پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 8:50 AM
تاریخ: 1358/06/12
بسم الله الرحمن الرحیم
مهم برای هر ملتی این است که آن دردهایی که دارد بشناسد و درمان آن درد را و دنبال آن به معالجه بپردازد؛ دردهایی که در طول تاریخ و بالخصوص از آنوقتی که غربی ها راه باز کردند به شرق و از همه بالاتر در این پنجاه و چند سال حکومت سیاه برای ملت ما پیش آمده است و مع الاسف بسیاری از قشرها غافل از آن هستند و بعضی ها هم با طور خیانت آمیز دامن به آن می زنند. مهم این است که آن دردی که برای ملت ما پیش آمده و الان به حال یک مرض، یک مرض مزمن تقریباً هست این است که کوشش کرده اند غربیها که ما را از خودمان بیخود کنند، ما را میان تهی کنند، به ما اینطور بفهمانند و فهماندند که خودتان هیچ نیستید و هر چه هست غرب است و باید رو به غرب بایستید. آتاتورک، در ترکیه من مجسمه او را دیدم، دستش اینطور بالا بود گفتند او دست را بالا گرفته رو به غرب که باید همه چیز ما غربی بشود. یکی از اشخاصی که در زمان رضاشاه و بعد از رضاشاه هم او بود و معروف هم بود، حالا من میل ندارم اسمش را ببرم، اولش هم معمم بود و بعد هم مکلا و بعد هم سنا و اینها راه داشت، آن هم گفته بود که همه چیز ما باید انگلیسی بشود. اینطور نقشه بوده است، اینطور طرح بوده است که ما را از خودمان بیخبر کنند و تهی کنند و به جای او یک موجود غربی درست کنند، طوری باشد که ما اسم مدرسه هم وقتی بگذاریم یکی از اسمایی که غربی ها دارند بگذاریم. اسم خیابان های مان هم به اسماء غربی ها نامگذاری شود. دواخانه ها و موسساتمان هم با آن اسماء، اگر بخواهند خیلی برایش احترام قائل بشوند، آن اسماء را داشته باشد. کتاب هایی که در این نیم قرن نوشته شده است استشهاد صاحب کتاب ها همه به حرف های غربی ها هست، اگر یک مطلبی را می خواهند بگویند، دنبالش می گویند این را هم چه کسی گفته است، یکی از فلاسفه غرب را اسم می برند. هم آنهائی که کتاب می نویسند از خودشان بیخبر شده اند و هم ماها و مردم از خودمان تهی شده ایم و به جای یک موجود شرقی اسلامی، یک موجود غربی بر ما تحمیل شده که خودمان را گم کرده ایم و به جای مغز شرقی مغز غربی نشسته است، تا استشهاد به آنها نباشد، مشتری هم کم می شود. کتاب ها بخواهند مشتری زیاد داشته باشند، موسسه ها بخواهند زیاد مشتری داشته باشند، دواخانه ها بخواهند که زیاد به آنها توجه بشود اسماء غرب را باید بگذارند رویش تا اینکه مشتری پیدا بکنند.
