پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
شنبه 2 اردیبهشت 1396 11:24 PM
تاریخ: 1358/04/19
بسم الله الرحمن الرحیم
من ابتدائا تشکر می کنم از اینکه آقایان آمدند اینجا و از شعب آنها هم تشکر می کنم. و بعد ما باید ببینیم که چه شد که اسلام در صدر اول با یک جمعیت کمی و با یک دست خالی که هیچ ساز و برگ جنگی نداشتند قریب نیم قرن گذشت و معموره را فتح کردند، و چه شد که مسلمین بعدها با اینکه جمعیت هایشان خیلی زیاد و ساز و برگ جنگی هم دارند و از حیث ذخایر هم غنی هستند و معذلک همه چیزشان را از دست داده اند. این چه شد که آنها آنطور و ما اینطور. علت این است که در صدر اسلام افرادی که با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کرده اند و بودند، اینها افراد کمی بوده اند لکن متعهد به مسلک خودشان و معتقد به اسلام و برای آنها طرح نبود اینکه زندگی بکنند ولو با هر ذلت و زحمت، اینها شهادت را برای خودشان سعادت دانستند و این روحیه که در آنها بود آنها را غلبه داد بر روم و ایران دو امپراطوری بسیار بزرگ، که آن دو امپراطوری روم و ایران هر دو قویتر از حالای این دو معموره است و بعدها مسلمین کم کم آن قدرت ایمان را از دست دادند و وارد شدند در شوون دنیا و دلبستگی به همین مادیات و آنهائی هم که می نشستند و صحبت می کردند و حالا هم که ما اجتماع می کنیم و صحبت می کنیم، بحث های عددی است، یک بحث هائی نیست که سازنده باشد. در این ممالک اسلامی که ممالک بسیار وسیعی هستند و قدرت هائی هم دارند وقتی که انسان ملاحظه می کند، می بیند که مسئله شعر و خطابه و فلسفه و آنهائی که دیگر خیلی چیز هستند، عرفان و امثال اینها مطرح است و آن چیزی که در صدر اسلام رمز پیروزی بود مطرح نمی شود.اگر آنکه در صدر اسلام در اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و لشکر اسلام بود، عشر او در این مملکت اسلامی بود، قدرتی بودند که از تمام ابر قدرت ها مقدم بودند لکن بکلی آن روحیه ایمان را از دست دادند و آن که خیلی مؤمن بود آن بود که به مسجد برود و از مسجد برگردد منزل و دعا بخواند، دیگر آن جهاتی که در صدر اسلام مطرح بود اصلاً در بین ممالک اسلامی مطرح نیست، الان هم مطرح نیست. الان هم وقتی که مجالسی که تهیه می شود برای اینکه ببینند باید چه بکنیم، از حدود نطق (و هر که بهتر نطق بکند) معلوم نیست بیشتر باشد، همچو نیست که واقعاً رسیدگی بکنند به اینکه چرا ما عقب افتاده هستیم و چرا و چه چیز ممکن است که ما را از این عقب افتادگی نجات بدهد، طرح بکنیم و دنبالش
برویم، عمل بکنیم. نه در هر سالی، هر چند سال یک جلسه ای درست بکنیم و هر کس هم از هر جا بیاید یک مقداری خطابه و شعر و یک مقدار هم از مسائل اسلامی و احتیاجات مسلمین و بعد هم که از آن مجلس خارج شدند دیگر اصلش همه چیزها مغفول عنه بمانند. باید بگوئیم که دشمن های اسلام، ممالکی که به اسلام سلطه پیدا کردند و به مسلمین، آنها مرد عمل بودند، نه حرف، و مسلمین در این بعد از صدر اول مرد حرف بودند، نه عمل. خیلی خوب شعر می گفتند، خیلی خوب خطابه می خواندند وقتی هم مطرح مشکلات می شد، خیلی هم خوب طرح می کردند اما از حدود گفتار خارج نمی شد، به عمل نمی رسید. اگر از حدود گفتار خارج می شد نمی تواند انسان باورش بیاید که بیشتر از صد میلیون عرب در مقابل اسرائیل آنطور زبون باشند و انسان نمی تواند باور کند که با داشتن همه چیز، و احتیاج غرب در بسیاری از امور به ممالک اسلامی، اینها همه تحت سلطه آنها باشند با داشتن جمعیت های زیاد و ذخایر زیاد. این نیست جز اینکه آن روحیه ای که در صدر اسلام بود و منشاء غلبه شد، آن روحیه را ما از دست دادیم. دلیل بر اینکه یک همچو روحیه ای می تواند غلبه کند بر مشکلاتش، قصه ایران است. اگر در ایران هم مثل سابق، مثل سالهای گذشته تمام مسائل بر می گشت به اینکه مشکلات گفته بشود و هیچ عمل نشود، مصیبت ها را ذکر بکنند و بروند منزلشان بخوابند، اگر اینطور بود الان هم زیر بار همان رژیم و همان گرفتاری ها بودیم لکن خداوند خواست که این ملت از حد حرف به حد عمل بیاید و آن روحیه ای که در صدر اسلام بین مسلمین بود، تا حدودی در این ملت پیدا شد و همان رمز پیروزی یک مشت فاقد همه چیز بر یک قدرتهای شیطانی بزرگ، همان روحیه که در صدر اسلام بود و مسلمین دنبال شهادت می رفتند، جنگ می رفتند و اگر از جنگ بر می گشتند شاید پیش خودشان معلوم بودند، این تا یک حدودی در ایران پیدا شد به طوری که جوان های برومندی که اول جوانی شان بود و هست چه در آنوقتی که من نجف بودم و چه حالا که ایران هستم و چه قبل از این پیروزی و چه بعد، اینها از من می خواهند که دعا کنم شهید بشوند و جدا دعا میخواهند و بعضی ها تأسف می خورند، اظهار تأسف می کنند که ما نشدیم. این روحیه تا در مسلمین پیدا نشود همینند که هستند، مجلس ها اثری ندارد، اجتماعات اثری ندارد، کنفرانس دولت های مختلف و اجتماعاتشان اثری ندارد، صحبت است. دل خوش کردن به این چیزها موجب تنفر ما شده است و می شود. مسلمین فکری بکنند که این تحول در آنها حاصل بشود، تحول از خوف به شجاعت و تحول از توجه به دنیا به ایمان به خدا. منشاء همه پیروزی ها همین کلمه است، ما متحول بشویم به یک موجودی اسلامی انسانی با ایمانی که خداوند تبارک و تعالی از ما خواسته است، والا شما تشریف می آورید اینجا با ما صحبت می کنید ما هم با شما صحبت می کنیم دردها را گوئیم و درمانش هم گاهی گفته می شود لکن شما که می روید و ما که اینجا هستیم هیچ دیگر در فکر این نیستیم که یک عملی انجام بگیرد.
اضافه بر همه این مسائل قضیه دولت های اسلامی است که مصیبت مسلمین بسیارش از
دولت های اسلامی سرچشمه می گیرد. دولت اسلامی که باید با هم همصدا باشند، همفکر باشند، همه از یک دیانت، صاحب یک کتاب، و همه هم می بینند که با اختلافاتی که بینشان هست دیگران نتیجه می گیرند، درد را می دانند لکن دنبال دوا نمی روند، بلکه هر روز اختلافاتشان بیشتر می شود و جدائی از هم بیشتر پیدا می کنند و دولت های بزرگ هم حرفشان همین است که ماها از هم جدا باشیم و با هم بلکه دشمن باشیم و اشتغال پیدا کنیم به حال هم و آنها استفاده کنند. باید مسلمین فکر اساسی برای خودشان بکنند و دولت های اسلامی فکر اساسی بکنند. فکر این نباشند که چند روزی که هستند مرفه باشند و دارای سلطه بر کشور خودشان، و این درد تفرق را خودشان دوا کنند، والا هیچ علاجی دیگر نیست در کار و هیچ مجلس و هیچ کنفرانس و هیچ اجتماعی اثری نخواهد گذاشت. من از خدای تبارک و تعالی خواستارم که مسلمین را عموماً و دولت های اسلامی را خصوصاً بیدار کند و بر مشکلات خودشان غالب بشوند و اسلام آنطور که هست در ممالک اسلامی تحقق پیدا بکند، آن طور که در صدر اسلام بود.
(آنگاه یکی از نمایندگان سخنانی را به زبان عربی معروض داشت و امام در پاسخ وی فرمودند:)
بله یکی از مشکلات که باز مسلمین، من گرفتارش هستم و مشکله دولت و ملت است، و دولت ها در آن قدری که ما اطلاع داریم و شما هم مطلع هستید، دولت ها، دولت هائی هستند که با ملتشان تفاهم ندارند، معامله دولت ها با ملت ها، معامله دشمن با دشمن است، ملت پشت می کند بر دولت و دولت می خواهد تحمیل کند بر ملت از این جهت ملت ها پشتوانه دولت ها نیستند بلکه معامله دشمن با دشمن می کنند و این موجب ضعف دولت هاست. ما دیدیم که این پدر و پسر که در ایران حکومت کردند، حکومت جابرانه، هم در زمان پدر همچو ملت پشت به او کرده بود که وقتی متفقین آمدند و همه جهات مملکت ما در خطر بود، وقتی که رضا شاه رفت مردم شادی کردند و شکست او را در جنگ با شادی تلقی کردند برای اینکه او را هم دشمن خودشان می دانستند و محمدرضا وقتی که با قدرت مردم بیرون رفت، مردم در روز رفتن او مثل عید رفتار می کردند و عید گرفتند و این یک مطلبی است که در اکثر دولت های اسلامی (اگر نگویم در همه) هست که دولت های اسلام ما با ملتشان هیچ تفاهم ندارند، معامله دشمن با دشمن است، ملت از آنها فرار می کنند آنها می خواهند به ملت تحمیل کنند. و این هم یکی از مشکلاتی است که در ممالک ما هست و شاید حلش به این زودی ها امکان نداشته باشد. ما الان که یک دولتی داریم که با مردم تفاهم دارد، الان تظاهرات مردم در خیابان ها له اوست در عین حالی که خیلی نتوانستند تاکنون برای ملت کاری بکنند لکن ملت با او موافق است، با دولتشان موافقند، پشتیبان آن هستند یعنی یک دولت ملی است، یعنی دولتی است که یک ملت پشت سرش هست، و اما اگر حساب بکنید در سایر ممالک اکثراً (اگر همه نباشند) مسأله اینطور نیست، مردم با رضای نفس از آنها پشتیبانی ندارند، آنها هم مصالح مردم را نمی خواهند مصالح خودشان را می خواهند و تا این مشکل هست باز ما به همین حال هستیم و باز من از خدای تبارک و تعالی می خواهم که این مشکل حل بشود.
دولت ها توجه بکنند به اینکه چه شد که این قدرت شیطانی از بین رفت و ملت ما غلبه کرد. این برای این بود که ارتش او هم وقتی که ملت را دید یک طرف می رود، پشت به او کرد، قوای خودش بر خود او پشت کرد چون که دیدند که ملت یک راهی دارد و آنها راه مخالف. از این جهت اینها غلبه کردند و دولت ها اگر چنانچه با مردم تفاهم کنند و خدمتگزار مردم باشند، مردم پشتیبان آنها هستند و شکست برای آنها دیگر نیست لکن مع الاسف، هم دست های خارجی نمی گذارند و هم عدم رشد خودمان.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.