پاسخ به:📗📘📙 بهترین شعرهایی که خوانده ام 📗📘📙
پنج شنبه 7 اردیبهشت 1396 7:15 PM
خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده ست / سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شده ست / سرِ دین، طعمه ی سرنیزه ی تکفیر شده ست
هر که در مدح علی(ع) شعر جدید آورده ست
گویی از معرکه ها نعش شهید آورده ست
روضهی مشک رسیده ست به بیآبی ها / خون حق میچکد از ابروی محرابی ها / باز هم حرمله... سرجوخه ی وهابی ها
کوچه پسکوچه ی آینده، به خون تر شده است
باز بوزینه ی کابوس، به منبر شده است
خط و ربط عرب ای کاش که کاشی گردند / تا حرم، همسفر «قافله باشی» گردند / لاشه خواران سقیفه، متلاشی گردند
می زند قهقهه، «القارعه» بر خامی شان
خون دین میچکد از «دولت اسلامی»شان
بنویسید: تب ناخلفی ها ممنوع! / هدف آزاد شده، بی هدفی ها ممنوع! / در دل «عرش»، ورود سلفی ها ممنوع!
«عرش» یک روضه ی فاش است که داغ و گیراست
«عرش»… گفتیم که نام دگرِ سامرّاست
شرق، در فتنه ی اصحاب شمال افتاده ست / بر رخ غرب، از این حادثه خال افتاده ست / وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده ست!
گویی از هرچه که زشتی ست، کفی هم کافیست!
جهت خشم خدا، یک سلفی هم کافی ست!
تا «بهار عربی» روی علف باز کند / جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند / وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند!
عاشق شیرخدا، وارث شمشیر خداست
سینه ی «سنی و شیعه» سپر شیر خداست
لختِ خونِ جگر ماست به روی لبشان / کورهی دوزخیان، گوشه نشین تبشان / لهجه ی عبری و لحن عربی، مکتبشان
«نیل» را تا به «فرات»، آنچه که بود، آتش زد
شک مکن؟ ما همه را «مکر یهود» آتش زد
بی جگرها جگر حمزه به دندان گیرند / انتقام اُحُد و بدر ز طفلان گیرند / چه تقاص ز لب قاری قرآن گیرند
بیشتر زان که از این قوم، بدی میجوشد
از زمین غیرت «حجربن عدی» میجوشد!
گره، انگار نه انگار به کار افتاده / سایه ی سرکش ما گردنِ دار افتاده / چشم بی غیرت اگر سمت «مزار» افتاده
صاعقه در نفسِ ابری خود کاشته ایم
به سر هر مژهای یک قمه برداشته ایم
سنگ تکفیر به آئینهی مذهب؟ هیهات! / ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟ هیهات! / دست خولی طرف معجر زینب؟ هیهات!
ما نمک خوردهی عشقیم، به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم، به زینب سوگند
داس تکفیر، گل از ریشه بچیند؟ هرگز! / کفر بر سینهی توحید نشیند؟ هرگز! / مرتضی همسر خود کشته ببیند؟ هرگز!
پایتان گر طرف «کرب و بلا» باز شود
آخرین جنگ جهانیِ حق آغاز شود
خوشخیالی است مرامی که اجاقش کور است / مفتیِ نفتیِ این حرملهگان، مزدور است / قصه حنجره و تیرِ سه پر مشهور است
خار در چشم سعودی شده «بیداریِ ما»
باز کابوس یهودی شده «بیداریِ ما»
رگ «بیداریِ ما» شد شریانی که زدند / بشنوی (بر دُهُل «جنگ جهانی» که زدند) / پاسخ شیعه به هر زخم زبانی که زدند
بذر غیرت، سر خاک شهدا می کاریم
پاسخ شیعه همین است که: صاحب داریم
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.