0

بانوی علقمه

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:بانوی علقمه
پنج شنبه 17 فروردین 1396  10:15 PM

وزیره و سفره ام البنین

وقتی روضه خوان، از نوحه سرایی فارغ شد برای بهبودی بیماران دعا کرد آنگاه سفره ام البنین علیه السلام پهن شد. زنان که در میان آنان بانوان ثروتمند نیز به چشم می خوردند، به غذاهایی که در سفره قرار داشت، تبرک می جستند. آنها در پیرامون سفره، بهبودی بیماران و برآورده شدن حاجتهایشان را درخواست می کردند. وزیره در حالیکه دستانش می لرزید. قدری از خوراکیها را (که روی سفره چیده شده بود) برداشت و از جایش برخاست و در حالیکه اشکهایش جاری بود، از منزل خارج شد. او و شوهرش در شامگاه از آن غذا خوردند

حدود یک ماه و یا بیشتر از این واقعه می گذرد. رنگ چهره وزیر به زردی می گراید. گرفتار سرگیجه و درد سینه می شود. تمایلش به غذا کاهش پیدا می کند.

از شوهرش دوری می نماید. خوابش زیاد و حضورش در جاهای شلوغ مشکل می شود. هر کاری که به عهده اش گذاشته می شود. به سختی انجام می دهد و دلش آشوب می کند.

شوهرش می گوید: ای وزیره؟ تو را چه شده است. آیا بیمار هستی؟ او پاسخ می دهد: نمی دانم. او را نزد پزشک می برد. پزشک پس از آنکه وی را معاینه می کند، می گوید: چیزی نیست. ناراحتیهای او از نشانه بارداری است و برای اینکه شما مطمئن شوید فردا به آزمایشگاه مراجعه کنید. در این هنگام در حالیکه شوهر وزیره اشک شوق می ریخت، گفت: آقای دکتر آیا شما واقعا اطمینان دارید؟ دکتر با کمال خونسردی گفت: بله.

تاریکی شب همه جا را فراگرفته بود. وزیره شوهرش در بستر خویش بیدار مانده و در عالم خیال و آرزو با خود سخن می گفتند. هنگامی که سپیده صبح می دمد و در خیابانهای شهر جنب و جوش آغاز می گردد، آنها به قصد انجام دادن آزمایش به بیمارستان می روند. پس از اندکی انتظار و نگرانی. پرستار نام وزیره را با صدای بلند می خواند، اما او توان حرکت و بلند شدن از جای خود را ندارد. به جای او شوهرش با شتاب به نزد پرستار می رود و می گوید: بله، نتیجه چیست؟

 پرستار نگاهی به برگه آزمایش می کند و می گوید: متاسفانه او باردار است. شوهر او از خوشحالی دارد پرواز می کند و با خود می گوید: خدایا شکر، الحمدالله، آنگاه وزیر را در بر می گیرد و می گوید: من باورم نمی آید. وزیره با شنیدن این خبر، لبخند امید بر لبانش پدیدار می شود و ناراحتیهایش بر طرف می گردد.

وزیره با شوهرش وارد خانه می شوند و سجده شکر به جای می آورند. خبر باردار شدن وی منتشر، و خوشحالی (در میان همسایگان ) فراگیر می شود و او نذری را که برای ام البنین کرده بود، همچنان در سینه اش پنهان نگاه می دارد.

دوران بارداری بسان پیرمردی که عمرش از نود سال فراتر رفته باشد، برای او به درازا کشیده است و این در حالی است که وی در انتظار نوزاد است.

اندرزهای زنان، سخت او را شگفت زده کرده است و در نتیجه، بیم و هراس او نسبت به سرنوشت خوود به تدریج افزایش می یابد

در سومین ماه بارداری اش، روزی در قسمت شکم و پشت احساس درد شدید می کند و بسیار اندوهگین می شود. خویشان و همسایگان او را به سرعت به بیمارستان می رسانند. شوهرش دست پزشک را بوسه می زند و از او خواهش می کند که به هر ترتیبی جنین را نگه دارد. پزشک می گوید: این کار در دست خداوند است و او اگر بخواهد، آن را زنده نگه می دارد و اگر بخواهد می میراند. وی همچنین می گوید: نیاز به دارو هم ندارد، بلکه باید استراحت کند و از تحرک خود بکاهد و مدت سه روز در بیمارستان بماند.

هنگامی که وزیره سخنان پزشک را شنید، باسوز و گداز، از ام البنین علیه السلام یاری خواست و از شدت دردش کاسته شد. لبخند شادی به لبان شوهر، خویشاوندان و دوستان او باز گشت. ماهها سپری شد و نهمین ماه از ایام بارداری او فرا رسید. در آغاز فصل بهار و اندکی پیش از اذان صبح درد زاییدن او را فرا گرفت.

خویشاوندان و همسایگان برای سلامتی او و کودکش دست به دعا برداشتند و در آن هنگام که موذن گفت: اشهد ان علیا ولی الله، وزیره وضع حمل کرد و دختری به دنیا آورد و همگی خوشحال شدند.

وزیره گفت: به خاطر تبرک جستن به ام البنین علیه السلام، نام کودک را فاطمه بگذارید، اما خویشاوندان شوهرش مخالفت کردند و گفتند: نام او را عایشه بگذارید. به منظور از بین بردن اختلاف، نام آن کودک را (بشری ) گذاشتند و وزیره به خاطر سوگندی که یاد کرده بود، کفاره داد.

مادر داغدیده

ناله ای جانسوز دلها را پریشان می کند

کیست این غمدیده کز سوز دل افغان می کند

کیست بانوی سیه پوشی که هر روز از قریش

می رود اندر بقیع و ناله از جان می کند

سالها از ماجرای کربلا بگذشت و باز

این زن غمدیده یاد از آن شهیدان می کند

این نه کلثوم است و نی زینب، بود ام البنین

کاینچنین آه و نوا در آن بیابان می کند

در عزای چار فرزندش کند بزمی بپا

شمع آن بزم عزا از اشک چشمان می کند

می کشد با حسرت بسیار نقش چار قبر

وز غم هر یک خروش از قلب سوزان می کند

دمبدم گوید نخوانیدم دگر ام البنین

زین بیان دلهای جمعی را پریشان می کند

چون به یاد آرد ز درد و داغ جانسوز حسین

جای اشک از دیده خون دل به دامان می کند

او بریزد اشک غم بهر حسین و در عوض

فاطمه در ماتم عباس افغان می کند

ای (موید) دامن ام البنین از کف مده

کاین ملیکه با نگاهی درد را درمان می کند [7]

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها