0

صحیفه نور امام خمینی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  8:50 AM

بیانات امام خمینی در جمع اعضای ستاد مرکزی جهاد سازندگی و نماینده امام در این نهاد

تاریخ: 1358/06/12

 

بروز تحول روحی و انسانی در ملت به دست خداوند تعالی

بسم الله الرحمن الرحیم
من کراراً این مطلب را گفته ام که این نهضت یک تحولاتی آورده است که آن تحولات، تحولات روحی و انسانی است که در نظر من بسیار اهمیتش بیشتر از این پیروزی در مقابل شاه سابق و قدرتهای بزرگ است.
در ظرف یک مدت کوتاهی ملت ما متحول شد به حسب نوع، از یک حالی به یک حال مقابل او. یک طور تحول این بود که همه مشاهدش بودید، می دیدید که در یک وقتی ملت ما طوری بود که اگر یک پاسبان می آمد در بازار مثل بازار تهران که بزرگترین بازار ایران است و می گفت که چهارم آبان است و باید بیرق بزنید، علاوه بر اینکه خوب عمل می کردند، برای خودشان اصلاً حق این معنا را قائل نبودند که بگویند نه، اصلاً یک همچو چیزی مطرح نبود، بی چون و چرا عمل می کردند. همین ملتی که از حرف یک پاسبانی تخلف را برای خودش مطرح نمی دید، در ظرف مدت کوتاهی همین ملت ریخت در خیابان و گفت ما اصل سلطنت را نمی خواهیم، این تحول، یک چیز بزرگی است، کوچکی نیست. یک آدمی که، یک بازاری که از یک پاسبان خوف داشت، یا یک مثلاً صاحب منصبی که می آمد و چند تا ستاره روی دوشش بود، همه از آن پرهیز می کردند و می ترسیدند، این بچه ها و بزرگ ها و زن ها و مردها ریختند در خیابان ها و اساس مسأله را، اصلاً شاهنشاهی را گفتند نمی خواهیم یعنی آنی که دو هزار و پانصد سال با قدرت حکومت کرده بود بر ملت، آن را زیرش زدند و جلو هم زدند و عمل هم کردند و پیش هم بردند. این تحول روحی یک تحولی بود که اعجاب آور و هیچ نمی شد اسمی روی این گذاشت الا اینکه تحولی بود که با دست خدا انجام می شد یعنی هیچ بشری قدرت این معنا را ندارد که روحیه یک جمعیتی آن هم یک جمعیت سی و پنج میلیونی با عقاید مختلف، با روحیه های مختلف، از بچه کوچولویشان بگیرد تا پیرمرد توی مریضخانه هایشان این یک همچو تحولی در او پیدا بشود، این بشر نمی تواند این کار را بکند. این کاری بود که، تحولی بود که خداوند تبارک و تعالی در آن اراده داشت.
یک تحولی دیگری که از این لطیف تر است آن تحول انسانی است که پیدا شد. شاید سابق همچو چیزی نبود که دکترها و تحصیل کرده ها و - عرض بکنم که - اشخاص نازک نارنجی به

صحیفه نور جلد 9 صفحه 20

اصطلاح ما و اینها یک وقتی فکر این بیفتند که بروند گندم درو کنند، زن، خانم ها به فکر این اصلش نمی افتادند که یک وقت بروند توی صحرا و کمک کنند به این کشاورزها و زحمت بکشند و عرق بریزند و عشقبازی کنند با گندم و جو و زمین. این یک تحول لطیفی بود که در ایران پیدا شد که حتی ایرانی های اروپا هم یک دسته آمدند اینجا، از اروپا هم یک دسته آمدند پیش من گفتند ما آمدیم برای همین سازندگی. من به آنها گفتم که شما البته نمی توانید مثل کشاورزها بروید به آنطور فعالیت کنید، لکن این را بدانید که رفتن شما، از اروپا آمدن و رفتن شما توی جامعه کشاورزی، قدرت کشاورز را چند برابر می کند و حالا دارم به شما عرض می کنم که البته آنها کار دیده و کار ورزیده هستند و شماها قدرت اینکه مثلاً آنقدری که آنها می توانند عمل بکنند ندارید، اما این معنا هست که وقتی کشاورز دید که دکتر و تحصیل کرده و مهندس و - عرض بکنم - اینها آمدند، زن های محترم، مردهای محترم آمدند در آنجا باهاشان کمک می کنند، قدرت آنها چند برابر می شود. این قدرت می آورد و این عمل، عمل بسیار شریفی است و این تحول هم تحول لطیفی است که به غیر دست خدا کسی دیگر نمی تواند داشته باشد، نمی تواند این را انجام بدهد، این تحولات روحی، تحولات انسانی، تعاون که در ایران پیدا شده است.
یکی از دوستان من می گفت که در آن روزهائی که تظاهرات بود زمان طاغوت و آن تظاهرات شدید بود (دو قصه را برای من نقل کردند، یکی از آنها را یادم است کی نقل کرده یکی را هم کس دیگری نقل کرده) آن که از دوستان من بود نقل کرد گفت که من داشتم در همین خیابان ها که داشتند عبور می کردند، مردم تظاهر می کردند، می رفتم، دیدم یک پیرزنی یک کاسه ای دستش است یک مقداری هم پول توی آن کاسه هست، دستش اینطور بود و در ذهنم آمد که خوب این فقیر است و مردم به او، وقتی که رفتم نزدیک دیدم که این پیرزن بسیار محترم می گوید که امروز تعطیل است بازارها و پول خرد ممکن است پیدا نشود و بعضی ها احتیاج داشته باشند که تلفن کنند، من این را نگه داشته ام که هر که بخواهد تلفن بکند بیاید از این بر دارد و تلفن کند. این یک کاری است که ابتدائی، آدم خیال می کند خوب یک چند قران باشد اما این خیلی لطافت روح می خواهد، این یک انقلابی است که خدا کرده است و من روی این انقلاب های روحی و این حس تعاونی که در ملت ما پیدا شده است و آن شجاعتی که در ملت ما پیدا شد و این علاقه ای که من ادراک می کنم، حتی همین امروز، هر روز تقریباً، تقریباً من مواجه با یک همچو چیزی می شوم. دیروز یک دسته ای از خانم ها، محترمات، اینجا بودند یکی اصرار می کرد که شما بگذارید که ما برویم کردستان. من گفتم آخر شما، نه، کردستان حل می شود، لازم نیست شما تشریف ببرید. یکی گرفته بود جلوی من، تا آنجا آمد یکی شان دنبال من که شما دعا کنید من شهید بشوم. گفتم من دعا می کنم که شما ثواب شهید را ببرید و خدمت کنید. اینها یک تحولاتی است که پیدا شده است. صدر اسلام با یک همچو روحیه ای که شهادت را می خواستند، آنطور پیشرفت کردند و در نیم قرن تقریباً معموره را، معموره دنیا را، دنیای متمدن آنوقت را فتح کردند و الا عددشان، یک عده ای بودند حجازی و نه فنون جنگی به آن معنای مدرنش را که روم و ایران

صحیفه نور جلد 9 صفحه 21

می دانستند می دانستند و نه ابزارش را داشتند، ابزار که هیچ نداشتند حتی هر چند نفرشان یک شتر، هر چند نفرشان یک شمشیر، یک بندی از چیز خرما، لیف خرما درست کرده بودند شمشیر را با آن بند بسته بودند اینجا.
لکن روح، روح الهی بزرگ بود، آن روحی بود که وقتی نیزه را (آن در یک جنگی مرد) آن مخالف گذاشت به اینجای آن و فشار داد، این دید که خواهد مرد، با این فشار داد خودش را از توی نیزه، یکی نیزه توی شکمش رساند، خودش را، او را هم کشت، خودش هم مرد. یک همچو روحیه، یک همچو روحی یا مثلاً به قلعه های بزرگ وقتی که می رسیدند و کشته می دادند، کشته می دادند بعد برای رفتن بالا نیزه ها را زیر یک سپر می گذاشتند، سپر رویش، یکی رویش می نشست می رفت بالا، اگر کشته هم می شد، که می شد تا در را باز می کرد. این روحیه، یک روحیه است که روحیه الهی است، در ملت ما هم پیدا شده است الحمدلله (یکی از حضار خطاب به امام: انشاء الله خدا به شما عمر هزار ساله بدهد) و به همه ملت انشاءالله عمر با برکت که هزار سال که نمی شود لکن برکت هزار سال را، انشاء الله ملت ما این برکت داشته باشد عمرشان همانطوری که این برکت بود که سلطنت دو هزار و پانصد ساله را، این محتاج به هزار سال فعالیت بود تا یک سلطنت دو هزار پانصد ساله را ببرند، این برکت بود، این برکتی بود که خدای تبارک و تعالی به شما ملت مسلمان مومن داد و من دلخوشیم به این تحولات است یعنی همان وقت که من در پاریس بودم و بعضی از این مسائل را (البته تمامشان را آنجا شنیدم یعنی بیشترش را) بعضی از این مسائل را در پاریس می شنیدم و منجمله این بود که یک نفری که رفته بود گردیده بود و به دهات اطراف ما، دهات کمره، دهات خمین، دهات چاپلق آنجاها رفته بود، به من گفت که من در آن دهات که رفتم، صبح همان وقتی که بحبوحه تظاهرات و اینها بود گفت صبح که می شد در هر دهی آخوند ده جلو می افتاد مردم عقبش تظاهر می کردند و ایشان گفت به من در فلان جا در قلعه حسن فلک (آن قلعه حسن فلک را من رفتم می دانم کجاست، در پهلوی کوهی است که به آن کوه الوند می گویند آن غیر الوند همدان است. مال خمین است الوندی است، آنجا یک قلعه ای است مثلا به اندازه چند مقابل این عمارت ها، ده بیست تا خانوار شاید داشته باشد) گفت حتی آنجا، گفت من آنجا که رفتم، دیدم مطالبی که در آن قلعه مردم آنجا می گویند همانی است که در تهران می گویند. من آنجا در ذهنم آمد که مساله، مساله بشری نیست، مسأله، مسأله الهی است و این پیش می برد. وقتی مطلب توجه از جانب ماوراء الطبیعه و غیب باشد، این ملت پشتیبان غیبی دارد و با پشتیبان غیبی شما پیش بردید والا ابزاری دست شما نبود، چهار تفنگ دست پاسبان های ما هست، اینها غنیمت جنگی است و الا کی داشتند اینها را. آنی که در بین ملت ما بود الله اکبر و ایمان بود، فریاد الله اکبر و ایمان بود و او پیش برد.
 

حفظ وحدت و روحیه الهی ضامن تداوم پیروزی است

برادرها! حفظ کنید این را، خواهرها! حفظ کنید این را. تا این،این سنگر الهی، این دژ محکم خدایی هست شما پیروزید، نه دموکرات ها به شما غلبه خواهند کرد و نه کمونیست ها خواهند، همه اینها

صحیفه نور جلد 9 صفحه 22

دفن خواهند شد لکن به شرط اینکه این روحیه ای را که خدا داده است و این وحدت کلمه ای را که از جانب غیب به شما هدیه شده است، این امانت را حفظش کنید. الان این یک مسأله ای است که پیش ما امانت است و باید حفظ کنیم آن را و وقتی که توجه این باشد که ما برای خدا این کار را می کنیم، این هم باز در پاریس مکرر اتفاق می افتاد که اشخاص دلسوز، اشخاصی که هواخواه بودند، اینها به من کراراً می گفتند که نمی شود اصلاً، حالا که نمی شود باید یک جوریش کرد که مثلاً به تدریج پیش برود و قدم به قدم مثلاً پیش برویم و بعضی ها هم از اینجا پیغام می دادند که قدم به قدم پیش بروید، حالا انتخابات را درست کنید، بعد از انتخابات هم یک مجلس خوبی درست بکنیم و بعد از مجلس خوب و کذا و کم کم، من به بعضی هاشان گفتم به اینکه این نهضتی که الان ما پیدا شده است و همه مردم بزرگ و کوچک الان توی خیابان دارند فریاد می زنند، شما اگر این نهضت خاموش بشود، دوباره می توانید یک همچو نهضتی درست کنید؟ نه، پس قبول دارید که نمی شود. شما می توانید یک همچو قولی بدهید و همچو اعتقادی پیدا کنید که این آقای آریامهر به قول خودش عمل می کند و آمده است می گوید که ملت، علمای اعلام، ای مراجع عظام من اشتباه کردم شما احتمال نمی دهید این معنا را که فردا همین آدمی که آمده است می گوید علمای اعلام، فردا باز همان قلدر باشد و قلم های شما را بشکند؟ جواب نداشتند بدهند. گفتند حالا که ما این نهضت را درست کردیم و این هم از اینها می دانیم که اگر اینها قدرت پیدا بکنند، تمام ما را از بین خواهند برد، حالا ما باید عمل بکنیم.
 

ما مکلفیم به مبارزه با مخالفین اسلام و ملت

و عمده مطلب این است که ما یک تکلیفی داریم، ما مکلفیم، خدا به ما تکلیف کرده است که با این مخالفین اسلام و مخالفین ملت اسلام مبارزه کنیم یا پیش می بریم، یا نمی بریم اگر پیش بردیم که الحمدلله، هم ما به تکلیفمان عمل کرده ایم و هم پیش بردیم و اگر هم مردیم و کشته شدیم، به تکلیفمان عمل کردیم. ما چرا بترسیم، ما شکست نداریم، شکست برای ما نیست برای اینکه از دو حال خارج نیست یا پیش می بریم که پیروز هم شدیم یا پیش نمی بریم که پیش خدا آبرومندیم. اولیاء خدا هم شکست می خوردند، حضرت امیر در جنگ معاویه شکست خورد، اینکه حرف ندارد، شکست خورد. امام حسین سلام الله علیه هم در جنگ با یزید شکست خورد و کشته شد اما به حسب واقع پیروز شدند آنها. شکست ظاهری و پیروز واقعی بود. اگر ماها هم که برای خدا می خواهیم کار کنیم شکست هم بخوریم، تکلیف را عمل کردیم و به حسب واقع هم پیروزی با ما خواهد شد.
 

شما وارث مملکتی هستید که دو هزار و پانصد سال به آن ظلم شده

این را عرض می کنم برای اینکه به شما عرض کنم که من می دانم که الان گرفتاری زیاد است، نه برای شما، نه برای گروه شما، برای همه گروه ها، شما وارث یک مملکتی هستید که دو هزار و پانصد سال بر آن ظلم شده است و آن چیزی را که شما خودتان مشاهد بودید، ده پانزده سالش را

صحیفه نور جلد 9 صفحه 23

شاید شماها یادتان است، از اول آمدن رضا خان به سر کار تا حالا من یادم است شما هیچ کدام یادتان نیست، از آنوقتی که آن وارد شد به تهران و کودتا کرد تا حالا که اینجا نشسته ام مسائل یادم است، یعنی مشاهد بودم، شماها هم زمان محمدرضا را یادتان است و خرابی های را که بیشتر کرده از سایرین. این دو پدر و پسر هر دو خیانت کردند اما خیانت های این بیشتر از خیانت های او بود. خرابکاری این بیشتر از خرابکاری او بود، ما وارث یک همچو مملکت خراب از همه جهت، اقتصادش، خوب دنبال هر انقلابی یک آشفتگی است، این قابل تعرض نیست، یک رژیم بخواهد تغییر بکند، آن هم یک همچو رژیمی، آن هم به دست مردم، نه به دست یک نظامی که روی نظم کارهایش انجام میدهد نه کودتا، کودتا نبود، آنها می خواستند کودتا بکنند، خوب البته می دانید که در این شب های آخری که ما تهران بودیم، قضیه کودتا بود و کشتن همه لکن خدا نخواست و همان های که می خواستند به دست آنها کودتا کنند همان ها هم برگشتند به همه آنها و خدا برگردانده است، شما غافل نشوید از این. شما افغانستان الان را ملاحظه کنید، افغانستان الان چند ماه است گرفتارند مردم، خداوند انشاء الله که نجاتشان بدهد، برای این است که طرفشان که عبارت از این مرد فاسق است، می کوبد آنها را با طیاره و با توپ و تانک. یکی از عنایاتی که خدای تبارک و تعالی به شما کرد و به ما کرد اینکه اینها را از خدا یک خوفی در دلشان وارد کرد که متشبث به آن اسلحه ها نشدند، منصرفشان کرد، آنطور نبود که فانتوم ها را بیاورند بالای سر تهران و چه بکنند، بعضی های شان هم که گفته بودند اطاعت نکرده اند از آنها. اگر چنانچه آنها قوای انتظامی شان را به کار انداخته بودند و تهران را سرکوب کرده بودند، حالا شما اینجا مجتمع نبودید، ما هم نبودیم. این یکی از معجزاتی بود که خداوند اینها را منصرفشان کرد از این کار، اگر هم تو ذهن یکی شان آمد، یا ترسید و نکرد، اگر هم دستور داد، طرف ترسیده بود یا طرف برای خاطر خدا نکرد، این هم یکی از چیزهایی بود که در این نهضت واقع شد و امری بود ماوراء الطبیعت، مثل افغانستان نشد.
 

یأس به خود راه ندهید که از جنود شیطان است

در هر صورت این را می خواستم عرض بکنم به شما که شجاع باشید. در گرفتاری ها که می آید، پا بر جا باشید مأیوس هیچ وقت نشوید. دولت اگر چنانچه نمی تواند به آن اندازه ای که، من تصدیق می کنم که دولت مشغول کار است، کار خیلی هم کردند این هم به خود آقایان گفته ام، به آقای بازرگان و دیگران گفته ام که شما کار می کنید و عرضه نمی کنید، دیگران کار نمی کنند و می گویند، دیگران کار نمی کنند، فریادش را می زنند. اینها خیلی کار کرده اند اما عرضه نمی کنند. چند دفعه تا حالا به آنها، شما این پاکسازی را خوب عرضه کنید، آن خانه سازی را عرضه کنید، آن امداد را که دارید در همه جا می کنند و می کنید عرضه کنید به مردم، این چیزهایی که تا حالا شده است بگوئید. فقط در تمام این مدت یک روز آقای هاشمی (سلمه الله تعالی) در مدرسه فیضیه شمرد، پنجاه تا تقریباً یا سی تا، چند تا بود شمرد یکی یکی که این کارها تا حالا شده است. خوب این را باید در روزنامه ها بنویسند، صدایش

صحیفه نور جلد 9 صفحه 24

را در آورند که مردم نیایند از ما سؤال کنند که آقا این چیزی که در صد (شماره حساب بانکی) ریخت، خوردید یا عمل شد. نگویند مردم که خوب، مردم آن چیزی که در صد ریختند الان خرج شده، تمام شده، باز هم احتیاج است ولی عرضه نمی کنند، باید عرضه کنند. عمل کردند، اما اینقدر اشکالات در کار است که به این زودی نمی شود درستش کرد ، یک مملکت آشفته ای را به این زودی نمی شود اصلاحش کرد، این پافشاری لازم دارد، باید مأیوس نشد. در این قضیه کردستان بعضی از آقایان محترم به طور یأس آمیزی و بعضی از سران به طور یاس آمیزی با من تماس می گرفتند (حتی این روزهای آخر) که اگر چنانچه با اینها وارد مذاکره نشویم، چه خواهد شد و چه خواهد شد، از دست ما خواهد رفت. به ایشان گفتم اشتباه می کنی .... به اتمام رسید.
مقصود من این است که هیچ وقت یأس را در قلب خودتان وارد نکنید، یاس از جنود شیطان است، امید از جنود خداست، همیشه امیدوار باشید، پشتوانه شما خدا و اسلام است. کسی که پشتیبانش اسلام است از چه بترسد؟ با یک اشاره همه تمام می شود، اتکال کنید به خدای تبارک و تعالی، اتکال کنید به قرآن و اسلام و پیش بروید و اینکه یک کسی مثلاً فرض کنید سردی با شما می کند، همراهی با شما نمی کند، اینها چیز مهمی نیست خدا همراه شماست ولو حالا با شما یک قدری هم فرض کنید سردی می کنند یا اگر همراهی نمی کنند یا اگر دلجوئی نمی کنند. کار وقتی برای خدا باشد، دیگر انسان خوف از چیزی ندارد. حضرت علی بن الحسین سلام الله علیه در آن بحبوحه کذایی که بود راجع به اینکه همه اصلاً مقدر است که باید کشته بشوید، اینطور نقل می کنند اهل منبر که عرض کرد به امام علیه السلام که اولسنا علی الحق ما بحق نیستیم؟ فرمود چرا، گفت پس چرا بترسیم از مردن (فاذا لانبالی بالموت) وقتی ما بحقیم، ما بحقیم هیچ اشکالی در این نیست که بحقیم ، ما در مقابل باطل ایستاده ایم باطل عبارت از رژیم سلطنتی جابر و شما مسلمان متعهد در مقابل یک همچو رژیمی و در مقابل دستجاتی که تایید او را می کردند که ابر قدرت ها بودند و سایر قدرت ها. شماها بحقید، وقتی شماها بحقید، از اینکه با ما فلان کس همراهی نمی کند چه باکی. خوب من که بحقم من تکلیفم را دارم عمل می کنم حالا شما با من موافقت کنید، نخیر مخالفت کنید، ده تا هم فرض کنید که کاره چوب لای چرخ بگذارید من کارم را دارم انجام می دهم، رسیدم به آن کاری که انجام دادم، دو تا چیز بردم یکی ثواب خدا، یکی رسیدن به مطلب. نرسیدیم، ثواب خدا سر جای آن هست. شکست توی کار نیست، شما ملت شکست نمی خورید انشاء الله و به پیش می روید و انشاء الله همه این مشکلات تمام خواهد شد. البته راجع به این قضیه ای هم که آقا گفتند و اینها، من این آقایان می آیند اینجا باهاشان صحبت می کنم. امیدوارم که همه موفق باشید، موید باشید، همه از جنود امام زمان سلام الله علیه باشید و در دفتر آنها اسم شما را بنویسند.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها