پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 8:53 AM
سوال: در این فاشیسم جنبه مردمی و توده ایش قوی است. در ایتالیا (که ما در آنجا زندگی کرده ایم) و در آلمان، موسولینی و هیتلر به افکار اینجوری تکیه داشتند و این خطر همیشه هست که توده
مردم به تدریج نوعی حکومت دیکتاتوری را بوجود بیاورند و آن رژیمی که بوجود می آید کاملاً متکی به افکار عمومی است، اما در اعمال خودش مثل همان مطلق العنانها عمل می کند.
جواب: توده ما توده مسلمان است. تعلیمات اسلامی همانطوری که در روحانیت هست، آنها به مردم هم تعلیم کردند و تمام این مسائل اسلامی که بر مبنای عدالت است و بر مبنای آزادی است و بر مبنای اختیار مردم است و بر مبنای آن چیزهای متعالی است، در اسلام هست و مردم هم او را دارند. بله امکان این هست عقلاً که این مملکت از اسلام بر گردد و بشود کمونیست، اگر همچو شد همه مردم از اسلام بر گشتند و کمونیست شدند، این خطر البته آنوقت هست برای اسلام، و اما مادامی که ملت ما مسلم است، برای ملتی که اسلام ندارد یا فرض کنید که تابع کمونیسم است یا تابع اصول و مسالک دیگری هست، البته این خطر در آن هست، و مملکت ما هیچ خطری به هیچ وجه ندارد.
سوال: مطلب دیگری که در غرب خیلی در آن سر و صدا شده است مساله اعدامها که می گویند پانصد نفر تا حال در ایران اعدام شده اند و اینها بدون وکیل مدافع و بدون تجدید نظر. باز هم شما با این ترتیب موافقید؟
جواب: اینها از باب اینکه یا غرب این افراد را نشناخته است، اولاً پانصد تا نیست و بسیار کمتر است و علت این است که یا غربی ها نشناختند این اشخاص را یا می شناختند و متعهدند در اینکه خودشان را به نشناسی بزنند. اینها افرادی بودند که علناً بسیاریشان آمدند و مردم را کشتند در خیابان ها، یا امر به کشتن مردم در خیابان ها دادند و این یک مسأله مبهمی نبوده است پیش ملت ما که اینها شاید صحیح بگویند، شاید دفاع از خودشان داشته باشند. یک کسی که وارد بشود در یک جمعیتی و با تانک بزند و جوان ها را زیر تانک ببرد، آن وقت یک نفر را در مقابل هزار نفر که اینها کشته اند بکشند معذلک به آنها مهلت هم بدهند که صحبت هایشان را بکنند، اجازه رفتن داده شده است. البته قلم دست دشمن است و برای ما هر چه بخواهد می نویسد، اما واقعیت اینطور نیست و آنهائی که در اینجا کشته شده اند نه عددشان آنقدر است و نه طوری بوده است که برخلاف موازین باشد. اینها هر کدامشان اشخاصی را کشته اند و فسادها ایجاد کرده اند، خانمان ها را سوزانده اند، اشخاص را اره کردند در حبس هایشان پای آنها را، اشخاص را روی تاوه گذاشته اند و متصل به برق کرده اند، در تاوه آنها را بو داده اند. این اشخاص البته کشته شدند و اینها هم حق دفاع داشتند و در محکمه به اینها اجازه اینکه وکیل بگیرند دادند، لکن ما چه بکنیم که قلم دست دشمن است و ما را می خواهد اینطور صورت بدهد.
سوال: راجع به شاه شما چه می گوئید؟ آیا شما دستور داده اید که او را در خارج بکشند؟ و آیا به نظر شما این کار ممکن است؟
جواب: نه من دستور ندادم، من میل دارم که بیاید ایران و او را محاکمه کنیم. من اگر می توانستم او را حفظش می کردم و می آوردمش ایران و علناً او را محاکمه می کردیم برای این پنجاه و چند سال ظلمی که کرده و آن خیانت هائی که او کرده است جبران می کردیم و این سرمایه هائی که از ما به خارج برده است اگر او کشته بشود از دست ما می رود لکن اگر حفظش کنیم و بیاوریم به اینجا ممکن است این ثروت برگردد به ایران.
سوال: شما مایلید که مثل آیشمن که گرفتند آوردند به اسرائیل، او را هم مثلاً بگیرند و به همان ترتیب بیاورند ایران؟
جواب: من مایلم که او بیاید ایران، بیاورندش ایران و ما محاکمه کنیم. (خطاب به مترجم) بگویید به او که مرحوم مدرس که با شاه سابق دشمن سرسخت بود یک وقتی که شاه به سفر رفته بود، وقتی آمده بود، مرحوم مدرس گفته بود که من به شما دعا کردم. خیلی او خوشش آمده بود که چطور یک دشمن دعا کرده بود. گفته بود نکته این است که اگر تو مرده بودی اموالی که از ما غارت کرده بودی و به خارجی ها داده بودی همه از بین رفته بود و من دعا کردم تو زنده باشی برگردی بلکه بتوانیم ما مال ها را برگردانیم. حالا ما هم همانطور هستیم و این پسر هم بیشتر از او اموال ما را برده است به خارج.
سؤال: اگر اموال را شاه پس بدهد، شما رهایش می کنید؟
جواب: راجع به خیانت هایش، اگر چنانچه پول ها را به ما پس بدهد، آن مقداری که پس بدهد البته دیگر حرفی با او نیست، اما یک خیانت هائی که به ملیت ما کرده است، آنها را جبران نمی شود کرد و نمی شود ولش کرد. یک خیانت هائی به اسلام کرده است آن هم ما نمی توانیم جبران کنیم. این جنایت هائی که کرد. مردم را به کشتن داد، دست جمعی پانزده خرداد خود او از قراری که به ما اطلاع داده اند عامل مستقیم قتل عام ما بوده است. اینها یک چیزی نیست که بخشیدنی باشد. آنهائی که در پانزده خرداد کشته همه را زنده کند، دیگر حرفی نیست.
سؤال: یعنی تنها شاه یا همه خانواده اش؟
جواب: هر کدام که خیانتکار باشند، مجرد اینکه کسی از خانواده شاه ابداً در بین ما چه بشود، ولیعهد شاه بیاید مثل یکی از مردم اینجا زندگی بکند، کاری به ما نکرده است، هیچ کسی هم کاری به او ندارد. آنهایی که مثل اشرف که آن هم خواهر اوست خواهر تنی هم هست آنها در یک آنها دو قلو بودند، آن هم نظیر او جزء جنایتکارهاست، آن هم به اندازه جنایتی که کرد و جنایت هایی که کرده است، این چه کاری به افراد خانواده دیگرش دارد. آن که خیانتی نکرده بود کاری به او نداریم.
سؤال: پسرش کاری کرده؟
جواب: اینها باید به محکمه برسد. می گویند، اما چه می دانیم.
سؤال: این برای شما یک امیدی است که او باید بیاید ایران و محاکمه بشود، مطمئنید که این جور خواهد شد؟
جواب: تقریباً یک آرزو است.
سؤال: یعنی شما مطمئن باشید چیزی از دست نمی دهید. من تمام تبلیغاتی که علیه شما کردند به هم می زنم.
جواب: خیال می کنید.
مترجم: می گویند اینها که اعدام شده اند، همه شان مقصر سیاسی و ساواکی و اینها نبودند، آنها هم اعدام شدند برای اینکه لواط کردند و زنا کردند. البته من توضیح دادم که اینجور نیست اینها تاجر و این چیزها بودند و بچه ها را می دزدیدند و این حرف ها، و اخبار دروغ به شما گفتند.
امام: بله اصل مسأله را باید گفت و آن این است که اگر یک بدنی یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد برای اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا، فاسد کن این بدن را؟ این انگشت یک مفسده است و باید برید این چیزهائی که می دانید که اینها به فساد می کشند. یک وقت مثل بعضی طوایف می گویند که خوب، مردم آزادند، آن زن آزاد هست زن این باشد، او هم تمتعی ببرد، خوب، چه بهتر. یک وقت منظور این هست. نه ما این را نمی توانیم بپذیریم یک وقت منظور این است که باید حفظ نظم جامعه، حفظ صحت جامعه بشود. این سیاست هایی که ما
در اسلام داریم و اجرا می شود برای این است که جامعه را ما می خواهیم پاکسازی کنیم، علف های هرزه ای که ضایع می کنند مزرعه ما را، باید این علف های هرزه را بچینیم و دور بریزیم. آن کسی که بخواهد یک جامعه را اصلاح بکند، آن کسانی که افساد در جامعه می کنند، آن کسانی که جامعه را به تباهی می کشند، آن کسانی که جوان های ما را به تباهی می کشند، دخترهای ما را به تباهی می کشند آنها را نمی توانیم تحمل کنیم که نظر کنیم اینها هر کار می خواهند بکنند. و هر سیاستی که هست باید بشود، چه پیش شما خیلی مشکل باشد پذیرفتنش و چه نباشد. یک چیزی است، به اصطلاح جامعه را می خواهیم اصلاً جامعه هم همانطوری که دزد را شما می گیرید و حبسش می کنید، خوب چرا آزادش قرار نمی دهید؟ همانطور که قاتل را می گیرید نگهش می دارید یا احیانا قصاص می کنید، چرا رهایش نمی کنید که هر کاری دلش می خواهد بکند؟ چرا؟ این برای این است که اینها اسباب این می شود که یک جامعه را به فساد بکشد. اگر جلوگیری از چند تا از این فسادها بشود، جامعه اصلاح می شود، و ما منظورمان اصلاح جامعه است، اصلاح جامعه به همین چیزهاست که این سیاست ها باشد. (خطاب به مترجم) و اما اینهائی که واقع شد در اینجا همانطوری که شما گفتید، به او بگوئید که اینها امثال یک همچو مسائلی بودند.
فالاچی: بعضی هم مثلاً لواط می کنند، بیمار هست، فرض کنید یک همچو چیزی و چرا باید اعدامش کنند؟
امام: این مایه فساد است، فساد را باید برداشت تا دیگران اصلاح بشوند. این دیگر مسائلی فرعی است.
مترجم: می گویند یک زن هیجده ساله را که آبستن بوده این را به عنوان اینکه زنا کرده اعدام کردند.
امام: دروغ است، نمی شود، در اسلام نیست. این جزء همان هاست که به ما نسبت می دهند. فالاچی: این روزنامه ها بودند که درباره آن نوشتند. امام: بی اطلاعم. ما چه می دانیم حالا چه شده، وقتی به محکمه رفته است محکمه حکم کرده است.
فالاچی: این چادر، آیا صحیح است که این زن ها خود را در زیر چادر مخفی کنند؟ این زن ها در انقلاب شرکت کردند، کشته دادند، زندان رفتند، مبارزه کردند. این چادر هم یک رسم از قدیم
مانده ای است، حالا دیگر دنیا هم عوض شده، حالا این صحیح است که مثلاً اینها خودشان را مخفی کنند؟
امام: اولاً اینکه این یک اختیاری است برای آنها، خودشان اختیار کردند. شما چه حقی دارید که اختیار را از دستشان بگیرید؟ ما اعلام می کنیم به زن ها که هر کس چادر می خواهد یا هر کس پوشش اسلامی، بیاید بیرون، از سی و پنج میلیون جمعیت ما سی و سه میلیونش بیرون می آید. شما چه حقی دارید که جلو اینها را بگیرید؟ این چه دیکتاتوری است که شما نسبت به زن ها دارید؟ و ثانیاً اینکه ما یک پوشش خاصی را نمی گوییم، برای حدود زن هایی که به سن و سال شما رسیده اند هیچ چیزی نیست. ما زن های جوانی که وقتی ایشان آرایش می کنند و می آیند یک فوج را دنبال خودشان می کشند، اینها را داریم جلوشان را می گیریم، شما هم دلتان نسوزد. من دیگر بلند شوم، شما هم دلتان نسوزد. (خطاب به مترجم) شما بگویید اینها را به ایشان.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.