پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
شنبه 2 اردیبهشت 1396 11:24 PM
تاریخ: 1358/04/15
بسم الله الرحمن الرحیم
من یک کلمه به طور موعظه با شما صحبت می کنم، یک کلمه هم راجع به اساس قضایا که شما می گوئید اینکه بطور موعظه عرض می کنم این است که آقایان صاحب کارخانه ها باید وضعشان را یک قدری از آن رژیم سابق تغییر بدهند برای اینکه در رژیم سابق که مردم آن را رژیم اسلامی نمی دانستند و طاغوتی می دانستند، اگر کاری می شد می گفتند که در رژیم طاغوتی شده است و اگر یک ناراحتی هایی برای کارگرها پیدا می شد یا یک تحریکاتی می شد که اینها اعتصاب کنند، شورش کنند، آنها با فشار و اگر چنانچه نوبت به روحانیین هم می رسید با موعظه اما الان با آنوقت فرق دارد. الان همه ما این ادعا را داریم که یک مملکت اسلامی است و روی احکام اسلام باید عمل بشود. اگر خدای نخواسته در یک مملکت اسلامی طوری بشود که در کارخانه ها کارگرها به واسطه اینکه درست به آنها رسیدگی نمی شود انفجار حاصل بشود، این انفجار از محیط یک مملکتی است که مدعی اسلام است، نه روحانی می تواند این را خاموش کند و نه کس دیگر. برای اینکه روحانی آنوقت می تواند چیز بکند که بگوید خوب یک اشخاصی غیر اسلامی این کارها را کرده اند اما اگر مملکت اسلامی به اینکه اسلامی است یک طوری بشود که انفجار در کارگرها حاصل بشود، این انفجار دیگر قابل کنترل نیست و این یک خطری است که بر همه شماها و بر همه ما هست و ما را تهدید می کند. از این جهت باید صاحبان کارخانه ها توجه به این داشته باشند که با کارگرها نظیر سابق عمل نکنند، با اینها برادر و دوست باشند و تا آن حدودی که آنها می خواهند، کارگرها هم چنین نیست که خیلی بلند پرواز باشند، اینهایک زندگی می خواهند. آقایان کاری بکنند که یک زندگی برای اینها حاصل بشود و جلوگیری بشود از یک انفجاری که قابل کنترل نیست. عرض کردم انفجار، اگر یاس از حکومت اسلامی باشد و انفجار پیدا بشود هیچ چیز نمی تواند جلویش را بگیرد به خلاف آنجایی که انفجار حاصل بشود و پناه به اسلام بخواهند بیاورند، آن قابل کنترل است اما اگر یک مملکتی اسلامی شد و باز بساط، همان بساط سابق باشد که لفظ، لفظ اسلامی است، عمل، عمل طاغوتی باشد و خدای نخواسته انفجار حاصل بشود، با اینهمه تحریکاتی که می بینید الان هست، توطئه انفجار بر ضد که الان هست اگر انفجار بشود،
انفجار برضد اسلام است. یک همچو انفجاری، انفجاری باطن یک مملکتی که مدعی اسلامی است پیدا شده و مأیوس از اسلام شده اند، مأیوس از برنامه های اسلام شده اند، یک همچو انفجاری را هیچ کس نمی تواند جلویش را بگیرد، دیگران هم که دامن می زنند و همان مسائل را دارند طرح می کنند که (تغییری نکرده است، یک اسمی تغییر کرده، آنوقت می گفتیم حکومت شاهنشاهی، حالا می گوئیم جمهوری اسلامی، واقع مسائل همان مسائل است، کارگرها همان کارگرها هستند، کارمندها همان کارمندها هستند، مردم همان مردمند، رباخوارها همان رباخوارها هستند، زورگوها همان زورگوها هستند) اگر در یک همچو محیطی خدای نخواسته انفجار حاصل بشود، غیر از انفجارهای دیگر است، این دیگر چیزی برای کسی باقی نخواهد گذاشت و لهذا باید خود آقایان در فکر این معنا باشند که یک همچو چیزی نشود و آن به این است که شماها یک قدری پایین تر بیائید، کارگرها را هم یک قدری بالاتر ببرید، آنها نمی خواهند در عرض شما باشند، آنها یک زندگانی می خواهند، شماها که الحمدلله دارا هستید و دارای کارخانه ها هستید و دارای کارمندان زیاد هستید، یک قدری برای مصلحت خودتان و برای اینکه خدای ناخواسته یک وقت انفجاری نشود که همه چیز به باد رود، همه چیز یک کشور به باد برود، شماها هم یک مقداری خودتان با دست خودتان به اینها یک کمک هایی بکنید، یک کارهائی بکنید که آنها ببینند که در این وضعی که حالا شده است به آنها رسیدگی می شود. البته دولت هم رسیدگی می کند ما هم موعظه شان می کنیم و رسیدگی می کنیم اما مسأله این است که اینها ببینند که در یک جمهوری اسلامی، این کارگرها ببینند که این اشخاصی که در رأس هستند و کارفرما آنوقت به آنها می گفتند اینها بنا دارند که با اینها یک جور دیگری رفتار کنند، آنچه که کمونیست ها یا اشخاص منحرف تبلیغ می کنند، اینجور نیست، بنابراین است که با اینها یک طرز بهتری رفتار بشود، به زندگی آنها رسیدگی بشود، به احتیاجات آنها رسیدگی بشود. این معنا امروز دیگر عملی نیست که یک دسته ای آن بالاها باشند و همه آن چیزهایی را که بخواهند، به طور اعلی تحقق پیدا بکند، پارک ها و اتومبیل ها و بساط، یک دسته هم این زاغه نشین ها باشند که اطراف تهرانند و می بینند آنها را این نمی شود. این نه منطق اسلامی دارد، نه منطق انصافی دارد، نه صحیح است. و اگر خدای نخواسته اینها صدایشان درآید دیگر قابل خاموشی نیست، شماها باید یک فکری بکنید برای اینها. شما برای حفظ خودتان، حفظ خانواده تان، حفظ ثروتتان، حفظ حیثیت خودتان، خودتان بنشینید با هم تفاهم بکنید، دسته های دیگر هم که آمدند، از اصفهان یک دسته ای آمده بودند و من همین حرف هایی که به نظرم می آید به آنها گفتم که باید یک فکری خودتان بکنید که این تفاوت طبقاتی به اینطور نباشد، یک تعدیلی بشود. اسلام تعدیل می خواهد، نه جلو سرمایه را می گیرد و نه می گذارد سرمایه آنطور بشود که یکی صدها میلیارد دلار داشته باشد و برای سگش هم اتومبیل داشته باشد و شوفر داشته باشد و امثال ذلک و این یک شب که برود پیش بچه هایش نان نداشته باشد. نمی شود این عملی نیست، نه اسلام با این موافق است نه هیچ انسانی با این موافق است، این با دست شماها نصفش حل می شود، نصفش، اگر نگویم همه اش، نصفش با دست شما حل می شود یک قسمت دیگرش هم با دولت است که برای
اینها خانه درست بکند، بسازد - عرض کنم که - یک زندگی، همانقدری که آن بیچاره هامی خواهند. شما خیال نکنید آن کارگرها می گویند ما اتومبیل می خواهیم، ما پارک می خواهیم این حرف ها نیست آنها یک زندگی می خواهند وقتی بروند منزلشان اگر بچه اش بگوید من کفش ندارم بتواند کفش بخرد برایش، بشرند آنها، ناراحت می شوند خود شما فکر کنید، که خودتان بروید منزل، یک بچه عزیز داشته باشید از شما یک چیز بخواهد نداشته باشید، یک وقت ندهید، نه؟ ناراحتی ندارد؟ یک وقت بخواهید و نداشته باشید به او بدهید. فرضاً از اینکه یک وقت برود منزل و ببینید که پدرش برایش نان نیاورده، خوب شما فکر این را بکنید، این منطق دیگر درست نمی شود که بگویید که ما اختیار داریم و همه اختیارات را داریم و ما باید چه باشیم و چه باشیم و دیگران هیچ. نمی شود این، این، من حالا که عرض می کنم از نظر جهت سیاسیش می گویم که جهت سیاسی برای خود کارخانه دارها و برای خود کارفرماها جهت سیاسی اقتضاء می کند که خودشان فکر بکنند و این مسائل را بین خودشان حل کنند. من به آن اصفهانی ها هم که آمدند گفتم شما خودتان یک چیزی تشکیل بدهید یک مجلسی تشکیل بدهید با هم صحبت بکنید با هم قرار بدهید که کمکهایی بکنید به اینها که اینها دلخوش بشوند به شما هم کار خوب بکنند برایتان و هم آن انفجاری که احتمال هست و من ترس از او دارم آن حاصل نشود. این آن مطلبی است که عرض کردم که به طور موعظه می گویم و مسأله اساسی است و سبک نگیرید این را. شما حالا ممکن است که خیلی توجه به مسائل نکنید اما یک وقت از دست بگذرد، وقتش بگذرد و علاج برای هیچ کس ممکن نباشد نه ما بتوانیم مهارش کنیم و نه شما بتوانید، این یک فکر می خواهد.
اما آنچه راجع به قضایاست، آنکه مربوط به من است باید صحبت بکنم البته یک چیزهائیش مربوط به دولت است یکی مربوط به وزارت کار است، یکی مربوط به - عرض کنم که - دیگر است و آن این است که ما اجازه نخواهیم داد که یک قدم خلاف اسلام بردارند. اسلام مالکیت را به طور مالکیت مشروع تثبیت کرده، اجازه داده و کسانی که دارای کارخانه ای هستند، صنعتی هستند، آنها اگر چنانچه به غیر مشروع نباشد، اینها باید باشند سر جایشان و طرح دولت هم این نیست که صنایع خاص مردم را چه بکنند، دولت هم آن طرحی که حالا داده اند که من باز درست تمامش را با دقت نگاه نکردم این است که گفتند یک دسته ای هستند که اموالشان اموالی بوده است که چه کرده اند و برده اند و خورده اند واز بین برده اند و اموال غیر است و کذا، و صاحب کارخانه هایی که آنطور هستند، آنها ملی می شود و این حق است. یک دسته هم آنها هستند که بدهکار به دولت هستند، بیشتر از آن اندازه ای که دارند در آنجا. یک دسته اشخاص هستند که به اندازه ای نه، بدهکار نیستند، خودشان شریکند آن شریکشان عبارت از کسی بوده است که مثلاً صاحب منصب و امثال اینها بوده است، یکی هم شریک خاصی داشته اند اینها هم بیایند اینها شرکتشان محفوظ است. یک دسته هم هستند که خودشان
می توانند اداره کنند خودشان را. پس این نبوده است که دولت بخواهد، اینجا مملکت کمونیست نیست که دولت، حرفی از کمونیست که نیست، اینجا دولت اسلامی است، آنقدری که اسلامی می شناسد مالکیت را، دولت نمی تواند تخطی بکند، بخواهد تخطی بکند، بخواهد تخطی بکند کنارش می گذارند، اینطور نیست که شما خیال بکنید که بخواهند هر کس هر کارخانه ای دارد بگیرند. چنانچه در زمینها گفته بودند که خوب زمین ها را می خواهند بگیرند، مسأله این نبود. زمین موات بود، زمین موات آن است که هیچ کس در آن چیز نکرده آنوقت این موات را فروخته بودند همین فروش غلط بود زمین موات را نمی تواند کسی بفروشد یا یک خطکشی کرده بودند و فروخته بودند، آن هم غلط است، آن موات را می گیرند بلکه ارفاق هم می کنند که هر که خودش می تواند برود چه بکند اما زمینی که کسی احیاء کرده و مالک هست، کی می گیرد آن را کی می تواند بگیرد آن را. این مسائل مطرح نیست، این مسائل یک مسائل اسلامی است، یک برنامه اسلامی است و تاکنون هم هر چه اینها گفته اند و طرح داده اند من ندیدم یک چیزی باشد که خلاف اسلام باشد و بخواهند این را، ولی شایعات زیاد است. یک کلمه که گفته می شود که اراضی موات گرفته می شود یکدفعه شایع می شود به اینکه می خواهند خانه های مردم و زمین ها را بگیرند از مردم. اما اشخاص غیر مسؤول اگر یک حرفی، نطقی بکنند، توی روزنامه یک چیزی بنویسند، اینها میزان نیست. هر وقت خود دولت صحبت کرد، سخنگوی دولت صحبت کرد آن میزان است. روزنامه ها خیلی چیزها همین طوری می نویسند یا یک اشخاصی که غیر مسؤولند یک حرف هایی می زنند این مربوط به دولت و مربوط به اسلام نیست ما روی خط اسلام باید عمل کنیم من تا زنده هستم از خط اسلام نمی گذارم دولت خارج بشود و من امیدوارم خودمان هم خارج نشویم.
و شماها سرگرم کارتان باشید لکن این مطلبی را که به شما گفتم خیلی در نظر داشته باشید، خیلی توجه داشته باشید، شما فکر بکنید اینها فرزندان خودتان هستند شما فکر کنید که یک فرزندی دارید برود منزل برای بچه اش نان نداشته باشد به شما چه می گذرد. فکر این را بکنید یک قدری افکارتان را بیاورید توی این جمعیتی که زیر دستتان هست، توی این جمعیتی که زاغه نشین هستند، توی این جمعیتی که هیچی ندارند. البته دولت هم مشغول است لکن بی انصاف ها اینقدر خرابی کرده اند و رفته اند که به این زودی نمی شود اصلاحش کرد. هر جا شما دست بگذارید خرابی است. هر چه توانستند بانک ها را چاپیدند و رفتند، به عنوان قرض. الان این چیزهایی که اینها گذاشته اند از قبیل عمارات و اینطور چیزهایی که گذاشته اند، همه اش را قرض کرده اند و برده اند که باید قرض اینها را بدهند. اینطور نیست که این ثروت را ما اکثراً خیال می کردیم خوب، برای اصلاح حال فقرا همین که اینها گذاشتند کافی است، ما هم اینها را بنیاد مستضعفین درست کردیم بعد که رسیدگی کردند دیدند چه. اینقدری که اینها چاپیدند و رفتند و این اخیراً قرض کردند و همچو که فهمیدند که امکان دارد که بروند قرض کردند از همه بانک ها با هر طوری که توانستند چاپیدند و بردند این بنیاد مستضعفین هم
آنقدر سرمایه دیگر ندارد. معلوم شد اینطورها نیست که ما خیال می کردیم که کافی است برای ما. ما باید دستمان را باز پیش ملت دراز کنیم برای اینکه این
مستضعفین و این بیچاره ها و این زاغه نشین ها را نجاتشان بدهیم، باید به ملت رجوع کنیم و ملت این کارها را بکند. همه مان یعنی با هم، همه مان روی هم رفته دست به هم بدهیم که یک وضع متوسطی برای اینها حاصل بشود که نه بی انصافی باشد نسبت به برادرهای هم نوع شما اینها را برادر خودتان حساب کنید، کارگرها، کارگردان ها را نوکر حساب نکنید، برادر حساب کنید، فرزند حساب بکنید. حوائجشان را ببینید چه، برای اولادتان حوائجی اگر داشته باشد هر چه بتوانید بر می آورید، اینها آنقدرها نمی خواهند، آنقدری که یک زندگی متوسطی، همچو نباشد که هر چه را دست بگذارد، نداشته باشد، این اسباب این می شود که خدای نخواسته یک وقت غیر آنطوری که ما فکر می کنیم بشود. خداوند انشاءالله همه شما را حفظ کند و همه تان، همه تان در فکر این باشید که این مملکت را راهش بیندازید. اینکه شما خیال کنید دولت تنها بتواند، نمی تواند. مسأله این نیست که دولت بتواند کار بکند. یک قشر از مردم بتوانند، نمی توانند. باید هر کس در هر جا هست مشغول بشود به خدمت تا اینکه بشود این کار را انجام بدهیم. من که اینجا نشسته ام و یک طلبه هستم به اندازه طلبه ای به مردم سفارش کنم و چه بکنم و شما که صاحب کارخانه هستید و خداوند به شما عنایت کرده، شما هم به اندازه خودتان کار را انجام بدهید. کشاورزان هم به اندازه خود، هر کس در آن محیطی که هست آنجا را درست بکند. انشاءالله بلکه ایران به دست همه درست بشود تا دوباره چپاولگران نیایند همه چیز شما را ببرند. هر چه نتیجه عملتان است چپاولگران به صورتهای مختلف و به جهات مختلف ببرند. این بسته به این است که خود ما قیام کنیم به امر و گمان نکنیم که مطلب دیگر تمام است. نخیر، مطلب تمام نیست. الان ساختن برتر از سابق است، سابق برای بیرون کردن آنها خیلی معونه نمی خواست یعنی جز معونه مشت و فریاد، اما حالا محتاج به عمل است و همه عمل می کنند. و همه برای خدا عمل بکنند. انشاءالله خداوند همه شما را مؤید کند.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.