتگزار بدانید به بندگان خدا، بزرگی نفروشید به این مردم، این مردم بزرگند، بنده خدا هستند، به اینها بزرگی نفروشید، علو بر اینها نکنید، خداوند دار آخرت را برای کسانی قرار داده است که به مردم نه علوی کنند نه فساد بکنند، اصلاً اراده علو نمی کنند (لا یریدون علوا ولا فسادا) نه اراده می کنند که یک بزرگی کنند به مردم و بزرگی بفروشند و مستکبر باشند و نه مفسد باشند، کشوری را به فساد بکشانند چنانچه دیدید.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها