0

صحیفه نور امام خمینی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
شنبه 2 اردیبهشت 1396  11:28 PM

بیانات امام خمینی در جمع دانشجویان دانشکده بابل

تاریخ: 1358/04/30

 

انبیا مستضعفین را بیدار می کردند که بر ضد مستکبرین قیام کنند

بسم الله الرحمن الرحیم
در این آیه شریفه که تلاوت کردید، نکات زیادی هست منجمله اینکه: (البته من همه نکات را نمی توانم عرض کنم) می فرماید که (من الله علی المومنین) که از خودشان یک کسی را فرستادم. این در مقابل آن حرفی است که عده ای برای منحرف کردن مردم از ادیان می گویند که ادیان را قدرتمندها مثل فرعون و امثال اینها درست کردند تا اینکه مردم را خواب کنند و آنها بچاپند. در تمام ادوار مؤمنین عبارت از این طبقه مقابل مستکبرین بودند که آنها دارای قدرت های فوق العاده. زمان حضرت موسی مومنین عبارت از یک دسته ای بودند در مقابل فرعون و قدرت های فرعونی. و در آیه می فرماید که از خودشان، از خود مومنین یعنی از این طبقه پائین به اصطلاح، خداوند منت بر آنها گذاشته که از این، همین طبقه مومن ها در همه عصرها عبارت از همین طبقه پائین تر بودند مقابل مستکبرین که طبقات بالا بودند. و این یک واقعه ای است که قرآن می فرماید، واقعه تاریخی است که قرآن می فرماید و در مقابل چشم و گوش همه مردم که در آن عصر بودند و دیدند که چه بوده قصه. اگر چنانچه پیغمبر دستاورد آن مستکبرین بود و از آن طایفه بود، در مقابلش مردم می ایستادند که نه، قرآن در اینجا خلاف واقع گفته است از همین طبقه به حسب تاریخ هم همین طور بوده است که حضرت موسی یک شبانی بوده است سال ها برای حضرت شعیب شبانی می کرده است و همین شبان را چون لیاقت داشته است خداوند مبعوثش کرده است و در اسلام هم پیغمبر اسلام از قریش بوده لکن قریش آن ثروتمندهایشان و آن مستکبرین شان یک دسته بودند و این طایفه پائین تر را که خود حضرت می فرمایند من هم شبانی کرده ام. یک موجودی بوده است که از طایفه فقیر بوده است که اینها خود حضرت و عموهایش، اینها فقیر بوده اند و لهذا در یک وقتی حضرت فرمود که ابوطالب نمی تواند بچه هایش را حفظ کند،ما برادریم هر کدام قسمت کنیم. این برای این بوده است که مال نداشتند و این طایفه پائین را همیشه اینطور بوده که پیغمبرها این مردم مستضعف را، این طایفه ای را که مستکبرین آنها را ضعیف می شمردند و می دیدند که شما چیزی نیستید در مقابل ماها،از همین ها، خداوند یکی را انتخاب می فرمود روی لیاقت ذاتی ای که داشت و او را در مقابل مستکبرین قرار می داد، درست عکس آنکه تبلیغات سوئی که می شود و می خواهند مردم را از ادیان منحرف کنند درست عکس آن. اینها

صحیفه نور جلد 8 صفحه 178

می گویند که پیغمبرها را مستکبرین درست کردند بر اینکه مردم پائین را، کارگر را، صنعتگر را، زارع را، اینها را، اینها با موعظه و اینها خواب کنند و اغفال کنند، وعده بدهند و آن بزرگترها بچاپند مردم را و اینها هم حرفی نزنند برای این وعده ها. و حال آنکه به حسب تاریخ، تاریخ اسلام هم که نزدیک است به ما، تاریخ دیگر هم که منقول است که از این طایفه تجهیز می کردند انبیا مستضعفین را در مقابل مستکبرین، نه متسکبرین اینها را درست می کردند که مستضعفین را خواب کنند، اینها مستضعفین را بیدار می کردند که بر ضد مستکبرین قیام کنند. قیام های انبیا همیشه اینطوری بوده که یکی از بین خود اینها، از بین خود این مومنین که طبقه پائین بودند،از خود همین مردم پائین یکی انتخاب می شد برای اینکه تبلیغ کند و کارش هم، یکی از کارهایش هم این بود که همین جمعیت مستضعف مقابل مستکبر را تجهیز می کرد با تبلیغاتی که می کرد، مهیا می کرد،تجهیز می کرد بر ضد آنها، بر ضد مستکبرین. مستکبرین اینها را برای منافع خودشان درست نمی کردند، این مستضعفین بودند که از میان آنها یکی پا می شد و خداوند انتخاب می کرد و بر ضد مستکبرین قیام می کردند. موسی بر ضد فرعون و رسول اکرم بر ضد قریشی که آنوقت همه چیز دستشان بود و در آیه این معنا را می فرماید و این به مرئی و منظر مردم بوده است که مطلبی را نمی شده است که خلافش بگوید نعوذبالله. این مطلبی بوده است که همه مردم می دانستند که پیغمبر زندگی اش چطور بوده و مادرش در کجا بچه را بزرگ کرد و در یک بیابانی، بعد هم که آمده همیشه تحت قدرت این بزرگ ها بوده و نمی شده زندگی بکند و در مکه در غار مدتی بوده است و هیچ نمی توانسته، همیشه آنجا در مکه که بوده تبلیغاتشان به طور تقیه و زیرزمینی بوده تا وقتی هم که آمدند مدینه، مدینه هم آنی که دور ور حضرت بود یک دسته ای از همین فقرا، مستمندها بودند که - مسجد - وقتی که ایشان در مسجد، مسجد درست کردند، آن هم نه مثل مسجدهای ما، یک مسجدی که یک دیواری با چوب دورش درست کرده بودند ابتدائا و اگر هم یک سایه ای داشت با این چیزهای خرما، با این علف های خرما، چوب های خرما با این درست کرده بودند و یک جائی هم بود که به آن می گفتند صفه: یک دسته ای از اصحاب پیغمبر اصحاب صفه هستند یعنی اشخاصی بودند که خانه نداشتند، هیچی نداشتند و می آمدند توی همین مسجد روی همین زمین ها وصفه اش هم مثل صفه های مسجد حالا نبوده است که آجر فرش مثلاً باشد یا با چیزهای دیگر درست شده باشد یک زمینی بوده است قدری بلندتر مثلاً جای آن گل بوده، چیز دیگر شاید، اصلاً حصیر هم نداشتند آن وقت آنجا می خوابیدند و آنجا زندگی می کردند. اینها را حضرت بر ضد قریش و آنهائی که دارای اموال بزرگ بودند و از مستکبرین بودند اینها را از اینها حرکت کرد و رفت سرکوبی آنها را کرد. اینکه این تبلیغات شود،برای این است که اینها هر چه ضربه خورده اند از ادیان خورده اند. حالا در اسلام که،حالا ما بحثمان در این است این قدرت های بزرگی که می خواهند ماها را بچاپند، اینها آنی را که معارض خودشان می دانند اسلام است از این جهت اول حمله می کنند به اصل ادیان و مقصودشان هم حالا آن دینی که گذشته و رفته نیست مقصودشان این است که کلام را بکشند به اسلام و بیایند بگویند که اسلام هم یک دینی است که مخدر است. حال اینکه ما وقتی تاریخ اسلام را می بینیم و بعد هم از

صحیفه نور جلد 8 صفحه 179

زمان پیغمبر تا حالا درست اسلام را و کسانی که اسلام را تبعیت کرده اند مطالعه کنیم می بینیم که در صدر اسلام پیغمبر از همین طبقه پائین بوده است و (من الله علی المومنین اذبعث فیهم رسولا من انفسهم) این از خود این طایفه پائین، نه اینکه انسان بوده این طایفه پائین، مومنین، خدا به اینها چیز داد که از خود اینها یک کسی را که هم مشرب باشند و بیایند با هم بنشینند و با هم بیاشامند اینها و همانطوری که پیغمبر توی مسجد زندگی می کرد و توی همان مسجد با مردم معاشرت می کرد و از همان مسجد هم تجهیز می کرد جیوش را برای کوبیدن قدرت ها،از همین جمعیت پیغمبر را انتخاب فرمود بر ضد آنهائی که می خواستند چه بکنند. این برای این است که اینکه این تبلیغات را می کنند اول طرف همه ادیان می روند بعد می کشندش به اسلام و مقصودشان این است که اسلام را سرکوبی کنند،این برای این است که از اسلام می ترسند. آن که می تواند در مقابل اینها عرض اندام کند و دست اینها را از ظلم و تعدی و غارتگری و اینها کوتاه کند آن اسلام است از این جهت اینها باید اسلام، می خواهند اسلام را درنظر جوان های ما، در نظر طبقه متنور، در نظر این جمعیتی که از آنها کار می آید کوچکش کنند تا اینها برگردند از اسلام، وقتی برگشتند از اسلام،دیگر از خودشان کاری نمی آید.
 

می خواهند قدرت روحانیت را از مردم بگیرند

حالا البته خیلی چیزها هست که برای سرگرم کردن جوانهای ما خیلی دامنه دار است. آن چیزهائی را که آنها طرح کرده اند و طرح هائی که دادند، یکی از آنها همین است که اسلام را در نظر اینها کوچک کنند چنانچه از روحانیت هم چون می ترسند و از طبقه ای که می تواند در مقابلشان بایستد و ایستاده است طبقه روحانی هستند از این جهت مستقیما به اینها هم حمله می کنند (روحانیین درباری هستند، هر چه آخوند است درباری است. این دربار است که آخوندها را درست کرده و تربیت کرده برای اینکه مردم را بچاپند و اینها هم ثناگو باشند وعاظ السلاطینند.) این هم برای این معناست که مردم را از روحانیت رم بدهند، از اسلام رم بدهند و از روحانیت هم رم بدهند و این دو تا قدرت را بگیرند از مردم. حال اینکه شما اگر ملاحظه کنید، از اول تا حالا آن که با این قدرت معارضه کرده ابتدایش از روحانیین شروع شده در این صد سال آخری که خوب تاریخش دیگر خیلی نزدیک است و همه شما هم اطلاع دارید در این صدساله اخیر آنی که معارضه کرده با سلاطین وقت، ابتدایش از روحانی شروع شده. قضیه تنباکو ابتدایش از روحانیون ایران و عراق، از مرحوم میرزا فتوا بود، و از علمای تهران قیام و عمل. البته مردم هم به اینها علاقه داشتند و دنبال اینها را می گرفتند و کارها را انجام می دادند. در جنبش مشروطیت هم همین طور بود که از روحانیون نجف و ایران شروع شد مردم هم تبعیت کردند و کار را تا آنجا که توانستند آنوقت انجام دادند و رژیم استبدادی را به مشروطه برگرداندند،لکن خوب نتوانستند مشروطه را آنطور که هست درستش کنند، متحققش کنند، باز همان بساط بود. در زمان رضاشاه که من و مثلاً ایشان (اشاره به یکی از حضار) یادشان هست و شما اکثرا اصلاً آن زمان را یادتان نیست چند قیام که در ایران شد همه اش از روحانیون بود. یک قیام از

صحیفه نور جلد 8 صفحه 180

آذربایجان شد ،ازعلمای آذربایجان که قیام کردند و چه ولکن خوب قدرت دست آنها بود گرفتند. آنها را و در گمان می کنم سنقر مدت ها اینها تبعید بودند و بعدش هم که تبعید برداشته شد مرحوم آقا میرزا صادق آقا در قم آمدند و ماندند اینجا و اینجا هم فوت شدند. یک قیام از خراسان بود منتها همه علما -قضیه قیام مسجد گوهرشاد تمام علمای خراسان را که در این قیام دخالت داشتند و سرشناس بودند گرفتند و آوردند تهران و حبس کردند و محاکمه کردند و اینها.یک قیام از اصفهان شد و علمای اصفهان آمدند به قم و دعوت کردند از علمای اطراف و علمای اطراف هم خیلی هایشان هم آمدند اینجا، منتها این هم قدرت دست آنها بود و نتوانستند و شکستند و ملت هم آنطور هوشیار نشده بود که درست دنبال علما را بگیرد. عکس آنکه اینها می گویند که اینها درباری هستند، بعکس اینها ضد درباری هستند. ضد درباری را اینها می گویند درباری. و همیشه در همین عصر خودمان آنی که مورد هجوم واقع می شد همین مدرسه علمی بود. همین مدرسه فیضیه قم چند دفعه مورد هجوم واقع شد و در شکستند و پنجره شکستند و کتاب ها را آتش زدند و عمامه ها را آتش زدند و بعضی از افراد را از پشت بام پرت کردند پائین و از این وحشیگری ها که کردند این هم برای این بود که می خواستند این دو تا قدرت را از مردم بگیرند.
 

