پاسخ به:حکایات السابقون
جمعه 18 فروردین 1396 7:59 PM
زهري مي گويد: من تلاش فراواني براي زيارت حضرت صاحب الامر (ع ) داشتم ، اما به اين خواسته نرسيدم .
تا آن كه بـه حـضور محمد بن عثمان عمروي - نايب دوم حضرت در غيبت صغري - رفتم و مدتي ايشان را خدمت نمودم .
روزي التماس كردم كه مرا به محضرآن حضرت برساند.
قبول نكرد، ولي چون زياد تضرع كردم ، فرمود: فردا، اول روز بيا.
روز بـعـد، اول وقـت بـه نزد او رفتم .
ديدم شخصي آمد كه جواني خوشرو و خوشبو درلباس تجار همراه او بود و جنسي با خود داشت .
در اين جا عمروي به آن جوان اشاره كرد، كه اين است آن كه مي خواهي .
مـن بـه حـضـور آن حـضـرت رفـتم و آنچه خواستم سؤال كردم و جواب شنيدم .
بعدحضرت ، به درخـانه اي كه خيلي مورد توجه نبود، رسيدند و خواستند داخل آن خانه شوند كه عمروي گفت : اگر سؤالي داري بپرس ، كه ديگر او را نخواهي ديد.
رفـتـم كه سؤالي بپرسم ، اما حضرت گوش ندادند و داخل خانه شدند و فرمودند
ملعون است ، مـلـعـون است ، كسي كه نماز مغرب را تا وقتي كه ستاره در آسمان زيادشود، تاخير اندازد.
ملعون است ، ملعون است ، كسي كه نماز صبح را تا وقتي كه ستاره ها غايب شوند، تاخير اندازد))
كمال الدين ج 2، ص 13، س 38.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.