پاسخ به:داستانهایی از خدا
پنج شنبه 3 فروردین 1396 6:31 PM
زاهدی هر نیمه شب از بستر برمیخواست و به تهجد مشغول میشد. هنگام خواندن قرآن هر گاه به آیات وعید- بیم دهنده- میرسید آن آیات را تکرار میکرد و به شدت میگریست.
شبی از شبها به این آیه شریفه رسید که میفرماید: وَ جَنَّةٍ عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الأَرْض: و بهشتی که پهنای آن به اندازه پهنای آسمان و زمین است.
پس این آیه را همچنان با خود تکرار کرد و گریست.
صبح روز بعد اطرافیان و نزدیکان از او سوال کردند: تو هر شب وقتی به آیه وعید میرسیدی به شدت میگریستی چرا دیشب وقتی به آیه وعد –نوید دهنده- رسیدی گریه کردی؟
گفت: وقتی به این آیه رسیدم و به دقت در آن اندیشه نمودم دیدم در این بهشت به این بزرگی برای خود به اندازه جای پایی نمیبینم.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.