استشهاد به کلام غربی ها بشود تا اینکه مردم توجه به کتاب پیدا کنند. این یک مرضی است در شرق، یک مرضی است که تا این مرض هست شرق نمی تواند صحیح باشد. تا این مرض هست شرق انگل است، تبع است. تا ما یکی مان مریض می شود فوراً راه می افتد به انگلستان، فرانسه، به امریکا. در زمان محمدرضا، در ذهنم این است که یک لوزه ای می خواستند یکی از این بچه های آنها بود - چیزی حالا درست یادم نیست - لوزتین را می خواست عمل کند، می گفتند از خارج باید بیاید. نه این که اینجا طبیب نبود، طبیب بود لکن هم طبیب و هم آن که محتاج به طبیب است، از خودشان بیخبر بودند خودشان را هم نمی شناختند، هر چه می شناختند غرب را می شناختند. الان هم هر که مریض می شود در عین حالی که در اینجا طبیب متخصص هم هست، همان طبیب متخصص هم که این معنا را می تواند عمل بکند لکن از باب اینکه مغزش غربی شده است می گوید ببرید او را انگلستان. چند وقت پیش از این چند تا از اطباء اینجا بودند و من راجع به همین مسائل که خوب چه شده است که، من اینطور می گفتم که نگذاشتند که طبیب پیدا بشود در ایران و از این جهت است که می برند به خارج. او می گفت که نه، ما طبیب هستیم، اینها را هم که به خارج می برند، در خارج هم اطباء ایرانی زیاد هستند و بسیاری از اینها را هم، همان اطباء ایرانی معالجه می کنند. گفتم خوب بدتر برای اینکه شما حالا طوری شده اید که دیگر خودتان هم نمی توانید خودتان را بفهمید، خودتان را گم کردید، به جای خودتان یک موجود غربی نشسته است. فلاسفه غرب الان هم محتاج به این هستند که از فلاسفه شرق یاد بگیرند، کتاب های بوعلی الان هم من گمان می کنم تا چند وقت بیش از این بود و الان هم همین طور، مورد استفاده اطباء غرب باشد. قانون بوعلی رسماً تدوین می شده آنجا، استفاده از آن می شده لکن این تحفه شرقی رفته غرب، غرب از آن استفاده کرده و ما خودمان گم کرده ایم خودمان را، بوعلی را نمی شناسیم. این برای این است که آنوقتی که اینها راه پیدا کردند به ممالک شرق که شاید سابقه اش حدود ششصد سال یا همچو چیزی باشد (درست من نمی دانم لکن طولانی است) مطالعات در همه چیز شرق مطالعه کردند. اشخاص متخصص از خارج آمد، از غرب آمد و همه جای ایران را و همه جای شرق را گردش کردند و بررسی کردند. در تاریخ هست، در همین تاریخ های آخری که با شتر می رفتند این بیابان های ما را، همان بیابان های بی آب و علف هم می رفتند، با شتر می رفتند و آنجا بررسی می کردند. یک قسم از بررسی ها و اینها مال این بود که بفهمند چه دارد شرق، نفت را، کبریت را، هر چه که دارد، مس، آهن، این ذخایر زیرزمینی را بفهمند چه دارد و باید به چه راه آنها را به دست آورد. آنها کشف می کردند. در همدان من بودم که یکی از آشناهای من که سابقه داشت (اینکه می گویم مال شاید حدود بیست سال یا بیشتر باشد) که یک ورقه ای آورد شاید یک متر در یک متر نقشه بود، نقشه مال همدان و دهات و قراء و قصبات همدان بود، این را که باز کرد من دیدم نقطه هایی با رنگ دیگر، زیاد نقطه در آن هست. گفتم اینها چیست؟ گفت این نقشه از خارجی هاست، این نقطه ها جاهایی است که یک چیزی در آنجا پیدا می شود، یک زیرزمین، یک چیزی دارد آنجا، اینها همه جا را مطالعه کردند. یک راه این بود که یک قسم از مطالعاتشان مطالعات شناختن ذخایر شرق که یکی از آن هم ایران بود، یک قسم از مطالعات هم
که باز در همان وقت ها که این وسائل اتومبیل و اینها نبود با قافله ها حرکت می کردند و با شترها می رفتند و مطالعه در گروه های مختلف، عشایر ایران، بختیاری ها - عرض کنم - بلوچ ها، کردها، یک دسته آنجاها می رفتند و مطالعه می کردند آنها چه جور آدم هائی اند و چه جور می شود آنها را تحت استعمار گرفت. و یک گروه دیگری هم در شهرها مشغول مطالعه بودند که اینها چه جور وضعی دارند و آنطوری که من می فهمم از روی همرفته مطالعاتشان راجع به انسان ها این حاصل شده است که این جمعیت شرقی به اسلام اعتقاد دارد و آن که مانع می شود از اینکه آن چیزهای زیرزمینی را به غارت ببرند اینها هستند که به اسلام عقیده دارند، این قشرهای دیگری که با اسلام سر و کار ندارند از آنها هیچ باکی نداشتند، آنها یک مردم تهی هستند که با آنها کاری نداشتند، آن که از آن خوف داشتند توده هایی بود که به اسلام عقیده داشتند. خوب، اینهائی که به اسلام عقیده داشتند از چه راه این عقیده را پیدا کرده بودند از طریق روحانیت این اعتقاد را اینها تزریق کرده بودند و مطالعاتشان به اینجا رسیده است که، رسیده بود که این ملاها در دهات و قصبات و همه جا هستند و هر وقت بخواهند، این مردم را ممکن است که به شورش وا دارند. چه بکنند این نشود؟ دو نقشه می خواستند پیاده کنند. در زمان رضاشاه پیاده شد به طور سختی هم پیاده شد و بعد از آنکه دیدند آن سختی ها مشکل است و نمی شود، به ترتیب شیطانی یکی اینکه اسلام را در بین توده ها، در بین مردم، این را کوچکش کردند، قلم های اجیر آنها و تبلیغات دامنه دارشان راجع به اینکه این اسلام مال زمان سابق بوده است، چیزی که مال هزار و چهار صد سال پیش از این است دیگر حالا، حتی حالا هم اگر شما دیده باشید گاهی وقت ها جرات نمی کنند بگویند، اما می گویند در یک کلمه ای. این یک راه بود که اسلام را اصلاً از نظر مردم بیندازند (اسلام کهنه شده است، دیگر حالا وقت عصر نوینی است، حالا عصر تجدد است، حالا عصر موشک است، در عصر موشک دیگر اسلام نباید مطرح بشود) یک راه دیگرش هم که در عرض همین دنبال می شد اینکه روحانیت را از دست مردم بگیرند (اینها درباری اند، اینها انگلیسی اند) ، خود انگلیس ها تزریق می کردند، خود انگلیس ها به مردم اینطور می گفتند که اینها انگلیسی اند، اینها منحرفند، انگلیسی اند. خودشان به مردم اینطور می گفتند، آنهایی که اجیر بودند از طرف آنها، به مردم اینطور تزریق می کردند. خوب سابق، ده، بیست سال پیش از این، بیست سال پیش از این یا یک قدری بیشتر، انگلیس معروف بود و مطرح بود، بعد آمریکا جلو افتاد (اینها درباری اند، اینها انگلیسی اند، اینها را گذاشته اند برای اینکه مردم را خواب بکنند، دین اصلش تخدیر است، دین مثل مخدرات می ماند، مردم را خواب می کند که آنها ببرند، و بچاپند، و روحانیت هم عامل انگلیس ها هستند اینها آمده اند اینجا مردم را خواب کنند که آنها بچاپند و اینها حرف نزنند، مردم را اینها خواب می کنند، آنها اموالشان را می برند و خودشان خوابند ملتفت نیستند) . این دو نقشه بود که اسلام را از نظر مردم پایین بیندازند و مردم به آن بی اعتنا بشوند و آنها هم که اسلام را ترویج می کنند، از آنها هم می ترسیدند، آنها را هم منحط کنند تا اینکه این دو تا قدرت وقتی که از ملت گرفته شد دیگر ملت نمی تواند کاری انجام بدهد، نه می تواند وحدت داشته باشد و نه می تواند عمق مسائل را بفهمد، از آن طرف هم نویسنده هایی که از خودشان هستند یا بدتر از
خودشان هستند به این مسائل کمک می کردند. یکی از شعراشان در همان عصر (مضمون شعرش را می گویم، شعرش هم یادم است) می گوید تا آخوند و قجر در این مملکت هست این ننگ را کشور دارا به کجا ببرد. این ننگ اینکه، ننگ اینکه آخوند در این مملکت هست کشور دارا این ننگ را به کجا ببرد آنوقت که رضاشاه غلبه کرد، شاعر اینها منطقش این بود که یک ننگی است، روحانیون در اینجا ننگ است، کشور دارا باید از روحانیون و آن چیزی که روحانیون می گویند که اسلام است، تا این هست چطور این ننگ را ما، یک مجلسی درست کردند در همان زمان آن شخص (شاید در اواخر زمان) که در آن مجلس نمایش غلبه اسلام بر ایران بود که لشکر عرب آمد و غلبه کرد و - عرض بکنم که چیز را - ایران را گرفت و آنوقت - چیز هم - عربستان هم جزء اینجا بود. آنجا دستمال ها را در آوردند به گریه، گریه اینکه اسلام آمد و ایران را اسلامی اش کرد، گریه کردند. در یک مجلس عمومی درست کردند وضع را به طوری که دستمال ها را در آوردند و به حال ایران گریه کردند که ایران اسلام آمده است. چه بود؟ برای این بود که مردم را از اسلام همچنین بترسانند که اسلام آمد و بکلی اوضاع را به هم زد. الان که ما اینجا نشستیم، من آن طرف بودم، یک طومار، یک چیزی آمد، تلکسی آمد که در آن این بود که به امر تو ایرانی ها بر ضد کردها قیام کردند. اینطور الان حزب دموکرات در آنجا و آقایان کرد را هم اینها در مهاباد، چون الان دیدند مهاباد از دستشان دارد می رود و وقتی رفت دیگر تمام شد و انشاء الله همین طوری می شود، چون دیدند که دیگر کارشان دیگر به آخر رسیده است به اینجا منتهی شدند که یک تلکسی بود که الان من آن طرف خواندم، با اسم من شروع شده و دنبالش هم عده زیادی از روزنامه ها و اینها رونوشت به همه آنها و همه به اینکه ما کردها، ملت کرد که با شما یکی هستند، چطور شده است که حالا همه مردم را شما وادار کردید همه ایران بر ضد کردها قیام کردند؟ در صورتی که همه ایران می دانند که بر ضد، بر ضد ضد کرد، کردها قیام کرده اند، نه بر ضد کردها، چون ما همیشه داد این معنا را داریم که کردها با ما برادر هستند معذلک - به این - مطلب به این روشنی را دارند به من تلگراف می کنند، به مهندس بازرگان تلگراف می کنند و تلکس می زنند.
وضع اینطوری است که می خواهند اینطور نمایش بدهند، همین اشخاص بودند، همین اشخاصی هستند که اسلام را به مردم اینطوری نمایش می دهند که اسلام آمده است که مردم را خواب کند، اسلام آمده است که طبقه مستضعف را خواب کند تا بزرگ ها اینها را بخورند و اینها صدایشان در نیاید، غافل از اینکه تاریخ در کار هست، تاریخ هست، تاریخ اسلام که دیگر دور نیست خیلی، در راجع به همه ادیان اینها می گویند. خوب این تاریخ هست. همه ادیان وقتی که شما ملاحظه بکنید سران این ادیان که انبیا بودند، اینها از طبقه مستضعف قیام کردند و طبقه مستضعف را بر ضد قدرت ها شوراندند. حضرت ابراهیم خودش بوده و یک تبری، از طبقه پائین در مقابل آن نمرود عصر قیام کرد و آن مظاهر آنها که مظاهر اشرافیتشان را (بت پرستی هم آنوقت یک مظاهر اشرافی بود) آنها را
شکست. حضرت موسی هم یک شبان و یک عصا، از همین طبقه مستضعف، این طبقه را بر ضد فرعون و بر ضد دستگاه طاغوتی او برافراشت، اینها را بر انگیخت بر ضد آنها، نه اینها را خواب کرد تا آنها بخورند، اینها را بیدار کرد که آنها را بکشند. عکس آنکه نویسنده های خائن ما و نویسنده های خائن تر خارجی ها می گویند که دین افیون جامعه است و انبیا آمده اند که جامعه را با این افیون خواب بکنند و قدرتمندها و طاغوت ها این را، جامعه را بمکند و اینها خواب باشند. درست وقتی تاریخ انبیا را ملاحظه کنید عکس این است یعنی طاغوت ها به مردم غلبه کرده بودند و خداوند در هر عصری یک نفر را از همین قشر پائین، از همین چوپان ها، از همین طبقه مستضعف برانگیخت و این طبقه مستضعف را بیدار کرد و بر ضد طاغوت ها قیام کرد و فرعون را غرق کرد و از بین برد. و اما اسلام که تاریخش نزدیک به ماست آنها اینقدر دورند، تاریخ نزدیک به ماست، زندگی پیغمبر اکرم معلوم است برای همه چه جور بوده است. معارض های او و جنگ های او معلوم است با کی جنگ کرده. پیغمبر اکرم در مکه مکرمه از همین طبقه مردم، البته از اشراف به آن معنا که سادات آنوقت بودند، نه اشراف به آن معنا که سرمایه دار بودند، به آن معنا که سادات بودند، از آنها بود لکن فقیر بود، از طبقه فقرا بودند اینها، تا آخر هم با همین فقر زندگی کردند و معذلک این کارها را انجام دادند. از همین طبقه در مکه پیدا شد و اشراف مکه و سرمایه دارها و قافله دارها و اینها با او مخالفت کردند به اندازه ای که نمی توانست دیگر آفتابی بشود، توی غار رفت، مدت ها در غار محبوس بود آنجا تقریباً، تا کارهای تبلیغات زیرزمینی را اینجا کرد. یک عده ای را با خودش همراه کرد و بعد دید اینجا زورش به اینها نمی رسد با مردم مدینه بست و بند کرد و تشریف بردند مدینه، در مدینه هم که رفتند وارد نشدند به یک طایفه چیزدار، به همین فقرا، به همین مردم ضعیف. مسجد پیغمبر اکرم هم مثل این مسجدهای شما نبوده است مسجد اعظم، یک جای کوچکی، یک سقفی با این چیزهای خرما، با این چیزهای خرما یک چیزی درست کرده بودند، یک دیوار اینقدری هم برای اینکه مثلا حیوانات وارد نشوند با یک چیزی گلی یا از همین ها درست کرده بودند. اما سرنوشت اسلام را در یک همچو مسجدی درست می کردند. مسجد بود، همچو نبود که قبه و بارگاه باشد و میان تهی، از آن تاسیسات خالی لکن از همان جا روم و ایران را شکست دادند، هر چه هم بخواهند اینها گریه کنند. این پیغمبر اکرم از همین طبقه پایین به طوری که وقتی هم مدینه تشریف بردند باز اصحابی ایشان داشتند که خانه نداشتند، هیچ خانه نداشتند، در مسجد اینها می خوابیدند، یک صفه ای بود که اصحاب صفه می گفتند، عده ای آنجا پهلوی هم همان جا می خوابیدند زندگی شان همان بود. زندگی نداشتند وقتی هم می خواستند جنگ بروند هر چند نفرشان یک شتر، هر چند نفرشان یک شمشیر، اینجوری بود وضعشان. هیچی، هیچ خبری نبود در کار. از این طبقه بودند، در مقابل کی؟ جنگ های پیغمبر با کی بوده؟ آیا پیغمبر آمده این طبقه مستضعف را خواب کند که آنها بمکندش؟! یا آمد و این طبقه ضعیف را، این مستضعفین را برانگیخت؟ جنگ های پیغمبر همه اش با همین اشراف بود و با همین باغدارها و با همین سرمایه دارها و با همین ها و بعد هم با سلاطین و با کسان دیگر. کاغذهای پیغمبر به سلطان ایران، به سلطان روم،
به سلطان قبط، به کجا، کاغذهایش همه معروف است دیگر، دعوت کرده آن سلاطین را که بیایید آدم بشوید، مسلم بشوید، نه اینکه خواسته است که مردم را لالایی بگوید خواب کند، افیون باشد هر که قرآن را بخواند. آخر بی انصافی این است که قرآنی که در خانه همه مسلمان ها هست، همه دارند این قرآن را می بینند، قرآنی که هر صفحه اش را که باز کنی راجع، یا مثلاً هر جزئیش را که ببینید راجع به قتال و راجع به کشتار اشخاص طاغوت و بر انگیختن مستضعفین در مقابل مستکبرین است. این بی انصاف ها قرآن را که در دسترس همه هست، نادیده گرفتند. آنوقت می گویند که اسلام آمده است که مردم را، مستضعفین را خواب کند و مستکبرین را بر آنها غلبه بدهد. این قرآنی که قتال در آن هست - عرض می کنم که - جنگ مستضعف بر مستکبر هست، سر تا ته آن راجع به فرعون، راجع به اشخاص دیگر و راجع به مستکبرینی که در آن عصر بودند هست و مردم را وادار کرده بر ضد آنها، می گویند که قرآن یا پیغمبر آمده است که این مردم بیچاره و فقیر و رعیت و کشاورز را خواب کند تا محمدرضا بیاید بمکدشان!! این قرآن و آن انبیا، بیاییم سراغ این علمای به اصطلاح اینها درباری، شما یادتان است، همسن من تقریباً هستید، می شناسم شما را از آنوقت، از وقتی که رضاخان آمد تا امروز چند مرتبه قیام شد، کی قیام کرد؟ از این طبقات دیگر، مردم، از روشنفکرش بگیر، از - نمی دانم - نویسنده اش بگیر و از اینها در این قیام های بر ضد، کی بود که قیام کرد؟ قیام آذربایجان را کی کرد؟ علمای آذربایجان، مرحوم آمیرزا صادق آقا، مرحوم انگجی، دیگران کردند قیام اصفهان را کی کرد؟ مرحوم حاج آقا نورالله، دیدید که آمده اند علمای اسلام به اینجا و علمای بلاد هم جمع کردند قیام بر ضد رضا خان. قیام خراسان را کی کرد؟ علمای خراسان مرحوم آمیرزا یونس و مرحوم آقازاده و امثال اینها. بعد از او هم یک قیام تنهایی آقای قمی کرد که آمد به حضرت عبدالعظیم و ما هم حضرت عبدالعظیم بودیم و منتها این قیام ها شد و قدرت، آن قدرتی بود که اینها را شکست داد، قیام ها را شکستند، علمای آذربایجان را گرفتند و در یکی از بلاد کردستان، سقز بوده، کجا سنقر، کجا، اینجا تبعیدشان کردند و بعد از مدتها اجازه دادند که مرحوم آمیرزا صادق آقا آمدند همین قم و اینجا هم فوت کردند. علمای مشهد هم، همه آنها را گرفتند آوردند در تهران حبس کردند. مرحوم آقازاده یکی از علمایی بود که درجه یک آنجا بود. من خودم می دیدم که ایشان در گوشه یک جایی که یک منزلی داشتند، اینطور به خیابان چیز بود تنها آنجا نشسته بود، مامورها هم مواظبش، کسی نمی توانست با ایشان تماس بگیرد، ایشان را هم می بردند در عدلیه آنجا محاکمه می کردند و اینطور. در مجلس کی بود که می ایستاد در مقابل اینها؟ مدرس بود. این علمای درباری که اینها می گویند، عکس بودند. این پانزده، شانزده سال قیام مال کی بود؟ مال همین آقایان بود، همین آخوندهای بلاد و اطراف. همین ها بودند که اینها برضد آنها تبلیغ می کنند و الان هم نمی خواهند که این رژیمی که اسلامی است باز اسم آخوند در آن باشد، الان هم نمی خواهند. از اینها همچو می ترسند که مبادا این منافع نامشروعی که اینها می بردند و در خارج و در داخل برای خودشان این بساط را درست می کنند، دست اینها بیفتد که وقتی در مجلس خبرگان می روند بر ایشان بودجه قرار می دهند، بگویند که ما عبایمان را رویمان می کشیم
می خوابیم، بودجه می خواهیم چکار؟ این آخوند است که این را می گوید. همین آخوندها هستند که شما می گویید که اینها کذا و کذا هستند که وقتی رفتند مجلس خبرگان و برایشان ده میلیون بودجه قرار دادند اعتراض کردند که ما بودجه می خواهیم چه کنیم برایشان - عرض می کنم که - یک جایی را گرفته بودند، تخت هایی گرفته بودند. ما تخت می خواهیم چه کنیم؟ ما هر کداممان بیاییم در مجلس همین جا عبایمان را دوش می کشیم، همین جا هم می خوابیم. اینها نمی خواهند اینها را، اینها یک رژیمی را می خواهند، یک وضعی را می خواهند که جیب های اینها پر بشود بقدری که تخمه کنند که ندانند چه می کنند، سرمایه های اینجا را ببرند به خارج. ارز اینجا را الان هم مشغولند که ببرند به خارج و برای خودشان آنجا تعیش کنند. من در پاریس که بودم یکی از مطالبی که شنیدم آنچه که یادم ماند و تحفه بود یک کلمه اش بود، برای یکی از بستگان همین رژیم، بستگان همین محمدرضا، یکی (حالا از کدامشان بود آن هم یادم نیست) ویلایی در خارج هست، قیمت ویلا را هم من یادم نیست اما آنی که یادم ماند این است که 6 میلیون دلار خرج گلکاری، ملتفتید یعنی چه؟ 6 میلیون دلار یعنی 42 میلیون تومان یا پنج میلیون دلار، حالا یکی از اینها. پنج میلیون ظاهراً پنج میلیون، پنج میلیون دلار خرج گلکاری آن ویلا. آنها این را می خواهند. آنها هم که اطراف آنها هستند و - عرض می کنم که - الان در کردستان غائله درست کرده اند و برادرهای کرد ما را اغفال کرده اند، آنها می خواهند اینطوری این وضع را پیش بیاورند که از شما بگیرند و در جیب هایشان پر کنند و ویلا در آنجا درست کنند که پنج میلیون دلار، 35 میلیون تومان خرج گلکاریش بشود. من خودم همه چیز را یادم نیست چقدر بود، اصلاً نمی دانم چقدر بود اما این را یادم بود. خوب سال دیگر هم همین طور. در هر صورت آن دو تا مطلبی که اینها داشتند ما را اول میان تهی کردند، خودمان را از خودمان گرفتند، تبلیغات، تعلیمات همه چیز استعماری بود، خودمان را از خودمان تهی کردند. این دو قدرتی هم که می شد یک کاری بکنند از ما گرفتند، می گرفتند، می خواستند بگیرند، الحمدلله نتوانستند. یکی قدرت اسلام را که از آن می ترسیدند، یکی قدرت خدمه اسلام را که عبارت از روحانیون، اینها را می خواستند بگیرند و شدت هم کردند و گرفتند، در زمان رضاشاه سرکوبی کردند سخت به حیث که خود مردم هم بر ضد روحانیت، طبقات زیادی از آنها بر ضد روحانیت حرف زدند و گفتند و شنیدند و بعد که دیدند با زور مشکل است بعد با حیله وارد شدند، با حیله و با تبلیغات سوء و با اینطور چیزها وارد شدند.
و بحمدالله این انقلابی که در ایران پیدا شد که من این انقلاب را خیلی به آن خوشبین هستم، نه از این باب که محمدرضا را شکست داد، این هم زیاد بود، خیلی عظیم بود، و نه از این باب که غرب و شرق را شکست داد، از این باب که یک انقلاب انسانی پیدا شد، خودشان را شناختند. خانم های ما خودشان را شناختند یعنی چه، فهمیدند چه هستند. تبلیغات کردند که شما خانم ها را از آن حیثیتی که دارید بیندازید، از شما بگیرند حیثیت خودتان را، شما را غربی کنند. آرایش ها از غرب باید بیاید،
مدها از غرب باید وارد بشود، هر روز تغییر که بکند شما هم تغییرش بدهید. همه چیزهای شما از غرب وارد می شد. تبلیغات بود دیگر، همه هم عادت کرده بودند. اگر امروز یک چیزی می آمد و می گفتند در مثلاً انگلستان یک همچو چیزی شده است، فوراً آنجا همه اینها را باید کنار بگذارند، آن پیش بیاید، این مد پیش بیاید. چند مرتبه در، در پیراهنی که می خواستند برای فرح درست کنند، برای تاجگذاری گمانم بود، چند مرتبه طراح ها با طیاره ها رفت و آمد کردند و چقدر الان من یادم نیست، خرج این شد، برای اینکه یک پیراهن را درست بکنند. آنوقت خوشمزه این بود که در یکی از گفته هایش این بود که ما بچه هایمان را لباس عوضی این را به آن کوچیکه می پوشانیم!! این در روزنامه ها بود، این آدمی که سه مرتبه طیاره باید برود و برگردد تا این طرح را درست بکند و چقدر، صد و پنجاه هزار تومان نمی دانم چقدر بود که برای طرح یک پیراهن درست می کنند، می خواهند چه بکنند؟ می خواهند شما را خواب کنند. روحانیت نمی خواهد شما را خواب کند. اینها از روحانیت می ترسند برای اینکه روحانیت می خواهد اینها را بیدار کند. از بیداری، از آدم بیدار اینها می ترسند، از آدم خواب چه ترسی دارند؟ اینها با اگر اینها را خواب می کردند، روحانیت را به عرش اعلی می بردند. اگر اینها اهل این بودند که مردم را خواب می کردند، رضا شاه روحانیت را ترویج می کرد و نه همچو می کرد که شوفر سوار اتومبیلشان نکند. شوفرها سوار نمی کردند ما را بعضی مان را... می گفتند، یک شوفر گفت که من قرار داده ام با خدا که دو طایفه را سوار اتومبیل نکنم یکی فواحش را، یکی آخوندها را....
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.