پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
شنبه 2 اردیبهشت 1396 9:48 PM
تاریخ: 1357/11/08
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
من هر چه مصیبت بر برادرهای ایرانی وارد بشود، یا تحمل زحمت ها بکنند، این به منزله یک بار سنگینی است که بر دوش من واقع می شود و من از عهده جواب این نمی توانم برآیم. همین دو سه روز باز کشتارهائی در ایران واقع شده است که موجب تاثر ماست و اهالی ایران از شهرهای مختلفه ایران به تهران آمدند و تحمل زحمات کردند و در این سرمای زمستان رجوع کردند به طرف تهران و این هم موجب تاثر من است و تمام آنها یک باری است به دوش ما که سنگینی می کند. من از خدای تبارک و تعالی توفیق ملت ایران را و مردم ایران را خواستارم و من سلامتی همه آنها را از خداوند تعالی خواستارم. من بنا داشتم که بروم پیش رفقای ایرانی و در صف آنها خدمت بکنم و میل داشتم که اگر چنانچه آنها برایشان غمی وارد بشود من هم شریک باشم، اگر چنانچه خدای نخواسته خون آنها بریزد من هم با آنها شریک باشم لکن دست خیانتکارها باز از آستین در آمد و به توهم اینکه اگر ما برویم به ایران، برای آنها مثلاً بد می شود یا برای ارباب ها... از رفتن من ممانعت کردند و راه ها را بستند و من انشاء الله در فرصت اول همان برنامه ای را که برای رفتن داشتم دارم.
در نقلی است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دیدند که عده ای از آن کفار را دارند می آورند، دستگیر کردند می آورند و عبور می دهند، فرمودند که آنها را ما (قریب به این معنا) می خواهیم به بهشت ببریم و آنها را با زنجیر می کشند به طرف بهشت. انبیا علیهم السلام که برای سعادت بشر مبعوث شدند یعنی سعادت همه جانبه بشر، سعادت دنیای بشر، سعادت حیات دیگر بشر، آنها می خواستند که انسانها را به کمال لایق به انسانیت برسانند. بشر زیر این بار (بسیاریشان) نمی روند و نرفتند. ما هم به تبع نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قیام کردیم برای اینکه این ملت محروم را به کمال لایق خودش برسانیم. این ملتی یادمان هست از جهت ظلم اینها، از همه جهت محروم و گرفتار بودند، همه چیزشان به باد می رفت و
همه ثروتشان را دشمن می بردند و می برند و همه نیروهای ما را به باد دارند می دهند، ایران نهضت کرد و ما هم به تبع ایران، دنباله ایرانی ها، ماهم یک چند کلمه ای، چند قدمی می رویم برای اینکه این ملت را نجات بدهیم.
ما می خواهیم دولت هائی (را) که حکومت بر ایران می کنند، نجات بدهیم. ما می خواهیم ارتش را از این انگل بودن نجات بدهیم. ما از اول که مستشارهای آمریکا آمدند و ارتش ما را در دست گرفتند، با این مخالف بودیم. ما از مصونیت دادن به اتباع آمریکا تنفر داشتیم و اظهار تنفر کردیم. ما می خواهیم این دولت ها را مستقل کنیم و راضی شوند. ما می گوئیم شما خودتان مستقلاً در مملکت خودتان، در مقدرات مملکت خودتان باید دخالت داشته باشید، اینها می گویند ما می خواهیم نوکر باشیم، (لفظاً نمی گویند، عملاً اینطور است) ما می خواهیم ارتش را از این مستشارهای آمریکائی، آقا بالا سرها نجات بدهیم، این گردن کلفت های ارتش راضی نمی شوند به این، می خواهند زیر بار باشند. این همان آن چیزی است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که: با زنجیر ما اینها را داریم می کشیم به طرف بهشت، طرف سعادت. ما باید این گردن کلفت ها را با زنجیر بکشیم طرف سعادت.
ما می خواهیم شما آقا باشید، شما می گوئید می خواهیم نوکر باشیم!! ما می گوئیم شما باید خودتان کشور خودتان را اداره بکنید، خودتان کشور خودتان را اداره بکنید، منافع مملکت مال خودتان باشد، ذخائر مملکت برای آن بیچاره باشد که در زاغه ها نشسته اند، شماها راضی نمی شوید، راضی نمی شوید که خودتان هم آدم بشوید!! ما می خواهیم شما را آدم کنیم، شما آدم نمی خواهید بشوید!!
شما با ادعای- از اول ما مبتلای به ادعاها بودیم، زمانی که محمدرضا خان بود اینجا ادعاها پشت سرهم، رادیو فریاد می کرد و تلویزیون اعلامیه اش را می داد و مطبوعات هم دنبالش و هر وقت آدم روزنامه را باز می کرد، اولش اعلیحضرت آریا مهر چه فرمودند، علیا حضرت چه فرمودند، ملکه چه، شهبانو چه فرموده. هر وقت رادیو را باز می کردید همین حرف ها بود، هر کس صحبت می خواست بکند می بایست همین حرف ها را بزند، خودشان هم دائما از این حرف می زدند که (مملکت را ما چه وضعی کردیم، ما به تمدن بزرگ می خواهیم برسانیم، ما چه می خواهیم بکنیم، ما چه می خواهیم بکنیم) وقتی ردش کردند و رفت فهمیدیم که هیچ کاری نکرده، هیچ غلطی نکرده. شما دست روی هر یک از مظاهر تمدن بگذارید می بینید خراب است و این خرابش کرد. یادتان نرود محمدرضا را، همه بدبختی هایش مال این خبیث بود، این را یادتان نرود، ذکرش کنید. اینطور نیست که حالائی که از ایران خارج شده حالا شما بگوئید که دیگر گذشت، او رفت دیگر حرفش را نزنید. خیر، این باید ذکرش زنده بماند تا آنوقتی که خودش و اربابش و دیگران رفتند، آنوقتی که مدفون شدند، دیگر بعد از دفنش ما کاری نداریم.
تا حالا صحبت از شاهنشاهی و (مردم ایران، ملت ایران شاه دوستند، از اول اصلاً شاهدوستند، بدون شاه زندگی نمی توانند بکنند) . حالا ما بدون شاه چرا زنده نشستیم؟ آنها هم همه دارند زندگی می کنند. همین آقا گفت که اگر شاه نباشد کمونیست می شود. خوب حالا شاه نیست، کمونیست شد؟ الان شاه هست؟ کسی نیست. رژیم شاهنشاهی، کمونیستی را از بین برده است؟ رژیمی هم در کار نیست، نه رژیم شاهنشاهی الان در کار است، نه شاهنشاهی در کار است، نه شاهی در کار است. شما می گوئید که اگر من نباشم (محمدرضاخان اینجور می گفت که اگر من نباشم) تجزیه می شود مملکت، یک تکه اش را انگلیس ها می برند، یک تکه اش را هم روس ها می برند، یک تکه اش هم آمریکا می برد. ما آنوقت هم می گفتیم که آقا تو که هستی اینطوری است، تو برو این حرف ها نمی شود. الان هم رفته، الان مملکت ما تجزیه شده است؟! یکی از این طرف رفته، یکی از آن طرف رفته؟! خوب رفت او تمام شد. تا حالا ما گرفتار لاف ها و گزاف های محمدرضاخان بودیم به صورت شاهنشاهی، اعلیحضرتی، آریامهری، حالا گرفتار ملیت و آزادی و این حرفها هستیم، سر قبر دکتر مصدق برویم و عرض کنم از این حرف ها. ما نه آنها را باور کردیم، نه اینها را باور می کنیم. ما خوش باور نیستیم، چه کنیم. ما می بینیم همان بساطی که در زمان محمدرضا خان، شاه سابق بود حالا همان دارد اجرا می شود، همان ها آنوقت آدم می کشتند، حالا هم آدم می کشند، آنوقت غارت می کردند، حالا هم غارت می کنند، آنوقت از اجتماعات جلوگیری می کردند، حالا هم جلوگیری می کنند. زورشان نمی رسد حالا والا دو نفر آدم نمی گذاشتند با هم جمع بشوند، شاه که می گوید بیش از دو نفر نباید باشد، یک نفر هم شاید نمی گذاشتند. زورشان نمی رسد حالا، دیگر مردم اعتنا به آنها نمی کنند. همان برنامه است، همان بساط است. تحمیلی است منتهی آن یکی اسمش شاهنشاهی می شود، این ملیت و جمهوری دموکراتیک و این حرف ها. اینها با اسلام بد هستند، با جمهوریش خوبند، آن تکه دومش که جمهوری اسلامی است با این بد هستند، آنها دشمن اسلامند. اگر نیستید، چرا وقتی برنامه تان را می دهید می گوئید جمهوری دموکراتیک؟ اسلام چه گناهی کرده، اسلام به شما چه کرده؟ شما خوب نیستید با اسلام برای اینکه اسلام است که جلو منافع شخصی را می گیرد، اسلام است که نمی گذارد این گردن کلفت ها زندگی اشرافی بکنند، یک زندگی آنجور که دلشان می خواهد بکنند، اسلام تعدیل می کند، اسلام است که نمی گذارد اجانب بر مسلمین حکومت بکنند، اسلام است که جلو زور را می گیرد، جلو دیکتاتوری را می گیرد. آن اسلامی که جلو دیکتاتوری را می گیرد، حالا آنها می گویند که ما از دیکتاتوری محمدرضاخان فارغ شدیم به دیکتاتوری آخوندی رسیدیم! آخر کدام دیکتاتوری آخوندها دارند؟ چه کردند اینها؟ ما می گوئیم دیکتاتوری نکنید، ما می گوئیم دیکتاتوری بکنید؟ ما می گوئیم دیکتاتوری نکنید. ما جز از فساد، جلوگیری از هیچ چیز نمی کنیم. آزادند مردم، شماها نمی گذارید آزاد باشند.
هر روزی در یک اسمی، همان هائی که از محمدرضاخان تقویت می کردند، حالا از اینها دارند تقویت می کنند. (اسم تغییر کرده، محمدرضا رفته یکی بدتر آمده، والا مطلب همان است) ملت باید
ملتفت باشند، توجه داشته باشند، خیال نکنند که ما غلبه کردیم تمام شد. محمدرضا را بیرونش کردیم، بسیار خوب، این صحنه عوض شد، حالا صحنه دوم پیش آمده، یک وقتی با اسلحه زور و قلدری، دیکتاتوری، یک وقتی با اسلحه آشتی و با روی خوش و ملایمت، یک وقتی، هم آشتی و هم قلدری، حالا (دموکراتیک اسلامی) دموکراتیک، از آن طرف (دین مبین اسلام) . همان است و همان بساط که آن مردک داشت، او هم می گفت دین اسلام، آن که اصلاً نمی داند که دین اسلام چه چیز هست، می گوید دین مبین اسلام. از آن طرف می گویند دین مبین اسلام، از آن طرف اساسش را دارد از بین می برد، از بین برده. اسلام می گوید که تو برو کنار، اسلام حکومت جائر را قبول ندارد، شما جائرید. اسلام با ظلم مخالف است. پیغمبر اسلام بیست و سه سال جنگیده با ظلم، یک وقت با موعظه یا خطابه و اینها در مکه، یک وقت با شمشیر در مدینه. شما دارید ظلم را ترویج می کنید، شما پریروز جوان های ما را کشتید، شما خونریزید، شما خونخوارید.
ما می خواهیم شما را از زیر بار استعمار بیرون کنیم، شما می گوئید که ما می خواهیم زیر بار استعمار باشیم!! عقلتان نمی رسد، ما باید تو سرتان بزنیم تا بیرون بیائید، ما زنجیرتان باید بکنیم تا از ذلت بیرونتان بکشیم، دستتان را بگیریم با زور بیرونتان بکشیم، شما عقلتان نمی رسد. ارتشی های ما بدانند ما می خواهیم آنها را مستقل شان کنیم، این دوسه نفری که در راس واقع شدند نمی گذارند، این دو سه نفر را بگیرید، آنها را بیرونشان کنید. دولتی های ما بدانند ما می خواهیم دولت مستقل ایجاد کنیم، این نوکرها نمی گذارند، بیرونشان کنید، الزامشان کنید که کنار بروند.
من در اول فرصتی که پیدا کنم به خواست خدا می روم ایران و اول قدمی که برمی دارم تاسیس می کنم یک دولت اسلامی مبتنی بر احکام اسلام، مبتنی بر رأی مردم، پیشنهاد می کنیم به مردم و رای از اینها می گیریم و یک حکومت اسلامی تاسیس می کنیم.
همه ایران مسلمند و من گمان ندارم جز چند نفری که خیال می کنند که اسلام مخالف با ظلم آنها هست و تشخیص این را داده اند، مردم ایران مخالف باشند. ما می بینیم که مردم ایران، دیروز در تهران چه اجتماعی بوده است، تبریز هم بوده. ملت این را می خواهد، آنها نمی خواهند که زیر بار حکومت های جائر باشند، آنها می خواهند یک حکومت عادل داشته باشند. شما خیال نکنید که (جمهوری اسلامی یک چیزی است که ما نمی فهمیم) اینها خودشان را به نفهمی می زنند. چرا نمی فهمید؟ جمهوریش را که همه می دانید، اگر نمی توانید، یاد بگیرید، اسلامیش هم محتوای اسلام. با اسلام مخالفید؟ با احکام اسلام مخالفید؟ اسلام احکام دارد، در سیاست احکام دارد، در اجتماعات احکام دارد، در همه چیز احکام دارد. قانون اساسی نه، قانون اسلام. با جمهوریش مخالف نیستید، با اسلامش مخالفید؟ اگر اینطور است، باطن ذاتتان ایمان ندارد، اسلام ندارد، مسلم نیستید.
ما می خواهیم که این ارتش ما یک ارتش مستقلی باشد که یک سرهنگی از آمریکا نیاید اینجا ارتشبد را بکوبد. ارتشبد! ما می خواهیم تو را نجاتت بدهیم، تو اینجور نمی خواهی؟ عقلت نمی رسد، به زور باید نجاتت بدهیم.
جوان های ما در نظام حیثیت شان باقی مانده، مثل بعضی از این بزرگ هایشان نیست که فطرت را از دست دادند از بس آدم کشتند، از بس ظلم کردند دیگر به صورت سبع درآمدند، جوان ها اینجور نیستند. جوان ها! به داد مملکت تان برسید، به داد ارتش تان برسید، نگذارید این چهار تا پیرمردی که پول ما را جمع کردند و فرستادند به خارج، اینها باز بگذارند این وضع باقی باشد، این وضع را بزنید به هم.
من گفتم که اگر دولت بیاید اینجا، یعنی رئیس دولت به قول خودشان بیاید اینجا، تا استعفایش را قبلاً ننویسد و اعلام نکند، با من ملاقات نمی تواند بکند. این هم که من می گویم استعفا، نه اینکه این معنای قانونی استعفا را دارد، این نیست، این نخست وزیر نیست، نه اینکه نخست وزیر است و استعفا کند، لکن برای حفظ ظاهری است که حالا کلمه استعفا را ما هم ذکر می کنیم، و الا استعفا یعنی چه، اصلاً نخست وزیر که تو نیستی. اعلام بکند من نخست وزیر نیستم. اگر این را کرد و چون مثل بعضی از اینها که بودند که خیلی جنایت شان فوق العاده بود و نمی توانستم من حتی با استعفا یا با چیز هم قبولشان بکنم، خوب به آن اندازه هنوز نرسیده، اگر عاقل باشد استعفا می کند و می آید اینجا توبه می کند، شود مثل سایر مردم. اگر صفتش را آن هم از دست داده، آن دیگر با خودش است. ما اگر چنانچه بیاید توبه کند، ما می پذیریم از او و اگر سرسختی کند همین است که بود و پشیمان خواهد شد. من به او الان می گویم که پشیمان می شوی، دیدی چطور اربابت پشیمان شد آمد التماس کرد و مردم نپذیرفتند. نرسی به اینجا که التماس کنی و نپذیرند. شرافت... را، آبروی خودت را از دست نده، خراب نکن خودت را...تو خراب خواهی شد.
ما صلاح جامعه را می خواهیم، ما تبع پیغمبرهائی هستیم که آمده اند برای اصلاح جامعه، آمده اند برای اینکه جامعه را به سعادت برسانند، آنهائی که کورند و نمی فهمند، آنها را با زور می خواهد به سلامتی و سعادت برساند، آنها که بینا هستند می روند دنبالش. ما به تبع اینها می خواهیم جامعه خودمان را سعادتمند کنیم، ما از این گرفتارهائی که ایران دارد و جامعه ما دارد متاثریم، متاسفیم. جامعه روحانیت می خواهد نجات بدهد شما را، شما را با موعظه می گوید که تبعیت کنید از اسلام و قواعد اسلام. اگر چنانچه پذیرفتید، آنهائی که جنایت تان زیاد نیست، از ما هستید توبه اگر کردید و اگر چنانچه نپذیرفتید، با زور به شما تحمیل می کنیم که بپذیرید، یعنی حق را بپذیرید، یعنی از جنایت دست بردارید. به زور، به فشار ملت، به فشار فریاد ملت، همانطوری که فریاد ملت این انگل را بیرونش کرد،
فریاد ملت شما (ریشه او) را (که چیزی هم نیستید) بیرونتان می کند. آدم بشوید، زودتر توبه کنید، مصلحت تان این است، من مصلحت شما را می خواهم. بر ملت ایران است، بر ملت ایران در این زمان که حساس است لازم است که پافشاری کنند و دست از نهضت شان بر ندارند که پیروزی آنها انشاء الله نزدیک است.
من از خدای تبارک و تعالی سلامتی همه شما را خواستارم، خداوند همه شما را حفظ کند، موفق باشید. ایدکم الله انشاء الله.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.