0

اخلاق مناظره و گفتگو

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:اخلاق مناظره و گفتگو
پنج شنبه 17 فروردین 1396  9:11 PM

2-2.  فهم موضوع

 مناظره و گفتگو در خلأ صورت نمی گیرد،  بلکه حتماً درباره مسئله و موضوع خاصی رخ می دهد.  یکی از ابتدایی ترین شرایط تحقق یک مناظرۀ سازنده و سودمند این است که طرفین مناظره نسبت به موضوع بحث و همۀ ابعاد و جوانب آن آگاهی کافی داشته باشند.  آگاهی پیشین طرفین از موضوع بحث،  موجب می شود،  دقیقاً بدانند که در صدد اثبات یا نفی چه چیزی هستند و برای اثبات نظریۀ خود باید از کجا آغاز کنند و در کجا بحث را پایان دهند.  اصولاً سازماندهی بحث و جلوگیری از دخالت مسائل حاشیه ای منوط به تعیین و شناخت دقیق موضوع بحث است وگرنه حاصلی جز اتلاف وقت و انرژی بر سر هیچ نخواهد بود.  قرآن کریم،  کسانی را که بدون اطلاع از موضوع بحث و حقیقت مسئله به مجادله و بحث می پردازند،  به شدت مذمت کرده است:

هان، شما[اهل کتاب] همانان هستید که درباره آنچه نسبت به آن دانشی داشتید محاجه کردید؛ پس چرا در مورد چیزی که بدان دانشی ندارید محاجه می کنید؟ با آنکه خدا می داند و شما نمی دانید. بلکه چیزی را دروغ شمردند که به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تأویل آن برایشان نیامده است.  کسانی[هم] که پیش از آنان بودند، همین گونه[پیامبران شان را] تکذیب کردند. پس بنگر که فرجام ستمگران چگونه بوده است.

 جلال الدین مولوی،  در مثنوی معنوی،  داستان مشاجره و گفتگوهای چهار نفر را آورده است.  در این داستان،  پیامد ناگوار عدم فهم موضوع گفتگو و عدم دقت در سخن طرف مقابل،  به تصویر کشیده شده است.  داستان از این قرار است که چهار نفر یکی فارس زبان،  دیگری آذری زبان،  سومی عرب زبان و نفر چهارم رومی،  با مقدار اندکی پول،  قصد تهیۀ میوه ای را داشتند.  اما هرکدام تقاضای متفاوتی داشت:  یکی می گفت با این پول باید«انگور»بخریم،  دیگری به شدت با این پیشنهاد مخالفت کرده،  می گفت باید «عنب»خریداری کنیم،  نفر سوم نیز با هردوی آنان مخالفت جدی می کرد و طالب«ازوم»بود و چهارمی نیز با هرسه مخالفت می کرد و می گفت باید«استافیل»تهیه کنیم.  کار آنان به کشمکش و مشاجره کشیده شد:

مشت بر هم می زدند از ابلهی/ پر بدند از جهل و از دانش تهی

 معلوم است که این مناظره و گفتگو هرگز به فرجام نیکو و خوشایندی نخواهد رسید.  مولوی نیز می گوید کاش شخصی سخندان و حکیم در آنجا بود و موضوع مسئله را برای آنان مشخص می کرد و سخن هر کدام را به دیگری می فهماند،  تا معلوم می شد که گفتگو و مشاجره آنان از اساس بیهوده و باطل است:

صاحب سری عزیز صد زبان/ گر بدی آنجا بدادی صلحشان

پس بگفتی او که من زین یک درم/ آرزوی جمله‏تان را می دهم

چون که بسپارید دل را بی دغل/ این درمتان می کند چندین عمل

یک درمتان می شود چار المراد/ چار دشمن می شود یک، زاتحاد

گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق/ گفتِ من آرد شما را اتفاق

پس شما خاموش باشید انصتوا/ تا زبانتان من شوم در گفت و گو

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها