پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
شنبه 2 اردیبهشت 1396 11:24 PM
تاریخ: 1358/04/13
بسم الله الحمن الرحیم
از برکات این نهضت یکی این است که ما با آقایان محترمی که دور از مراکز علمند، در مراکز دیگرند، از نزدیک آشنا می شویم و مطالبی اگر دارند و داریم به هم می رسانیم و اگر درد دلی هم داریم ذکر می کنیم بلکه شما که مأمور بهداری و بهزیستی هستید معالجه کنید.
یکی از برکات این نهضت قضیه تحول روحی در جامعه ما هست، که من مکرر این را گفته ام که این تحول روحی که در ایران پیدا شده است و این نهضت توانست این تحول روحی را ایجاد کند به خواست خدای تبارک و تعالی، از این پیروزی که نصیب ما شده است و دست اجانب را کوتاه کردیم و دست خیانتکارها را، اهمیتش بیشتر است. این تحولات روحی به این زودی برای یک شخص هم حاصل نمی شود تا برسد به گروه ها، تا برسد به سرتاسر یک کشور. شما ملاحظه می کنید که چند جور تحول، تحولهای روحی پیدا شد در این جمعیت ها. یکی که من کرارا گفتم و باز هم تکرار می کنم این تحولی که از خوف و ترس به شجاعت متحول شدند. شما ملاحظه کردید، دیگر اینها همه یادتان هست که یک پاسبان اگر می آمد در بازارها، بازار تهران، بازار تبریز و می گفت که چهارم آبان است و باید بیرق بزنید سردکان ها، توی ذهن مردم اصلاً نمی آمد که می شود هم با پاسبان معارضه کرد و گفت نه، همه اطاعت می کردند روی اینکه خوب، دنبالش خوف اینکه حبس باشد، زجر باشد، شکنجه باشد، بود. در ظرف کمتر از دو سال آخر این انقلاب، در ظرف کمتر از دو سال همین جمعیت ها یک تحولی درشان پیدا شد که ایستادند در مقابل توپ و تانک و مسلسل و گفتند ما اصلاً رژیم نمی خواهیم. آن که به خودش جرأت نمی داد که بگوید من امشب این کار را نمی کنم و بیرق نمی زنم، این جرات را پیدا کرد که مشتش را گره کند و جلو برود، بریزند توی خیابان ها و فریاد بزنند که مرگ بر این سلطنت کذا. این تحول آسانی نیست. بله، یک نفر، دو نفر، ده نفر، یک همچو تحولی پیدا بکنند، خوب می شود اما یک ملتی اینطور بود، همانطوری که در آذربایجان بود، در مشهد بود، در تهران بود، در شیراز بود، در دهات بود، در قصبات بود. اختصاص به یک محیطی نداشت سرتاسر کشور یکدفعه متحول شد و این نبود جز اینکه یک عنایت خاصی از طرف خدای تبارک و تعالی به این ملت شد، یک نظر معنوی خدای تبارک و تعالی بر این ملت انداخت و ملت را فوق النظر متحول کردکانه یک چیزی دیگر شدند.
جمعیت ها سرتاسر کشور یک چیز دیگری شدند، یک چیزی بودند یک چیز دیگر شدند، متحول شدند یک جمعیتی به یک جمعیت دیگر. و باز جزء تحولات این تحول حس اعانت بود که مردمی که از هم جدا بودند و کاری به هم نداشتند و اینها، یک وقت ما دیدیم که وقتی جمعیت راه می افتد، از اطراف به اینها اعانت می کنند، زن و مرد خانه این خیابان هائی که هست و خانه هائی که در خیابان هست (آنطور که به مانقل می کردند) مکرر اینها آب می آوردند، چه می کردند و به مردم اعانت می کردند دراین کاری که داشتند. یک دسته تظاهر می کردند یک دسته هم اعانت به این اشخاصی که تظاهر می کردند.
یک قصه ای که در نظر من خیلی جالب است این بود که یکی از اشخاص به من گفت، گفت من در خیابان تهران دیدم که در این تظاهرات یک زنی یک کاسه ای دستش هست و اینطور ایستاده و تویش هم پول هست، من فکر کردم که خوب این حالا فقیر هست و پولی می خواهد، پیرزن هم بود گفت وقتی که نزدیک شدم و از او استفسار کردم، گفت که امروز تعطیل است، اینجا هم مرکز تلفن است، من این را نگه داشته ام که هر که بخواهد تلفن کند این پول را بردارد و بیندازد آنجا و تلفن کند. این یک قضیه کوچک جزئی است اما معنایش زیاد است. این جزو همان تحول هائی است که پیدا شد. یا کسی باز نقل می کرد که اگر یک ساندویچی را به یک نفر تعارف می کردند در این اجتماعات (ایشان گفت من خودم دیدم) این تکه تکه می کرد، لقمه لقمه هی به این و آن می داد تا آخر. اینها یک مسائلی است که به نظر اولی کوچک می آید لکن اینها بزرگ است. یک تحول بوده این، این حس اعانت که تعاون مردم از هم داشتند این یک مساله عادی نیست باز یک مساله الهی است که اشخاصی که آنوقت ارتباط به هم نداشتند، کاری نداشتند، اینها هم همچو مرتبط به هم شدند و همچو جوش پیدا کردند که شدند یک خانواده کانه مردم یک خانواده بودند این خانواده هم از هیچ چیز نمی ترسید. گفت شخصی که یک بچه ده دوازده ساله ای در این مبارزات سوار موتورسیکلت ظاهرا (یا دوچرخه یا موتور سیکلت) این همان طور رفت طرف تانکی که داشت می آمد حمله کرد این بچه و بچه هم زیر تانک خرد شد از بین رفت. اما اینطور شده بود. این تحول یک تحول الهی بود و یک دست غیبی مردم را اینطور متحول کرد و تا این نحو تحول نبود این پیروزی نبود. یک ملتی که دست خالی بود، هیچ نداشت (حالا چهار تا تفنگ پیدا شده است کی آنوقت این حرف ها بود) دست خالی، آنها همه مسلح و همه تانک و توپ و مسلسل دار و اینها هیچ نداشتند جز اینکه یک فریاد لااله الا الله و الله اکبر و یک مشت پر و یک ایمان قوی. این ایمان بود که این مردم را به این پیروزی رساند که همه حساب ها فاسد از کار در آمد. حساب اینکه دست خالی نمی شود غلبه کرد بر این سلاح های مدرن، این حساب ها خلاف در آمد چون آن ها حساب معنویات را نمی کردند حساب مادیات را می کردند. معنویت غلبه کرد بر مادیت، خدا غلبه کرد بر شیطان و غلبه دارد بر شیطان.
این تحول یک نعمت بزرگی است که اگر ما نگهش داریم این نعمت خدا را، برای ما همه چیز هست. اول بفهمیم که نعمتی بوده خدا داده است ما خودمان ضعیف بودیم و خداوند ما را تقویت کرد و قوتی داد که همه قدرت های خارجی را شکست دادید. اینهائی که از خارج می آیند، از آمریکا می آیند، از جاهای دیگر می آیند می گویند که ایرانی ها نمی دانند چه کردند، خارج می دانند چه خبر است، آنها می فهمند که چه شده است، خود ایرانی ها توجه ندارند، داخل معرکه هستند نمی دانند چه شده است. تمام دول پشتیبان محمدرضا بودند، نه دولت آمریکا و شوروی و ابرقدرت ها، خیر، همین دولت های پائین تر، همین دولت های اسلامی همه طرفدار بودند و با همه طرفداری هائی که کردند و با همه قدرت هائی که خود این هم داشت نتوانستند این را نگهش دارند. ملت با دست خالی شکست داد هم قدرت محمدرضا را و هم آنهائی را که پشتیبان او بودند. این یک مساله ای نیست که ما بتوانیم روی موازین طبیعی حلش کنیم این دلیل بر این است که یک مبدأ فوق این مبادی هست، این دلیل بر این است که خدا هست. اگر این را حفظش بکنید همه چیز دارید، اگر این انسجامی که ملت پیدا کرد و گروه ها، متفرقات به هم مجتمع شدند، همه با هم شدند، آنهائی که دور از هم بودند به هم نزدیک شدند و آن ایمانی که قلب ها مملو از ایمان و همه داد می زدند جمهوری اسلامی، اگر این را ما نگهش داریم، این نعمت را قدرش را بدانیم، نگهش داریم یک ملت پیروزی هستیم که دیگر نمی توانند این ریشه های فاسد کاری انجام بدهند. لکن مهم همین است که نگهش داریم. مهم این است که ما آن وحدتی که داشتیم حفظش کنیم، حالائی که رسیدیم به یک مرتبه ای از پیروزی و دشمن ها را بیرون کردیم، حالا خیال نکنیم که تمام شد قضیه و برگردیم سراغ اینکه من خانه ندارم، کسب من حالا چطوری است. شما دیدید آن روزی که توی خیابان ها می ریختند (همه تان بودید لابد) توی خیابان ها می ریختند و فریاد (الله اکبر) رابلند میکردید، هیچ فکر این بودید که کسب شما امروز چه جوری است؟ شما کسب ها را رها کرده بودید شما پنج ماه، شش ماه بیشتر کسب ها را رها کردید. یک همچو موجودی خدا ساخت. آنی که حاضر نبود یک روز دکانش را رها بکند شش ماه رها کرد. نه شش ماه رها کرد و نگران بود، شش ماه رها کرد و عاشقانه رها کرد. این را یک چیزآسانی حساب می کنید؟ اینها یک نعمت هائی است که، عنایاتی است که خدای تبارک و تعالی بر شما کرد و این عنایت را، این رحمت را دو دستی بگیرید نگهش دارید، حفظش کنید. همه با هم برادر، همه فداکار هم باشید و فداکار اسلام باشید. اگر این روحیه محفوظ بماند، این شجاعت محفوظ بماند و شما آذربایجانی ها مرکز شجاعتید، اگر این شجاعت محفوظ بماند و این توجه به خدا محفوظ بماند و این وحدت کلمه محفوظ بماند دیگر کسی نمی تواند، هیچ قدرتی نمی تواند شما را عقب بزند و هیچ کس نمی تواند همه دارائی شما را بگیرد و بخورد و ببرد و خیانت به شما بکند. نه دولتی دیگر می تواند که خلاف بکند و نه ارتشی می تواند به شما تحمیل بشود و نه ژاندارمری می تواند تحمیل بشود و نه هیچ چیز، خودتان هستید و استقلال، آنها هم از شما هستند، آنها هم قوای شما هستند.
وحدت کلمه و اسلامی بودن یک مملکت این است که از آن رئیس جمهورش که آن بالا هست به حسب اعتبار تا آن کسی که آن پائین هاست اینها یک جور باشند، نه این از او بترسد نه او توقع داشته باشد که این از او بترسد، اسلام اینطوری است.
حضرت امیر سلام الله علیه که خلیفه مسلمین بود، خلیفه یک مملکتی که شاید ده مقابل مملکت ایران بود از حجاز تا مصر، آفریقا، کذا، کذا، یک مقدار هم از اروپا، این خلیفه الهی وقتی توی جمعیت بود مثل همه ما که نشسته ایم با هم، این هم زیر پایش نبود، همین بود که یک پوست داشتند به حسب نقل. یک پوست داشتند که شب خودش و حضرت فاطمه رویش می خوابیدند و روز روی همین پوست علوفه شترش را می ریخت، پیغمبر هم همین شیوه را داشت. اسلام این است، آن که ما می خواهیم این است. البته هیچ کسی قدرت ندارد مثل او باشد اما ما می خواهیم یک خرده نزدیک، یک بوئی از اسلام بیاید در ایران ما می خواهیم اینطور بشود که وقتی رئیس یک مملکتی، فرض کنید رئیس جمهور، نخست وزیرش توی جمعیت می آید همچو امتیازی نباشد که مردم کنار بروند، آی آه واه بشود. زمان رژیم سابق اگر می خواست این شخص از یک خیابانی عبور کند، سازمان امنیت و مأمورها قبل از اینکه بیاید، دو روز، سه روز قبل این جاها را همه را تحت نظر می گرفتند، خانه ها را این خانه ها را خالی می کردند از مردم تحت نظر میگرفتند که ایشان می خواهد یک عبوری از اینجا بکند. چرا؟ برای اینکه خودش خائن بود و خائن می ترسد. خیانت به مملکت کرده بود و خائن خائف است، از خودش می ترسد، میترسد بکشندش. اما مالک اشتر هم اینطور بود؟ توی مردم بودند، حضرت امیر تو مردم بود، با مردم بود. پیغمبر اکرم توی مسجد به حسب نقل وقتی نشسته بودند با اصحابشان یک عربی که از خارج می آمد نمی شناخت اینها کدام یکی پیغمبرند، کدام یکی دیگران هستند. می پرسید که: کدام یکی تان هستید؟ پیغمبر کدام ها هستید؟ وضع اینطور بود که دور می نشستند، یک صدری یک ذیلی نبود دور هم می نشستند، وقتی یک کسی می آمد، خوب اینها که دور هم نشسته اند کدام یکی شان هستند. وضع حکومت اسلام این است ارتش اسلام اینطور نبوده است که وقتی بیاید مردم از خوف فرار کنند از دست آنها، پشت بکنند به آنها. رژیم های طاغوتی ارتششان برای این است که مردم را اول سرکوب کنند. ارتش ایران هیچ وقت برای این نبوده است که بروند دشمنان را سرکوب کنند این ارتش ها برای سرکوب کردن شماهاست. شما هم شاید بسیاری تان یادتان باشد که متفقین وقتی که آمدند در سرحدات، زمان رضاخان شاید بعضی تان یادتان باشد وقتی که آمدند در سرحدات به مجرد اینکه اینها حمله کردند، آنها فرار کردند سرحد، این را دیگر من خودم شاهد بودم سرحد را ما شاهد نبودیم اما سرحد حمله کردند تهران خالی شد. تمام صاحب منصبان از تهران رفتند طرف اصفهان، چمدانشان را پر کردند و فرار کردند. رضا خان گفته بود آخر این ارتش و این بساط چطور سه ساعت طول کشید. گفته بودند سه ساعت طول نکشید آنها آمدند و ما رفتیم. ما برای اینکه اظهار قدرت بکنیم می گوئیم سه ساعت، کی سه ساعت طول کشید؟ مساله اینطور بود. در سرحد اینطور شد. من تهران بودم در سرحد
این قضیه واقع شده بود، سربازها در تهران از سربازخانه ها بیرون ریخته بودند و فرار کردند، تو خیابان ها راه می رفتند، فرار می کردند. به هم ریخت، آنها در سرحد آمدند، تهران به هم ریخت. فرار کردند صاحب منصب های ارشد، ارتشبدها و نمی دانم فرض کنید که سپهبدها، چمدان ها را برداشتند و سوار اتوبوس شدند رفتند طرف اصفهان که از یک طرفی که مثلاً پناهگاه پیدا کنند. ارتش برای این نبود که مقابل یک قدرت خارجی باشد ارتش برای این بود که ماها را سرکوب کنند تا دیگران بیایند بخورند ما نتوانیم حرف بزنیم، برای این بود. یک همچو ارتشی نمی تواند مقاومت کند در مقابل یک قدرتی، بلکه نتوانست مقابله کند در مقابل شماها. البته پیوند هم شدند به ما، آنهائی که روح انسانی شان باقی بود متصل شدند به ملت آن هم برای اینکه می دیدند که حق با اینهاست. آنها را هم چاپیده بودند، آنها را هم خود آنها چاپیده بوند. شاید از حقوق آنها هم باز در بار یک چیزی می برد. می گویند از پاسبان ها هم می بردند. من اطلاعی ندارم. اسلام اگر خدا بخواهد انشاءالله با خواست خدا در خارج تحقق پیدا کند ولو به یک وجود کوچکی نازلی، غیر از این مسائل است که اینها خیال می کنند، غیر از این مطالبی است که مردم خیال می کنند و اینهائی که خیال می کنند که ما اسلام را می فهمیم، غیر از این مسائل است. اگر اسلام پیدا بشود، اسلام آن است که همان روزی که بیعت کردند با حضرت امیر سلام الله علیه، همان روز (در تاریخ هست) که بیعت کردند، بیعتی که طول و عرض مملکتش آنقدر بود که عرض کردم، بیعت تمام شد بیل و کلنگش را برداشت رفت یک چشمه ای بود که مشغول بود برای کندنش، رفت آنجا برای سر کارش، کارگر بود. حالا چشمه در آمد می گویند که چشمه هم وقتی که کلنگ آخر را زدند مثل گردن شتر آب بیرون آمد. یک کسی گفت خوب است، گفت که این ورثه را چیز بده. بعد آن را وقفش کرد. یک همچو سردارهائی اسلام داشته است. یک همچو لشگری اسلام داشته که جنگ وقتی که می کردند (تاریخ هست این) گرسنه بودند، این جهازات جنگی در کار نبود، هر چند نفرشان یک دانه شمشیر و هر چند نفرشان یک دانه شتر داشتند این حرف ها نبود که خیال کنید که حالا ساز و برگ چیز. یک دانه خرما گیر این می آمد می گذارد دهانش، همان شیرینی اش که به دهانش می رسید در می آورد می داد به رفیقش آن بگذارد دهانش، می داد رفیقش آن می داد رفیقش تا آن آخر. اینطور اسلام را اینها نگه داشتند و حالا ما باید نگه داریم این اسلام را اسلام خیلی عزیز است.
اسلام خیلی فدائی داده است. پیغمبر اسلام برای اسلام خیلی زحمت کشیده، تمام عمرش در زحمت بوده، تمام عمرش آنوقتی که در مکه بود زحمتش یک طور بود با آن رنجی و تعبی که بود و مدت ها در حبس، یعنی بیرون بود و نمی توانست اصلاً خودش را نشان بدهد. آنوقت هم که مدینه آمدند این جنگ های زیادی که با مشرکین واقع شد و با خائن ها و با گردن کلفت ها و با ثروتمندها تا اینها را بخواهند خاضع کنند برای اسلام. بسته بودند چند نفر را داشتند می آوردند، اسیر کرده بودند، فرمود ببین ما با زنجیر اینها را بهشت می بریم. جنگ هایشان برای این بودکه مردم را آدم کنند، نه این بود که
مملکت بگیرند. مملکت گیری چیز اسلام نیست. ممالک را فتح می کردند برای این بود که قلوب اینها فتح بشود، نه برای این بود که یک مملکت زیادی درست کنند مالیات زیاد بشود، برای این بود که اینها را آدم کنند انسان کنند. اسلام خیلی عزیز است و اسلام خیلی فدائی داده. اسلام امام حسین (ع) را فدائی داده این را باید نگهش داشت. الان نوبت ماست. الان اسلام به دست ما افتاده. الان جمهوری اسلامی است، طاغوتی در کار نیست. ما باید فکر این باشیم که این اسلام را حفظ کنیم، نگه داریم. ما باید از این اختلافاتی که تازگی دارد هی پیدا می شود و دامن به آن می زنند، آنهائی که می خواهند نگذارند این اسلام تحقق پیدا کند به آن دامن می زنند، به اختلافات دامن میزنند ما باید این اختلافات را کوشش کنیم که از بین برود و این وحدت کلمه ای که نعمت خدا، نعمت بزرگ خدا بود به ما داد محفوظ بماند تا اینکه این بار را انشاءالله با سلامت، سعادت به منزل برسانیم. خداوند انشاءالله همه شما را تائید کند. موفق باشید. خداوند همه شما را سعادتمند کند. مملکت مال خودتان باشد خودتان زحمت بکشید برای خودتان نه اینکه شماها زحمت بکشید و دیگران ببرند و بچاپند.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.