تلاش استعمار در دور نمودن جوانان از اسلام

یک چیز دیگر هم راجع به دانشگاه ها بود و طبقه دانشجو و دانشگاهی. اینها از دانشگاه هم می ترسیدند، می دیدند که خوب اینها یک قوه متفکره ای هستند که جوان هم هستند ممکن است از اینجا باز یک قدرتی پیدا بشود در مقابلشان، دانشگاه را هم به طریق های مختلف کوبیدند. طریق های مختلفی داشتند تا توانستند اینها را به واسطه همین تبلیغات، منحرف کردند، اذهانشان را منحرف کردند. یک کارهای مهمی اینها کردند برای اینکه طبقه جوان هر چه هست این را مشغول کنند به خودشان و نگذارند که اینها در مقدرات مملکت دخالت بکنند. اگر دانشگاه را به حال خودش می گذاشتند و تبلیغات توی کار نبود و کارشکنی در کار نبود از دانشگاه خوب متفکرهائی پیدا می شدند که در فکر این بودند که دارند دیگران می چاپند ما را، یک علاجی بکنیم. اینها طبقه جوان که این کارها از آنها می آمد و می آید به طریق های مختلف مشغول می کردند تا اینها را به خودشان. تمام این رسانه های گروهی که هست تمام اینها را اجیر می کردند یا از خودشان بود که طبقه جوان را به واسطه رادیو و تلویزیون و سینما و تئاتر و مطبوعات و مجلات و اینها سرگرم به عیاشی بکنند و عیاش بارشان بیاورند. جوان است وقتی که رفت سینما، پنج روز، ده روز رفت سینما عادت می کند به رفتن سینما و اصلاً فکر، فکر سینمائی می شود شاید شب هم وقتی که خواب ببیند خواب ستاره سینما می بیند، روز هم وقتی که چشمش را باز کند به فکر است که کی شب بشود من بروم و چه وقت بشود که برویم سراغ این مرکز. یک همچو دماغی که بار آمد اینطوری، این به فکر این نمی افتد که کارتر نفت ما را می برد، اصلاً هیچ کاری به این ندارد. جوانهائی که در این مراکز فساد که درست کردند سرتاسر ایران و

صحیفه نور جلد 8 صفحه 181

بیشتر تهران،این مراکز فسادی که اینها درست کردند، مراکز عیاشی که درست کردند، این خانه هائی که درست کردند برای اینکه مردم، بچه ها بروند، جوان ها بروند عیاشی بکنند، دامن زدند به این. این ایام تابستان این دریاها با آن وضعی که آنها درست کردند، این دستگاه هائی که باید دستگاه تربیتی باشد مثل دستگاه رادیو و تلویزیون و مطبوعات و اینها، تمام اینها را بعکس آنی که باید باشد درست کردند و قضیه این نبود که یک چیزی خود به خود شده باشد، یک قضیه ای بود که روی برنامه تنظیم شده، آن هم بسیار محتمل است که تنظیمش از همان (سیا) شده باشد، از آنجا شده باشد که باید جوان ها را اینطوری می شود بگیرید، حبس کنید. خوب نمی شود همه مردم که حبس بشوند. آنجائی که می شود با آنطور، آنجائی که همه این حرف ها،همه این چیزها دست به دست هم دادند برایشان مراکز فساد و فحشا درست کردند و دامن به آن زدند و تبلیغاتی روی آن کردند و جوان هم هست کشیده می شود قهرا به آنجا. تابستان است، دریاچه درست کردند و دریا و اجتماعات جوان ها با هم زن و مرد داخل هم و، که می کشیدند اینها را به اطراف دریا و برایشان هم همه وسائل را درست می کردند و مفت و مجانی می رفتند آنجا و هر کاری دلشان می خواست می کردند. مسأله این نبود که طبعا این شده باشد، مسأله این بود که یک برنامه خاص و یک توطئه ای در کار بود که نگذارند این جوان ها رشد طبیعی خودشان را و انسانی خودشان را بکنند، سرگرمشان کنند به همین مسائل. قضیه موسیقی یک مطلبی است که خوب طبع جوان به آن توجه دارد اگر یک مدتی این عادت کرد که موسیقی را باز کند و گوش کند مغز این از تفکر در امور جدی باز ماند، می رود دنبال همین قضیه. اینها اموری است که با نقشه درست کردند که جوانهای ما را منحرف کنند و یکی از نقشه هایشان این بود (نقشه های دیگر زیاد) که نگذارند در دانشگاه درس بخوانند یک دسته ای را درست بکنند به اسم چپ گرا بریزند توی دانشگاه و شلوغ بکنند و دعوا راه بیندازند و امثال ذلک و دانشگاهی ها را، جوان ها را از کلاس بیرون بکشند و بیاورند به بیرون به جنگ و به چیزهای دیگر، تبلیغات چپی بکنند در دانشگاه ها که توجه اینها را به آن مسائل کنند و هکذا از این قبیل. اینها همه چیزهائی است که روی نقشه ای درست شده است که ماها از مقدرات مملکتمان غافل بشویم. حالا بیشتر روی این امور تکیه می شود برای اینکه حالا لمس کرده اند که اسلام و ایمان به خدا اسباب این شد که یک جمعیتی که هیچی دستشان نبود از تفنگ و بساط (حالا هم چهار تا تفنگ اگر پیدا شده است بعد از غنائم جنگی پیدا شده) اینها دیدند که اینها با مشت خالی لکن با ایمان، با ایمان به خدا آمدند به میدان و قدرت های بزرگ را شکست دادند و همه را بیرون کردند، قطع دستشان را کردند. اینها الان لمس کردند که آنی که اینها را شکست داد این ایمانی بود که این جوان ها داشتند و این توجهی بود که به اسلام داشتند. حالا بیشتر در صدد این هستند که شما را از اسلام جدا کنند.
 

تلاش قلم اجیر در تکفیر مومنین

الان باز آن قلم هائی که قلم اجیر است و مزد می گیرد تا جوانهای ما را منحرف کند الان هم در

صحیفه نور جلد 8 صفحه 182

کار هستند نطق ها را می کنند و قلم ها را به کار می اندازند حتی این مسأله اطراف دریا را که با آن فضاحت انجام گرفت، در بعضی از مطبوعات نوشتند جلوگیری از این ارتجاع است. اینکه تمدن عبارت از این است که زن و دختر و پسر با هم تو دریا به هم ور بروند و اگر این نباشد ارتجاع است. تمدن این است که هر جوانی که در سینما چند روز برود و دیگر زندگی اش همان بشود، تمام آمال و آرزویش همان بشود. اگر چنانچه از اینطور چیزها جلوگیری بشود و آموزنده باشد، این سینما آموزنده باشد، این مطبوعات آموزنده باشد، این مجلات، اگر کسی بگوید که باید اینها آموزنده باشد، اینها باید بچه های ما را تربیت کنند، اینها باید بچه های ما را رشد سیاسی بدهند و اینها را وارد میدان عمل سیاسی بکنند و این عکس ها و این دعوت های به شهوت اینطور چیزهائی که همه جانبه است اینها را از این راه باز دارد، می گویند ارتجاع است و شما را از ارتجاع می ترساند و به اصطلاح چماق تکفیر دارند، همین ارتجاع اصلاً این تکفیر مؤمنین است. اینها به هر قدرتی که توانستند و به هر ترتیبی که توانند می خواهند شماها را منحرف کنند از آن مسیری که دارید.
 

ایجاد تحول روحی در سراسر ایران به لطف و عنایت الهی

الان این نهضتی که ملاحظه کنید، این نهضت الان رسیده است به یک حدی که دست را کوتاه کرد همه دست های خارجی ها را کوتاه کرد و شما می دانید که نهضت اسلامی ایران با همان توجه به مردم به اسلام و اینکه از شهادت دیگر خوفی نداشتند، برای اسلام شهید شدن را یک چیز عظیمی برای خودشان دانستند، یک فوزی می دانستند برای خودشان، این معنا شد که مردم دیگر نترسیدند از تانک و توپ و اینها نترسیدند و ریختند به خیابان ها. یک تحول روحی پیدا شد در ایران، سر تا سر ایران، یک تحول روحی پیدا شد و مردمی که فکر در امور مملکتی نمی کردند، حالا جوان ها، بچه ها، زن ها، مردها مسائلی که در مجالسشان طرح می شود مسائل روز است و قبلاً اصلاً این مطلب هیچ نبود. ما آخوندها را که گفتند، اگر یک کلمه می گفتند، می گفتند که این سیاسی است. یکی از فحش هائی که به یک آخوندی اگر می خواست یک حرفی بزند که به درد مملکتش بخورد می گفتند سیاسی است. اوایل که ما آمده بودیم به قم یکی از علمای محترم - محترم - و رئیس بود در قم، این را بعضی مقدس مآب ها اشکال به او داشتند می گفتند منزلش روزنامه پیدا می شود. اینطور مغزها را تهی کرده بودند که اگر یک ملائی منزلش روزنامه بود این اسباب طعنش می شد. ملا باید، چکار دارد ملا به روزنامه، ملا چکار دارد به سیاست. ما را وقتی که از حبس می خواستند بیرون بیاورند آمدند گفتند که بیائید توی آن اتاق. از حبس در آمدیم رفتیم توی اتاق مجللی هم بود نشستیم. پاکروان آمد پیش ما و آن مولوی هر دو آنها هم رفتند، آمدند آنها و پاکروان در ضمن صحبت هایش گفت که سیاست عبارت از دروغ گفتن است، عبارت از تقلب است، عبارت از خدعه است، عبارت از فریب است، عبارت از پدر سوختگی است (این تعبیر آخرش بود) این را بگذارید برای ما. می خواست ما را وادار کند به اینکه ما دخالت در سیاست نکنیم. من به آن گفتم خوب اگر این سیاست عبارت از اینهاست این که مال شما

صحیفه نور جلد 8 صفحه 183

هست، بله. بعد هم برداشتند توی آنجا نوشتند که تفاهم شد بین ما و فلان. من هم که آمدم سر منبر حسابش را رسیدم. اینها تبلیغات همچو کرده بودند که به خورد ما معممین هم داده بودند که شماها بروید کنار سراغ مدرسه تان و این منافع مملکت را بدهید دست ما (مطلب این بود) مقدرات مملکت را بدهید دست ما شما بروید آن گوشه مدرسه بنشینید و آنطور زندگی کنید و مسأله بگوئید آن هم نه هر مسأله ای - هر مسأله ای - را. اگر ما درست مسأله می گفتیم که وضع اینطور نبود. مسائل اسلام را کنار گذاشته بودند و یک دسته ای از مسائل شخصی را پیش کشیدند. مسائل اجتماعی اسلام، مسائل سیاسی اسلام، مسائل جنگ اسلام. آن قرآن را شما ملاحظه می کنید که قرآن مسائل سیاسی اش و جنگی اش و مقاتله اش و اینهایش زیاد در آن طرح شده اهلاً و سهلاً اما دیگر کار نداشته باشید به اینکه تکلیف ملت با دولت چیست و تکلیف دولت با ملت چی هست؟ چه جور باید دولت باشد، شرایط حاکم چیست، شرایط شرطه چیست؟ شرائط قاضی چیست؟ اینها را دیگر شما کار نداشته باشید، شما هم بروید این مسائل و ما هم باورمان آمده بود، همچو باورمان آمده بود که - روزنامه خواندن را - اولی که ما آمدیم قم سنه چهل، روزنامه خواندن را عیب می دانستند ما هم اصلاً جرات نمی کردیم یعنی ما هم خودمان جزء آنها بودیم. الان یک تحولی پیدا شده است که شاید در دو سال پیش از این نبود اینطور تحولی، دو، سه سال است که، دو سال است که تحول زیاد پیدا شد. البته نهضت عمرش پانزده، شانزده سال است لکن این تحول در این آخر پیدا شد یک تحول پیدا شد که، تحول های مختلف، شما همه و ما همه، یک پاسبان اگر پیدا می شد و یک امری کرد همین بازار تهران، توی ذهن کسبه و تجار نمی آمد که می شود مخالفت با پاسبان کرد. پاسبان آمده گفته است چهار آبان است باید همه بیرق بزنید. همه گوش و سمع و چیز بودند که هر چه این گفته عمل بکنیم. چندی نگذشت که همین هائی که از یک پاسبان می ترسیدند و برای خودشان هم حقی قائل نبودند ریختند تو خیابان و گفتند ما شاه نمی خواهیم. این یک تحول معجزه آسا بود که آدمی که از یک پاسبان ترسید حالا از تانک نمی ترسد، حالا از سربازها هم نمی ترسد، سر نیزه ها هم که می آورند، می آیند معارضه با آنها می کنند. این یک جور تحولی بود که حاصل شد، یک تحول دخالت همه در مسائل روز و مسائل سیاسی. همین جمعیتی که روزنامه خواندن را در آنوقت اشکال می کردند حالا همان ها منزل هایشان هم رادیو هست و هم تلویزیون هست و هم عرض می کنم اصلاً مشروعش هست، غیر مشروعش نیست و هم مسائل روز طرح است. در هر جا بروید جوان ها مشغول به صحبت در مسائل روزند. شما خیال می کنید که در ده سال پیش از این این حرف ها بود اصلاً چه دخالتی داشتید، حقی نداشتید که دخالت در مسأله روز بکنید، حقی نداشتید که باید مثلاً ژاندارمری وضعش این باشد، باید دولت وضعش این باشد، اشکال بکنید به دولت. حالا طوری شده است که همه در میدان آمده اند و یک تحول روحی پیدا شده است در این جامعه و این تحول، تحول الهی است هیچ کس نمی تواند، این قلوب مردم دست خداست این تحول الهی است. یکی از تحولاتی که امروز یک دسته از اروپا آمده بودند، یک دسته جوان ها گفتند که ما آمدیم برای اینکه برویم در این روستاها کمک بکنیم. یعنی این چه تحولی است که جوانی که بحبوحه

صحیفه نور جلد 8 صفحه 184

جوانی اش است و در اروپا است و باید در اروپا فرض کنید روی غریزه جوانی اش مشغول و پی چیزهای دیگر باشد همچو تحولی پیدا شده است که عده زیادی بودند زن و مرد گفتند که ما از اروپا آمدیم که برویم روستاها کمک کنیم به مردم در چیز. به آنها گفتم که ارزش این عمل را خیلی باید بدانید که این عمل چه ارزشی دارد. این روستائی که تاکنون می دیده تنها هست و همه قدرت ها مخالف او هست و می خواهند بچاپندش، ببیند که از اروپا یک دسته جوان تحصیلکرده مهندس و طبیب و دکتر و اینها آمده اند با آن زحمت به ایران و می روند توی این روستاها برایشان گندم می چینند ، ولو شما بلد نیستید درست درو کنید خوب، درو را رعیت ها می دانند شما بلد نیستید درو کنید اما شما چهار تا خوشه گندم را که برای اینها جمع بکنید همچو قدرتی در این رعیت ها و در این زارع ها و در این دروگرها پیدا می شود که کارشان دو مقابل می شود. وقتی کشاورز دید که خانم ها از خانه ها پا شده اند، از اروپا، اینجا هم همین طور، از دانشگاه ها و از دانشکده ها و از مراکز تحصیل جوان ها ریختند، زن و مرد ، در تلویزیون دیشب هم نشان داد این را ریخته اند اینجا و دارند کمک کنند به اینها، در روحیه این کشاورزها چقدر این تأثیر دارد، چقدر اینها را آقا کند که می بینند خدمه اینها عبارت از دکتر است و مهندس، آقایان کمک کار هستند، این ارزشش خیلی است. شما هم که الان می گوئید ما مهیا هستیم، این یک همچو تحولی است که خدا این تحول را پیدا کرده، قلب شما پیشتر اصلاً دنبال این مسأله نبود حالا آمده. کی آورده این را؟ مقلب القلوب خداست. خداوند قلب های شما را اینطور کرده است که می خواهید بروید روستاها کمک کنید، آموزش، پرورش. غیر آن وضعی که سابق بود که اگر یک دسته از سازمانی را می خواستند بفرستند آنجا به اسم نمی دانم کذا برای تبلیغ برای خودشان، حالا دیگر تبلیغی در کار نیست هیچ کس از کسی تبلیغ نمی کند شما به طبیعت خودتان می خواهید بروید کمک کنید، آموزش بدهید، پرورش کنید و امثال ذلک.
 

همه با هم بکوشیم که درست عمل کنیم

انشاءالله خداوند همه شما را حفظ کند و موفق کند که خدمت بکنید به کشور خودتان. مملکت مال خودتان است دیگر، دیگر دست های آنها برید، دیگر همت کنید که اداره کنید مملکت خودتان را تا نگویند نمی توانند، ایرانی ها نمی توانند مملکت شان را اداره کنند یک کسی دیگر خواهد که بیاید سرپرستی کند. فضول ها الان باز هم هستند، آنهائی که نقشه کشند باز هم هستند. خودتان بچسبید به مملکتتان و با قدرت خودتان هر که در هر جا هست خوب عمل کند. آقا در محراب خوب عمل کند و شما در دانشگاه خوب عمل کنید و ما هم در مدرسه خوب عمل کنیم. همه و همه با هم دست به هم بدهیم که درست عمل بکنیم و انشاءالله مملکت مال خودتان است.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها